فهرست کتاب


زندگانی امام علی الهادی علیه السلام

باقر شریف قرشی‏

یورش به خانه امام (ع)

عده ای از خدا نترسان و شیطان صفتان از امام هادی نزد متوکل سعایت و بدگویی کردند و چنین وانمود ساختند که در خانه ایشان اسلحه، اموال و نامه هایی از شیعیان وجود دارد و احتمال آن هست که حضرت دست به قیامی مسلحانه علیه حکومت عباسی بزند. متوکل هراسان از این گزارش، گروهی از ترکان مسلح را دستور داد تا شبانه به خانه امام هجوم برند و ایشان را دستگیر سازند. آنان نیز ناگهانی به منزل حضرت ریختند و ایشان را در اتاقی در بسته یافتند که پشمینه ای بر تن دشت و میان او و زمین جز شن و سنگریزه فرشی نبود و امام مشغول تلاوت این آیه بود:
ام حسب الذین اجترحوا السیئات ان نجعلهم کالذین آمنوا و عملوا الصالحات سواء محیاهم و مماتهم ساء ما یحکمون. (615)
آیا مرتکبان زشتی و گناه پنداشتند زندگی و مرگشان را مانند مؤمنان و نیکرفتاران صالحان قرار می دهم؟! (هرگز چنین نیست) چقدر نادرست و بد داوری می کنند.(616)
مأموران حضرت را با همین حالت نزد متوکل بردند (617) حالتی که بیانگر روحانیت و معنویت پیامبران و فرستادگان الهی است. متوکل سرمست از خوشگذرانی و می نوشی همینکه ایشان را دید، جام شرابی به طرفشان دراز کرد لیکن امام با قدرت و صلابت بانگ زد:
واللَّه ما خامر لحمی و دمی قطّ...؛ به خدا سوگند هرگز شراب با خون و گوشتم آشنا نشده است....
متوکل که از پاسخ امام منفعل شده بود گفت: پس شعری برایم بخوان...
امام فرمود: اشعار اندکی به ذهن می سپارم....
متوکل مصرّانه خواسته خود را تکرار کرد: چاره ای نیست، باید شعری بخوانی...
امام نیز ناگزیر اشعار زیر را خواند که یکسره شادی و خوشی طاغوت عباسی را به اندوهی عمیق بدل ساخت:
باتوا علی قلل الاجبال تحرسهم - غلب الرجال فما اغنتهم الحیل... (618)
بر قله های بلند خانه کردند و مردانی به نگهبانی آنان مشغول شدند لیکن قله ها آنان را سودی نبخشید.
پس از سرفرازی ها با خفت از آن جایگاه های استوار به زیر کشیده شدند و در گورهایی - چه بد منزل و مسکنی است! - جای داده شدند.
بعد از خاکسپاری منادی بانگ زد: آن تاجها، زیورها، پوشش ها و تجمل به کجا رفت؟!.
آن چهره های نازپرورده که همواره در پس پرده و حجاب پنهان شده بودند چه شدند؟!.
عاقبت، گورها سرنوشت شوم آنان را نشان دادند و چهره های کرم زده آنان را به نمایش گذاشتند!.
مدت درازی خوردند و آشامیدند و اینک پس از خوردن ها، خورده شدند!.(619)
متوکل تکان خورد، مستی از سرش پرید نتوانست خود را نگهدارد و گریستنی سخت آغاز کرد. حاضران مجلس از خشم او بر امام بیمناک شدند و پنداشتند از او گزندی یا حرکتی ناخوشایند متوجه ایشان خواهد شد لیکن متوکل فرمان داد جام های شراب را برچینند و خود با فروتنی و احترام متوجه حضرت شد و گفت:
یا ابا الحسن! آیا وامی به گردن داری؟.
- آری، چهار هزار دینار وام دارم....
و او دستور داد آن مبلغ را به ایشان پرداخته و با احترام فراوان حضرت را بدرقه کنند و به منزل برسانند.
این ماجرا پیکار بی امان امام را نشان می دهد ایشان در هر زمانی با توجه به وظایف خود عمل می کردند و کمترین هراسی از خلفای عباسی و به خصوص متوکل که در قساوت و سنگدلی دست همه را از پشت بسته بود نداشتند و او را متوجه مسائلی ساختند که هرگز به گوشش نخورده بود زیرا آن را آوازهای خوانندگان زن و مرد پر کرده بود.
آری، متوکل نیز روزی باید بمیرد و لشکر نیرومندش را یارای جلوگیری از مرگ نیست، بدن نرم و نازکش نیز در دل خاک، خوراک کرم ها و حشرات خواهد شد. امّا چه سود که این کوردل از نصایح امام طرفی نیست و به خدایش باز نگشت و همچنان در تباهی پیش رفت تا آنکه در میان نوازندگان و جام های باده به هلاکت رسید.

سخن چینی از امام (ع)

مورخان نقل می کنند که متوکل را دمل های چرکینی بیمار ساخت و تا مرحله هلاکت نزدیک کرد فتح بن خاقان وزیر، به توصیه کرد پیکی نزد امام هادی - علیه السلام - بفرستد و بیماریش را بگوید شاید حضرت دارویی تجویز کنند که مفید باشد. متوکل نیز پیکی فرستاد و حضرت نسخه دادند که متوکل را از آن دمل ها شفا داد و بهبود یافت. مادر خلیفه که از بهبودی فرزندش شاد شده بود ده هزار دینار در همیانی گذاشت و سر آن را با خاتم خود مهر کرده برای حضرت فرستاد.
محمّد بن قاسم بطحاوی به سعایت نزد متوکل رفت و گفت که اموال و سلاح هایی به سوی امام روان است خلیفه ترسید و به سعید حاجب فرمان داد تا شبانه به خانه امام یورش برده و هر چه پول و سلاح می یابد با خود بیاورد. او نیز بسرعت خود را به در خانه حضرت رسانده به وسیله نردبانی بر بام رفت امّا به دلیل تیرگی بسیار نتوانست از آنجا پایین بیاید و خود را به حیاط خانه برساند. در حیرت بود که صدای امام را شنید که می گفت: ای سعید! بر جایت باش تا شمعی برایت بیاورند، شمعی آوردند و او فرود آمده داخل اتاق شد و حضرت را دید جبه ای و کلاهی پشمین بر تن و سر دارد و بر سجاده ای از حصیر نشسته است. همه جا را جستجو کرد لیکن جز همیان زر چیزی نیافت و مصلی را کنار زد و در زیر آن شمشیر دید آنها را برداشته نزد متوکل برد. همینکه خلیفه نشان خاتم مادرش را بر همیان دید او را خوانده ماجرا را پرسید. مادر پاسخ داد که نذر کرده که اگر فرزندش بهبود یابد برای امام هدیه ای بفرستد و اینک نذر خود را ادا کرده است. خلیفه شرمنده شد و بر همیان مادر کیسه ای دیگر افزود و دستور داد آنها را نزد امام ببرد. سعید هدایا را نزد حضرت برد و از او عذرخواهی کرد لیکن حضرت در پاسخ، به تلاوت این آیه اکتفا فرمود:
و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون؛ (620) بزودی ستمگران درخواهند یافت که به چه فرجام شومی گرفتار می شوند.(621)

محاصره اقتصادی امام (ع)

متوکل عباسی امام را در شدیدترین محاصره اقتصادی قرار داده بود و مجازات های سنگینی برای شیعیانی که به دیدار امام می رفتند یا هدایا و حقوق شرعیه برای ایشان می آوردند تعیین کرده بود و امام بدین ترتیب در دوره حکومت ستمگرانه متوکل در تنگنا و سختی هولناکی بسر می برد.