فهرست کتاب


زندگانی امام علی الهادی علیه السلام

باقر شریف قرشی‏

نادانی ترکان

ترکان کمترین آشنایی با زمامداری و حکومت نداشتند و از مسائل سیاسی و اقتصادی سر در نمی آوردند و زندگی و اخلاق آنان یکسره بر اساس بادیه نشینی شکل گرفته بود و دست از عادات و خوی جاهلی و بدوی خود بر نداشته بودند. جاحظ آنان را چنین ترسیم می کند:
ترکان، چادرنشین، صحرازی، چاروادار و بادیه نشینان عجم بشمار می روند... آنان را اندیشه صنعتگری، سوداپیشگی، پزشکی، کشاورزی، هندسه، غرس درختان، ساختمان سازی، آبیاری و سد سازی، جمع آوری غلات و محصولات نیست بلکه همه اندیشه آنان مصروف جنگ، تاراج، شکار، اسب سواری، نبرد تن به تن، یغماگری و گرفتن شهرها می گردد و آنان را در این کارها همتی بلند و پشتکاری شایسته است و سرآمد همگان بشمار می روند و گوی سبقت از همگان ربوده اند و در حقیقت صنعت، تجارت، لذت، خوشی، افتخار، داستان و قصه های شبانه آنان همین جنگ و تاراج است....(647)
خلافت عباسی در قرن سوم به دست این بیابانگردان دور از تمدن و فرهنگ افتاد و مقدرات مسلمانان را کوچ نشینان خانه به دوش به دست گرفتند و پیامد آن هم بحران های سخت، مشکلات دهشت بار، رنج های بیشمار و حوادث هولناک برای جامعه اسلامی بود.

فساد حکومت

یکی از نتایج مستقیم تسلط ترکان بر خلافت و قدرت، فساد حکومت و بی مسؤولیتی در قبال مردم بود که از نمونه های آشکار آن رشوه خواری و فراگیر شدن بیماری ارتشا بود. کارمندان، کاتبان دولتی، والیان و حتّی وزیران، از اموال حکومتی و مالیات های مردم و هر چه به پایتخت سرازیر می شد اختلاس می کردند و از آن دزدی می نمودند و برای انجام خدمات دولتی از افراد رشوه های کلان می گرفتند.
در یکی از پاکسازی ها، واثق عباسی در سال 229 ه اموال کاتبان دیوان های دولتی را مصادره کرد و نزدیک به دو میلیون دینار از آنان باز پس گرفت. (648) متوکل نیز اموالی را که ابن الزیات اختلاس کرده بود مصادره کرد و در مصادره اموال کاتب خود عمر بن الفرج رخجی معادل 120 هزار دینار از او و 150 هزار دینار از برادرش گرفت. (649) و از قاضی القضاة حکومت یعنی یحیی بن اکثم مبلغ 75 هزار دینار غرامت گرفت.(650)
دکتر شوقی ضیف بر این سخن تفسیری این گونه دارد:
معنای سخن فوق آنست که وزیران، کاتبان و والیان دست به ارتشا و اختلاس می زدند و چنین به نظر می رسد که کمتر کارمند رده بالایی یافت می شد که دست به این خیانت بزرگ نزند و از این بیماری فراگیر در امان ماند و حتّی والیان و حاکمان شهرها به وزرا باج و رشوه می دادند تا سمت خود را حفظ کنند و گاهی مبلغ این این رشوه ها غیر از هدایا و ارمغان های همراه آنها به دویست هزار دینار می رسیده است.(651)
محتسبان که وظیفه اجرای مقررات شرعی و نظارت بر خرید و فروش و کنترل بازار داشتند و بازرسی امور به عهده آنان بود نیز از این بیماری مصون نماندند مثلاً منقول است که احمد بن الطیب بن مروان سرخسی فیلسوف در زمانی که سرپرستی اداره حسبه بغداد را بر عهده داشت در امانت خیانت ورزید و از جمله اختلاس های او مبلغ 150 هزار دینار بود (652) و اگر بگوییم اکثر کارمندان و کارکنان دولتی اختلاس می کردند و رشوه می گرفتند مبالغه و گزافه گویی نکرده ایم.(653)
گسترش رشوه و اختلاس تا این حد هولناک، دلیل آشکاری بر فساد دستگاه حکومت عباسی و لگدمال شدن حقوق مسلمانان آن عصر به وسیله کارگزاران آن می باشد.

حکّام سرزمین های اسلامی

حکام و والیان، منصب ولایت ناحیه حکومتی خود را از وزرا می خریدند و هر که پول بیشتری می داد منطقه زرخیزی به دست می آورد. خاقانی وزیر، در یک روز ولایت کوفه را به نوزده تن فروخت و از هر یک رشوه ای کلام گرفت. یکی از شعرای معاصر او به هجوش پرداخت و چنین گفت:
وزیر لا یمل من الرقاعة - یولی ثم یعزل بعد ساعة
اذا اهل الرشا هادوا الیه - فاحظی القوم اوفرهم بضاعة (654)
(خاقانی) وزیری است که از نوشتن منشور حکومتی خسته نمی شود یکی را به ولایت می گمارد و ساعتی بعد برکنارش می سازد. هنگامی که رشوه دهندگان نزدش می روند آن کس به مقصود می رسد که پول و هدایای بیشتری به خدمت برده باشد.
غالب والیان و کارگزاران، ستم و ظلم به مردم را پیشه خود ساخته و به لطائف الحیل اموال آنان را می ربودند. در ایام خلافت واثق وزیر او محمّد بن عبدالملک زیات قصیده ای در مظالم عاملان حکومتی سرود و آن را به دیگری نسبت داده برای خلیفه فرستاد. در اینجا ترجمه ابیاتی چند از این قصیده را می آوریم:
یا ابن الخلائف و الاملاک ان نسبوا - حزت الخلافة عن آبائک الأول... (655)
ای خلیفه زاده و خلیفه که حکومت را از پدران خود به ارث برده ای آیا خواب هستی و نمی بینی که مردم دچار چه مصائب هولناکی هستند؟! تمام مملکت را در اختیار چهار تن قرار داده ای و آنان گرگ صفتانه به میان خلایق افتاده اند.
این سلیمان است که امارت شرق و غرب عالم را از کوه و دشت به او داده ای سند، شحرتین از یمن تا جزیره و ملل را در اختیارش گذاشته ای (656) و او به تنهایی در میان خون و دارایی مردم حکم می کند.
ابن الخطیب را نیز خلافت شام، غازین و قفل داده ای و رود نیل و دریای شام با تمام اموال آن خطه در اختیار او قرار دارد. گویی آنان فرزندان هارون الرشید هستند که به خلافت رسیده و آن را میان خود قسمت کرده اند.
سلیمان مانند امین (فرزند هارون الرشید) حکروایی می کند و امارت را خلافت خود پنداشته است. احمد بن الخصیب نیز مانند قاسم بن الرشید (فرزند هارون الرشید) همه کاره شده است.
اوضاع به گونه ای است که کسی جرأت ندارد نهان یا آشکار از ترس حیله و کلک به نصیحت تو بپردازد و حقایق را بیان کند. از بیت المال و خراج ها - که از بین رفته اند - بپرس و جویای اموال تلف شده باش.
چه بسیار بی گناهان که با حقّه و نیرنگ در زندان های تو اسیر کند و زنجیر هستند. خودت را به نام هارون الرشید ملقب ساخته و لقب مرتضی بر خود نهاده ای پس اندیشمندانه کارهایت را روبراه کن. و تو نیز مانند هارون الرشید که برمکان را نابود ساخت ریشه این والیان و ظلم و ستم آنان را بر کن.
کارگزاران حکومت را تیول خود دانسته با جان و مال مردم بازی می کردند و هر یک برای خود خلیفه ای بود. این شکوائیه به خوبی رنج ها و دردهای مردم را بیان می کند. شاعر از واثق می خواهد مانند جدّ خود هارون الرشید استوار و نیرومند باشد و همانطور که جدش برمکیان را نابود ساخت او نیز این عاملان خودکامه را از بین ببرد و مردم را از این رنج ها راحت کند.