فهرست کتاب


زندگانی امام علی الهادی علیه السلام

باقر شریف قرشی‏

کنیزان:

کاخ های خلفای عباسی انباشته از کنیزانی بود که از نقاط مختلف گردآوری شده بودند. متوکل چهار هزار کنیزک داشت که با همه آنان آمیزش کرده بود. (706) و در میان آنها به یکی دل داده بود و طاقت فراق او را نداشت. روزی کنیزک در حالی که بر گونه خود با مشک و عطر نوشته بود: جعفر (نام متوکل) در برابرش ایستاد. متوکل لختی درنگ کرد سپس ابیات زیر را سرود:
و کاتبة بالمسک فی الخدّ جعفراً - بنفسی خط المسک من حیث اثر... (707)
در کاخی روان همراه جوانانی سر پا و نشسته در کناره های آن به خنیاگری پرداختیم و گرداگرد ما بازهای سپید سینه های پرندگان را در هوا می شکافتند با خون آنها چنگال های خود را رنگی پایدار می زدند. هرگز نهری مانند قاطول (708) که به بیکرانگی دریاست و کوهی مانند زوّ (709) که گاه می ایستد و گاه براه می افتد و در اختیار صاحبش می باشد ندیده ام.
متوکل میلیون ها دینار صرف کاخ های خود کرد. شابشتی در این باره می گوید: او مبلغ 274 میلیارد درهم و یکصد هزار دینار طلا به قیمت آن زمان خرج کرد کاخ هایش نمود. بعلاوه دارایی و اجناس موجود در کاخ ها بالغ بر سیزده میلیون دینار طلا و پانصد میلیون و 25 هزار دینار (؟) (710) برآورد شده بود.(711)
نویری می گوید: متوکل برای ساختن قصرهایش یکصد هزار دینار و معادل پنجاه میلیون درهم جنس و 258 میلیون و پانصد هزار درهم صرف کرد.(712)
در اینجا بعضی از کاخ ها (713) و صفات آنها را از زبان شاعران آن روزگار نقل می کنیم:

1 - جعفری:

جعفری از مهمترین کاخ های متوکل بشمار می رفت و دو میلیون دینار (714) خرج آن شده بود. در مراسم افتتاح این کاخ دلقک ها دعوت شدند تا اسباب فرج و سرور خلیفه گردند و دو میلیون درهم به عنوان پاداش دریافت کردند. (715) بحتری، طی ابیاتی آن را چنین وصف می کند:
قد تمّ حسن الجعفری و لم یکن - لیتم الا بالخلیفة جعفر...
زیبایی قصر جعفری به نهایت رسید و به کمال آن دست نمی یافت مگر به وسیله خلیفه جعفر (716) پادشاهی که در بهترین سرا که در بهترین جایگاه ساخته شده مسکن گزید. قصری در بلندای نور؛ سنگریزه هایش مروارید و خاکش آمیخته با عنبر، سرسبز هر چند بارانی بر آن فرود نیامده و پرتوافشان هر چند شب بدون ماه باشد. این قصر در معرض وزش بادهای شمالی است و همسایه ابرهای پر باران می باشد.
بحتری پس از بیان باغ ها و خاک قصر چنین ادامه می دهد:
فرفعت بنیاناً کان مناره - اعلام رضوی او شواهق صیبر... (717)
بنیانی برافراشتی که گویا مناره اش کوه رضوی (718) یا بلندای صیبر (719) است، قصرت همت های پادشاهان را کوچک انگاشت و از شأن و شوکت بنیان کسری و قیصر کاست. آنچنان بلند و سرافراز است که گویی به سپیدی سیاره مشتری (720) می نگرد.
سازنده اش، سازنده نیکی ها و بزرگی ها و خداوندگارش، خداوند اخاشب، (721) صفا (722) و مشعر (723) است. کناره هایش فضا را پر کرده و کنگره هایش هماغوش پاره های ابر باران زاست. دجله از زیر آن می گذرد و حیاط آن غرق سبزه و آب است.
این شعر عظمت و معماری ممتاز و زیبایی چشمگیر قصر جعفری را به خوبی بیان می کند جعفری در ارتفاع و بلندی با کوه های رضوی رقابت می کند و با بزرگیش گویی همه فضا را اشغال کرده و دست در گردن ابرهای باران زاست.
بحتری متأثر از این قصر در جای دیگری چنین می سراید:
اصبحت بهجة النعیم وامست - بین قصر الصبیح و الجعفری... (724)
خوشی و لذت بهشت در قصرهای صبیح (725) و جعفری خلاصه شده است. چه بنای شگفتی و جایگاه انس و الفتی و منظره زیبای روح بخشی که آنها دارند! دل ها شیفته باغ های آنجا می شود و دل مردگان با مشاهده پرتو و زیبایی آنها جانی تازه می گیرند.
بحتری همچنان شیفته جعفری است و در هر فرصتی آن را یاد می کند و می ستاید:
و اری قصرک استبد مع الحسن - بفضل ما اعطیته القصور... (726)
قصرت را می بینم که همه خوبی ها را به خود اختصاص داده است. هوای آن لطیف، آب در آن فراوان و بر کناره هایش جوی ها روان است. سعادت و خوشبختی در آن به نهایت، و خوشی ما به اوج می رسد پس برقرار باد این شادمانی!.
متوکل همراه با عموم ساکنین سامرا به قصر جعفری منتقل شد تا آنجا که نزدیک بود شهر از سکته خالی شود (727) و ابو علی بصیر در اشعاری به همین مطلب اشاره می کند:
اصبحت قفاراً سرّ من رأی مابها - الا لمنقطع به مثلوم... (728)
سامرا تهی شد و جز افراد درمانده کسی در آن نماند، این شهر از وحشت و تنهایی بر خود می گرید - اگر نگوییم خون می گرید.
روزگاری سامرا به همه جا فخر می فروخت و ستم می کرد لیکن خود اینک ستمدیده و مطرود شده است. خلیفه از این شهر بار بست (و در جایی دیگر رحل اقامت افکند) و اینجا به عرصات مکه پس از پایان موسم بدل شده است. گویا راه ها و کوی های آن از زمان های کهن بجا مانده و دیگر پرنده ای در آن پر نمی زند و مسجد استوار آن به خرابه ای تبدیل شده است.
زمانی اینجا میعادگاه همگان و رشک برین بود امّا اکنون عبرتی است برای تیزبینان. در بازارها خبری از ازدحام نیست و به راحتی در وسط راه گام بر می داری، زنان و کودکان مانند گروهی بی سرپرست، جابجا و پراکنده هستند.
امّا جعفری نیز از گزند حوادث مصون نماند و خود به یکی از ویرانه هایی بدل شد که حتّی حیوانات از آن می رمیدند و در خاموشی از ستم متوکل سخن ها داشت. جواهری طی ابیاتی چنین می گوید:
والجعفری و لم یقصر رسمه - الباقی برغم الدهر عن تمثیله... (729)
با وجود گذر زمان، باقیمانده های جعفری گویای عظمت آنست لیکن چهره غمبار و رنگ پریده آن از خوشی های از دست رفته خبر می دهد. گویا از جعفر (730) و نسل او عوضی را که بدان خوشدل شود به دست نیاورده است. آن مجالس شادمانی و شعرخوانی به پایان رسیده است و نه از شعر ولید در آن اثری است و نه از بازخوانی آن.

البرج:

یکی دیگر از کاخ های متوکل برج نام داشت که یک میلیون و هفتصد هزار دینار خرج آن شده بود. (731) شابشتی آن را چنین وصف می کند:
برج، از زیباترین بناهای متوکل بود و در آن تصویرهای بزرگی از طلا و نقره و برکه آبی که کف و کناره های آن از صفحه های زرّین و سیمین پوشیده شده قرار داشت. در کنار برکه درخت زرینی که در آن پرندگانی از طلا با تاج هایی جواهر نشان قرار داشتند ساخته شده بود و به آن نام طوبی - برای همانندی با درخت بهشت - داده بودند. این پرندگان به گونه ای طراحی شده بودند که با وزش نسیم آوازهایی از آنها بر می خاست. در سمت دیگر برکه، تختی بزرگ از طلا آراسته به دو شیر بزرگ طلایی و تصاویری از درندگان و عقاب و اوصاف دیگر که آن را به تخت سلیمان بن داوود - علیه السلام - آنچنانکه نقل شده - مانند می کرد قرار داشت. دیوارهای قصر را نیز از داخل و خارج با مرمر کاشی کاری و مذهّبن کاری تزیین کرده بودند.(732)
شاعری برج را چنین توصیف می کند:
طائر فی الهواء فالبر یسری - دون اعلاه و الحمام یطیر... (733)
پرندگان در اوجگیری به بلندای این قصر نمی رسند و باران های سیل آسا از دیوارهای آن فرو می ریزند، بامدادان که ستاره ها پنهان می شوند تنها ستاره پایدار و غروب ناپذیر برج است.
معنای شعر آنست که برج آسمانی خراشی است با پرتوی خیره کننده و افزون تر از ستارگان و در سپیده دم که همه ستارگان از سوسو زدن و نورافشانی دست می شویند تنها این کاخ است که در دل تیرگی همچنان تابناک است.