فهرست کتاب


زندگانی امام علی الهادی علیه السلام

باقر شریف قرشی‏

شاعرترین مردم کیست؟

روزی متوکل از علی بن الجهم درباره شاعرترین شاعران و بهترین آنان پرسش کرد، او نیز در پاسخ چند تن از شعرای دوره جاهلیت و اسلام را نام برد لیکن متوکل هیچیک را نپذیرفت و امام هادی - علیه السلام - را مخاطب ساخته مجدداً سؤال خود را تکرار کرد.
حضرت فرمود: حمانی (588) از همه شاعرتر است آنجا که می گوید:
لقد فاخرتنا فی قریش عصابة - بخط خدود و امتداد اصابع...
گروهی از قریش به داشتن نسب شریف و ریشه داری خود بر ما به تفاخر برخاستند و خویش را برتر شمردند.
در همین کشاکش بودیم که نداء صوامع علیه آنان و به نفع ما داوری کرد.
ما را ساکت و خاموش می بینی با وصف حال بانگ شاهد فضل و برتری ما در همه مساجد به گوش می رسد و آنان را خبر می کند.
احمد رسول خدا، جدّ ماست و ما همچون ستارگان درخشان فرزندان او هستیم.
متوکل متوجه امام گشته پرسید: ای ابا الحسن! نداء صوامع چیست؟
حضرت پاسخ داد: اشهد ان لا اله الا اللَّه و اشهد ان محمداً رسول اللَّه - صلی اللَّه علیه و آله -. (ای متوکل!) محمّد جد من است یا جد تو؟.
متوکل که از خشم بر افروخته شده و رگ های گردنش متورم شده بود با لحنی خشمگین و فریاد مانند گفت: او جد توست او را از تو نمی گیریم!(589)
امام نیز با آرامش از نزد او خارج شد و او را در حالی رها کرد که آتش خشم، درونش را می سوزاند زیرا متوکل نتوانسته بود راهی برای پاسخ گفتند به امام بیابد و اندوه در دلش همچنان سایه افکنده بود.

متوکّل ابن سکّیت را برای آزمون امام می خواند

متوکل از عالم بزرگ یعقوب بن اسحاق مشهور به ابن سکّیت درخواست کرد از امام سؤال مشکلی کند تا حضرت از پاسخ فرو ماند و بدین وسیله او بتواند از مقام و شوکت ایشان بکاهد. ابن سکّیت در اجابت خواسته متوکل پرسشی دشوار آماده کرد و در مجمعی که از بزرگان علما، متکلمین، فقها و در رأس آنان متوکل در دربار تشکیل شده بود امام را مخاطب ساخت و سؤال زیر را مطرح نمود:
چرا خداوند معجزات پیامبران را گوناگون قرار داد؟ چرا خدا موسی را با معجزه عصا و ید بیضاء فرستاد، عیسی را با معجزه بهبود بخشیدن به افراد مبتلا به مرض پیسی و نابینا و زنده کردن مردگان مبعوث ساخت و محمّد - صلی اللَّه علیه و آله - را با معجزه قرآن و شمشیر برانگیخت؟.
امام بلافاصله حکمت اختلاف معجزات را چنین بیان کرد:
خداوند موسی را با معجزه عصا و ید بیضا در زمانی مبعوث ساخت که سحر عنصر غالب جامعه بود لذا خداوند با همین معجزه او را برانگیخت تا سحر آنان را مقهور اعجاز خود کند و آنان را مبهوت و درمانده کند و حجت را بر آنان ثابت نماید.
بر همین اساس عیسی را با اعجاز درمان برص و کوری و زنده کردن مردگان به اذن خدا در زمانی مبعوث کرد که طب و پزشکی بر جامعه غالب بود. همچنین خداوند متعال محمّد را با قرآن و شمشیر در زمانی فرستاد که شعر و شمشیر بر جامعه مسلط بودند پیامبر نیز با قرآن تابان و شمشیر برّان، شاعران را مبهوت و شمشیرکشان را منکوب کرد و حجت حق را برایشان ثابت نمود.
خداوند متعال پیامبران خود را با معجزاتی هم سنخ و همخوان با جامعه تقویت و تأیید می کرد تا بدان وسیله عجز مخالفان و منکران نبوت را آشکار سازد و لسان صدیقی بر ادعای برگزیدگان حق باشد.
در همین راستا بود که موسی با معجزه عصا و ید بیضا در جامعه ای برانگیخته می شود که در زمینه سحر به بالاترین مرحله رسیده اند و دقایق این فن را به خوبی بکار می بندند. موسی با تبدیل عصای خود به اژدهای هولناکی که چشم بندی های آنان را خنثی می کند و ریسمان های به مار بدل شده را می خورد و دستی چون خورشید پرتو افکن، ناتوانی و عجز سحره را نمایان می سازد و ثابت می کند که معجزه او از جنس سحر نیست و الا مغلوب می شد و همین دلیلی است بر صدق موسی.
در زمان بعثت عیسی نیز مسأله از همین قرار است؛ جامعه در زمینه طب و پزشکی به قله کمال رسیده است و رازهای جسم یکایک آشکار می شود و سیطره بیماری ها به پایان می رسد و پزشکان، فعال ما یشاء جامعه می گردند. عیسی - علی نبینا و علیه السلام - نیز با حربه ای شبیه حربه آنان به میدان می آید امّا دست به درمان بیماری هایی می زند که درمان ناپذیر است و - به اذن پروردگار - بر مرگ چیره می شود و اینها کارهایی است نه از سنخ کار و حرفه پزشکان - تا آن زمان هرگز پزشکی موفق به درمان برص و کوری نشده است و هرگز کسی به کالبد مرده جان نداده است امّا عیسی همه آنها را انجام می دهد هر چند خرد و اندیشه حیران می گردد. و این دلیل آشکاری است بر نبوت عیسی و صدق مدعای او.
جامعه جاهلی نیز بر دور کردن استوار است و زندگی اعراب پیوندی گسست ناپذیر با این دو پدیده دارد: الف - شعر که عرب بر ره شعر دارد سواری. ب - شمشیر که جنگجو به دست پور خود شمشیر چوبی می دهد تا فردای کودک با شمشیری پولادین همراه باشد. عرب مراتع و غنائم را با شمشیر به دست می آورد و افتخارات خود را با شعر در یادها جاودانی می سازد چرا که الشعر دیوان العرب.
آری این جامعه نیاز به معجزه ای از نوع خود دارد لذا خداوند پیامبر امّی را با قرآن بر می انگیزد و به رسالت میان آنان می فرستد و سخن شناسان و ناقدان عرب در برابر این نوع سخن درمی مانند آنان را توان مقابله، معارضه، نقد، نقص و تحریف نیست. هرگز مانند آن را نشنیده اند و پاک طینتان تسلیم حق شده با طیب خاطر نبوت محمّد امین را تصدیق می کنند و معاندان، سرکشی پیشه ساخته راهی جز تکذیب و دروغپردازی نمی یابند و ناچار پس از شور و مشورت بجای مقابله که دعوی قرآن است بانگ بر می آورند که: ان هذا الا سحر یؤثر؛ این سخنان جز سحری که اثر می کند چیزی نیست و به جمع آوری احزاب، تحریک قبایل، محاصره اقتصادی و بالاخره به جنگی تمام عیار دست می زنند تا نور توحید را خاموش کنند.
و اینجاست که دومین معجزه پیامبر پای به میدان می گذارد شمشیر برّان امیرالمؤمنین است که باید پاسخگوی شمشیرها مشرکان باشد که: الحدید لا یفلح الا بالحدید گردنکشان مشرک که داعیه دلاوری دارند و فرار از جنگ را ننگی ابدی می دانند یک استثنا قائل می شوند و به قانون خود تبصره جدیدی می زنند و آن این است که: فرار ننگ است مگر از مقابل علی و شمشیر او لیکن این شمشیر طعمه های خود را از جگر گوشه های قریش می رباید و سران شرک را در خون خود غوطه ور می کنند. آنکه را منطق قرآن سود ندهد دارویش شمشیر علی - علیه السلام - است و بدین گونه خداوند احزاب را متفرق می کند و مسلمانان را رفعت و شوکت می بخشد.
در برابر پاسخ دندان شکن امام - علیه السلام - ابن سکّیت پرسید: پس الآن حجت چیست؟.
حضرت پاسخ داد: عقل است که دروغپرداز بر خداوند را می شناسد و او را تکذیب می کند. حجت باطنی و رسول درونی آدمی عقل است و به وسیله این هدیه الهی است که راست از دروغ مشخص می گردد و حکم عقل است که فصل الخطاب منازعات بشمار می رود.
ابن سکّیت اظهار درماندگی و ناتوانی کرد و از ادامه بحث خودداری نمود. یحیی بن اکثم شروع به توبیخ کردن او نمود و گفت: ابن سکّیت را چه به مناظره! او خداوندگار نحو، شعر و لغت است.

پرسش های یحیی بن اکثم

یحیی که سؤالاتی از قبل آماده کرده و نوشته بود و آنها را برای آزمودن امام در نظر گرفته بود به امام داد و خواستار پاسخ شد. حضرت پرسش ها را گرفته به ابن سکّیت فرمود تا پاسخ ها را که امام می گوید بنویسد. ما در اینجا پرسش ها و پاسخ ها را با اندکی تصرف می آوریم:
س 1 - خداوند در قرآن می فرماید: قال الذی عنده علم من الکتاب أنا آتیک به قبل ان یرتد الیک طرفک. (590)
آنکه نزدش بهره ای از کتاب بود (به سلیمان) گفت: من عرش (ملکه سبا) را قبل از آنکه پلک بزنی نزدت حاضر خواهم کرد.
پرسنده سلیمان و پاسخگو آصف (بن برخیا) است آیا سلیمان پیامبر به علم آصف نیازمند است؟
ج - سلیمان به آنچه آصف می دانست و فراتر از آن نیز عارف بود لیکن می خواست به امت خود اعم از جن و انس بفهماند که حجت پس از خود آصف است و آنچه آصف انجام داد از سلیمان فرا گرفته بود و او به امر خدا به آصف آموخته بود تا در امامت و ولایت وی اختلافی پیش نیاید و حجت بر همگان تمام شود.
س 2 - خداوند در قرآن کریم می فرماید: و رفع ابویه علی العرش و خروا له سجداً؛ (591) و یوسف والدین خود را بر عرش (و جایگاه) برآورد و همگی برایش به سجده درآمدند.
چگونه یعقوب و فرزندانش که همگی پیامبر بودند برای یوسف سجده کردند؟
ج - یعقوب و فرزندانش برای یوسف سجده نکردند بلکه سجده آنان برای اطاعت خدا و تحیّت و درود به یوسف بود، همانگونه که سجده ملائکه برای آدم نبود. در حقیقت یعقوب، و فرزندان یازده گانه اش و یوسف خدا را برای شکرگزاری از اینکه همه دور هم جمع شده اند و دوران هجرا بسر رسیده است سجده کردند و سپاس خدا بجای آوردند. آیا توجه نکرده ای که یوسف در همان حالت شکر می گوید: رب قد آتیتنی من الملک...؛ (592) پروردگارا! سلطنت و حکومت نصیبم ساختی....
س 3 - خداوند متعال می فرماید: فان کنت فی شک مما انزلنا الیک قبل الذین یقرؤن الکتاب. (593)
اگر در آنچه بر تو فرود فرستاده ایم شک داری پس از قاریان کتب آسمانی بپرس.
اگر مخاطب آیه خود پیامبر باشد پس او نیز شک کرده است (و دچار تردید شده است) و اگر مخاطب دیگری است پس قرآن بر چه کسی نازل شده است؟
ج - مخاطب آیه شخص رسول خداست و کمترین شک و تردیدی درباره آنچه بر او نازل شده بود نداشت لیکن جاهلان می گفتند: چرا خداوند از ملائکه پیامبری مبعوث نکرد؟ و چرا خداوند پیامبر خودش را از خوردن، آشامیدن و رفت و آمد در معابر و بازارها بی نیاز نساخت؟
لذا خداوند به رسول اکرم وحی نمود تا در حضور معترضان جاهل از قاریان کتاب (تورات) بپرسد:
آیا خداوند تاکنون پیامبری را که نه بخورد و نه بیاشامد و نه در بازارها رفت و آمد کند فرستاده است؟ (و چون چنین نیست ای محمّد تو نیز مانند آنان هستی و در این موارد با دیگران فرقی نداری).
و اینکه خداوند تعبیر: فان کنت فی شک؛ اگر شک داری را بکار می برد - با آنکه پیامبر هرگز شک نداشته است - برای رعایت انصاف در گفتگو و مجادله است همانطور که خداوند در آیه مباهله می فرماید:
فقل تعالوا ابناءنا و ابناءکم و نساءنا و نساءکم و أنفسنا و أنفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت اللَّه علی الکاذبین. (594)
بگو (ای کافران) بیایید همگی فرزندان، همسران و خود را بخوانیم سپس به مباهله بپردازیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.
ولی اگر خداوند می فرمود: بیایید لعنت خدا را بر شما قرار دهیم آنان هرگز دعوت حق را نمی پذیرفتند. لذا با آنکه خداوند می دانست فرستاده و پیامبرش راستگوست و ادای وظیفه کرده است و همچنین خود پیامبر نیک می دانست که در گفته هایش صادق است لیکن ترجیح داد انصاف و برابر در گفتار را رعایت کند و دروغگویان را مردد قرار دهد.
س 4 - خداوند می فرماید: و لو ان ما فی الارض من شجرة اقلام و البحر یمده من بعد و سبعة ابحر ما نفدت کلمات اللَّه. (595)
اگر تمامی درختان عالم قلم شود و دریا به اضافه هفت دریای دیگر مرکب گردد نخواهند توانست که کلمات الهی را بنگارند و به پایان رسانند.
امّا این دریاها عبارتند از: عین الکبریت، عین الیمن، عین برهوت، عین الطبریه، چشمه گرم ماسیدان (ماسبندان در تحف العقول ) معروف به لسان، چشمه آب گرم افریقیه معروف به سیلان و عین باحوران.
و کلمات الهی که پایان نپذیرد ماییم که تمامی فضائل و صفاتمان به قلم نخواهد آمد.
س 5 - خداوند می فرماید: و فیها ما تشتهیه الأنفس و تلذ الأعین؛ در بهشت آنچه دل خواهد و چشم را خوش آید یافت شود.(596)
دل حضرت آدم نیز هوای خوردن گندم کرد پس چرا مجازات گشت و از بهشت رانده شد؟
ج - در بهشت آنچه دل آدمی بخواهد و چشم بپسندد از خوردنی و نوشیدنی و سرگرمی یافت می شود و خداوند تمام آنها را بر حضرت آدم مباح ساخت، امّا درختی که خداوند آدم و حوا را از نزدیک شدن و خوردن میوه آنها منع کرد، درخت حسد بود. خداوند از آدم و همسرش عهد گرفت که با چشم حسادت به هیچیک از مخلوقات ننگرند و بر آنکه از فضل الهی برخوردار است حسد نورزند لیکن آدم فراموش کرد و خداوند عزم او را سست یافت.
س 6 - خداوند متعال می فرماید: او یزوجهم ذکراناً و اناثاً؛ (597) یا جفت کند به ایشان نرانی یا مادگانی.
اگر خداوند بندگان مرد را با مردان تزویج کند چرا قومی را بدین سبب هلاک ساخت؟ (توجه کنید که یحیی آیه را به معنی دیگری گرفت تا بتواند چنین اشکالی کند!).
ج - خداوند متعال مردمان مطیع (598) را همسرانی مناسب عطا می کند و فرزندانی پسر یا دختر هر گونه که بخواهد می بخشد، منزه است خداوند از اینکه آنچنان که تو پنداشته ای و به دنبال توجیه آن هستی سخن بگوید و قصد کند. بدان هر که بدان عمل زشت روی آورد گناهی بزرگ مرتکب شده و عذابی دو چندان در قیامت فرار روی او خواهد بود و در دوزخ جاودانه خواهد ماند مگر آنکه توبه کند.(599)
س 7 - چگونه شهادت یک زن به تنهایی رواست در حالی که خداوند می فرماید: و اشهدوا ذوی عدل منکم؛ (600) و دو مرد مسلمان عادل را به شهادت گیرید.
ج - قبول کردن شهادت یک زن، این تنها شهادت زن قابله و ماماست که هنگام رضایت جایز و نافذ است و اگر رضایت نباشد حداقل دو زن باید باشد تا آنکه جای یک مرد به حساب آید زیرا این مسأله از اموری است که مردان را امکان گواهی دادن و شهادت نیست و ضرورتاً باید از زن استفاده شود و اگر تنها یک زن گواه باشد در صورت سوگند خوردن شهادت او مقبول و مسموع می افتد.
س 8 - علی - علیه السلام - درباره تعیین جنسیت خنثی فرموده است به مخرج بول او بنگرند اگر به گونه مردان باشد حکم مرد بر او مترتب می گردد و اگر مانند زنان باشد حکم زن را دارد. سؤال اینست که چه کسی به مخرج بول خنثی بنگرد؟ اگر مردی بنگرد احتمال دارد خنثی زن باشد و اگر زنی بنگرد امکان مرد بودن خنثی وجود دارد و در هر دو صورت مرتکب حرام شده ایم. دیگر آنکه حکم میراث خنثی چیست؟
ج - حکم همان است که حضرت علی - علیه السلام - فرموده است لیکن کیفیت اجرای آن بدین گونه است: چند مرد عادل هر یک آیینه ای به دست می گیرند و خنثی پشت سر آنها برهنه می گردد و آنان در آیینه ای می نگرند و از طریق تصویری که در آن افتاده است به زن یا مرد بودن او حکم می کنند و نتیجتاً حکم میراث او نیز معین می گردد.
س 9 - مردی نزد گله گوسفندی رفت و چوپان را دید که با یکی از گوسفندان وطی می کند! همینکه چوپان، تازه وارد را دید گوسفند را رها کرد و او هم داخل گله گشت. حال حکم گله چیست؟ آیا گوشت آنها را می توان خورد؟ و اگر قرار شود گوسفند را بکشیم چگونه این کار را انجام دهیم؟
ج - اگر آن مرد ناظر، گوسفند موطوئه را بشناسد باید او را بکشد و سپس بسوزاند و اگر نمی شناسد گله را دو بخش کند و قرعه بیندازد به نام هر نیمه و بخشی درآمد، آن نیمه دیگر رها می شود و نیمه باقی مانده مجدداً دو قسمت می گردد و باز قرعه می اندازد و این کار را همچنان ادامه می دهد تا آنکه فقط دو گوسفند باقی بماند و باز قرعه می زند به نام هر که در آمد او را گرفته می کشد و سپس می سوزاند و باقی گوسفندان رها می شوند، و خوردن گوشت آنها جایز است.(601)
س 10 - چرا در نماز صبح که از نمازهای روزانه است حمد و سوره را بلند باید خواند در حالی که جهر و بلند خواندن مختص نمازهای شبانه است؟
ج - زیرا پیامبر - صلی اللَّه علیه و آله - نماز صبح را در تیرگی آخر شب و قبل از روشنایی روز می خواند لذا قرائت آن ملحق به نماز شب گشت.
س 11 - علی - علیه السلام - به ابن جرموز (قاتل زبیر) فرمود: کشنده پسر صفیه را به دوزخ بشارت ده (602) پس چرا او را نکشت در حالی که امام بود؟
ج - سخن امام به ابن جرموز: کشنده ابن صفیه را به دوزخ بشارت ده در حقیقت پیش گویی پیامبر بود که امام آن را نقل فرمود. ابن جرموز بعدها از خوارج گشت و در فتنه و جنگ نهروان به هلاکت رسید. و چون امام می دانست او را در آینده در نهروان هلاک خواهد ساخت لذا آن موقع او را نکشت.
12 - چرا علی - علیه السلام - در جنگ صفین دستور داد نیروهای دشمن را بکشند حتّی اگر زخمی باشند یا آنکه فرار کنند و به جبهه پشت کنند و خود نیز این دستور را بکار بست امّا در جنگ جمل دستور داد فراریان را تعقیب نکنند و زخمیان خودداری نمود و هر که را سلاح به زمین گذاشت امان داد بدین علت بود که اهل جمل رهبرشان کشته شده بود و مرکزی برای گردآوری آنان نبود و مردم بدون قصد توطئه، اختلاف، جنگ و فریبکاری به سوی خانه های خود روان گشتند و به این قانع شدند که از آنان گذشت شود لذا امام حکم نمود شمشیر را از آنان باز دارند و آنان را نیازارند زیرا دیگر به فکر جنگ طلبی علیه امام نبودند.
امّا در مورد جنگ صفین مسأله فرق می کرد آنان به مرکز فرماندهی آماده نبرد می پیوستند و رهبری چیره دست برای آنان سلاح های گوناگون مانند: نیزه، زره و شمشیر فراهم می ساخت و به آنان عطای بیکران می بخشید، برایشان دارایی آماده می کرد، بیمارشان را بازدید و زخمیان را درمان می کرد و دست و پا شکستگان را معالجه می نمود. به پیادگان اسب و برهنگان لباس می داد و آنان را تازه نفس، مجهّز، سالم و سرپا به جنگ امام می فرستاد تا بار دیگر با حضرت بجنگند لذا امام برای کندن ماده فساد دستور داد تا زخمی، فراری و جنگی را به یکسان از پای درآورند و آنان را زنده نگذارند. لیکن درباره اهل بصره این چنین نبود و با انداختن اسلحه خود و نبودن مرکز تدارکات و فرماندهی امکان بازگشت به میدان و ایجاد خطر از میان می رفت پس حضرت دستور داد از زخمی و فراری آنان درگذرند. هرگز این دو گروه یک حکم ندارند و با آنان یکسان برخورد نمی شود و اگر حکم و فرمان امیرالمؤمنین در جنگ جمل و صفین نبود هرگز حکم عاصیان از اهل توحید و مسلمانان یاغی مشخص نمی شد و با سیره امام بود که روشن شد هر که در برابر امام بایستد کشته می شود مگر آنکه توبه کند.
س 13 - مرا از مردی که اقرار به لواط کرده است خبر بده، آیا حدّ درباره اش جاری می گردد یا نه؟
ج - مردی که خود بخود به لواط اقرار می کند و بیّنه ای بر او اقامه نشده است بلکه بی مقدمه اعتراف نموده امام به حق و منصوب از طرف خدا که صلاحیت اجرای حد را دارد می تواند او را از طرف خدا ببخشد آیا نشنیده ای سخن خدا را که می فرماید:
هذا عطاؤنا فامنن اوامسک بغیر حساب؛ (603) این عطای ماست به تو پس هر چه می خواهی ببخش یا آنکه نگهدار.
در اینجا خداوند بخش را بر امساک مقدم می دارد پس بدان که هر چه از ما پرسیدی پاسخ آن را به تو دادیم.
پاسخ های علمی و مستدل امام به این پرسش های پیچیده و دشوار یحیی را مبهوت کرده و او متوجه متوکل شده گفت:
دوست نمی داریم پس از پرسش هایم دیگر سؤالی از این مرد کنی زیرا او هر پاسخی را می نویسد و بدینسان دانش بود خود را آشکار و ثبت می کند و همین موجب تقویت رافضی ها می گردد.(604)
امام هادی - علیه السلام - به مجرد دیدن سؤال های دقیق یحیی پاسخ ها را به ابن سکّیت املا فرمود و بدین گونه گوشه ای از دریای دانش خود را - که یکی از عناصر آشکار شخصیتشان است - عیان ساخت و دوست و دشمن را مجذوب و مبهوت توان حیرت انگیز علمی خود نمود.
البته این مطلب برای ما بسیار طبیعی است زیرا حضرت، علمشان اکتسابی نبود بلکه آن را از پدران خود اخذ نموده بود و ریشه آن در وحی قرار داشت. بدین گونه است که امام یکی از نادره های اندیشه بشری می باشد که بر تارک تاریخ می درخشد و به زندگی ما نور می دهد.