فهرست کتاب


زندگانی امام علی الهادی علیه السلام

باقر شریف قرشی‏

الحیر:

یکی دیگر از کاخ های بدیع و شگفت انگیز خلیفه حیر (مخفف حائر) نام داشت که چهار میلیون درهم خرج آن شد. (744) الراضی؛ خلیفه عباسی بر سر ویرانه این قصر آمد و ابیات زیر را فی البداهه سرود:
و الحیر و القصر و القاطول جنتها - و الجعفری بکف الدهر مذموم
منازل آنست دهراً فاوحشها - ظلم الزمان فمثلوم و مهدوم (745)
حیر، قصر، قاطول و جعفری بهشت گونه های زمینی، تاراج روزگار شدند. این کاخ ها که روزگاری ایمن و آسایش بخش بودند به دست ظلم زمانه به وحشت خانه هایی بدل شدند و جز ویرانه هایی از آنها باقی نماند.
حیر را ظلم و ستم خلفا خراب کرد و نابود ساخت نه ستم زمانه؛ زیرا زمانه را به ستمگری نمی توان متهم نمود و اساساً خوب و بد حوادث نتیجه افعال آدمی است چرا که:
این جهان کو هست و فعل ما ندا - سوی ما آید نداها را صدا
ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس.
اینها پاره ای از کاخ های متوکل بود که با بیت المال مسلمین ساخته شد و به قیمت فقر و تهیدستی آنان کاخی بر کاخ دیگر افزوده گشت.

استخرها:

اینک که بحث از کاخ های متوکل پیش آمد شایسته می دانیم به یکی دیگر از تفنن های او اشاره کنیم: آبگیرها و استخرهایی که کف و دیواره های آنها با صفحات طلا و نقره پوشانده شده و با تصاویر و پیکره های حیرت انگیز تزیین یافته بودند. (746) این استخرها دست به دست خلفا می گشت و هر یک بر آنها چیزی می افزود و یادگاری از خود بجا می گذاشت.
شاید دقیق ترین وصف، از آن بحتری باشد که طی قصیده ای یکی از استخرها را چنین تصویر می کند:
یا من رأی البرکة الحسناء رؤیتها - و الآنسات اذا لاحت مغانیها... (747)
ای کسی که برکه زیبای خوش منظر و خانه های زیبا و رویان اطراف آن را دیده است کافی است بگویم که این استخر در عظمت و زیبایی از دریا بیش است و در مرتبه اول قرار دارد و دریا از او پایین تر است.
دجله را کجا رسد که با او رقابت کند و بر او سرافرازی کند و بر او رشک برد! آیا نمی بیند که حافظ اسلام (خلیفه) نگهبان برکه است و آن را از هر عیبی دور می دارد و بنیانگذار مجد و شوکت آن را ساخته است؟.
گویا جن تحت امر سلیمان ساختن آن را به عهده گرفته و به دقت آن را برآورده اند! اگر بلقیس بر آن بگذرد می گوید: این همان صرح و آبگینه سلیمانی است.
امواج شتابان آب چون اسبان افسار گسیخته بدانجا فرو می ریزند نسیم، چین و چروک ایجاد شده بر آب، سپری خیره کننده را به خاطر می آورد. تلألؤ خورشید آن را به خنده وا می دارد و بارش باران به گریستن. شب هنگام که ستارگان در آن منعکس می شوند گویی آسمانی را در استخر کاشته اند!.
آنچنان ژرف و عمیق است که ماهیان محصور در آن راه به بستر آن ندارند. با بالهایی گشوده در آن شناورند گویا پرندگانی با بال های نیمه باز در فضا پرواز می کنند. در فرو رفتن، فضایی وسیع در اختیار می گیرند و در بالا آنان را خانه های بزرگ است.
تصاویر دلفین پا به پای او در حرکتند و او را همراهی می کنند. درختان سرسبز و شکوفان، خود را از باران بی نیاز می دانند. تلاطم آب دست خلیفه را هنگام بخشش به یاد می آورد. با بستن نام خلیفه به خود به بالاترین مرتبه افتخار دست یافت.(748)
پوشیده از باغ ها و بستان هاست و پرهای طاووسان از هر دو (باغ ها و آبگیر) سخن می گویند، در دو سمت آن دو نیمکت سنگی مانند شعریان (749) قرار دارند که بر زیبایی آن می افزایند.
این قصیده شگفتی های هندسی و عالی ترین نوع معماری آن زمان را که در ساختن این استخر بکار گرفته شده بود به خوبی بیان می کند. علی بن جهم نیز استخری را در قصر هارونی متعلق به واثق عباسی چنین توصیف می کند:
انشأتها برکة مبارکة - فبارک اللَّه فی عواقبها... (750)
آبگیری مبارک ایجاد کردی پس خداوند بدان برکت دهد. هر چه آدمی آرزو کند در آن یافت می شود و مردم در شگفتی های آن حیرانند، خداوند مانند آن را در هیچ جای مشرق و مغرب به وجود نیاورده است.
در میان باغ های بهم پیوسته مانند عروسی در برابر خواستگار خود جلوه گری می کند. از هر سمت آن پیش روی زیبایی را می بینی که انگشت به دهان، حیران این همه زیبایی و لطافت است.
جزر و مد و تلاطم امواج جلوه خیره کننده ای در آن دارند، خداوند آن را مخصوص خلیفه قرار داده است و عیسی را در آن نگذاشته است تا کسی بتواند بر آن ایراد بگیرد، گیتی همه زیبایی های خود را به آن هدیه داده و خداوند خوبی صاحب آن را به کمال رسانده است.
این آبگیرها و استخرها محل سرگرمی و بالهوسی های عباسیان و خوشمزگی دلقک های دربار بود مثلاً روزی متوکل دستور داد عبادة، مخنث دربار را در سرمای زمستان در یکی از آبگیرها بیندازند و او را که در آستانه هلاکت بود گفت بدر آورند و بپوشانند سپس او را به خود نزدیک ساخت و گفت:
چگونه ای و حالت چطور است؟
عباده گفت: از آخرت بر می گردم!
متوکل خندید و گفت: برادرم واثق را چگونه دیدی؟.
عباده گفت: از جهنم گذر نکردم.
متوکل خندید و فرمان داد به او صله بدهند.(751)
یکی دیگر از سرگرمی های متوکل به این صورت بود که: ابوالعبر شاعر احمق را در منجنیقی می گذاشت و دستور می داد او را به هوا پرتاب کنند همینکه به بالا می رسید می گفت: راه را باز کنید! منجنیق آمد، سپس در آبگیر می افتاد و مانند ماهیان با تور صید می شد.(752)
به جای اینکه متوکل وقت خود را در راه خدمت به ملت های مسلمان و شکوفایی آنان صرف کنند و در راه بهبود وضعیت اجتماعی و اقتصادی مسلمین بکوشند و در زمینه های فرهنگی و فکری تلاش نماید، زندگی خود را این چنین با مسخرگان و مخنّثان تباه می کرد و کاخ های خود را مرکز باده نوشی، فساد و آوازه خوانی قرار داده بود.

شاعران دربار

متوکل و دیگر خلفای بنی عباس اموال کلانی را خرج گردآوری شاعران مزدور و جیره خوار می کردند زیرا در آن زمان مهمترین دستگاه تبلیغات حکومت بشمار می رفتند و با اشعار خود حکومت عباسیان را حق و آنان را به پیامبر نزدیک تر از ائمه نشان می دادند! و زبان گزنده خویش را متوجه علویان ساخته و بر آنان می تاختند و مسلمانان را فریب می دادند که نمونه هایی از آن را نقل کردیم. در همین راستا متوکل اموال زیادی به شاعران مدیحه گو و چاپلوس بخشید که در زیر بعضی را می آوریم:
1 - ابراهیم بن مدبر: متوکل بیمار گشت و سپس بهبود یافت و مردم به نزدش رفته او را بر سلامتی تبریک و تهنیت می گفتند، ابراهیم بن مدبر نیز وارد شده قصیده ای سرود که ابیات زیر از آن جمله است:
الیوم عاد الدین غض - العود ذورق نضیر...
امروز درخت دین شکوفا و برگ های آن سرسبز و خرم گشت! ای رحمت خدا بر جهانیان و ای پرتو تابان، ای حجت خدا که به دست او نور و هدایت آشکار گشت.
خلیفه از این قصیده خوشدل گشته دستور داد پنجاه هزار درهم جایزه به او بدهند و به وزیر خود عبیداللَّه بن یحیی اشاره کرد تا او را به سمت بزرگ سودآوری بگمارد.
2 - ابوالشبل البرجمی: ابوالشبل البرجمی بر متوکل وارد شده طی قصیده ای سی بیتی با مطلع زیر او را ستود:
اقبلی فالخیر مقبل - و اترکی قول المعلل...
پیش آی و روی آور که نیکی پیش می آید و گفتار بهانه جویان را واگذار، همین که رخسار متوکل را دیدی به رستگار اطمینان داشته باش....
متوکل نیز دستور داد به او سی هزار درهم بدهند.(753)
3 - ابراهیم صولی: در مراسم ولایت عهدی فرزندان سه گانه متوکل، ابراهیم بن عباس صولی وارد شده و برای شادباش و تبریک قصیده ای سرود با مطلع زیر:
اضحت عری الاسلام و هی منوطة - بالنصر و الاعزاز و التأیید
ریسمان های اسلام با پیروزی، سرافرازی و افتخار استوار گشت.
متوکل نیز دستور داد یکصد هزار درهم به او صله دهند فرزندش نیز همان قدر جایزه داد.(754)
4 - مروان بن ابی الجنوب: مروان بن ابی الجنوب نیز خلیفه را طی قصیده ای چنین ستود:
یخشی الاله فما نیام عنایة - بالمسلمین و کلهم بک نائم
از خدا بیمناک است و به علت اهتمام به مسلمانان چشم بر هم نمی گذارد و حال آنکه همه مردم به وسیله تو آرامش یافته به خواب می روند!.
متوکل دستور داد به او خلعت و دویست هزار دینار طلا و اموال صله دهند.
و هنگامی که خلیفه فرزندان سه گانه خود را به ولایت عهدی برگزید، مروان قصیده ای سرود که در آن چنین آمده بود:
ثلاثة املاک: فاما محمد - فنور هدی یهدی به اللَّه من یهدی...
سه پادشاه به وسیله او هر که را بخواهد هدایت می کند. و دیگری ابو عبداللَّه الإله (معتزّ) که در تقوا مانند توست و همچون تو نیکی می کند!... و دیگری مرد فضیلت ابراهیم (مؤید) است که پناهگاه مردم و نگهبان آنان از لغزش است! متقی و به نوید و هشدارهایش پایبند می باشد.
متوکل دستور داد به او اسبی، استری، الاغی، پنجاه پیراهن و 120 هزار درهم جایزه دهند.(755)
مروان خلیفه را بار دیگری مدح گفت و 120 هزار درهم همراه پیراهن های زیادی جایزه گرفت. پس مروان صله را زیاد دیده چنین سرود:
فامسک ندی کفیک عنی و لا تزد - فقد خفت ان اطغی و ان اتجبرا
ای خلیفه! جود و عطایای خود را باز دار و کمتر به من صله ده که می ترسم طغیان کنم و خود را بزرگ بینم.
متوکل گفت: بخششم را از تو باز نمی دارم و آنقدر به تو صله می دهم غرق دریای بخشش وجود من شوی!(756)
در مقامی دیگر مروان قصیده ای برای خلیفه سرود که ابیات زیر از آنست:
کانت خلافة جعفر کنبوة - جاءت بلا طلب و لا بتنحل
وهب الا له له الخلافة مثلما - وهب النبوة للنبی المرسل
خلافت برای جعفر مانند نبوت، بدون درخواست و کوشش و به خود نبستن بدست آمد! خداوند خلافت را به او بخشید همانگونه که نبوت را به پیامبر مرسل ارزانی داشت!.
متوکل فرمان داد تا پنجاه هزار درهم به او جایزه دهند.(757)
5 - علی بن الجهم: متوکل ثروت های کلانی به علی بن الجهم می بخشید زیرا او تمام تلاش های ادبی و شعری خود را صرف ستایش خلیفه می کرد و دستاورد او در راه جلب متوکل بکار می رفت مثلاً: روزی وارد کاخ شد و خلیفه را دید که در دستش دو مروارید قرار دارد و در همان حال طی قصیده ای او را ستود، خلیفه یکی از مرواریدها را به سمت او پرتاب کرد و گفت: به خدا سوگند این مروارید از یکصد هزار درهم ارزنده تر است. علی بن جهم او را با اشعار دیگری از جمله ابیات زیر ستود:
بسر من رأی امام عدل - تغرف من بحره البحار.
در سامرا خلیفه ای دادگر زیست می کند که از دریای کرم و بخشش او بهره مند می شوند. در هر مشکلی و امر خطیری از او بیم دارند و به او امیدوارند گویا او بهشت و دوزخ است.
پادشاهی همواره و در همه روزگاران در او و فرزندانش قرار دارد، اگر دست راست او بخششی کند دست چپ نیز مانند آن را بخشش می کند.
متوکل نیز دومین مروارید گرانبها را برای او پرتاب کرد.(758)
از بخشش های متوکل تنها شاعران برخوردار نمی شدند بلکه خنیاگران و دلقک ها و مسخرگان نیز جوایز بزرگی دریافت می داشتند. مسعودی در این مورد می گوید:
هر کسی در زمینه های جدی و شوخی و غیره ابتکاری داشت و پیشقدم بود از خوان یغمای متوکل بهره مند می شد و اموال زیادی از آن خود می ساخت.(759)
ثروت های امت و امکانات اقتصادی جامعه این چنین خرج عیاشی ها و بالهوسی های متوکل و اذناب او می شد بدون اینکه در بن مصالح عمومی و آینده مردم باشند. دکتر شوقی ضیف پس از نقل بخشش های متوکل این گونه تعلیق می زند:
بدون کمترین کنترل و نظارتی میلیون ها درهم و دینار خرج بزم های شبانه و جشن های دربار می گشت بزم هایی که بعدها داستان های هزار و یکشب را پروراندند. مبالغ هنگفت و بی در و پیکری که صرف این شادخواری ها و کامرانی ها می شد در خیال نیز نمی گنجد و به جای آنکه با این سرمایه ها به سود مردم کاری کنند با بنیه جامعه را تقویت نمایند و یا با آماده کردن سپاه به جنگ ترکان و حکومت بیزانس - که مرزهای اسلامی را ناامن کرده بود - بروند شب های آلوده خود را رونق می دادند و احمقانه بیت المال را به باد می دادند. ملت های مسلمان می بایستی رنج بکشند، خرد شوند و بی شام سر بر زمین نهند و دستاورد خویش را تقدیم متوکل یا دیگری کنند تا آنان همچنان به گردآوری دلقک ها و مسخرگان بپردازند و کاخ های سر به فلک کشیده بسازند و دینارها را میلیون میلیون حرام کنند و آنجاها را به میخانه و قمارخانه بدل کنند و کیسه های زر و سیم خرج نمایند.
نقل می کنند که متوکل روزی در قصر برکوار - که قبلاً از آن سخن گفتیم - به باده خواری مشغول شده و به ندیمان خود - در فصلی که خبری از گل و گیاه نبود - گفت: چطور است مراسم گلریزان - یا به تعبیر او شاذ کلاه - را برگزار کنیم؟
گفتند: اینک فصل گل نیست و این مراسم تنها با گل ارزش پیدا می کند.
متوکل نیز عبیداللَّه بن یحیی - یکی از وزیران خود - را خواسته و به او گفت: برایم درم هایی به وزن دو گندم ضرب کن.
عبیداللَّه پرسید: یا امیرالمؤمنین! چند درهم ضرب کنم؟
پاسخ داد: پنج میلیون درهم.
او نیز درم ها را ضرب کرده و خبر آن را به متوکل داد.
خلیفه گفت: برخی از درم ها را رنگ سرخ، برخی را رنگ زرد و برخی را رنگ سیاه بزن و برخی را نیز به حال خود واگذار.
عبیداللَّه چنین کرد سپس متوکل خدمه ها و اطرافیان خود را - که هفتصد تن بودند - خواسته به آنان فرمان داد هر یک قبا و کلاهی نو به رنگی خاص برای خود انتخاب کند و رنگ لباس هر یک با دیگری مغایر باشد. آنان نیز چنین کردند، و در روزی که باد می وزید دستور داد برایش قبه ای با چهل در بپا دارند، پس از آن با غلامان لباس نو پوشیده در آنجا به باده خواری نشست و فرمان داد درم ها را مانند گل بر سر افراد بریزند، سبکی آنها و شدت باد باعث شد تا درم ها به مانند گلبرگ ها در فضا به چرخش و حرکت در آیند.(760)
همه اینها نتیجه بطالت و سرمستی و اسراف مفرط است، در همان حالی که خلیفه ها این گونه اموال مردم را به باد می دادند طبقات مختلف دیگری هم بودند که در فخر وحشتناکی بسر می بردند و زندگی مرگ مانندی را پشت سر می گذاشتند.(761)