فهرست کتاب


زندگانی امام علی الهادی علیه السلام

باقر شریف قرشی‏

آزادی زیارت مرقد امام حسین (ع)

منتصر پس از آنکه متوکل زیارت مرقد ریحانه رسول خدا آقای جوانان بهشت و سیدالشهدا را منع کرده بود و برای مخالفان مجازات های سختی تعیین نموده بود، اجازه داد مردم از هر جا که بخواهند به زیارت سبط گرامی پیامبر اکرم بروند.
در اینجا ما نیکی ها و الطاف منتصر را پس از صدها سال یاد می کنیم و بر او آفرین می فرستیم و سپاسگزار خوبی هایش هستیم. به حق او ذات پاک و شرافت خود را ثابت کرد و نشان داد در گندابی که پدرش در آن سقوط کرده بود و بدنامی دنیا و عذاب آخرت را خریده بود نلغزیده و فرو نرفت و انسانیت خود را همچنان حفظ کرد.

وفات منتصر

اندوه علویان کاملاً بر طرف نشده بود که ایام حکومت این مرد شریف که مؤمنان را خوشدل ساخته بود سر آمد. و هر چند خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود. اکثر مورخین مرگ منتصر را طبیعی نمی دانند و می گویند ترکان از ترس آنکه خلیفه آنان را نابود کند و به سلطه و نفوذشان بر ملت های اسلامی پایان دهد پیش قدم شده او را مسموم و با حیله و نیرنگ کشتند.
ترکان به ابن طیفور، طبیب منتصر سی هزار دینار انعام دادند تا او را بکشد او نیز در حال مرض منتصر دستور فصد و خونگیری داد و با تیغی زهرآلود رگ او را زد و منتصر در دم جان داد. (635) مرگ او در تاریخ شنبه چهارم ربیع الآخر سال 248 ه اتفاق افتاد و او را در جوسق (کوشک) به خاک سپردند.(636)
با مرگ او مردم خیر و خوبی بسیار را از کف دادند زیرا او بود که سلطنت جابرانه و ستمگرانه پدرش را از بین برد و به مردم طعم امنیت و محبت را چشاند. با اینهمه منابع تاریخی کمترین اشاره ای به اینکه میان منتصر و امام هادی - علیه السلام - دیداری واقع شده باشد ندارند و در این زمینه کاملاً سکوت کرده اند، لیکن یک مطلب مسلّم است و آن اینکه امام از سیاست های منتصر در قبال علویان خشنود بود زیرا منتصر امنیت و آرامشی را که اهل بیت در ایام متوکل از دست داده بودند مجدداً به آنان ارزانی داشت.

حکومت مستعین

پس از درگذشت منتصر در روز یکشنبه پنجم ربیع الآخر سال 248 ه مستعین به عنوان خلیفه زمام امور حکومت را ظاهراً به دست گرفت امّا در حقیقت او بازیچه ای بود در دست ترکان و عروسکی در دست خیمه شب بازان دوران بنی عباس و کمترین نفوذ سیاسی در دولت خود و اداره آن نداشت. شاعری موقعیت خلیفه جدید را چنین بیان کرده است:
خلیفة فی قفص - بین وصیف و بغا
یقول: ما قالا له - کما یقول الببغا (637)
خلیفه ای در قفسی میان وصیف و بغا قرار دارد مانند ببغاء (طوطی) هر چه آن دو به او بگویند می گوید.
خلیفه طوطی صفت در زندان طلایی دارالخلافه اسیر بود و هر چه به او دیکته می کردند بدون کمترین آگاهی و ادراکی تکرار می کرد و در حقیقت زمامداران اصلی، وصیف، بغا و دیگر ترکان بودند. دیگر جایی برای قدرت نمایی مستعین با افراد خانواده اش نبود و آنان کمترین سلطه و قدرتی نداشتند. در اینجا بد نیست به گوشه هایی از زندگی او بپردازیم: