فهرست کتاب


زندگانی امام علی الهادی علیه السلام

باقر شریف قرشی‏

اسراف و حاتم بخشی:

مستعین تمامی آنچه را خلفای پیشین طی سالیان متمادی گرد آورده بودند و خزانه ها را از آن انباشته بودند از طلا، نقره، پول رایج، فرش، جواهر آلات و ادوات جنگی به باد فنا داد و با اسراف و تبذیر خود اثری از آنها باقی نگذاشت. بغای بزرگ روش خلیفه را نپسندید و به او اعتراض کرد و گفت:
یا امیرالمؤمنین! این اندوخته ها مایه نیرومندی مسلمین است و خلفا آنها را فراهم ساخته اند تا حوادث غیر منتظره و ناخوشایند را به کمک آنها دفع کنند و اسلام را نجات دهند. لیکن مستعین را گوش شنوایی نبود و بلهوسانه به ولخرجی و اسراف خود ادامه می داد و اموال دولتی را تلف می کرد.

نمایشگاه شگفت انگیز

یکی از کارهای مستعین ایجاد نمایشگاهی بود متشکل از ماکت انواع حیوانات و انسان که از طلا ساخته شده و با جواهر گرانقیمت آرایش یافته بود. همچنین او دستور داده بود مشربه ها و قمقمه ها و آبپاش های طلایی بسازند و درون آنها را با عنبر و غالیه پر کنند و با صرف پانصد هزار دینار برای هر روستا، چندین روستای نمونه به وجود آورده بود که در آنها مدل های طلایی حیوانات اهلی، کارگران و میوه ها را که با جواهر آلات تزیین شده بود به نمایش گذاشته بود.
احمد بن حمدون تدیم می گوید: روزی نزد مستعین بودم و علویی ندیم او بود - که به او اترجه می گفتند - به خلیفه گفتم: یا امیرالمؤمنین! دلمان می خواهد نمایشگاه قلابه را ببینیم. گفت بروید بالا و بنگرید، ما نیز بالا رفتیم و منظره حیرت آوری مشاهده کردیم که گمان نمی کنیم خداوند مانند آن را جز در بهشت آفریده باشد. دستم را دراز کردم و غزالی عنبرین که از جواهر ساخته شده بود و زین و لگامی بسیار زیبا داشت برداشتم و آن را در آستینم گذاشتم و از آنجا خارج شدیم، همینکه نزد خلیفه باز گشتیم فوراً گفت: قلابه را چگونه دیدید؟.
گفتم: از دیدن آن هوش از سرم پرید و اترجه گفت: آقای من احمد، غزالی را از نمایشگاه دزدیده و در آستین خود نهاده است.
مستعین گفت: نکند فکر کرده اید شما را برای دیدن قلابه و دست خالی برگشتن و حسرت خوردن فرستاده ام؟! من شما را گسیل داشتم تا هر چه بپسندید برگیرید و تو ای اترجه چیزی برنداشتی؟
اترجه گفت: نه، خلیفه گفت: نه؟! اشتباه کردی برو هر چه می خواهی بردار.
سپس به من گفت: تو نیز برخیز و هر چه می خواهی برگیر.
احمد ادامه می دهد که: ما هم برخاستیم و وارد قلابه شدیم و آستین هایمان را پر کردیم و کیسه هایمان را گشودیم و هر چه جا داشت در آنها جواهرات گرانقیمت انباشتیم. بعد به اترجه گفتم: کی مانند همچنین روزی برایت پیش می آید که بتوانی دستاورد سالیان طولانی خلفا را آزادانه به یغما ببری؟!
پاسخ داد: چه کنم، دیگر ظرفی برای حمل جواهرات ندارم.
گفتم: پیراهن هایت را در آور، من هم همین کار را کردم و اطراف آنها را گره زدیم سپس هر چه ممکن بود اشیای بهادار و قیمتی در آنها ریختیم و بعد (گشاد گشاد) مانند زنان آبستن به راه افتاده خارج شدیم. همین که خلیفه ما را دید زد زیر خنده و جماعتی که در نبود ما نزد او آمده بودند فهمیدند که ما در قلابه بوده ایم لذا به مستعین گفتند: یا امیرالمؤمنین! ما چه گناهی کرده ایم که نباید به قلابه برویم؟!
خلیفه در پاسخ گفت: شما نیز بروید. مطرب ها و دلقک ها گفتند: آقای ما، پس ما چه؟
گفت: شما نیز بروید. و همگی مانند دیوانگان به قلابه ریختند و آنجا را غارت کردند. مستعین غرق در خنده، دست ها را بر شکم گذاشته بود و ما را نگاه می کرد!
احمد بن حمدون می گوید: وقتی دیدم مسأله به این صورت در آمده است بر در قصر رفته هر چه جمع کرده بودم به غلامانم دادم و به سرعت نزد خلیفه باز گشتم و دیوانه وار از او اجازه خواستم به قلابه بروم. او بر سرم فریاد کشید: وای بر تو به کجا چنین شتابان؟
گفتم: چیزی را فراموش کرده ای و خودم را به قلابه رساندم و سطلی از طلا را که مملو از مشک بود با خود برداشتم و با زحمت و کشان کشان راه افتادم. مستعین که مرا در این حالت دید گفت: به کجا؟
گفتم: آقایم به سوی حمام می روم و از قصر خارج شدم و سطل را به غلامانم که بر در ایستاده بودند سپردم تا همه آنها را به خانه ببرند.(638)

برکناری مستعین

ترکان از مستعین که راه بغداد را در پیش گرفته بود بیمناک و اندیشناک گشتند و پیکی فرستاده از او خواستند به سامرا باز گردد لیکن او بی توجه به خواسته آنان راه خود را به سوی بغداد همچنان می پیمود. ترکان نیز او را خلع کرده معتزّ را از زندان بدر آورده و به عنوان خلافت با او بیعت کردند. سپس لشکری انبوه فراهم ساختند و قصد تصرف بغداد نمودند. میان لشکر مستعین و معتزّ جنگی رخ داد و هر یک تلفاتی جانی متحمل گشت ولی هیچ کدام به نتیجه قطعی نرسید. سرانجام ناچار شدند موافقت نامه ای امضا کنند که طبق آن مستعین به نفع معتز از خلافت کناره گیری می کرد و در مقابل، معتزّ نیز سلامتی، جان و مال او را تضمین می نمود، امّا معتز از انجام شرایط خود ابا ورزید و مستعین را در زندان واسط، زندانی ساخت.
نه ماه بعد ترکان از ترس خطرات احتمالی او را از زندان درآورده و به سامرا آوردند. معتزّ خلیفه جدید، حاجب خود سعید را خواست و دستور داد مستعین را که در آن هنگام سی و یکساله بود (639) بکشند. صاحب تاریخ فخری مستعین را مردی سست رأی، ناقص عقل و ندانم کار معرفی می کند و ایام حکومت او را پر تنش و اضطراب و دولت او را اسیر فتنه و تلاطم بر می شمارد.(640)
درباره دوره حکومت معتز که امام - علیه السلام - در آن ایام به شهادت رسید در بحث های آینده سخن خواهیم راند. در اینجا فصل مربوط به اقامت امام در سامرّا به پایان می رسد.
دوران امام (ع)
طبق یافته های نوین روانشناسی تعامل (641) یکی از اصول حاکم بر رفتار آدمی است انسان از جامعه و زمان خود تأثیراتی می پذیرد و متقابلاً به اثر گذاری بر جامعه خود می پردازد لذا برای دریافت موضعگیری و سلوک شخص باید عصر و دوران فرد را شناخت و از حوادث آن با خبر بود. لذا ما نیز شایسته می دانیم عصر امام را از مد نظر بگذرانیم تا عظمت حرکت ایشان و فشارهایی را که متحمل شدند بیشتر و بهتر درک کنیم.