فهرست کتاب


زندگانی امام علی الهادی علیه السلام

باقر شریف قرشی‏

زندگی سیاسی

در دوران امام هادی قدرت سیاسی عباسیان در سراشیبی سقوط و انحطاط بود امنیت و آرامش از جامعه اسلامی رخت بر بسته بود و هرج و مرج، وحدت جامعه و نظام را از هم گسیخته بود. دیگر خبری از حکومت نیرومند و یکدست بنیانگذاران خلافت عباسی و گسترش دهندگان آن یعنی منصور، هارون الرشید و مأمون نبود بلکه همه جا آشفتگی و فساد حاکم و سائد بود. عوامل انحطاط حکومت عباسی را باید در موارد زیر جستجو نمود:
1 - تسلط ترکان بر ارکان اصلی حکومت و جهل آنان نسبت به زمامداری.
2 - فساد حکومت و شیوع رشوه خواری.
3 - خود مختاری حکام و خرید و فروش مناصب حکومتی.
4 - نفرت مردم از حکومت عباسیان.
5 - سیاست های ضد دینی حکومت و سرکوبی علویان و شیعیان و...
شاید عوامل بالا از مهمترین و اصلی ترین علل و اسباب فتور و بحران حکومت عباسی از معتصم به بعد بوده باشد. در اینجا عوامل فوق را به اختصار شرح می دهیم تا نقش هر یک به خوبی مشخص گردد.

تسلط ترکان بر حکومت

نفوذ ترکان در ارکان دولت از زمان معتصم آغاز شد و همچنان گسترش یافت تا آنکه همه کاره حکومت آنان گشتند. نه تنها امرا و وزیران را که حتّی خلفا را عزل و نصب می کردند، خلیفه ای را عزل، حبس و زجر می کردند و در نهایت او را می کشتند و دیگری را از زندان آزاد کرده بر اریکه قدرت ظاهری می نشاندند. وظیفه خلیفه به این منحصر می شد که منشور امارت را به نام هر که وصیف یا دیگری می خواست صادر کند و کمترین حق اظهار نظر نداشت.
شاعری موقعیت مستعین خلیفه عباسی را میان سرداران ترک مانند وصیف و بغا چنین تصویر می کند:
خلیفة فی قفص - بین وصیف و بغا
یقول: ما قالا له - کما یقول الببغا (642)
خلیفه ای در قفس میان وصیف و بغا قرار دارد و مانند طوطی هر چه بگویند تکرار می کند.
تنها نامی از خلافت مانده بود و این نام هم پوششی بود برای فریب مردم ساده تا سرداران ترک تحت عنوان آن هر چه را بخواهند رنگ اسلامی بزنند، خلیفه بدور از جریانات جامعه و بی خبر از رنج و اندوه مردم در قفس طلایی خلافت، زندانی بود و بنامش جهادها! می کردند و کشورگشایی ها صورت می گرفت لیکن کمترین بهره و نصیب به صاحب نام می رسید.
معتمد یکی از همین خلیفه ها و بازیچه های دست ترکان، وصف الحال خود را چنین به زبان می آورد و به زبان شعر می گوید:
الیس من العجائب ان مثلی - یری ما قل ممتنعاً علیه
و تؤخذ باسمه الدنیا جمیعاً - و ما من ذاک شی ء فی یدیه (643)
آیا شگفت آور نیست که من از چیزهای بسیار حقیر نیز محروم باشم و به نام من دنیا را فتح کنند امّا از این همه غنائم، دستم تهی و خالی باشد.
قدرت و شوکت حکومت و خلافت رو به کاستی و زوال می رفت و خلیفه را کمترین اهمیتی نبود. داستان زیر درجه اهمیت وجود یا عدم خلیفه را بیان می کند:
هنگامی که المعتز باللَّه به خلافت رسید یکی از دوستانش گروهی از منجمین را فرا خواند تا سال های حکومت و زندگی خلیفه را پیشگویی کنند یکی از ظریفان و نکته سنجان گفت: من مدت آن را می دانم، از او خواستند تا دانسته اش را بگوید و او گفت: قدرت حقیقی در دست ترکان است و آنان تعیین می کنند معتز تا کی زنده بماند و تا کی حکومت کند. همه مستمعان از این پاسخ خندیدند.(644)
معتصم اشناس ترک را ولایت و قدرت داد تا از طرف خلیفه هر کس را بخواهد امارت دهد از آن زمان به بعد بر منابر برایش دعا می کردند. (645) در حالی که قبلاً دعا اختصاص به خلفا داشت. در ایام خلافت واثق اشناس به حکومت بغداد منصوب شد و دامنه قدرت و نفوذش تا آخرین نقطه نفوذ خلافت در مغرب پیش رفت و گسترش یافت و امور این نواحی به دست او سپرده شد و بدون مراجع به خلیفه هر که را می خواست بکار می گماشت و هر که را نمی خواست بر کنار می کرد و در تمام امور مملکت مبسوط الید بود و به نشانه حسن نیت، خلیفه دو گردن آویز از جواهرات را به گردن او آویخته بود.!(646)

نادانی ترکان

ترکان کمترین آشنایی با زمامداری و حکومت نداشتند و از مسائل سیاسی و اقتصادی سر در نمی آوردند و زندگی و اخلاق آنان یکسره بر اساس بادیه نشینی شکل گرفته بود و دست از عادات و خوی جاهلی و بدوی خود بر نداشته بودند. جاحظ آنان را چنین ترسیم می کند:
ترکان، چادرنشین، صحرازی، چاروادار و بادیه نشینان عجم بشمار می روند... آنان را اندیشه صنعتگری، سوداپیشگی، پزشکی، کشاورزی، هندسه، غرس درختان، ساختمان سازی، آبیاری و سد سازی، جمع آوری غلات و محصولات نیست بلکه همه اندیشه آنان مصروف جنگ، تاراج، شکار، اسب سواری، نبرد تن به تن، یغماگری و گرفتن شهرها می گردد و آنان را در این کارها همتی بلند و پشتکاری شایسته است و سرآمد همگان بشمار می روند و گوی سبقت از همگان ربوده اند و در حقیقت صنعت، تجارت، لذت، خوشی، افتخار، داستان و قصه های شبانه آنان همین جنگ و تاراج است....(647)
خلافت عباسی در قرن سوم به دست این بیابانگردان دور از تمدن و فرهنگ افتاد و مقدرات مسلمانان را کوچ نشینان خانه به دوش به دست گرفتند و پیامد آن هم بحران های سخت، مشکلات دهشت بار، رنج های بیشمار و حوادث هولناک برای جامعه اسلامی بود.