فهرست کتاب


زندگانی امام علی الهادی علیه السلام

باقر شریف قرشی‏

ویرانی بارگاه امام حسین (ع)

یکی دیگر از مصائب هولناک آن زمان که مسلمانان را در اندوه و ماتم فرو برد دستور متوکل به ویران کردن سمبل کرامت و آزادگی و مظهر افتخار بشریت و نمونه مجسم تمامی فضائل انسانی یعنی قبر امام حسین - علیه السلام - بود.
متوکل از اینکه مردم از هر سو قصد مرقد ریحانه رسول اللَّه و آقای جوانان بهشت و سیدالشهداء حسین بن علی - علیه السلام - را می کنند و آنجا را کعبه آمال خود می دانند، آتش می گرفت و خونش به جوش می آمد و به خود می پیچید زیرا در همان زمان می دید که قبرهای پدرانش به زباله دان و مسکن حیوانات وحشی بدل شده و مردم از آنجا می رمند در نتیجه استخوان های اجدادش در بیابان های هول انگیز و بی آب و علف دستخوش بادهای شمال است و گویای خاموشی جنایات آنان می باشد. این مقایسه به اضافه ماجرای زیر که سبب مستقیم و متمم علت بود او را برانگیخت تا مرقد حضرت را ویران سازد.
یکی از زنان خواننده کنیزان خود را قبل از خلافت متوکل نزد او می فرستاد تا هنگام می خواری برای او بخوانند و خنیاگری کنند. پس از اینکه متوکل به خلافت رسید پیکی نزد آن زن فرستاد تا خواننده ای را برای سرگرمی به دربار بفرستد لیکن خبر آوردند که آن زن به سفر رفته است. او که به زیارت کربلا رفته بود از قضیه با خبر شد و فوراً خود را به بغداد رسانده و یکی از کنیزکان را که مورد توجه متوکل بود نزدش فرستاد. خلیفه از او پرسید: کجا بودید؟ و او پاسخ داد: بانویم به حج رفته و ما را با خود برده بود. متوکل از اینکه در ماه شعبان کسی قصد حج کند شگفت زده پرسید: در ماه شعبان قصد کجا کرده بودید؟.
کنیزک پاسخ داد: قصد زیارت قبر امام حسین کرده بودیم.
این پاسخ پر کاهی بود که کمر او را شکست و قطره آبی بود که کاسه صبرش را لبریز کرد و با خشم و کینه دستور داد ارباب کنیزک را زندانی و همه اموالش را مصادره کنند. (689) و به کارگران گفت که قبر امام را ویران سازند. کارگران مسلمان از انجام خواسته او و بی حرمتی به بارگاه حضرت بشدت خودداری کردند و زیر بار این جنایت نرفتند. ناچار متوکل از یهودیان و در رأسشان دیزج خواست تا مقصود او را برآورند و آنان اطاعت کردند. ابن رومی در قصیده سابق الذکر به همین نکته اشاره کرده می گوید:
و لم تقنعوا حتّی استثارت قبورهم - کلا بکم منها بهیم و دیزج (690)
به این همه جنایت اکتفا نکردید تا آنکه از سگانی مانند بهیم و دیزج خواستید که قبور آنان را ویران کنند.
یهودیان و پلیدان در انجام خواسته متوکل به سال 237 ه (691) قبر امام و هر چه اطراف آن بود ویران کرده و حدود دویست جریب پیرامون آنجا را شخم زده و آب را بر آن رها کردند (692) لیکن آب گرداگرد محل قبر امام متوقف شد و آنجا همچنان خشک ماند و از آن پس آن موضع حائر (693) نامیده شد.
از مرقد امام بوی خوشی متصاعد گشت که مردم مانند آن را هرگز نبوییده بودند (694) این عطر شرف و کرامت انسانی بود که فضا را معطر می ساخت.
جواهری شاعر متعهد در این مورد می گوید:
شممت ثراک فهب النسیم - نسیم الکرامة من بلقع (695)
خاک قبرت را می بویم نسیمی می وزد و عطر کرامت را در صحرا می پراکند.
پس از ماجرا، اعرابی به زیارت حضرت مشرف شد و برای یافتن قبر امام از خاک مشتی بر می گرفت و می بویید و آن را به زمین ریخته مشتی دیگر بر می گرفت و همچنان پیش می رفت تا آنکه در آخرین قبضه خاک بر گرفته از زمین بوی دلاویزی به مشامش خورد و امام را مخاطب ساخته گفت:
پدر و مادرم به فدایت چه خوشبویی تو! و چه عطرآمیز است قبر و تربت تو!.
سپس این بیت را سرود:
ارادوا لیخفوا قبره عن ولیه - و طیب تراب القبر دل علی القبر (696)
دشمن می خواست قبرش را از دوستان پنهان کند لیکن بوی خوش خاک قبر راهنمای قبر بود.
متوکل می خواست قبر امام ما را محو کند و آثارش را بزداید لیکن تلاشش نافرجام و کوشش تباه ماند و بارگاه سیدالشهدا همواره برفراز اعصار و قرون استوار ماند و مورد احترام تمامی بشریت با هر دیدگاه و اعتقاداتی قرار گرفت و میلیون ها تن به زیارت مرقد پاکش رفته و می روند. جواهری در قصیده زیبایش می گوید:
تعالیت من مفزع للحتوف - و بورک قبرک من مفزع
تلوذ الدهور فمن سجد - علی جانبیه و من رکع (697)
تو بالاتر از مرگ و هراس آن قرار گرفتی و مرقدت نیز از هر بیم و ترسی در امان است، روزگار درازی است که هر راکع و ساجد و حق پرستی را پناه می دهی و هراسشان را برطرف می کنی.
عباس محمود عقاد نویسنده مصری در این باره می گوید:
مرقد امام حسین امروزه جایگاهی است که همه فرق مسلمین چه موافق و چه مخالف به زیارتش می روند و شایسته آنست که هر انسانی بدان جایگاه مقدس رود؛ زیرا آنجا رمز و مظهر ارزشمندترین و والاترین چیزی است که قوام انسانیت است و بشر را از حیوانات دیگر جدا می کند و سمبل مقدس ترین ارزش های انسانی بشمار می رود. گنبد نیلگون آسمان بر مکانی مطهرتر از این مکان که معنی شهادت و یاد شهیدان را زنده نگهداشته تاکنون سایه نیفکنده است و شهید دیگری را چنین معزّز نداشته است....(698)

منع مسلمانان از زیارت امام حسین (ع)

متوکل رسماً زیارت امام حسین را ممنوع کرد و با ایجاد پاسگاه ها و مراکز نگهبانی و کنترل به جلوگیری از زیارت حضرت و تعقیب زائران و مجازات های هولناک مانند: کشتن، دار زدن، قطع دست و پا و دیگر انواع شکنجه ها پرداخت لیکن با این همه مسلمانان تمام مخاطرات را به جان خریده عزم زیارت سبط پیامبر خود کردند و در آنجا جمعیت انبوهی فراهم شد. این خبر به متوکل رسید و او یکی از فرماندهان خود را همراه لشکری جرّار بدان ناحیه گسیل داشت تا مانع زیارت آنان گردد.
مردم ناحیه سواد (کوفه و اطراف آن) بر فرمانده شوریدند و با صراحت گفتند: اگر همه ما را بکشی دست از زیارت حضرت بر نخواهیم داشت. فرمانده ماجرا را برای متوکل نوشت و او نیز ناچار شد دستور دهد مزاحم مردم نشوند.
در سال 247 ه به متوکل خبر دادند که مسلمانان بی شماری به زیارت حضرت می شتابند و در مرقد امام جمع می شوند. او نیز سپاهی گران به سوی آنان فرستاد و دستور داد جارچی به بانگ بلند از طرف متوکل بگوید که: خودم را از هر که قبر امام حسین را زیارت کند بری الذمه کردم و خونش به گردن خودش است. (699) و شیوه های جدیدی مانند: قتل، حبس و اخذ مالیات های سنگین بکار بست لیکن از کار خود طرفی نبست و مسلمانان با طیب خاطر از جان و مال خود می گذشتند تا به زیارت ریحانه رسول خدا سیدالشهداء - علیه السلام - بروند.

بدگویی از متوکل

مسلمانان بشدت سیاست های متوکل را تخطئه کرده به نکوهش و بدگویی او پرداختند و در مجالس و محافل او را ناسزا گفتند و حتّی بر دیوارها و مساجد و خیابان های بغداد شعارها و شعرهایی علیه او نوشته شد. شعرهایی در نکوهش او دهان به دهان می گشت و مردم آنها را به خاطر می سپردند. شعر زیر که گوینده آن از ترس مجازات، خود را معرفی نکرد و احتمالاً ابن سکّیت یا بسامی (700) بود زبان حال مردم آن روزگار می باشد:
تاللَّه ان کانت امیة قداتت - قتل ابن بنت نبیها مظلوما... (701)
به خدا سوگند اگر بنی امیه فرزند دخت پیامبر اکرم را مظلومانه به شهادت رساندند برادران آنها (بنی عباس) نیز مانند همان جنایت را مرتکب شدند و قبر امام را ویران کردند گویا از اینکه نتوانستند با امویان در جنایتشان شریک باشند افسوس می خورند لذا به دنبال استخوان های پوسیده او هستند تا نصیبی نیز برده باشند.
حقیقت امر آنست که عباسیان روی بنی امیه را سفید کردند و با علویان رفتاری کردند که هرگز از بنی امیه سر نزده بود. امویان با همه قساوت و سنگدلی از خیلی از ملوک و خلیفه های عباسی با شرف تر و انسان تر بودند و بعضی از آنان فضائلی داشتند که مؤسس عباسیان یعنی سفّاح و منصور از آنها بویی نبرده بودند. این را امام صادق - علیه السلام - به تصریح می گوید و عباسیان را وحشی تر از امویان معرفی می کند. (شعر زیر به خوبی نظر مردم آن روزگار را در این باره نشان می دهد:
یا لیت ظلم بنی مروان قد رجعت - و یا لیت عدل بنی عباس فی النار
ای کاش ستم امویان باز می گشت و عدالت! عباسیان به جهنم می رفت).
در اینجا سخن از زندگانی سیاسی در عصر امام - علیه السلام - را به پایان می بریم.