فهرست کتاب


زندگانی امام علی الهادی علیه السلام

باقر شریف قرشی‏

شاعران دربار

متوکل و دیگر خلفای بنی عباس اموال کلانی را خرج گردآوری شاعران مزدور و جیره خوار می کردند زیرا در آن زمان مهمترین دستگاه تبلیغات حکومت بشمار می رفتند و با اشعار خود حکومت عباسیان را حق و آنان را به پیامبر نزدیک تر از ائمه نشان می دادند! و زبان گزنده خویش را متوجه علویان ساخته و بر آنان می تاختند و مسلمانان را فریب می دادند که نمونه هایی از آن را نقل کردیم. در همین راستا متوکل اموال زیادی به شاعران مدیحه گو و چاپلوس بخشید که در زیر بعضی را می آوریم:
1 - ابراهیم بن مدبر: متوکل بیمار گشت و سپس بهبود یافت و مردم به نزدش رفته او را بر سلامتی تبریک و تهنیت می گفتند، ابراهیم بن مدبر نیز وارد شده قصیده ای سرود که ابیات زیر از آن جمله است:
الیوم عاد الدین غض - العود ذورق نضیر...
امروز درخت دین شکوفا و برگ های آن سرسبز و خرم گشت! ای رحمت خدا بر جهانیان و ای پرتو تابان، ای حجت خدا که به دست او نور و هدایت آشکار گشت.
خلیفه از این قصیده خوشدل گشته دستور داد پنجاه هزار درهم جایزه به او بدهند و به وزیر خود عبیداللَّه بن یحیی اشاره کرد تا او را به سمت بزرگ سودآوری بگمارد.
2 - ابوالشبل البرجمی: ابوالشبل البرجمی بر متوکل وارد شده طی قصیده ای سی بیتی با مطلع زیر او را ستود:
اقبلی فالخیر مقبل - و اترکی قول المعلل...
پیش آی و روی آور که نیکی پیش می آید و گفتار بهانه جویان را واگذار، همین که رخسار متوکل را دیدی به رستگار اطمینان داشته باش....
متوکل نیز دستور داد به او سی هزار درهم بدهند.(753)
3 - ابراهیم صولی: در مراسم ولایت عهدی فرزندان سه گانه متوکل، ابراهیم بن عباس صولی وارد شده و برای شادباش و تبریک قصیده ای سرود با مطلع زیر:
اضحت عری الاسلام و هی منوطة - بالنصر و الاعزاز و التأیید
ریسمان های اسلام با پیروزی، سرافرازی و افتخار استوار گشت.
متوکل نیز دستور داد یکصد هزار درهم به او صله دهند فرزندش نیز همان قدر جایزه داد.(754)
4 - مروان بن ابی الجنوب: مروان بن ابی الجنوب نیز خلیفه را طی قصیده ای چنین ستود:
یخشی الاله فما نیام عنایة - بالمسلمین و کلهم بک نائم
از خدا بیمناک است و به علت اهتمام به مسلمانان چشم بر هم نمی گذارد و حال آنکه همه مردم به وسیله تو آرامش یافته به خواب می روند!.
متوکل دستور داد به او خلعت و دویست هزار دینار طلا و اموال صله دهند.
و هنگامی که خلیفه فرزندان سه گانه خود را به ولایت عهدی برگزید، مروان قصیده ای سرود که در آن چنین آمده بود:
ثلاثة املاک: فاما محمد - فنور هدی یهدی به اللَّه من یهدی...
سه پادشاه به وسیله او هر که را بخواهد هدایت می کند. و دیگری ابو عبداللَّه الإله (معتزّ) که در تقوا مانند توست و همچون تو نیکی می کند!... و دیگری مرد فضیلت ابراهیم (مؤید) است که پناهگاه مردم و نگهبان آنان از لغزش است! متقی و به نوید و هشدارهایش پایبند می باشد.
متوکل دستور داد به او اسبی، استری، الاغی، پنجاه پیراهن و 120 هزار درهم جایزه دهند.(755)
مروان خلیفه را بار دیگری مدح گفت و 120 هزار درهم همراه پیراهن های زیادی جایزه گرفت. پس مروان صله را زیاد دیده چنین سرود:
فامسک ندی کفیک عنی و لا تزد - فقد خفت ان اطغی و ان اتجبرا
ای خلیفه! جود و عطایای خود را باز دار و کمتر به من صله ده که می ترسم طغیان کنم و خود را بزرگ بینم.
متوکل گفت: بخششم را از تو باز نمی دارم و آنقدر به تو صله می دهم غرق دریای بخشش وجود من شوی!(756)
در مقامی دیگر مروان قصیده ای برای خلیفه سرود که ابیات زیر از آنست:
کانت خلافة جعفر کنبوة - جاءت بلا طلب و لا بتنحل
وهب الا له له الخلافة مثلما - وهب النبوة للنبی المرسل
خلافت برای جعفر مانند نبوت، بدون درخواست و کوشش و به خود نبستن بدست آمد! خداوند خلافت را به او بخشید همانگونه که نبوت را به پیامبر مرسل ارزانی داشت!.
متوکل فرمان داد تا پنجاه هزار درهم به او جایزه دهند.(757)
5 - علی بن الجهم: متوکل ثروت های کلانی به علی بن الجهم می بخشید زیرا او تمام تلاش های ادبی و شعری خود را صرف ستایش خلیفه می کرد و دستاورد او در راه جلب متوکل بکار می رفت مثلاً: روزی وارد کاخ شد و خلیفه را دید که در دستش دو مروارید قرار دارد و در همان حال طی قصیده ای او را ستود، خلیفه یکی از مرواریدها را به سمت او پرتاب کرد و گفت: به خدا سوگند این مروارید از یکصد هزار درهم ارزنده تر است. علی بن جهم او را با اشعار دیگری از جمله ابیات زیر ستود:
بسر من رأی امام عدل - تغرف من بحره البحار.
در سامرا خلیفه ای دادگر زیست می کند که از دریای کرم و بخشش او بهره مند می شوند. در هر مشکلی و امر خطیری از او بیم دارند و به او امیدوارند گویا او بهشت و دوزخ است.
پادشاهی همواره و در همه روزگاران در او و فرزندانش قرار دارد، اگر دست راست او بخششی کند دست چپ نیز مانند آن را بخشش می کند.
متوکل نیز دومین مروارید گرانبها را برای او پرتاب کرد.(758)
از بخشش های متوکل تنها شاعران برخوردار نمی شدند بلکه خنیاگران و دلقک ها و مسخرگان نیز جوایز بزرگی دریافت می داشتند. مسعودی در این مورد می گوید:
هر کسی در زمینه های جدی و شوخی و غیره ابتکاری داشت و پیشقدم بود از خوان یغمای متوکل بهره مند می شد و اموال زیادی از آن خود می ساخت.(759)
ثروت های امت و امکانات اقتصادی جامعه این چنین خرج عیاشی ها و بالهوسی های متوکل و اذناب او می شد بدون اینکه در بن مصالح عمومی و آینده مردم باشند. دکتر شوقی ضیف پس از نقل بخشش های متوکل این گونه تعلیق می زند:
بدون کمترین کنترل و نظارتی میلیون ها درهم و دینار خرج بزم های شبانه و جشن های دربار می گشت بزم هایی که بعدها داستان های هزار و یکشب را پروراندند. مبالغ هنگفت و بی در و پیکری که صرف این شادخواری ها و کامرانی ها می شد در خیال نیز نمی گنجد و به جای آنکه با این سرمایه ها به سود مردم کاری کنند با بنیه جامعه را تقویت نمایند و یا با آماده کردن سپاه به جنگ ترکان و حکومت بیزانس - که مرزهای اسلامی را ناامن کرده بود - بروند شب های آلوده خود را رونق می دادند و احمقانه بیت المال را به باد می دادند. ملت های مسلمان می بایستی رنج بکشند، خرد شوند و بی شام سر بر زمین نهند و دستاورد خویش را تقدیم متوکل یا دیگری کنند تا آنان همچنان به گردآوری دلقک ها و مسخرگان بپردازند و کاخ های سر به فلک کشیده بسازند و دینارها را میلیون میلیون حرام کنند و آنجاها را به میخانه و قمارخانه بدل کنند و کیسه های زر و سیم خرج نمایند.
نقل می کنند که متوکل روزی در قصر برکوار - که قبلاً از آن سخن گفتیم - به باده خواری مشغول شده و به ندیمان خود - در فصلی که خبری از گل و گیاه نبود - گفت: چطور است مراسم گلریزان - یا به تعبیر او شاذ کلاه - را برگزار کنیم؟
گفتند: اینک فصل گل نیست و این مراسم تنها با گل ارزش پیدا می کند.
متوکل نیز عبیداللَّه بن یحیی - یکی از وزیران خود - را خواسته و به او گفت: برایم درم هایی به وزن دو گندم ضرب کن.
عبیداللَّه پرسید: یا امیرالمؤمنین! چند درهم ضرب کنم؟
پاسخ داد: پنج میلیون درهم.
او نیز درم ها را ضرب کرده و خبر آن را به متوکل داد.
خلیفه گفت: برخی از درم ها را رنگ سرخ، برخی را رنگ زرد و برخی را رنگ سیاه بزن و برخی را نیز به حال خود واگذار.
عبیداللَّه چنین کرد سپس متوکل خدمه ها و اطرافیان خود را - که هفتصد تن بودند - خواسته به آنان فرمان داد هر یک قبا و کلاهی نو به رنگی خاص برای خود انتخاب کند و رنگ لباس هر یک با دیگری مغایر باشد. آنان نیز چنین کردند، و در روزی که باد می وزید دستور داد برایش قبه ای با چهل در بپا دارند، پس از آن با غلامان لباس نو پوشیده در آنجا به باده خواری نشست و فرمان داد درم ها را مانند گل بر سر افراد بریزند، سبکی آنها و شدت باد باعث شد تا درم ها به مانند گلبرگ ها در فضا به چرخش و حرکت در آیند.(760)
همه اینها نتیجه بطالت و سرمستی و اسراف مفرط است، در همان حالی که خلیفه ها این گونه اموال مردم را به باد می دادند طبقات مختلف دیگری هم بودند که در فخر وحشتناکی بسر می بردند و زندگی مرگ مانندی را پشت سر می گذاشتند.(761)

حیات اقتصادی مردم

اوضاع اقتصادی عامه مردم بشدت نامناسب و زندگی آنان دشوار بود، فقر اغلب مردم را در بر گرفته و آنان در تنگناهای عجیبی بسر می بردند. سرمایه های مردم و بیت المال در دست خوانندگان، دلقکان، درباریان، کارگزاران حکومت و مخصوصاً ترکان گرد آمده بود و آنان با این ثروت های باد آورده نمی دانستند چه کنند و حیران بودند که چگونه آنها را خرج نمایند لذا هر روز سرگرمی جدیدی ابتکار می شد و زمینه ای برای تلف کردن آنها فراهم می آمد. به مجرد اینکه از یک سرگرمی خسته و ملول می شدند به دنبال کامجویی دیگری می رفتند و زندگی آنان در محافل شراب و کاخ هایی که با اموال محرومان ساخته شده بود خلاصه می گشت.
آشفتگی اوضاع اقتصادی و رنج عامه، آنان را به اتخاذ موضعی علیه حکومت واداشت و مصلحان اجتماعی دست به قیام های مسلحانه ضد عباسیان زدند که در مباحث گذشته به پاره ای از آنها اشاره شد.

گردآوری خراج

جمع آوری خراج پیوندی استوار با زندگی اقتصادی دارد و حکومت عباسیان تحصیل آن را به گروهی فاسد و سنگدل واگذار کرده بود آنان نیز با وضع مالیات های خلاف شرع به شدیدترین وجه و با شکنجه و عذاب، اموال مردم را به اسم خراج و مالیات از آنان می گرفتند. ابن معتزّ در قصیده بلند خود تصویر دقیقی از مأموران نشان می دهد:
فکم و کم من رجل نبیل - ذی هیبة و مرکب جلیل...
چه بسیار مردمان شریف، دولتمند و باوقاری دیدم که عوانان و مأموران او را گرفته به زندان ها و دیوان می بردند سپس دستانش را با طناب هایی از لیف - که اعضا را پاره می کرد. بسته و او را مانند کوزه آبی به دیوار آویخته و با کینه و خشم او را فرو می کوفتند و مانند طبل او را می زدند. پس از آن زندانبان بر او روغن گداخته می ریخت و تنش را سرخ می کرد....
این ابیات به خوبی شکنجه هایی را که زندانی بدبخت متحمل می شد نشان می دهد. ابن المعتز همچنان حالت او را وصف کرده می گوید:
حتّی اذا مل الحیاة و ضجر - و قال: لیت المال جمعا فی سقر
اعطاهم ما طلبوا فأطلقا - یستعمل المشی و یمشی العنقا
تا آنکه بجان آمده و خسته می گفت: ای کاش! همه داراییم در دوزخ بود و آنچه را آنان می خواستند داده تا آنکه آزادش می کردند و او شتابان از آنجا دور می گردید.
شاعر به کتک هایی که زندانی از آن بهره مند می شد پرداخته می گوید:
و اسرفوا فی لکمه و دفعه - و انطلقت اکفهم فی صفعه
و لم یزل فی اضیق الحبوس - حتّی رمی الیهم بالکیس (762)
او را بشدت زده و دستان خود را در زدنش می گشودند و آنقدر در زندان های تنگ می ماند تا آنکه کیسه های زر را به آنان دهد.