فهرست کتاب


زندگانی امام علی الهادی علیه السلام

باقر شریف قرشی‏

پنهان شدگان

گروهی از علویان از ترس حکومت عباسی به صورت ناشناس در شهرها و روستاهای مختلف پراکنده شدند و در خفا می زیستند که نام دو تن از آنها را ذکر می کنیم:
1 - احمد بن عیسی بن زید بن علی بن الحسین، سیدی فاضل، عالم و مورد احترام در خاندان خود بود و همچنان در حال استتار بود که وفات نمود.(680)
2 - عبداللَّه بن موسی الحسن از بزرگان علوی و مفاخر قهرمانان بود. او نیز از ترس حکومت پنهان شد. (681) و گروهی دیگر نیز از علویان پنهان شدند و در خفا زیستند که ابوالفرج اصفهانی و دیگران نام آنها را ذکر کرده اند.

قیام یحیی

یکی از قیام های علویان در این دوره، قیام یحیی بن عمر بن الحسین بن زید علیه ظلم و ستم عباسیان بود که به شهادت این رادمرد انجامید. یحیی بر اثر فشارهای دوره متوکل و ترکان (682) در ایام مستعین شورش کرد و دستجات مختلف اهل کوفه به او پیوستند. او دیگر از تندروی های جوانی گذشته بود و عمل او را نمی شد احساساتی ارزیابی کرد. تمام ارزش های انسانی و رهبری را در خود متجلی ساخته بود و در آغاز قدرت گرفتن در صدد گسترش عدالت و انصاف و حفظ اموال مردم بر آمد و تعالیم اسلامی را بکار بست، محمّد بن طاهر در رأس لشکری انبوه برای کشتن او روانه شد و پس از جنگی هولناک یحیی به شهادت رسید و صفحه درخشانی از جهاد اهل بیت ورق خورد. محمّد پس از این جنایت در کوفه بارعام داد و مجلسی گرفت که در آن فرومایگان و فرصت طلبان کشتن ذریه پیامبر را به او تبریک و تهنیت گفتند!
ابوهاشم جعفری - از نوادگان جعفر طیار - که از این حادثه جانگذار آتش گرفته بود و شهادت یحیی طاقتش را طاق کرده بود بر او وارد شد و گفت:
ای امیر! تو را بخاطر کشتن مردی تهنیت می گویند که اگر پیامبر - صل اللَّه علیه و آله - زنده بود به او تسلیت می گفتند.
این سخنان آب سردی بود بر آتش هیجان و خوشی های مجلسیان - محمّد ساکت شد و مجلسیان را خاموشی فرا گرفت و ابوهاشم که حرف خود را زده بود با خواندن ابیات زیر خارج شد:
یا بنی طاهر کلوه وبیا - ان لحم النبی غیر مری
ان وتراً یکون طالبه اللَّه - لوتر بالفوت غیر حری (683)
ای فرزندان طاهر! خوردن گوشت پیامبر ناگوارتان است و انتقام خون یحیی را خداوند می گیرد و گرفتن آن را فراموش نمی کند.
لشکریان پیروز اسیران این جنگ را با سخنی و پای برهنه به سوی بغداد می بردند و اگر اسیری درنگ می کرد گردنش را می زدند تا آنکه نامه مستعین مبنی بر آزادی اسرا رسید و آنان را رها کردند.(684)
مردم از شنیدن قتل یحیی به تلخی گریستند و سوگوار شدند و به رثای او پرداختند آنچنانکه کسی دیگر را چنین مرثیه نگفته بودند.
احمد بن طاهر در رثای یحیی ابیات زیر را سرود:
سلام علی الاسلام فهو مودع - اذا ما مضی آل النبی فودعوا
فقدنا العلا و المجد عند افتقادهم - واضحت عروش المکروهات تضعضع
سلام بر اسلام باد که با رفتن آل پیامبر محافظ و نگهبانی نخواهد داشت. با از دست دادن آنان مجد و عظمت از بین رفت و پایه های کرامت و بزرگواری سست شد و لرزید.
همو در ادامه قصیده، بنی طاهر را چنین هجو و رسوا می کند:
بنی طاهر و اللؤم منکم سجیة - و للغدر منکم حاسر و مقنع... (685)
ای بنی طاهر! پستی و ننگ، خصلت شماست و پیر و جوان شما دغلکارند. شمشیرهای شما در ترکان برّان نیست لیکن فرزندان پیامبر را پاره پاره می کند. هر روز از خون پاک آنان می نوشید امّا هرگز سیراب نمی شوید.
شاعر بزرگ علی بن محمّد العلوی الحمانی طی سوگنامه ای برای یحیی چنین سرود:
یا بقایا السلف الصالح - و التجر الربیح... (686)
ای بازماندگان سلف نیک، ای سودای سودآور در این ایام، یا کشته می شویم و یا زخمی می گردیم. چهره زمین با از دست دادن چهره های پاک و نورانی، تیره گشت و زیان دید. آه (ای یحیی)! از روز شهادتت که سینه ام شرحه شرحه شد.
یکی دیگر از شاعران آن زمان در رثای یحیی می گوید:
بکت الخیل شجوها بعد یحیی - و بکاها لمهند المصقول... (687)
بر یحیی، اسب، شمشیر آبداده، شرق و غرب عراق، کتاب و عترت به تلخی و از ژرفای سینه گریستند و مصلی، خانه کعبه، رکن و حجر اسماعیل بر او سخت مویه کردند. چرا روزی که گفتند یحیی شهید شد آسمان به زمین فرو نیفتاد.
شاعر بزرگ علی بن العباس معروف به ابن رومی در قصیده بلندی که از زیباترین قصائد ادبیات عرب بشمار می رود و در آن از غلوّ و خطا خبری نیست چنین شعر را آغاز می کند:
امامک فانظر ای تهجیک تنهج - طریقات شتی مستقیم و اعوج... (688)
به برابرت بنگر دو راه از هم جدا وجود دارد: راهی مستقیم و استوار و دیگری راهی کج و بیراهه. هان ای مردم! رنج و آزار و گزندتان به خاندان پیامبر فزون گشت پس از خدا بترسید و بهراسید. آیا باید هر زمان یکی از نیکان خاندان رسول به خون خود آغشته شود به شهادت رسد؟! دین خود را به پست ترین پیشوایان می فروشید. خدا را! خدا را! هوشیار باشید که دین خدا از بین رفت.
ابن رومی سپس بر اینکه مسلمانان، رهبر و انقلابی بزرگی چون یحیی را از دست داده اند سوگمندانه گریه می کند و یکایک زشتی های بنی عباس را - که چهره تاریخ اسلامی را سیاه کردند - بر می شمارد و قصیده غرای خود را - که از گنجینه های ادب عربی بشمار می رود - به پایان می رساند.
بهر حال شهادت یحیی از حوادث دردناک آن دوره بود و با کشتن او به حریم پیامبر اکرم و خاندان گرامیش تجاوز شد و مزد رسالت او را با قتل فرزندش پرداخت کردند و إلا المودة فی القربی را پاسخی چنین رسا دادند.

ویرانی بارگاه امام حسین (ع)

یکی دیگر از مصائب هولناک آن زمان که مسلمانان را در اندوه و ماتم فرو برد دستور متوکل به ویران کردن سمبل کرامت و آزادگی و مظهر افتخار بشریت و نمونه مجسم تمامی فضائل انسانی یعنی قبر امام حسین - علیه السلام - بود.
متوکل از اینکه مردم از هر سو قصد مرقد ریحانه رسول اللَّه و آقای جوانان بهشت و سیدالشهداء حسین بن علی - علیه السلام - را می کنند و آنجا را کعبه آمال خود می دانند، آتش می گرفت و خونش به جوش می آمد و به خود می پیچید زیرا در همان زمان می دید که قبرهای پدرانش به زباله دان و مسکن حیوانات وحشی بدل شده و مردم از آنجا می رمند در نتیجه استخوان های اجدادش در بیابان های هول انگیز و بی آب و علف دستخوش بادهای شمال است و گویای خاموشی جنایات آنان می باشد. این مقایسه به اضافه ماجرای زیر که سبب مستقیم و متمم علت بود او را برانگیخت تا مرقد حضرت را ویران سازد.
یکی از زنان خواننده کنیزان خود را قبل از خلافت متوکل نزد او می فرستاد تا هنگام می خواری برای او بخوانند و خنیاگری کنند. پس از اینکه متوکل به خلافت رسید پیکی نزد آن زن فرستاد تا خواننده ای را برای سرگرمی به دربار بفرستد لیکن خبر آوردند که آن زن به سفر رفته است. او که به زیارت کربلا رفته بود از قضیه با خبر شد و فوراً خود را به بغداد رسانده و یکی از کنیزکان را که مورد توجه متوکل بود نزدش فرستاد. خلیفه از او پرسید: کجا بودید؟ و او پاسخ داد: بانویم به حج رفته و ما را با خود برده بود. متوکل از اینکه در ماه شعبان کسی قصد حج کند شگفت زده پرسید: در ماه شعبان قصد کجا کرده بودید؟.
کنیزک پاسخ داد: قصد زیارت قبر امام حسین کرده بودیم.
این پاسخ پر کاهی بود که کمر او را شکست و قطره آبی بود که کاسه صبرش را لبریز کرد و با خشم و کینه دستور داد ارباب کنیزک را زندانی و همه اموالش را مصادره کنند. (689) و به کارگران گفت که قبر امام را ویران سازند. کارگران مسلمان از انجام خواسته او و بی حرمتی به بارگاه حضرت بشدت خودداری کردند و زیر بار این جنایت نرفتند. ناچار متوکل از یهودیان و در رأسشان دیزج خواست تا مقصود او را برآورند و آنان اطاعت کردند. ابن رومی در قصیده سابق الذکر به همین نکته اشاره کرده می گوید:
و لم تقنعوا حتّی استثارت قبورهم - کلا بکم منها بهیم و دیزج (690)
به این همه جنایت اکتفا نکردید تا آنکه از سگانی مانند بهیم و دیزج خواستید که قبور آنان را ویران کنند.
یهودیان و پلیدان در انجام خواسته متوکل به سال 237 ه (691) قبر امام و هر چه اطراف آن بود ویران کرده و حدود دویست جریب پیرامون آنجا را شخم زده و آب را بر آن رها کردند (692) لیکن آب گرداگرد محل قبر امام متوقف شد و آنجا همچنان خشک ماند و از آن پس آن موضع حائر (693) نامیده شد.
از مرقد امام بوی خوشی متصاعد گشت که مردم مانند آن را هرگز نبوییده بودند (694) این عطر شرف و کرامت انسانی بود که فضا را معطر می ساخت.
جواهری شاعر متعهد در این مورد می گوید:
شممت ثراک فهب النسیم - نسیم الکرامة من بلقع (695)
خاک قبرت را می بویم نسیمی می وزد و عطر کرامت را در صحرا می پراکند.
پس از ماجرا، اعرابی به زیارت حضرت مشرف شد و برای یافتن قبر امام از خاک مشتی بر می گرفت و می بویید و آن را به زمین ریخته مشتی دیگر بر می گرفت و همچنان پیش می رفت تا آنکه در آخرین قبضه خاک بر گرفته از زمین بوی دلاویزی به مشامش خورد و امام را مخاطب ساخته گفت:
پدر و مادرم به فدایت چه خوشبویی تو! و چه عطرآمیز است قبر و تربت تو!.
سپس این بیت را سرود:
ارادوا لیخفوا قبره عن ولیه - و طیب تراب القبر دل علی القبر (696)
دشمن می خواست قبرش را از دوستان پنهان کند لیکن بوی خوش خاک قبر راهنمای قبر بود.
متوکل می خواست قبر امام ما را محو کند و آثارش را بزداید لیکن تلاشش نافرجام و کوشش تباه ماند و بارگاه سیدالشهدا همواره برفراز اعصار و قرون استوار ماند و مورد احترام تمامی بشریت با هر دیدگاه و اعتقاداتی قرار گرفت و میلیون ها تن به زیارت مرقد پاکش رفته و می روند. جواهری در قصیده زیبایش می گوید:
تعالیت من مفزع للحتوف - و بورک قبرک من مفزع
تلوذ الدهور فمن سجد - علی جانبیه و من رکع (697)
تو بالاتر از مرگ و هراس آن قرار گرفتی و مرقدت نیز از هر بیم و ترسی در امان است، روزگار درازی است که هر راکع و ساجد و حق پرستی را پناه می دهی و هراسشان را برطرف می کنی.
عباس محمود عقاد نویسنده مصری در این باره می گوید:
مرقد امام حسین امروزه جایگاهی است که همه فرق مسلمین چه موافق و چه مخالف به زیارتش می روند و شایسته آنست که هر انسانی بدان جایگاه مقدس رود؛ زیرا آنجا رمز و مظهر ارزشمندترین و والاترین چیزی است که قوام انسانیت است و بشر را از حیوانات دیگر جدا می کند و سمبل مقدس ترین ارزش های انسانی بشمار می رود. گنبد نیلگون آسمان بر مکانی مطهرتر از این مکان که معنی شهادت و یاد شهیدان را زنده نگهداشته تاکنون سایه نیفکنده است و شهید دیگری را چنین معزّز نداشته است....(698)