فهرست کتاب


زندگانی امام علی الهادی علیه السلام

باقر شریف قرشی‏

دیدار امام با متوکّل

یحیی خود را به متوکل رساند و از سیره نیک، زهد و تقوای امام با خبرش ساخت و گفت از بازرسی خانه حضرت جز قرآن و کتاب های دعا چیزی به دست نیامد و ایشان از اتهامات منتسبه بری هستند و کمترین قصدی برای قیام و شورشی نداشته اند و بدینسان نگرانی و خشم متوکل را بر طرف ساخت.
خلیفه دستور داد حضرت را نزدش بیاورند و هنگامی که ایشان آمدند با نهایت احترام و بزرگداشت با امام برخورد کردند و دستور دادند صله گران قیمتی به امام بدهد (579) و ایشان را مجبور به اقامت در سامرّا کردند تا در آنجا تحت نظر باشد.

امام خانه ای می خرد

پس از آنکه متوکل امام را مجبور به اقامت در سامرّا نمود ایشان خانه ای از دلیل بن یعقوب نصرانی خرید و همراه خانواده خود در آن اقامت گزیدند و در همانجا وفات کرد و در همان خانه به خاک سپرده شدند.(580)

متوکل به فتاوای امام تن می دهد

متوکل ناگزیر از آن بود که به امام در موارد مشکل مراجعه کند و فتوای ایشان را بر دیگران مقدم بدارد و در این مسائل نظر صائب ایشان را بر آرای دیگر فقهای عصر ترجیح دهد. در اینجا چند نمونه از مسائل مبتلا به متوکل و فتوای امام را در آن نقل می کنیم:
1 - متوکل کاتب و نویسنده ای نصرانی داشت که به او بسیار احترام می گذاشت و بخاطر علاقه ای که به او داشت او را با کنیه ابو نوح صدا می زد. عده ای از کاتبان دربار، این عمل را نادرست خوانده و گفتند: جایز نیست کافر را با کنیه صدا بزنیم. متوکل از فقها استفتا کرد و نتیجه آن دو قول بود: گروهی آن را جایز دانستند و گروهی منع کردند. متوکل ناچار از امام استفتا نمود و ماجرا را گفت. امام هادی در پاسخ نوشتند: بسم اللَّه الرحمن الرحیم تبت یدا ابی لهب و تب. (581)
این پاسخ بدیع از بی نظیرترین پاسخ های عالم فتوا بشمار می رود و حضرت با استفاده از این آیه نه تنها جواز کنیه گذاری کافر را ثابت می کند بلکه وقوع آن را نیز در قرآن یعنی معتبرترین مدرک فتوا نشان می دهد. متوکل نیز از پاسخ حضرت قانع شد و به آن عمل کرد.(582)
2 - متوکل بیمار گشت و نذر کرد اگر از این بیماری برهد دینارهای بسیاری صدقه بدهد. پس از آنکه او بهبود یافت و خواست نذر خود را ادا کند فقها را جمع نمود تا مقدار دقیق بسیار (کثیره) را تعیین کنند و آنان درباره تعیین واحد خاصی برای بسیار به جایی نرسیدند. ناچار متوکل از امام پرسش نمود و حضرت پاسخ داد: باید 83 دینار صدقه بدهی. فقها از این پاسخ تعجب کردند و به متوکل گفتند:
بپرس این فتوا را بر چه مبنایی می دهد و مدرک آن چیست؟.
متوکل خواسته آنان را برآورد و از حضرت دلیل فتوا را خواست.
حضرت پاسخ داد: خداوند متعال در قرآن می فرماید: خداوند شما را در مواطن و مواقف بسیاری یاری کرد. (583) و همه خاندان ما روایت کرده اند که مواطن و مواقفی که در جنگ ها و غزوات خداوند پیامبرش را در آنها یاری کرد 83 موطن بوده است.(584)
سپس حضرت در دنباله پاسخ افزود هر چه خلیفه بر این مقدار بیفزاید برایش سودمندتر خواهد بود و فایده دنیوی و اخروی خواهد داشت.(585)
3 - مردی نصرانی را که با زنی مسلمان زنا کرده بود نزد متوکل آوردند همینکه خلیفه خواست بر او حد شرعی جاری کند آن مرد مسلمان گشت. یحیی بن اکثم گفت: اسلام این مرد، شرک و عمل گذشته او را به یکسان از بین برد (و دیگر حدی بر او جاری نباید کرد).
یکی دیگر از فقها گفت: باید او را سه حد بزنند. و هر یک فتوایی داد تا آنکه متوکل تصمیم گرفت از امام استفتا کند. لذا طی نامه ای ماجرا را بیان کرد و از حضرت نظر خواست.
امام در پاسخ نوشت: باید آنقدر او را بزنند تا بمیرد.
این فتوا به مذاق یحیی و دیگر فقها خوش نیامد، زیر بار نرفتند و گفتند: نه کتاب خدا گواه این مدعاست و نه سنت پیامبر آن را تأیید می کند.
متوکل به امام نامه ای نوشت و در آن متذکر شد که فقهای مسلمین فتوای ایشان را نپذیرفته اند و آن را خلاف کتاب و سنت می دانند و افزود: پس برای ما بیان کن این فتوا از چه منبعی به دست آمده است و چرا باید او را آنقدر بزنند تا بمیرد؟.
امام پاسخ داد: بسم اللَّه الرحمن الرحیم خداوند متعال درباره کافران می فرماید:
فلما راؤا بأسنا قالو آمنا باللَّه وحده و کفرنا بما کنا به مشرکین، فلم یک ینفعهم ایمانهم لما راؤا بأسنا. (586)
پس آنگاه که شدت قهر و عقاب ما را به چشم دیدند در آن حال گفتند ما به خدای یکتا ایمان آوردیم و به همه بتهایی که شریک خدا می گرفتیم کفر ورزیدیم، امّا ایمانشان پس از دیدن مرگ و مشاهده عذاب آنها هیچ سودی نبخشید.
متوکل، این فتوا (و استنباط از آیه) را پذیرفت و دستور داد آن مرد را آنقدر زدند تا مرد.(587)