فهرست کتاب


زندگانی امام علی الهادی علیه السلام

باقر شریف قرشی‏

بازرسی خانه امام (ع)

یحیی به دقت خانه امام را بازرسی کرد و در آن جز قرآن و کتب ادعیه چیزی نیافت و نادرستی ادعاهای عبداللَّه را مبنی بر اینکه خانه ایشان مملو از اسلحه و دارایی است دانست (575) و دروغ او آشکار شد.

گسیل داشتن امام به سامرّا

امام را مجبور به ترک مدینه و حرکت به سوی سامرّا کردند و ایشان همراه افراد خانواده براه افتادند. یحیی خود خدمتگزاری امام را به عهده گرفت و از تقوا و ورع حضرت شگفت زده شد. کاروان، صحرا را درنوردید تا آنکه به بغداد رسید.
یعقوبی نقل می کند همینکه امام به یاسریّه رسید اسحاق بن ابراهیم حاکم بغداد به دیدار امام نائل شد و چون علاقه و شیفتگی مردم را به ایشان دید از حضرت خواست شب را در بغداد بسر برد.(576)
یحیی به دیدار اسحاق بن ابراهیم ظاهری شتافت و او را در جریان امر گذاشت، حاکم بغداد در پاسخ گفت: این مرد - امام هادی - زاده رسول خدا - صلی اللَّه علیه و آله - است و تو انحراف متوکل را از اهل بیت می دانی پس اگر به او کلمه ای علیه امام بگویی او را خواهد کشت و روز قیامت پیامبر اکرم خصم تو خواهد بود....
یحیی پاسخ داد: به خدا سوگند جز نیکی از او ندیدم و چیزی را که نپسندم از او نیافتم.... سپس بغداد را ترک کرده راه سامرّا را در پیش گرفتند. همینکه به مقصد رسیدند یحیی خود را شتابان به وصیف ترکی که از سران حکومت بشمار می رفت رساند و او را از رسیدن حضرت آگاه ساخت. وصیف نیز او را از نقل سخنانی که موجب رسیدن گزندی به امام گردد بر حذر داشت و گفت:
ای یحیی! به خدا سوگند اگر سر مویی از امام کم شود تنها تو مسؤول آن خواهی بود....
و یحیی (پس از ابراز موافقت) از یکدستی سخنان اسحاق و وصیف درباره محافظت از امام و سلامتی ایشان متحیر شد.(577)

در خان الصعالیک

برای کاستن از شأن و مقام امام در نظر عامه مردم، متوکل دستور داد حضرت را در خان الصعالیک اسکان دهند. در آنجا صالح بن سعید به دیدار امام رفت و از دیدن آن منظره متألم و متأثر شد و گفت:
فدایت گردم! دشمن می خواهد در تمام کارها و بهر وسیله نور امامت شما را خاموش کند و از قدر شما بکاهد لذا شما را در این کاروانسرای پست در خان الصعالیک جای می دهد.
امام با مهر و محبت به او نگریست و از اظهار علاقه اش قدردانی و تشکر نمود و از اندوه و نگرانی او کاست و به او معجزه ای نشان داد که خداوند به وسیله آن انبیا و اولیای خود را یاری می کند و بدین ترتیب صالح آرام گرفت و اندوهش بر طرف گشت.(578)