فهرست کتاب


زندگانی امام علی الهادی علیه السلام

باقر شریف قرشی‏

وفات منتصر

اندوه علویان کاملاً بر طرف نشده بود که ایام حکومت این مرد شریف که مؤمنان را خوشدل ساخته بود سر آمد. و هر چند خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود. اکثر مورخین مرگ منتصر را طبیعی نمی دانند و می گویند ترکان از ترس آنکه خلیفه آنان را نابود کند و به سلطه و نفوذشان بر ملت های اسلامی پایان دهد پیش قدم شده او را مسموم و با حیله و نیرنگ کشتند.
ترکان به ابن طیفور، طبیب منتصر سی هزار دینار انعام دادند تا او را بکشد او نیز در حال مرض منتصر دستور فصد و خونگیری داد و با تیغی زهرآلود رگ او را زد و منتصر در دم جان داد. (635) مرگ او در تاریخ شنبه چهارم ربیع الآخر سال 248 ه اتفاق افتاد و او را در جوسق (کوشک) به خاک سپردند.(636)
با مرگ او مردم خیر و خوبی بسیار را از کف دادند زیرا او بود که سلطنت جابرانه و ستمگرانه پدرش را از بین برد و به مردم طعم امنیت و محبت را چشاند. با اینهمه منابع تاریخی کمترین اشاره ای به اینکه میان منتصر و امام هادی - علیه السلام - دیداری واقع شده باشد ندارند و در این زمینه کاملاً سکوت کرده اند، لیکن یک مطلب مسلّم است و آن اینکه امام از سیاست های منتصر در قبال علویان خشنود بود زیرا منتصر امنیت و آرامشی را که اهل بیت در ایام متوکل از دست داده بودند مجدداً به آنان ارزانی داشت.

حکومت مستعین

پس از درگذشت منتصر در روز یکشنبه پنجم ربیع الآخر سال 248 ه مستعین به عنوان خلیفه زمام امور حکومت را ظاهراً به دست گرفت امّا در حقیقت او بازیچه ای بود در دست ترکان و عروسکی در دست خیمه شب بازان دوران بنی عباس و کمترین نفوذ سیاسی در دولت خود و اداره آن نداشت. شاعری موقعیت خلیفه جدید را چنین بیان کرده است:
خلیفة فی قفص - بین وصیف و بغا
یقول: ما قالا له - کما یقول الببغا (637)
خلیفه ای در قفسی میان وصیف و بغا قرار دارد مانند ببغاء (طوطی) هر چه آن دو به او بگویند می گوید.
خلیفه طوطی صفت در زندان طلایی دارالخلافه اسیر بود و هر چه به او دیکته می کردند بدون کمترین آگاهی و ادراکی تکرار می کرد و در حقیقت زمامداران اصلی، وصیف، بغا و دیگر ترکان بودند. دیگر جایی برای قدرت نمایی مستعین با افراد خانواده اش نبود و آنان کمترین سلطه و قدرتی نداشتند. در اینجا بد نیست به گوشه هایی از زندگی او بپردازیم:

اسراف و حاتم بخشی:

مستعین تمامی آنچه را خلفای پیشین طی سالیان متمادی گرد آورده بودند و خزانه ها را از آن انباشته بودند از طلا، نقره، پول رایج، فرش، جواهر آلات و ادوات جنگی به باد فنا داد و با اسراف و تبذیر خود اثری از آنها باقی نگذاشت. بغای بزرگ روش خلیفه را نپسندید و به او اعتراض کرد و گفت:
یا امیرالمؤمنین! این اندوخته ها مایه نیرومندی مسلمین است و خلفا آنها را فراهم ساخته اند تا حوادث غیر منتظره و ناخوشایند را به کمک آنها دفع کنند و اسلام را نجات دهند. لیکن مستعین را گوش شنوایی نبود و بلهوسانه به ولخرجی و اسراف خود ادامه می داد و اموال دولتی را تلف می کرد.