فهرست کتاب


زندگانی امام علی الهادی علیه السلام

باقر شریف قرشی‏

برکناری مستعین

ترکان از مستعین که راه بغداد را در پیش گرفته بود بیمناک و اندیشناک گشتند و پیکی فرستاده از او خواستند به سامرا باز گردد لیکن او بی توجه به خواسته آنان راه خود را به سوی بغداد همچنان می پیمود. ترکان نیز او را خلع کرده معتزّ را از زندان بدر آورده و به عنوان خلافت با او بیعت کردند. سپس لشکری انبوه فراهم ساختند و قصد تصرف بغداد نمودند. میان لشکر مستعین و معتزّ جنگی رخ داد و هر یک تلفاتی جانی متحمل گشت ولی هیچ کدام به نتیجه قطعی نرسید. سرانجام ناچار شدند موافقت نامه ای امضا کنند که طبق آن مستعین به نفع معتز از خلافت کناره گیری می کرد و در مقابل، معتزّ نیز سلامتی، جان و مال او را تضمین می نمود، امّا معتز از انجام شرایط خود ابا ورزید و مستعین را در زندان واسط، زندانی ساخت.
نه ماه بعد ترکان از ترس خطرات احتمالی او را از زندان درآورده و به سامرا آوردند. معتزّ خلیفه جدید، حاجب خود سعید را خواست و دستور داد مستعین را که در آن هنگام سی و یکساله بود (639) بکشند. صاحب تاریخ فخری مستعین را مردی سست رأی، ناقص عقل و ندانم کار معرفی می کند و ایام حکومت او را پر تنش و اضطراب و دولت او را اسیر فتنه و تلاطم بر می شمارد.(640)
درباره دوره حکومت معتز که امام - علیه السلام - در آن ایام به شهادت رسید در بحث های آینده سخن خواهیم راند. در اینجا فصل مربوط به اقامت امام در سامرّا به پایان می رسد.
دوران امام (ع)
طبق یافته های نوین روانشناسی تعامل (641) یکی از اصول حاکم بر رفتار آدمی است انسان از جامعه و زمان خود تأثیراتی می پذیرد و متقابلاً به اثر گذاری بر جامعه خود می پردازد لذا برای دریافت موضعگیری و سلوک شخص باید عصر و دوران فرد را شناخت و از حوادث آن با خبر بود. لذا ما نیز شایسته می دانیم عصر امام را از مد نظر بگذرانیم تا عظمت حرکت ایشان و فشارهایی را که متحمل شدند بیشتر و بهتر درک کنیم.

زندگی سیاسی

در دوران امام هادی قدرت سیاسی عباسیان در سراشیبی سقوط و انحطاط بود امنیت و آرامش از جامعه اسلامی رخت بر بسته بود و هرج و مرج، وحدت جامعه و نظام را از هم گسیخته بود. دیگر خبری از حکومت نیرومند و یکدست بنیانگذاران خلافت عباسی و گسترش دهندگان آن یعنی منصور، هارون الرشید و مأمون نبود بلکه همه جا آشفتگی و فساد حاکم و سائد بود. عوامل انحطاط حکومت عباسی را باید در موارد زیر جستجو نمود:
1 - تسلط ترکان بر ارکان اصلی حکومت و جهل آنان نسبت به زمامداری.
2 - فساد حکومت و شیوع رشوه خواری.
3 - خود مختاری حکام و خرید و فروش مناصب حکومتی.
4 - نفرت مردم از حکومت عباسیان.
5 - سیاست های ضد دینی حکومت و سرکوبی علویان و شیعیان و...
شاید عوامل بالا از مهمترین و اصلی ترین علل و اسباب فتور و بحران حکومت عباسی از معتصم به بعد بوده باشد. در اینجا عوامل فوق را به اختصار شرح می دهیم تا نقش هر یک به خوبی مشخص گردد.

تسلط ترکان بر حکومت

نفوذ ترکان در ارکان دولت از زمان معتصم آغاز شد و همچنان گسترش یافت تا آنکه همه کاره حکومت آنان گشتند. نه تنها امرا و وزیران را که حتّی خلفا را عزل و نصب می کردند، خلیفه ای را عزل، حبس و زجر می کردند و در نهایت او را می کشتند و دیگری را از زندان آزاد کرده بر اریکه قدرت ظاهری می نشاندند. وظیفه خلیفه به این منحصر می شد که منشور امارت را به نام هر که وصیف یا دیگری می خواست صادر کند و کمترین حق اظهار نظر نداشت.
شاعری موقعیت مستعین خلیفه عباسی را میان سرداران ترک مانند وصیف و بغا چنین تصویر می کند:
خلیفة فی قفص - بین وصیف و بغا
یقول: ما قالا له - کما یقول الببغا (642)
خلیفه ای در قفس میان وصیف و بغا قرار دارد و مانند طوطی هر چه بگویند تکرار می کند.
تنها نامی از خلافت مانده بود و این نام هم پوششی بود برای فریب مردم ساده تا سرداران ترک تحت عنوان آن هر چه را بخواهند رنگ اسلامی بزنند، خلیفه بدور از جریانات جامعه و بی خبر از رنج و اندوه مردم در قفس طلایی خلافت، زندانی بود و بنامش جهادها! می کردند و کشورگشایی ها صورت می گرفت لیکن کمترین بهره و نصیب به صاحب نام می رسید.
معتمد یکی از همین خلیفه ها و بازیچه های دست ترکان، وصف الحال خود را چنین به زبان می آورد و به زبان شعر می گوید:
الیس من العجائب ان مثلی - یری ما قل ممتنعاً علیه
و تؤخذ باسمه الدنیا جمیعاً - و ما من ذاک شی ء فی یدیه (643)
آیا شگفت آور نیست که من از چیزهای بسیار حقیر نیز محروم باشم و به نام من دنیا را فتح کنند امّا از این همه غنائم، دستم تهی و خالی باشد.
قدرت و شوکت حکومت و خلافت رو به کاستی و زوال می رفت و خلیفه را کمترین اهمیتی نبود. داستان زیر درجه اهمیت وجود یا عدم خلیفه را بیان می کند:
هنگامی که المعتز باللَّه به خلافت رسید یکی از دوستانش گروهی از منجمین را فرا خواند تا سال های حکومت و زندگی خلیفه را پیشگویی کنند یکی از ظریفان و نکته سنجان گفت: من مدت آن را می دانم، از او خواستند تا دانسته اش را بگوید و او گفت: قدرت حقیقی در دست ترکان است و آنان تعیین می کنند معتز تا کی زنده بماند و تا کی حکومت کند. همه مستمعان از این پاسخ خندیدند.(644)
معتصم اشناس ترک را ولایت و قدرت داد تا از طرف خلیفه هر کس را بخواهد امارت دهد از آن زمان به بعد بر منابر برایش دعا می کردند. (645) در حالی که قبلاً دعا اختصاص به خلفا داشت. در ایام خلافت واثق اشناس به حکومت بغداد منصوب شد و دامنه قدرت و نفوذش تا آخرین نقطه نفوذ خلافت در مغرب پیش رفت و گسترش یافت و امور این نواحی به دست او سپرده شد و بدون مراجع به خلیفه هر که را می خواست بکار می گماشت و هر که را نمی خواست بر کنار می کرد و در تمام امور مملکت مبسوط الید بود و به نشانه حسن نیت، خلیفه دو گردن آویز از جواهرات را به گردن او آویخته بود.!(646)