فهرست کتاب


زندگانی امام علی الهادی علیه السلام

باقر شریف قرشی‏

متوکّل ابن سکّیت را برای آزمون امام می خواند

متوکل از عالم بزرگ یعقوب بن اسحاق مشهور به ابن سکّیت درخواست کرد از امام سؤال مشکلی کند تا حضرت از پاسخ فرو ماند و بدین وسیله او بتواند از مقام و شوکت ایشان بکاهد. ابن سکّیت در اجابت خواسته متوکل پرسشی دشوار آماده کرد و در مجمعی که از بزرگان علما، متکلمین، فقها و در رأس آنان متوکل در دربار تشکیل شده بود امام را مخاطب ساخت و سؤال زیر را مطرح نمود:
چرا خداوند معجزات پیامبران را گوناگون قرار داد؟ چرا خدا موسی را با معجزه عصا و ید بیضاء فرستاد، عیسی را با معجزه بهبود بخشیدن به افراد مبتلا به مرض پیسی و نابینا و زنده کردن مردگان مبعوث ساخت و محمّد - صلی اللَّه علیه و آله - را با معجزه قرآن و شمشیر برانگیخت؟.
امام بلافاصله حکمت اختلاف معجزات را چنین بیان کرد:
خداوند موسی را با معجزه عصا و ید بیضا در زمانی مبعوث ساخت که سحر عنصر غالب جامعه بود لذا خداوند با همین معجزه او را برانگیخت تا سحر آنان را مقهور اعجاز خود کند و آنان را مبهوت و درمانده کند و حجت را بر آنان ثابت نماید.
بر همین اساس عیسی را با اعجاز درمان برص و کوری و زنده کردن مردگان به اذن خدا در زمانی مبعوث کرد که طب و پزشکی بر جامعه غالب بود. همچنین خداوند متعال محمّد را با قرآن و شمشیر در زمانی فرستاد که شعر و شمشیر بر جامعه مسلط بودند پیامبر نیز با قرآن تابان و شمشیر برّان، شاعران را مبهوت و شمشیرکشان را منکوب کرد و حجت حق را برایشان ثابت نمود.
خداوند متعال پیامبران خود را با معجزاتی هم سنخ و همخوان با جامعه تقویت و تأیید می کرد تا بدان وسیله عجز مخالفان و منکران نبوت را آشکار سازد و لسان صدیقی بر ادعای برگزیدگان حق باشد.
در همین راستا بود که موسی با معجزه عصا و ید بیضا در جامعه ای برانگیخته می شود که در زمینه سحر به بالاترین مرحله رسیده اند و دقایق این فن را به خوبی بکار می بندند. موسی با تبدیل عصای خود به اژدهای هولناکی که چشم بندی های آنان را خنثی می کند و ریسمان های به مار بدل شده را می خورد و دستی چون خورشید پرتو افکن، ناتوانی و عجز سحره را نمایان می سازد و ثابت می کند که معجزه او از جنس سحر نیست و الا مغلوب می شد و همین دلیلی است بر صدق موسی.
در زمان بعثت عیسی نیز مسأله از همین قرار است؛ جامعه در زمینه طب و پزشکی به قله کمال رسیده است و رازهای جسم یکایک آشکار می شود و سیطره بیماری ها به پایان می رسد و پزشکان، فعال ما یشاء جامعه می گردند. عیسی - علی نبینا و علیه السلام - نیز با حربه ای شبیه حربه آنان به میدان می آید امّا دست به درمان بیماری هایی می زند که درمان ناپذیر است و - به اذن پروردگار - بر مرگ چیره می شود و اینها کارهایی است نه از سنخ کار و حرفه پزشکان - تا آن زمان هرگز پزشکی موفق به درمان برص و کوری نشده است و هرگز کسی به کالبد مرده جان نداده است امّا عیسی همه آنها را انجام می دهد هر چند خرد و اندیشه حیران می گردد. و این دلیل آشکاری است بر نبوت عیسی و صدق مدعای او.
جامعه جاهلی نیز بر دور کردن استوار است و زندگی اعراب پیوندی گسست ناپذیر با این دو پدیده دارد: الف - شعر که عرب بر ره شعر دارد سواری. ب - شمشیر که جنگجو به دست پور خود شمشیر چوبی می دهد تا فردای کودک با شمشیری پولادین همراه باشد. عرب مراتع و غنائم را با شمشیر به دست می آورد و افتخارات خود را با شعر در یادها جاودانی می سازد چرا که الشعر دیوان العرب.
آری این جامعه نیاز به معجزه ای از نوع خود دارد لذا خداوند پیامبر امّی را با قرآن بر می انگیزد و به رسالت میان آنان می فرستد و سخن شناسان و ناقدان عرب در برابر این نوع سخن درمی مانند آنان را توان مقابله، معارضه، نقد، نقص و تحریف نیست. هرگز مانند آن را نشنیده اند و پاک طینتان تسلیم حق شده با طیب خاطر نبوت محمّد امین را تصدیق می کنند و معاندان، سرکشی پیشه ساخته راهی جز تکذیب و دروغپردازی نمی یابند و ناچار پس از شور و مشورت بجای مقابله که دعوی قرآن است بانگ بر می آورند که: ان هذا الا سحر یؤثر؛ این سخنان جز سحری که اثر می کند چیزی نیست و به جمع آوری احزاب، تحریک قبایل، محاصره اقتصادی و بالاخره به جنگی تمام عیار دست می زنند تا نور توحید را خاموش کنند.
و اینجاست که دومین معجزه پیامبر پای به میدان می گذارد شمشیر برّان امیرالمؤمنین است که باید پاسخگوی شمشیرها مشرکان باشد که: الحدید لا یفلح الا بالحدید گردنکشان مشرک که داعیه دلاوری دارند و فرار از جنگ را ننگی ابدی می دانند یک استثنا قائل می شوند و به قانون خود تبصره جدیدی می زنند و آن این است که: فرار ننگ است مگر از مقابل علی و شمشیر او لیکن این شمشیر طعمه های خود را از جگر گوشه های قریش می رباید و سران شرک را در خون خود غوطه ور می کنند. آنکه را منطق قرآن سود ندهد دارویش شمشیر علی - علیه السلام - است و بدین گونه خداوند احزاب را متفرق می کند و مسلمانان را رفعت و شوکت می بخشد.
در برابر پاسخ دندان شکن امام - علیه السلام - ابن سکّیت پرسید: پس الآن حجت چیست؟.
حضرت پاسخ داد: عقل است که دروغپرداز بر خداوند را می شناسد و او را تکذیب می کند. حجت باطنی و رسول درونی آدمی عقل است و به وسیله این هدیه الهی است که راست از دروغ مشخص می گردد و حکم عقل است که فصل الخطاب منازعات بشمار می رود.
ابن سکّیت اظهار درماندگی و ناتوانی کرد و از ادامه بحث خودداری نمود. یحیی بن اکثم شروع به توبیخ کردن او نمود و گفت: ابن سکّیت را چه به مناظره! او خداوندگار نحو، شعر و لغت است.

پرسش های یحیی بن اکثم

یحیی که سؤالاتی از قبل آماده کرده و نوشته بود و آنها را برای آزمودن امام در نظر گرفته بود به امام داد و خواستار پاسخ شد. حضرت پرسش ها را گرفته به ابن سکّیت فرمود تا پاسخ ها را که امام می گوید بنویسد. ما در اینجا پرسش ها و پاسخ ها را با اندکی تصرف می آوریم:
س 1 - خداوند در قرآن می فرماید: قال الذی عنده علم من الکتاب أنا آتیک به قبل ان یرتد الیک طرفک. (590)
آنکه نزدش بهره ای از کتاب بود (به سلیمان) گفت: من عرش (ملکه سبا) را قبل از آنکه پلک بزنی نزدت حاضر خواهم کرد.
پرسنده سلیمان و پاسخگو آصف (بن برخیا) است آیا سلیمان پیامبر به علم آصف نیازمند است؟
ج - سلیمان به آنچه آصف می دانست و فراتر از آن نیز عارف بود لیکن می خواست به امت خود اعم از جن و انس بفهماند که حجت پس از خود آصف است و آنچه آصف انجام داد از سلیمان فرا گرفته بود و او به امر خدا به آصف آموخته بود تا در امامت و ولایت وی اختلافی پیش نیاید و حجت بر همگان تمام شود.
س 2 - خداوند در قرآن کریم می فرماید: و رفع ابویه علی العرش و خروا له سجداً؛ (591) و یوسف والدین خود را بر عرش (و جایگاه) برآورد و همگی برایش به سجده درآمدند.
چگونه یعقوب و فرزندانش که همگی پیامبر بودند برای یوسف سجده کردند؟
ج - یعقوب و فرزندانش برای یوسف سجده نکردند بلکه سجده آنان برای اطاعت خدا و تحیّت و درود به یوسف بود، همانگونه که سجده ملائکه برای آدم نبود. در حقیقت یعقوب، و فرزندان یازده گانه اش و یوسف خدا را برای شکرگزاری از اینکه همه دور هم جمع شده اند و دوران هجرا بسر رسیده است سجده کردند و سپاس خدا بجای آوردند. آیا توجه نکرده ای که یوسف در همان حالت شکر می گوید: رب قد آتیتنی من الملک...؛ (592) پروردگارا! سلطنت و حکومت نصیبم ساختی....
س 3 - خداوند متعال می فرماید: فان کنت فی شک مما انزلنا الیک قبل الذین یقرؤن الکتاب. (593)
اگر در آنچه بر تو فرود فرستاده ایم شک داری پس از قاریان کتب آسمانی بپرس.
اگر مخاطب آیه خود پیامبر باشد پس او نیز شک کرده است (و دچار تردید شده است) و اگر مخاطب دیگری است پس قرآن بر چه کسی نازل شده است؟
ج - مخاطب آیه شخص رسول خداست و کمترین شک و تردیدی درباره آنچه بر او نازل شده بود نداشت لیکن جاهلان می گفتند: چرا خداوند از ملائکه پیامبری مبعوث نکرد؟ و چرا خداوند پیامبر خودش را از خوردن، آشامیدن و رفت و آمد در معابر و بازارها بی نیاز نساخت؟
لذا خداوند به رسول اکرم وحی نمود تا در حضور معترضان جاهل از قاریان کتاب (تورات) بپرسد:
آیا خداوند تاکنون پیامبری را که نه بخورد و نه بیاشامد و نه در بازارها رفت و آمد کند فرستاده است؟ (و چون چنین نیست ای محمّد تو نیز مانند آنان هستی و در این موارد با دیگران فرقی نداری).
و اینکه خداوند تعبیر: فان کنت فی شک؛ اگر شک داری را بکار می برد - با آنکه پیامبر هرگز شک نداشته است - برای رعایت انصاف در گفتگو و مجادله است همانطور که خداوند در آیه مباهله می فرماید:
فقل تعالوا ابناءنا و ابناءکم و نساءنا و نساءکم و أنفسنا و أنفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت اللَّه علی الکاذبین. (594)
بگو (ای کافران) بیایید همگی فرزندان، همسران و خود را بخوانیم سپس به مباهله بپردازیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.
ولی اگر خداوند می فرمود: بیایید لعنت خدا را بر شما قرار دهیم آنان هرگز دعوت حق را نمی پذیرفتند. لذا با آنکه خداوند می دانست فرستاده و پیامبرش راستگوست و ادای وظیفه کرده است و همچنین خود پیامبر نیک می دانست که در گفته هایش صادق است لیکن ترجیح داد انصاف و برابر در گفتار را رعایت کند و دروغگویان را مردد قرار دهد.
س 4 - خداوند می فرماید: و لو ان ما فی الارض من شجرة اقلام و البحر یمده من بعد و سبعة ابحر ما نفدت کلمات اللَّه. (595)
اگر تمامی درختان عالم قلم شود و دریا به اضافه هفت دریای دیگر مرکب گردد نخواهند توانست که کلمات الهی را بنگارند و به پایان رسانند.
امّا این دریاها عبارتند از: عین الکبریت، عین الیمن، عین برهوت، عین الطبریه، چشمه گرم ماسیدان (ماسبندان در تحف العقول ) معروف به لسان، چشمه آب گرم افریقیه معروف به سیلان و عین باحوران.
و کلمات الهی که پایان نپذیرد ماییم که تمامی فضائل و صفاتمان به قلم نخواهد آمد.
س 5 - خداوند می فرماید: و فیها ما تشتهیه الأنفس و تلذ الأعین؛ در بهشت آنچه دل خواهد و چشم را خوش آید یافت شود.(596)
دل حضرت آدم نیز هوای خوردن گندم کرد پس چرا مجازات گشت و از بهشت رانده شد؟
ج - در بهشت آنچه دل آدمی بخواهد و چشم بپسندد از خوردنی و نوشیدنی و سرگرمی یافت می شود و خداوند تمام آنها را بر حضرت آدم مباح ساخت، امّا درختی که خداوند آدم و حوا را از نزدیک شدن و خوردن میوه آنها منع کرد، درخت حسد بود. خداوند از آدم و همسرش عهد گرفت که با چشم حسادت به هیچیک از مخلوقات ننگرند و بر آنکه از فضل الهی برخوردار است حسد نورزند لیکن آدم فراموش کرد و خداوند عزم او را سست یافت.
س 6 - خداوند متعال می فرماید: او یزوجهم ذکراناً و اناثاً؛ (597) یا جفت کند به ایشان نرانی یا مادگانی.
اگر خداوند بندگان مرد را با مردان تزویج کند چرا قومی را بدین سبب هلاک ساخت؟ (توجه کنید که یحیی آیه را به معنی دیگری گرفت تا بتواند چنین اشکالی کند!).
ج - خداوند متعال مردمان مطیع (598) را همسرانی مناسب عطا می کند و فرزندانی پسر یا دختر هر گونه که بخواهد می بخشد، منزه است خداوند از اینکه آنچنان که تو پنداشته ای و به دنبال توجیه آن هستی سخن بگوید و قصد کند. بدان هر که بدان عمل زشت روی آورد گناهی بزرگ مرتکب شده و عذابی دو چندان در قیامت فرار روی او خواهد بود و در دوزخ جاودانه خواهد ماند مگر آنکه توبه کند.(599)
س 7 - چگونه شهادت یک زن به تنهایی رواست در حالی که خداوند می فرماید: و اشهدوا ذوی عدل منکم؛ (600) و دو مرد مسلمان عادل را به شهادت گیرید.
ج - قبول کردن شهادت یک زن، این تنها شهادت زن قابله و ماماست که هنگام رضایت جایز و نافذ است و اگر رضایت نباشد حداقل دو زن باید باشد تا آنکه جای یک مرد به حساب آید زیرا این مسأله از اموری است که مردان را امکان گواهی دادن و شهادت نیست و ضرورتاً باید از زن استفاده شود و اگر تنها یک زن گواه باشد در صورت سوگند خوردن شهادت او مقبول و مسموع می افتد.
س 8 - علی - علیه السلام - درباره تعیین جنسیت خنثی فرموده است به مخرج بول او بنگرند اگر به گونه مردان باشد حکم مرد بر او مترتب می گردد و اگر مانند زنان باشد حکم زن را دارد. سؤال اینست که چه کسی به مخرج بول خنثی بنگرد؟ اگر مردی بنگرد احتمال دارد خنثی زن باشد و اگر زنی بنگرد امکان مرد بودن خنثی وجود دارد و در هر دو صورت مرتکب حرام شده ایم. دیگر آنکه حکم میراث خنثی چیست؟
ج - حکم همان است که حضرت علی - علیه السلام - فرموده است لیکن کیفیت اجرای آن بدین گونه است: چند مرد عادل هر یک آیینه ای به دست می گیرند و خنثی پشت سر آنها برهنه می گردد و آنان در آیینه ای می نگرند و از طریق تصویری که در آن افتاده است به زن یا مرد بودن او حکم می کنند و نتیجتاً حکم میراث او نیز معین می گردد.
س 9 - مردی نزد گله گوسفندی رفت و چوپان را دید که با یکی از گوسفندان وطی می کند! همینکه چوپان، تازه وارد را دید گوسفند را رها کرد و او هم داخل گله گشت. حال حکم گله چیست؟ آیا گوشت آنها را می توان خورد؟ و اگر قرار شود گوسفند را بکشیم چگونه این کار را انجام دهیم؟
ج - اگر آن مرد ناظر، گوسفند موطوئه را بشناسد باید او را بکشد و سپس بسوزاند و اگر نمی شناسد گله را دو بخش کند و قرعه بیندازد به نام هر نیمه و بخشی درآمد، آن نیمه دیگر رها می شود و نیمه باقی مانده مجدداً دو قسمت می گردد و باز قرعه می اندازد و این کار را همچنان ادامه می دهد تا آنکه فقط دو گوسفند باقی بماند و باز قرعه می زند به نام هر که در آمد او را گرفته می کشد و سپس می سوزاند و باقی گوسفندان رها می شوند، و خوردن گوشت آنها جایز است.(601)
س 10 - چرا در نماز صبح که از نمازهای روزانه است حمد و سوره را بلند باید خواند در حالی که جهر و بلند خواندن مختص نمازهای شبانه است؟
ج - زیرا پیامبر - صلی اللَّه علیه و آله - نماز صبح را در تیرگی آخر شب و قبل از روشنایی روز می خواند لذا قرائت آن ملحق به نماز شب گشت.
س 11 - علی - علیه السلام - به ابن جرموز (قاتل زبیر) فرمود: کشنده پسر صفیه را به دوزخ بشارت ده (602) پس چرا او را نکشت در حالی که امام بود؟
ج - سخن امام به ابن جرموز: کشنده ابن صفیه را به دوزخ بشارت ده در حقیقت پیش گویی پیامبر بود که امام آن را نقل فرمود. ابن جرموز بعدها از خوارج گشت و در فتنه و جنگ نهروان به هلاکت رسید. و چون امام می دانست او را در آینده در نهروان هلاک خواهد ساخت لذا آن موقع او را نکشت.
12 - چرا علی - علیه السلام - در جنگ صفین دستور داد نیروهای دشمن را بکشند حتّی اگر زخمی باشند یا آنکه فرار کنند و به جبهه پشت کنند و خود نیز این دستور را بکار بست امّا در جنگ جمل دستور داد فراریان را تعقیب نکنند و زخمیان خودداری نمود و هر که را سلاح به زمین گذاشت امان داد بدین علت بود که اهل جمل رهبرشان کشته شده بود و مرکزی برای گردآوری آنان نبود و مردم بدون قصد توطئه، اختلاف، جنگ و فریبکاری به سوی خانه های خود روان گشتند و به این قانع شدند که از آنان گذشت شود لذا امام حکم نمود شمشیر را از آنان باز دارند و آنان را نیازارند زیرا دیگر به فکر جنگ طلبی علیه امام نبودند.
امّا در مورد جنگ صفین مسأله فرق می کرد آنان به مرکز فرماندهی آماده نبرد می پیوستند و رهبری چیره دست برای آنان سلاح های گوناگون مانند: نیزه، زره و شمشیر فراهم می ساخت و به آنان عطای بیکران می بخشید، برایشان دارایی آماده می کرد، بیمارشان را بازدید و زخمیان را درمان می کرد و دست و پا شکستگان را معالجه می نمود. به پیادگان اسب و برهنگان لباس می داد و آنان را تازه نفس، مجهّز، سالم و سرپا به جنگ امام می فرستاد تا بار دیگر با حضرت بجنگند لذا امام برای کندن ماده فساد دستور داد تا زخمی، فراری و جنگی را به یکسان از پای درآورند و آنان را زنده نگذارند. لیکن درباره اهل بصره این چنین نبود و با انداختن اسلحه خود و نبودن مرکز تدارکات و فرماندهی امکان بازگشت به میدان و ایجاد خطر از میان می رفت پس حضرت دستور داد از زخمی و فراری آنان درگذرند. هرگز این دو گروه یک حکم ندارند و با آنان یکسان برخورد نمی شود و اگر حکم و فرمان امیرالمؤمنین در جنگ جمل و صفین نبود هرگز حکم عاصیان از اهل توحید و مسلمانان یاغی مشخص نمی شد و با سیره امام بود که روشن شد هر که در برابر امام بایستد کشته می شود مگر آنکه توبه کند.
س 13 - مرا از مردی که اقرار به لواط کرده است خبر بده، آیا حدّ درباره اش جاری می گردد یا نه؟
ج - مردی که خود بخود به لواط اقرار می کند و بیّنه ای بر او اقامه نشده است بلکه بی مقدمه اعتراف نموده امام به حق و منصوب از طرف خدا که صلاحیت اجرای حد را دارد می تواند او را از طرف خدا ببخشد آیا نشنیده ای سخن خدا را که می فرماید:
هذا عطاؤنا فامنن اوامسک بغیر حساب؛ (603) این عطای ماست به تو پس هر چه می خواهی ببخش یا آنکه نگهدار.
در اینجا خداوند بخش را بر امساک مقدم می دارد پس بدان که هر چه از ما پرسیدی پاسخ آن را به تو دادیم.
پاسخ های علمی و مستدل امام به این پرسش های پیچیده و دشوار یحیی را مبهوت کرده و او متوجه متوکل شده گفت:
دوست نمی داریم پس از پرسش هایم دیگر سؤالی از این مرد کنی زیرا او هر پاسخی را می نویسد و بدینسان دانش بود خود را آشکار و ثبت می کند و همین موجب تقویت رافضی ها می گردد.(604)
امام هادی - علیه السلام - به مجرد دیدن سؤال های دقیق یحیی پاسخ ها را به ابن سکّیت املا فرمود و بدین گونه گوشه ای از دریای دانش خود را - که یکی از عناصر آشکار شخصیتشان است - عیان ساخت و دوست و دشمن را مجذوب و مبهوت توان حیرت انگیز علمی خود نمود.
البته این مطلب برای ما بسیار طبیعی است زیرا حضرت، علمشان اکتسابی نبود بلکه آن را از پدران خود اخذ نموده بود و ریشه آن در وحی قرار داشت. بدین گونه است که امام یکی از نادره های اندیشه بشری می باشد که بر تارک تاریخ می درخشد و به زندگی ما نور می دهد.

زیارت مرقد امیرالمؤمنین (ع)

امام هادی - علیه السلام - در سال اول ورودشان به سامرّا به عزم زیارت جدشان مولای متقیان راه نجف را در پیش گرفتند و در روز غدیر بر سر مرقد ایشان رسیدند و زیارت غدیریه (جامعه) خود را - که قبلاً از آن سخن گفتیم و فرازهایی از آن را نقل کردیم - خواندند. از امام دو زیارت دیگر روایت شده که با آنها جدشان را مخاطب ساختند آنها عبارتند از:
1 - السلام علیک یا ولی اللَّه، اشهد انک اول مظلوم، و اول من غصب حقه فصبرت و احتسبت حتّی اتاک الیقین، و اشهد انک لقیت اللَّه و انت شهید، عذب اللَّه قاتلیک بانواع العذاب، و جدد علیهم العقاب، جئتک عارفاً بحقک....
سلام بر تو ای ولی خدا، شهادت می دهم که تو اولین ستمدیده و مظلومی هستی که حقش را غصب کردند و تو خویشتنداری نمودی و صبر کردی تا آنکه وفات کردی و خدایت را دیدار نمودی در حالی که شهید بودی. خداوند کشندگانت را به بدترین عذاب دچار کند و کیفر آنان را تازه نماید. (یا امیرالمؤمنین!) به زیارتت آمدم در حالی که حق شناس تو هستم و به عظمت و شکوهت آگاهم و با ستمگران و دشمنانت سر ستیز دارم. و با این ایمان و اعتقاد خدایم را - ان شاء اللَّه - دیدار خواهم کرد...
ای ولی خدا! مرا گناهانی بیشمارست پس نزد پروردگارت شفیع من باش، سرورم! تو را نزد خداوند جایگاه و مقامی شایسته، موقعیت و شکوهی بزرگ و حق شفاعتی است و خداوند می فرماید: لا یشفعون الا لمن ارتضی؛ (605) کسی را یارای شفاعت نباشد مگر آنکه خدایش از او خشنود گردد.(606)
امیرالمؤمنین نخستین مظلوم تاریخ اسلام بشمار می رود که حق او را غصب، به حقوقش تجاوز و در کامش زهر ریختند لیکن حضرت همه سختی ها و مصائب را در راه خدا تحمل نمود و پاداش آنها را از خداوند خواست.
2 - در دومین زیارت که مضامین و موضوعاتش آن را یکی از زیباترین و ارزنده ترین زیارت ها قرار می دهد امام پاره ای از حوادث صدر اسلام را یادآور می شود. در اینجا برخی از فرازهای آن را نقل می کنیم:
اشهد ان لا اله الا اللَّه وحده لا شریک له، کما شهد اللَّه لنفسه، و شهدت له ملائکته و اولوا العلم من خلقه لا اله الا هو العزیز الحکیم، و اشهد ان محمّداً عبده و رسوله المترضی، ارسله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لوکره المشرکون....
شهادت می دهم که خدایی جز خدای یگانه، یکتا و بی شریک نیست، همانگونه که خود ملائکه و صاحبان علم چنین شهادت دادند خدایی جز خدای توانای فرزانه و حکیم نیست.
پروردگارا! برترین و کامل ترین صلوات و پربارترین و فراگیرترین برکات و پاکیزه ترین و رساترین درودهایت را بر آقایمان محمّد، بنده ات، فرستاده ات، همرازت، دوستت، پسندیده و برگزیده ات، نیک ترین آفریده ات، بنده مخصوصت، امانتدار و گواهت، راهنمای به سویت و آشکار کننده پیامت، پندگو و جنگجوی در راهت، مدافع دین و بیان کننده دلایل و براهینت، دعوتگر و نشانگر به اطاعت و خشنودیت، آگاه و نگهدار وحیت، پایبند به عهدت، پویای انجام اوامرت، مؤید با نور تابناک و استوار با دستور ستوده شده و خوشایند، معصوم از هر خطا و لغزش، به دور از هر کجی، برانگیخته با بهترین دین و آیین، بیانگر بنیادها و حجت ها، نویدگر صبح، عیان کننده راه، آشکار کننده آنچه از توحیدت پنهان شده و آنچه از عبادتت پرده پوشی شده بود، خاتم پیامبران سابق، و گشاینده سپیدی ها، برگزیده از خلایقت، نماینده ای برای کشف حقایقت، آنکه بدو راه هدایت آشکار شود و کوری گمراهی برطرف گردد، دور کننده سپاهیان باطل و یورش های گمراهی و تباهی، برگرفته و سررشته از خمیره کرامت و بزرگواری، چکیده بزرگی و شکوه پیشین، درخت ریشه دار افتخار و سرافرازی، شاخه سربلندی، برگ سبز درخت پاک برگزیدگان و نمودار مجد و عظمت، فرّ و شکوه بطحا، فرستاده به حق، برهان و دلیلت بر همه خلق، خاتم پیامبرانت و حجت بالغه و رسایت در زمین و آسمانت - بارالها بردارنده همه این اوصاف درود فرست، بهترین و زیبنده ترین درودها.
پروردگارا! بر پیامبرت درود فرست، درودی که برترین سود و برکت را داشته باشد و بدان به عالی ترین مرتبه برسد و پس از آن از کرامت و جلال خود بر او بیفزا آنچنانکه از تصور خارج باشد و پیامبرت با آن به پهناورترین عرصه و بالاترین مرتبه برسد و والاترین موهبت هایت را به خود اختصاص دهد.
پروردگارا! حق پیامبرت و خویشان و نزدیکانش را از ظالمین به آنها بگیر....
امام در این تابلوی زیبا، با شیواترین، رساترین، روان ترین و شیرین ترین واژه ها جدشان پیامبر اکرم را آنچنان که بودند توصیف می کند و ویژگی های ایشان را یکایک بر می شمارد و امتیازات حضرت را بیان می کند سپس مولای متقیان را مطمح نظر قرار داده و می گوید:
اللهم و صل علی ولیک، و دیان دینک، القائم بالقسط من بعد نبیک علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین، و امام المتقین، و سید الوصین، و یعسوب الدین، و فائد الغر المحجلین، و قبلة العارفین، و علم المهتدین، و عروتک الوثقی، و حبلک المتین، و خلیفة رسولک علی الناس اجمعین، و وصیه فی الدنیا و الدین، الصدیق الاکبر فی الانام، و الفاروق الأزهر بین الحلال و الحرام، ناصر الاسلام....
پروردگارا! بر ولی، دیندار حقیقت، بر پا دارنده قسط و عدالت پس از پیامبرت، علی بن ابی طالب، امیرالمؤمنین، پیشوای متقین، سرور وصیین، رادمرد دین، فرمانده سپید چهرگان، قبله عارفان، رهنمای هدایت یافتگان، پیوند استوارت، ریسمان نیرومندت، جانشین پیامبرت بر همه مسلمین و وصی او در دنیا و دین، راستگوی بزرگ در میان همگان، معیار روشن و جدا کننده حلال و حرام، یاور اسلام، در هم شکننده بت ها، پشتیبان و عزت بخش دین، محافظ و پناه پیامبر، برگزیده روز برادری (607) آنکه چون هارون برای موسی نزدش قرب و منزلت داشت، پنجمین شخص اصحاب کساء، همسر بانوی زنان، گشاینده هر مشکل، آنکه در سوره هل أتی از او قدردانی شده، چراغ هدایت، پناهگاه تقوا، جایگاه خرد و قله اندیشه، دعوتگر راه بزرگ روشن، دریابنده غایت برین، دست یازیده به اوج مجد و شکوه، آگاه به تأویل و تنزیل، آنکه ملائکه ات هنگام وضویش او را با دستار و ظرف یاری کردند و خورشید را پس از غروب برایش باز گرداندی، تا او واجبش را در اول وقت بجا آورد، آنکه پس از وام دادن به مقداد خوراک بهشتیان نصیبش کردی و هنگامی که جان خود را در راه خشنودیت به فروش گذاشت، بر خواص ملائکه ات مباهات نمودی و دوستی او را یکی از واجبات خود قرار دادی، - پس بدبخت آنکه بعضی را اقرار کند و از پذیرش بعضی سر باز زند... - ریشه نیکان، کان سر بلندی، تقسیم کننده بهشت و دوزخ، مالک اعراف (و علی الاعراف رجال...)، پدر مظلوم امامان بزرگوار، آنکه حقش را غصب کردند و در راه خدا صبر کرد، آنکه خوانخواهش خود و خانواده اش است و مقصود عترت و خاندانش می باشد. پروردگارا! بر او درود فرست، درودی پایان ناپذیر و پربار.
پروردگارا! به او حلّه ای بهشتی بپوشان و تاج کرامت بر سرش بگذار و در بالاترین رتبه و مقامش قرار ده تا به پیامبرت - بر او و خاندانش درود باد - ملحق شود.
پروردگارا! به نفع او علیه ستمگرانش داوری کن که تو در داوریت بحق هستی....
این فرازهای دلاویز تقدیم به بزرگ پرچمدار فرزانگی و عدالت اجتماعی، امیرالمؤمنین می شود. سپس امام متوجه بانوی زنان دو عالم، پاره تن و دخت گرامی پیامبر اکرم فاطمه زهرا - علیهاالسلام - شده می گوید:
اللهم صل علی الطاهرة البتول الزهراء ابنة الرسول صلی اللَّه علیه و آله و سلم الائمة الهادین، سیدة نساء العالمین، وارثة خیر الأنبیاء، و قرینة خیر الاوصیاء القادمة علیک، متألمة من مصابها بابیها، متظلمة مما حل بها من غاصبیها.
پروردگارا! بر زهرای بتول، گرامی دخت پیامبرت، رسول اکرم و مادر امامان راهنما، بانوی زنان دو عالم، وارث بهترین پیامبران، همسر برترین اوصیا که اندوهگین از معصیت مرگ پدر و دادخواه از ستم هایی که از غاصبین حقش به او رسید. نزدت آمده است - بارالها! بر او درود و صلوات و تحیت بفرست.
امام سپس رنج ها و مصیبت هایی را که ریحانه پیامبر و جگر گوشه او را آزرد بر می شمارد و آنگاه متوجه امامان اهل البیت شده می فرماید:
اللهم صل علی الأئم الراشدین، و القادة الهادین، و السادة المعصومین الاتقیاء الابرار، مأوی السکینة و الوقار، و خزان العلم، و منتهی الحلم و الفخار ساسة العباد، و ارکان البلاد، و ادلة الرشاد، الامجاد العلماء بشرعک، الزهاد، و مصابیح الظلم، و ینابیع الحکم، و اولیاء النعم، و عصم الامم، قرناء التنزیل و آیاته، و امناء التأویل، و ولاته، و تراجمة الوحی و دلالاته، ائمة الهدی، و منار الدجی، و اعلام التقی، و کهف الوری، و حفظة الاسلام....
پروردگارا! بر امامان راه دان، پیشوایان راهنما، سروران معصوم و پرهیزگاران نیک، سرچشمه آرامش و وقار، گنجوران دانش، سرمدان حلم و افتخار، مربیان و سیاستگران بندگان خدا، پایه های جامعه، راهنمایان راه دوست، زاهدان بزرگوار و عالمان به دینت، چراغ های تیرگی، چشمه های فرزانگی، خداوندگاران نعمت ها، حافظان امت ها از لغزش ها، همراهان قرآن و آیاتش، امانتداران تأویل و سرپرستانش، ترجمان و نشانه های وحی، امامان هدایت، روشنی بخشان ظلمات، بزرگان تقوا، پناهگاه مردم، نگهبانان اسلام، و حجت هایت بر همگان: حسن و حسین - دو سرور جوانان بهشتی و فرزندزادگان پیامبر رحمت -، علی بن الحسین؛ سجاد زین العابدین، محمّد بن علی باقر (شکافنده) علوم دین، جعفر بن محمّد الصادق امین، موسی بن جعفر کاظم حلیم و خویشتندار، علی بن موسی الرضای وفادار، محمّد بن علی نیکرفتار و پرهیزگار، علی بن محمّد برگزیده و پاک، حسن بن علی الهادی راضی (از قضای الهی) و حجت تو بر زمین، حجة بن الحسن صاحب العصر و الزمان، وصی وصیان، باقی مانده پیامبران که از خلقت نهان است و آنکه امید است تا حقت را آشکار کند، مهدی منتظر و قائم تو که به وسیله آن از دشمنان انتقام گرفته می شود - بارالها بر آنان درودی پربار و پایان ناپذیر بفرست.
پروردگارا! بر آنان صلواتی پایدار در میان عالمیان بفرست و بدان وسیله ایشان را به بالاترین مرتبه و مقام گرامی شدگان برسان.
پروردگارا! آنان را در کرامت به پدر و جدشان ملحق کن و حق آنان را از ستمگران درباره ایشان باز گیر.
مولای من شهادت می دهم که: شما مطیع خداوند، پایبند به فرمانش، عامل به اراده اش و رستگار به کرامتش هستید. شما را به دانش خود برگزید و برای غیب خویش اختیار کرد و برای رازش مخصوص گردانید و به هدایت خود عزت داد و به برهان خود اختصاص داد و با روح خویش استوار و مؤید ساخت.
خداوند شما را با خشنودی به جانشینی در زمین، دعوت به سوی حق، گواهی بر خلق، یاری دین، حجت هایی بر مردمان، ترجمان وحی، گنجوران دانش و جایگاه حکمت خویش انتخاب کرد. خداوند شما را از گناه دور، از عیب پاک و بر غیب ها امین نمود.
مولای من! شما را زیارت می کنم در حالی که پاسدار و عارف به حقتان، آگاه به مقامتان، راه یافته به هدایتتان، پیگیر راهتان، پوینده سنت و روشتان، پایبند به دوستیتان، چنگ زننده به ریسمان نجاتتان، مطیع فرمانتان، دوستدار دوستانتان، دشمن دشمنانتان، دانای آنکه حق در میان و با شماست هستم. مولایم! به همه اینها اعتراف دارم و معتقدم: شما و مقامتان را شفیع خود در برابر خداوند قرار می دهم و بر اوست که سائل را نومید نسازد و خواسته زائران شما را برآورده کند.
پروردگارا! همانگونه که توفیق ایمان به پیامبرت و تصدیق دعوتش را نصیبم کردی و با اطاعت او و پیروی از دینش بر من منت نهادی و مرا به معرفت او و امامان از نسلش هدایت نمودی و با معرفت آنان ایمانم را کامل ساختی و با ولایت و اطاعت از آنان اعمال را پذیرفتی و درود و صلوات بر آنان را بر بندگان واجب کردی و آنان را کلید و آغاز و سبب قبول دعا قرار دادی؛ پس بر همه آنان صلوات و درود بفرست و مرا بخاطر آنان در دنیا و آخرت وجیه و آبرومند نگهدار.
پروردگارا! گناهان ما را به وسیله ایشان آمرزیده، عیبهایمان پوشیده، واجباتمان پذیرفته، مستحباتمان نیک، دلهایمان به یادت آباد، جانهایمان به اطاعتت شادمان، اعضایمان بر خدمتت آماده، نامهایتان در میان خاصانت شناخته، روزیهایمان از سویت پیوسته و حوائجمان نزدت برآورده ساز. به رحمتت ای مهربان ترین مهربانان.
پروردگارا! وعده ات را درباره آنان محقق ساز و زمینت را با شمشیر قائمشان پاک کن و به وسیله او حدود و احکام تعطیل شده، تحریف شده و سست شده را بر پا دار و به کمک او دل های مرده را زنده و آمال پراکنده را جمع کن.
خدایا! به وسیله او زنگارهای ستم را از راهت پاک کن تا حق به بهترین صورت در دستش آشکار شود و باطل و اهل آن به نور دولتش هلاک گردند و چیزی از ترس بندگان پنهان نماند.
پرودگارا! در فرج آنان تعجیل کن و پیروزیشان را آشکار نما و ما را در راه آنان درآور و بر دوستی آنان بمیران و با آنان و زیر پرچمشان محشور ساز، ما را در کنار حوض قرار ده و از جامشان بنوشان و میان ما و آنان جدایی میفکن و ما را از شفاعتشان محروم مکن تا به بخشش و گذشتت نائل شویم و به رحمت و خشنودیت بشتابیم. ای خداوند حق و ای پروردگار عالمیان و ای آنکه رحمتش به مؤمنان نزدیک است.
پروردگارا! ما به حق، اولیای تو هستیم و کمترین دغدغه و تردیدی نداریم. پس اگر در معرض خشم خدایی قرار گرفتن ما را بهراساند، حسن ظن به او ما را انس و الفت می دهد و ما همچنان میان بیم و امید به حضرتش یقین و اعتماد داریم. به تو روی آورده ایم و خواهان بخشش و گذشتت هستیم و گردن ها را در برابر قدرت و عزتت خوار داشته ایم. پس بر محمّد و آل پاکش درود بفرست و دعای ما را به وسیله آنان اجابت کن و دوستی ما را با ایشان حجاب دوزخ قرار ده.
پروردگارا! راه میانه و سرچشمه هدایت را به ما نشان ده تا آن را پی گیریم و لغزش هایمان را به صواب بدل کن و دلهایمان را پس از هدایت منحرف مکن و از نزدت به ما رحمتی بخش ای آنکه بخاطر بخشش و بزرگواریش نام وهاب بخود گرفته است.
و در دنیا و آخرت به ما حسنه و نیکی عطا کن و ما را از دوزخ و عذاب آن حفظ کن - اگر مستحق آن باشیم - ای مهربان ترین مهربانان....(608)
این فرازها پیوند روحانی حضرت را با پدرانش به خوبی نشان می دهد و از فقرات زیارت می توان روحانیت و شدت دلبستگی ایشان را به عالم ربوبی دریافت.