فهرست کتاب


زندگانی امام علی الهادی علیه السلام

باقر شریف قرشی‏

الف) توانگری:

امام توانگری را به داشتن مسکوکات و غیر آن نمی داند بلکه سرمایه واقعی، آرزوی کم و خشنود به آن مقدار است که انسان را به کفایت کند.

ب - تنگدستی:

فقر و درویشی به مال اندک نیست بلکه آزمندی نفس و نومیدی بسیار انسان فقر حقیقی است.

ج - فرومایگی:

خواری و خفت انسان در پیروی انسان در پیروی مسائل حقیر و پیش پا افتاده است و عدم توجه به ارزش هایی است که کرامت انسانی را حفظ می کند و منزلت آدمی را بالا می برد.
11 - از حضرت درباره حزم و دوراندیشی پرسش کردند، ایشان پاسخ داد:
هو ان تنظر فرصتک و تعاجل ما امنک؛ حزم آنست که منتظر فرصت خود باشی و به آنچه در توان داری بپردازی.
حزم و دوراندیشی آنست که آدمی از فرصت های پیش آمده به خوبی استفاده کند و اجازه ندهد فرصت از دستش برود.
12 - امام هادی فرمود: راکب الحرون - و هو الفرس الذی لا ینقاد - اسیر نفسه...؛ توسن سوار - اسب چموش - کسی است که اسیر نفس خودش باشد....
مقصود امام آنست که آنکه در وادی گمراهی گام می زند و به راه های انحرافی دلبسته است اسیر نفس خود است و مانند کسی است که بر حیوان چموشی بنشیند و در دره های عمیق سقوط کند.
13 - امام دهم می فرماید: الجاهل اسیر لسانه؛ نادان و جاهل اسیر زبان خود است.
شکی نیست که شخص ناآگاه و نادان در بند و گرفتار زبان خود است و این زبان نیاموخته و رها، مشکلات و گرفتاری های زیادی برای صاحبش فراهم می کند.
14 - حضرت امام هادی فرمود: المراء یفسد الصداقة القدیمه، و یحلل العقد العقدة الوثیقة و اقل ما فیه ان تکون المغالبة، و المغالبة أس اسباب القطیعة....
مراء و ستیزه، دوستی های کهن را بر باد می دهد و پیوندهای استوار را از هم می گسلد و کمترین پیامد آن، انتظار مغالبه و پیروز شدن بر یکدیگر است که ریشه و بنیاد جدایی ها می باشد....
ستیزه یا مجادله و پرخاش عامل بهم خوردن دوستی ها و کم شدن محبت است و به دنبال خود دشمنی و ناخشنودی بسیار دارد.
15 - حضرت امام هادی می فرماید: العتاب مفتاح التعالی، و العتاب خیر من الحقد...؛ سرزنش، کلید برتری جویی است و سرزنش از کینه بهتر است....
شکی نیست که عتاب و پرخاش عامل مهمی برای برتری جویی بشمار می رود و کلید شر و بدی است لیکن با این همه بهتر از کینه داشتن انسان از برادرش می باشد.
16 - یکی از یاران امام هادی - علیه السلام - به ستایش ایشان پرداخت و در این کار زیاده روی کرد حضرت به او گفت:
ان کثرة الملق یهجم علی الفطنة، فاذا حللت من اخیک محل الثقة فاعدل عن الملق الی حسن النیة....
تملق زیاد بر هوشیاری و زیرکی آدمی می شورد (و آن را از بین می برد) اگر در برادرت صفت نیکی دیدی به جای تملق گویی به او حسن ظن داشته باش و نیت خود را درباره اش نیکو کن....
اسلام از تملق گویی بیزار است زیرا نشانه ضعف و ناتوانی شخصیت است و آن را برای مسلمانان نمی پسندد بلکه از آنان می خواهد در تمام مراحل زندگی عزیز و سربلند باشند و از تذلّل و خود کم بینی بپرهیزند.
17 - حضرت امام هادی می فرماید: المصیبة للصابر واحدة، و للجازع اثنان...؛ مصیبت و اندوه برای شکیبا یکی است و برای ناشکیب و اهل جزع دوتاست....
انسان اگر درباره حادثه غیر منتظره و ناخوشایند صبر پیشه کند تنها یک مصیبت و ناراحتی دارد ولی اگر اختیار از کف بدهد و به جزع و فزع بپردازد دو ناراحتی و اندوه خواهد داشت: اندوه اولی و اندوه و مصیبت ناشی از جزع و ناشکیبایی.
18 - امام هادی - علیه السلام - می فرماید: الحسد ماحق الحسنات، و الزهو جالب المقت...؛ حسد حسنات را از بین می برد و غرور و خودپسندی، موجب نفرت و بیزاری می گردد....
امام درباره حسد و رشک هشدار می دهد زیرا این رذیله گناه بزرگی است و اخبار متضافر و فراوانی داریم دال بر آنکه همانگونه که آتش، چوب خشک را می سوزاند و از بین می برد حسد نیکی ها را نابود می سازد. غرور و تکبر نیز از جمله رذائلی هست که نفرت و ناخوشایندی مردم را از شخص متکبر در پی دارد و امام مردم را از این رذیله برحذر می دارد.
19 - حضرت امام هادی - علیه السلام - می فرماید:
العجب صارف عن طلب العلم، وداع الی التخمط فی الجهل.
خودپسندی، انسان را از دانش جویی باز می دارد و به تکبر و خودخواهی جاهلانه فرا می خواند.
از خود راضی بودن و احساس کمال آدمی را از زیاده طلبی علمی باز می دارد و او را بی نیاز از خودسازی وانمود می کند در نتیجه به دانسته های خود اکتفا می کند و همین عین جهل و کوری قلب است.
20 - حضرت فرمود: البخل اذم الأخلاق، و الطمع سجیة سیئة....
بخل، نکوهیده ترین خوی است و آزمندی خصلتی است پلید....
امام، ما را از بخل و خسّت و لئامت طبع برحذر می دارد زیرا پست ترین و زشت ترین رذیله اخلاقی است. حضرت همچنان درباره آزمندی هشدار می دهد زیرا صفتی است نفرت انگیز و مشکل آفرین و دارنده این صفت سختی ها و زحمت ها در زندگی خواهد کشید.
21 - امام هادی - علیه السلام - می فرماید: مخالطة الاشرار تدل علی شر من یخالطهم...؛ معاشرت و همنشینی و همدمی با بدان نشانه بدی و شرارت فرد معاشر و همنشین با آنان است....
مسلماً کسی که با اشرار و کجروان، مجالست و مصاحبت دارد خود نیز از همان خمیره سرشته شده است و اگر او فرد شریف و درستکاری بود با بدان نمی نشست . (الجنس الی الجنس بمیل).
22 - حضرت فرمود: الکفر للنعم امارة البطر، و سبب للتغییر...؛ کفران نعمت ها، نشانه سرمستی و باعث تغییر و زوال (نعمت) است....
آنکه بجای سپاس و شکر منعم کفران نعمت می کند سرمست شده و پا از گلیم خود فراتر گذاشته است و دیگر خود را بنده نمی داند. همین احساس موجب زوال نعمت شده او را به خاک خواهد نشاند.
23 - حضرت می فرماید: اللجاجة مسلبة للسلامة، و مؤدیة للندامة...؛ لجاجت سلامتی را از آدمی می گیرد و عاقبت او را پشیمان می کند....
لجاجت و پافشاری در به دست آوردن خواسته ای در صورتی که مصلحت در صبر، متانت و آرامش باشد، سلامت را زایل و آدمی را دچار ندامت و پشیمانی می کند لذا امام بشدت آن را نهی می فرماید و از ما می خواهد این حالت را از خود دور کنیم. در حدیث دیگری لجاجت را از بین برنده رأی و اندیشه معرفی می کند.
24 - امام هادی می فرماید: الهزء فکاهة السفهاء و صناعة الجهال...؛ مسخره کردن، تفریح ابلهان و کار جاهلان و نادانان است....
دست انداختن مردم و مسخره و تحقیر کردن آنان سرمایه ناآگاهان و تفریح ابلهان است که کار دیگری جز سبک کردن خلق خدا ندارند.
25 - حضرت هادی - علیه السلام - می فرماید: العقوق یعقب القلة، و یؤدی الی الذلة...؛ عقوق (زیر پا گذاشتن حقوق والدین) کاستی به دنبال دارد و موجب خواری و سرافکندگی می گردد....
عصیان و ترک سبکی نسبت به پدر پیامدهای ناخوشایندی زیادی از جمله کاهش نسل و شیوع خفت و خواری میان افراد خانواده دارد.
26 - حضرت امام هادی - علیه السلام - می فرماید: السهر الذ للمنام، و الجوع یزید فی طیب الطعام...؛ شب بیداری، خواب را شیرین تر و گرسنگی، غذا را گواراتر می سازد....
انسان اگر شب را صرف بیداری کند لذتبخش ترین چیز برای او خواب خواهد بود همانطور که اگر گرسنگی بکشد غذا هر چند ناگوارا باشد به کامش شیرین و گوارا خواهد شد.
27 - امام هادی - علیه السلام - به یکی از یاران خود فرمود:
اذکر مصرعک بین یدی اهلک حیث لاطبیب یمنعک، و لا حبیب ینفعک....
بستر مرگت را در میان خانواده ات به یاد آور که نه طبیبی مانع مرگ تو خواهد بود و نه دوستی به تو سودی تواند رساند....
این جملات انسان را به خودسازی، تهذیب نفس، به راه صلاح آوردن آن و تواضع فرو می خواند.
آدمی هنگامی که همواره به یاد واپسین دم زندگی خود باشد سرکشی نمی کند و به حق دیگران دست اندازی نخواهد کرد.
28 - حضرت امام هادی - علیه السلام - می فرماید: اذکر حسرات التفریط باخذ تقدیم الحزم...؛ افسوس تفریط کردن را به یاد آورد و حزم و دوراندیشی را پیشه ساز....
امام - علیه السلام - با این سخنان تابناک به حزم و دوراندیشی و اجتناب از تفریط که افسوس و رنج را برای انسان به دنبال دارد فرا می خواند.
29 - حضرت امام هادی می فرماید: ما استراح ذوالحرص و الحکمة...؛ دو کس تن به آسایش ندهند: آزمند و حکمت خواه....
این جمله حالات حریص و حکمت طلب را به خوبی بیان می کند حریص در تلاش و رنج مدام برای افزایش خواسته و حفاظت از دارایی خود است و حکمتجو نیز زندگی خویش را صرف افزایش معلومات و دانسته های خویش می کند.
30 - حضرت امام هادی - علیه السلام - فرمود: لانجع فی الطبایع الفاسدة...؛ طبایع فاسد و پلید را درمانی نیست....
بیشتر منحرفین و افراد دارای طبع پلید و رفتار کجروانه را درمانی نیست و نصیحت و پند دادن به آنان سودی به بار نمی آورد.
31 - حضرت امام هادی - علیه السلام - فرمود: من لم یحسن ان یمنع لم یحسن ان یعطی...؛ آنکه نتواند خوب باز دارد نمی تواند خوب ببخشد....
کسی که فاقد ارزش های فکری و اجتماعی است همانطور که نمی تواند به خوبی باز دارد نمی تواند نیک عطا کند.
32 - حضرت امام هادی - علیه السلام - فرمود: شر من الشر جالبه، و اهول من الهول راکبه...؛ خواهان شرّ و بدی از آن شرورتر و هراسناک تر از هراس کسی است که به دنبال آنست....
آنکه برای خود و یا جامعه اش شرّی می خواهد از شرّ و پلیدتر است و آنکه به امور هراس انگیز می پردازد، خود هراسناک تر از هول و دهشت است.
33 - حضرت امام هادی - علیه السلام - می فرماید: ایاک و الحسد فانه یبین فیک، و لا یعمل فی عدوک...؛ از حسد بپرهیزید که اثر آن در شما ظاهر می گردد و گزندی به دشمنانتان نمی رساند....
قدر مسلم آنست که رشک و حسد در دل شخص حسود می ماند و می پوسد و آثاری تلخ از خود بجای می گذارد در حالی که کمترین زیانی به شخص محسود (و هدف حسادت) نمی رساند.
34 - حضرت امام هادی - علیه السلام - فرمود:
اذا کان زمان العدل فیه اغلب من الجور فحرام ان یظن باحد سوء حتّی یعلم ذلک منه، و اذا کان زمان الجور اغلب فیه من العدل فلیس لأحد ان یظن باحد خیراً ما لم یعلم ذلک منه....
اگر زمانه را عدل فرا گرفت و عدالت بیش از ستم بود حرام است به کسی سوء ظن داشته باشیم مگر اینکه بدانیم فرد مورد نظر واقعاً استحقاق این سوء ظن را دارد و اگر زمانه را ستم فرا گرفت و حق کشی بیش از عدل بود کسی حق ندارد نسبت به دیگری حسن ظن داشته باشد مگر اینکه یقین کند....
وقتی عدالت اجتماعی و حق، جامعه را فرا می گیرد کسی حق ندارد نسبت به دیگری سوء ظن داشته باشد و امّا اگر ظلم و ستم بر جامعه حاکم باشد کسی را نرسد که بیخود نسبت به دیگری گمان نیک برد مگر اینکه مطمئن گردد.
35 - حضرت امام هادی به متوکل فرمود:
لا تطلب الصفاء ممکن کدرت علیه، و لا الوفاء ممن غدرت به، و لا النصح ممن صرفت سوء ظنک الیه، فانما قلب غیرک لک کقلبک له....
از آنکه زندگیش را تلخ کرده ای توقع صفا نداشته باش و نسبت به هر کس پیمان شکنی کردی خواستار وفاداری او مباش. و انتظار نصیحت از آنکه بدو بدگمان هستی نداشته باش زیرا دل و اندیشه دیگران مانند خودت است....
این سخنان زرّین از زیباترین بیانات حضرت است و در آن متوکل را از انتظار بیهوده وفا، نصیحت و صفا از کسانی که زندگیشان را تلخ کرده است و با ظلم و ستم خویش او ناجوانمردیهایش آنان را در تنگنا گذاشته است بر حذر می دارد زیرا تمامی آنان دشمنان او هستند.
36 - حضرت فرمود:
ابقوا النعم بحسن مجاورتها، و التمسوا الزیادة فیها بالشکر علیها، و اعلموا ان النفس اقبل شی ء لما اعطیت، وامنع شی ء لما منعت فاحملوها علی مطیة لا تبطی ء....
با نیکی نعمت های را پایداری کنید و با سپاس و شکر فزونی آنها را بخواهید و بدانید نفس خود را هر چه بدهید می پذیرد و از هر چه باز دارید باز می ایستد پس آن را بر مرکبی راهوار قرار دهید....
امام - علیه السلام - نیکی کردن به مردم را عاملی برای دوام و بقای نعمت می داند و سپاسگزاری منعم را موجب افزونی آن می شمارد و مصداق بارز شکر، انفاق به فقرا و دستگیری ضعیفان است. در قسمت آخر سخن، حضرت بر لزوم خودسازی و تهذیب نفس و کنترل آن تأکید می ورزد زیرا اگر نفس را بخود واگذارند آدمی را به درّه هلاکت و ضلالت می اندازد.
37 - حضرت فرمود: الجهل و البخل اذم الاخلاق...؛ جهل و بخل پست ترین صفت های اخلاقی است....
شکی نیست که نادانی و تنگ چشمی از صفات رذیله بوده و انسان را از خدا دور می کند. دارنده این صفات زندگی خود را همچون حیوان یله ای می گذراند و به پایان می رساند.
38 - امام هادی می فرماید: حسن الصورة جمال ظاهر، و حسن العقل جمال باطن...؛ خوبرویی، زیبایی ظاهر و خردمندی، زیبایی باطن است....
چهره زیبا موجب دلفریبی و جمال ظاهری انسان است امّا زیبایی حقیقی آدمی در پختگی عقل و کمالات اوست.
39 - حضرت هادی - علیه السلام - فرمود: ان من الغرة باللَّه ان یصر العبد علی المعصیة و یتمنی علی اللَّه المغفرة....
از نشانه های مغرور شدن و ایمنی از مکر خدا آنست که بنده بر گناه اصرار ورزد و پافشاری کند و همچنان خواهان آمرزش خدا باشد....
کسی که پی در پی به گناه رو می آورد و کجروی می کند و در عین حال از خداوند طلب آمرزش می کند در حقیقت خود را فریفته است و از مکر خدا خویش را ایمن می داند زیرا آمرزش تنها شامل کسانی می گردد که پس از گناه از صمیم قلب پشیمان می گردند و خالصانه توبه می کنند.
40 - امام هادی - علیه السلام - فرمود: لو سلک الناس وادیا وسیعا لسلکت وادی رجل عبداللَّه وحده خالصاً....
اگر همه مردم به راهی هموار پا گذارند من راهی را بر می گزینم که عبادت خالصانه برای خدا در آن باشد....
سیره و روش امام - علیه السلام - آنست که در همه حال رضای خدا را در نظر می گیرد و راهی را انتخاب می کند که شاهد مقصود را در آغوش گیرد و در این راه از تنهایی هراسی ندارد اگر چه دیگران به راهی جز آن بروند.
41 - حضرت فرمود: والغضب علی من تملک لؤم...؛ خشم گرفتن بر زیردستان، دلیل پستی آدم است....
42 - امام فرمود: الشاکر اسعد بالشکر منه بالعمة التی اوجبت الشکر، لان النعم متاع و الشکر نعم....
شکرگزار به خود شکر سعادتمندتر است از نعمتی که باعث شکر شده، زیرا نعمت متاع دنیاست و شکر نعمت دنیا و آخرت....
43 - حضرت امام هادی فرمود: ان اللَّه جعل الدنیا دار بلوی، و الآخرة دار عقبی، و جعل بلوی الدنیا لثواب الآخرة سبباً، و ثواب الآخرة من بلوی الدنیا عوضاً....
خداوند دنیا را خانه آزمایش و آخرت را محل بقا و پاداش قرار داده است و بلای دنیا را وسیله ثواب آخرت نموده و ثواب آخرت را عوض بلای دنیا قرار داده است....
44 - حضرت امام هادی - علیه السلام - فرمود: ان الظالم الحالم یکاد ان یغطی علی ظلمه یحمله، و ان المحق السفیه یکاد ان یطفی ء نور حقه بسفهه....
ستمگر بردبار و حلیم ممکن است بتواند بر ظلم و ستم خود به وسیله حلم خویش سر پوش بگذارد و حق دار نابخرد بسا که با سفاهت خود نور حق خویش را خاموش کند....
45 - حضرت فرمود: من جمع لک وده فاجمع له طاعتک...؛ آنکه دوستی خود را خالصانه تقدیمت کند با اطاعت و پذیرش نظرش خالصانه به او پاسخ مثبت بده....
46 - حضرت - علیه السلام - فرمود: من هانت علیه نفسه فلا تأمن شره...؛ آنکه نفس و شخصیتش برایش حقیر است از شرّش آسوده مباش...
47 - حضرت - علیه السلام - فرمود: الدنیا سوق ربح فیها قوم، و خسر فیها آخرون....
دنیا بازاری است که گروهی در آن سود می برند و گروهی دیگر ضرر.
در اینجا بحث از برخی کلمات قصار و حکم امام را به پایان می بریم و همین مقدار کم به خوبی گویای لطافت روح و وسعت اندیشه حضرت است که او را در اوج قله تفکر انسانی قرار می دهد.(284)
اصحاب امام و راویان حدیثشان
تنوع علم، گستردگی معارف و تسلط بر تفسیر قرآن، فقه، آداب اسلامی، اخلاق و دیگر دانش ها امام هادی را شاخص ترین فرد عصرشان ساخته بود و دانش پژوهان از هر سوی قصد خانه ایشان می کردند و از آن دریای بیکران علم سیراب می شدند.
اصحاب و یاران ائمه اطهار نمایندگان خط مسؤولیت در اسلام بودند و پیام اسلام را از تباه شدن حفظ کردند، آنان به ائمه پیوستند و از سرچشمه جوشان معارف آنان بهره ها جستند و روایات و احادیثی نقل کردند و آنها را در مجموعه هایی تحت عنوان کلی اصل گرد آوردند و بدین گونه اصول اربعمائه به وجود آمد که مهمترین منبع کتب اربعه شیعه گشت و تمامی فقهای شیعه از این کتب برای استنباط احکام شرعی استفاده می کنند.
خدمت اصحاب در حفظ و انتقال این میراث بزرگ انکارناپذیر است و اگر آنان نبودند این چنین میراث عظیم فکری اکنون در اختیار ما نبود؛ میراثی که دربردارنده اصالت، ابداع و نوآوری در زمینه های مختلف بشری است.
نکته دیگری که اهمیت جهاد فکری و عقیدتی اصحاب و راویان را بیشتر نشان می دهد آنست که آنان در عصری زندگی می کردند که حکومت های اموی و عباسی تمام امکانات خود را بکار گرفته بودند تا مردم، امامان و آثارشان و حتّی نامشان را فراموش کنند و مانع هر گونه تماس مردمی با ایشان می گشتند و در همین راستا هر کسی به خلاف سیاست رسمی، قدمی بر می داشت و نامی از ائمه اطهار می برد یا حدیثی از آنان نقل می کرد و یا سخنی در مدح و منقبت آنان می گفت بشدت تحت تعقیب قرار گرفته و یا به دار آویخته می شد یا آنکه سالیانی دراز در سیاهچال های زندان بسر می برد، لذا راویان حدیث بشدت از تصریح به نام ائمه خودداری می کردند و با کنایه و اشاره یا لقب و کنیه به امامان اشاره می کردند و می بینیم در احادیثی که هم اینک در کتب اربعه موجود است این مسأله بشدت آشکار است.
بهر حال ما در اینجا به زندگی و نام اصحاب امام هادی اشاره می کنیم زیرا معتقدیم بحث از اصحاب، مکمل بحث درباره امام است و جنبه های مهمی از شخصیت امام را آشکار می سازد.
ما نام اصحاب را به ترتیب الفبایی در زیر آورده ایم:
(الف)
1 - ابراهیم بن اسحاق: شیخ طوسی او را از اصحاب امام هادی - علیه السلام - و ثقه می شمارد.(285)
2 - ابراهیم بن ابی بکر رازی: کنیه اش ابومحمّد است و برقی او را از یاران امام هادی - علیه السلام - می شمارد.(286)
3 - ابراهیم بن ادریس: شیخ طوسی و برقی او را از اصحاب امام هادی - علیه السلام - معرفی می کنند.(287)
4 - ابراهیم بن اسحاق: شیخ او را از اصحاب امام هادی و ثقه می داند، (288) برقی نیز او را از یاران امام دانسته می گوید: شیخی است که بر او طعنی وارد نیست.(289)
5 - ابراهیم بن داوود یعقوبی: شیخ او را از یاران امام هادی می داند، (290) برقی او را از یاران امام جواد و امام هادی - علیهماالسلام - بر می شمارد (291) و کشّی او را از کسانی می داند که از امام هادی روایت کرده اند.(292)
6 - ابراهیم بن شیبه: شیخ طوسی او را از یاران و اصحاب امام هادی معرفی می کند. (293) ابراهیم نامه ای به حضرت نوشت و در آن از گروهی از دین خارج شده که به آشفتن و تخریب اندیشه اسلامی مشغول بودند شکایت کرد که ما بحث از این قضیه را در بخش مربوط به دوران امام پی می گیریم.
7 - ابراهیم بن عبده نیشابوری: شیخ او را از اصحاب امام هادی و امام حسن عسکری - علیهماالسلام - بر می شمارد (294) و کشّی نقل می کند که امام حسن عسکری - علیه السلام - نامه ای به اسحاق بن اسماعیل نگاشت و در آن پس از سلام به ابراهیم بن عبده او را وکیل خود در اخذ حقوق شرعیه ساخت. (295) همچنین او را نزد عبداللَّه بن حمدویه بیهقی فرستاد و نامه ای به او داد که در آن آمده بود:
امّا بعد، ابراهیم بن عبده را به سوی شما گسیل داشتم تا اهل نواحی و ناحیه تو حقوق واجبه شرعیه را که بر گردن ایشان دارم به او بپردازند. من ابراهیم را امین و ثقه خود در آنجا نزد دوستدارانم می دانم. پس از خدا بترسند و حقوق خود را ادا کنند زیرا عذری را ترک و تأخیر آن ندارند امیدوارم خداوند آنان را به سبب عصیان اولیای خود به شقاوت دچار نکند و آنان و تو را مورد مرحمت قرار دهد بخاطر رحمتی که بدانان دارم خداوند گشایش دهنده (روزی) و بزرگوار است.... (296)
8 - ابراهیم بن عقبه: شیخ و برقی او را از اصحاب امام ابوالحسن هادی - علیه السلام - بر می شمارند. (297) او از امام ابوجعفر جواد و امام هادی - علیهماالسلام - روایت کرده است و سهل بن زیاد و گروهی دیگر از او نقل حدیث کرده اند.(298)
9 - ابراهیم بن محمّد: شیخ، ابراهیم بن محمّد بن فارس نیشابوری را از اصحاب امام هادی و امام حسن عسکری - سلام اللَّه علیهما - معرفی می کند.(299)
10 - ابراهیم بن محمّد همدانی: شیخ او را از اصحاب امام رضا، امام جواد و امام هادی - علیهم السلام - بر می شمارد (300) و کشّی می گوید:
ابراهیم وکیل امام بود و چهل مرتبه حج کرد. (301) او وکیل امام جواد بود و حضرت به او نوشت: حساب تو رسید خداوند عملت را بپذیرد و از آنان (که حقوق شرعی خود را پرداخت کرده اند) خشنود باشد و آنان را در دنیا و آخرت با ما قرار دهد، فلان مقدار دینار و فلان مقدار لباس به سویت فرستاده شد خداوند در آنها به تو برکت دهد و نعمت او بر تو سرازیر باشد. من به نضر نامه نوشتم و از او خواستم دست از تو بردارد و با تو مخالفت نکند و نوشتم که تو نزد ما از منزلت والایی برخورداری. به ایوب نیز نامه ای نگاشتم و همین دستور را به او دادم. همچنین به موالی همدان نامه ای نوشتم و به آنان فرمان دادم از تو اطاعت کنند و دستورات تو را بکار ببندند و بدانند مرا جز تو وکیلی نیست....(302)
این روایت (و نامه) به خوبی مقام و شأن و موقعیت ابراهیم را نزد امام - علیه السلام - نشان می دهد.
11 - ابراهیم بن مهزیار: شیخ طوسی او را از اصحاب امام جواد و امام هادی - علیهماالسلام - بر می شمارد (303) و نجاشی می گوید: کتاب البشارات از اوست. (304) و کشّی به سند خود از محمّد بن ابراهیم بن مهزیار نقل می کند که گفت:
پدرم هنگام مرگ اموالی به من سپرد و علامت و نشانه ای که جز خداوند آن را نمی دانست به من داد و گفت: هر کس این نشانه را گفت اموال را به او واگذار کن، محمّد می گوید: من نیز به بغداد رفتم و در کاروانسرایی منزل گرفتم، روز دوم پیرمردی آمده در را کوفت به غلامم گفتم: ببین چه کسی بر در است. او بیرون رفت و برگشت و گفت: پیرمردی بر در است، من هم به او اجازه دادم داخل شود و او داخل شد و گفت: من عمری هستم اموالی را که نزد خودت داری به من بده و سپس مقدار اموال و نشانه را گفت من نیز اموال را به او پرداختم.(305)
این روایت دلیل آنست که ابراهیم بن مهزیار وکیل امام در گرفتن حقوق شرعیه بوده است و طبیعتاً کسی را امام وکیل قرار می دهد که ثقه و امین و عادل باشد.
12 - ابراهیم دهقان: شیخ او را از اصحاب امام هادی بر می شمارد (306) لیکن چیز دیگری درباره او نمی گوید.
13 - احمد بن اسحاق: احمد بن اسحاق بن عبداللَّه اشعری قمی نماینده و پیک اهل قم بود و از امام جواد و امام هادی روایت می کرد و از خصّیصین امام حسن عسکری بشمار می رفت از او کتاب هایی با این عناوین بجا مانده است:
الف - علل الصوم.
ب - مسائل الرجال از امام هادی - علیه السلام - که احمد آن را جمع آوری کرد.(307)
ج - علل الصلاة. (308)
او از جمله کسانی است که حضرت مهدی (عج) را دیده اند و اخبار زیادی در ستایش و مدح او وارد شده است.(309)
14 - احمد بن اسحاق رازی: شیخ طوسی او را از اصحاب امام هادی - علیه السلام - بر می شمارد. (310) احمد از امام روایت می کرد و سهل بن زیاد از او نقل کرده است.(311)
15 - احمد بن اسماعیل: احمد بن اسماعیل بن یقطین از اصحاب امام هادی است و برقی او را نام برده است.(312)
16 - احمد بن ابی عبداللَّه برقی: شیخ او را با این عنوان از اصحاب امام هادی - علیه السلام - بر می شمارد (313) و نزدیک به چهل حدیث را با همین عنوان توقیع کرده و در سند آنها واقع شده است.(314)
17 - احمد بن حسن: احمد بن الحسن بن اسحاق بن سعد، شیخ او را از اصحاب امام هادی - علیه السلام - بر می شمارد.(315)
18 - احمد بن حسن: احمد بن حسن بن علی بن محمّد بن فضال. می گویند: او فصیح و گشاده زبان بود و در حدیث، ثقه بشمار می رفت. برادرش علی بن الحسن و عده ای دیگر از کوفیین از او روایت کرده اند.(316)
کتاب هایی از جمله: کتاب الصلاة و کتاب الوضوء از او بجا مانده است. وی در سال 260 درگذشت.(317)
19 - احمد بن حمزه: احمد بن حمزة بن الیسع قمی ثقه است و شیخ او را از اصحاب امام هادی - علیه السلام - بر می شمارد. (318) او از امام هادی و ابان بن عثمان، حسین بن المختار، زکریا بن آدم، محسن بن احمد و محمّد بن علی روایت کرده است و حسین بن سعید، عبداللَّه بن جعفر، علی بن مهزیار و دیگران از او روایت کرده اند.(319)
20 - احمد بن الخضیب: شیخ طوسی و برقی او را از اصحاب امام هادی - علیه السلام - معرفی می کنند.(320)
21 - احمد بن زکریا: احمد بن زکریا بن بابای قمی، برقی او را از اصحاب امام هادی - علیه السلام - بر می شمارد.(321)
22 - احمد بن فضل: شیخ طوسی او را با این عنوان از اصحاب امام هادی - علیه السلام - بر می شمارد.(322)
23 - احمد بن محمّد: احمد بن محمّد السیادی البصری، شیخ او را در رجال خویش از اصحاب امام هادی و امام حسن عسکری - علیهماالسلام - بر می شمارد.(323)
24 - احمد بن محمّد: احمد بن محمّد بن عیسی اشعری قمی. شیخ او را از اصحاب امام رضا، امام جواد و امام علی هادی - علیهم السلام - بر می شمارد. (324) کنیه اش ابوجعفر بود و شیخ، بزرگ و چهره موجّه قمی ها بشمار می رفت و کسی بود که به نمایندگی از دیگران با پادشاه دیدار می کرد.
از او کتاب هایی از جمله کتب زیر بجا مانده است: کتاب التوحید، کتاب فضل النبی - صلی اللَّه علیه و آله و سلّم -، کتاب المتعه، کتاب النوادر، کتاب الناسخ و المنسوخ و کتاب فضائل العرب. (325)
25 - احمد بن هلال: احمد بن هلال الصبرتانی بغدادی، شیخ او را از اصحاب امام هادی بر می شمارد و او را متهم به غلو می کند. (326) اخبار زیادی در مذمت و سرزنش و بی دینی او و دوری از او وارد شده است.
26 - اسحاق بن اسماعیل: اسحاق بن اسماعیل بن نوبخت، شیخ و برقی او را از اصحاب امام هادی - علیه السلام - بر می شمارند.(327)
27 - اسحاق بن محمّد بصری: شیخ و را از اصحاب امام هادی - علیه السلام - بر می شمارد و می گوید: او متهم به غلوّ است. (328) و علاّمه می گوید: او متهم به غلوّ است و از اصحاب امام جواد بشمار می رود.(329)
28 - ایوب بن نوح: ایوب بن نوح بن دراج، ثقه و امین است. نجاشی درباره او می گوید: ایوب، وکیل امام هادی و امام حسن عسکری - علیهماالسلام - بود و از منزلت بزرگی نزد آنان برخوردار بود، او مورد اعتماد، با ورع بسیار، اهل عبادت زیاد، و در نقل روایت ثقه بود. پدرش نوح بن دراج قاضی کوفه و درست اعتقاد بود و برادرش جمیل بن دراج است.(330)
شیخ طوسی درباره او می گوید: ایوب بن نوح بن دراج ثقه است و کتابی دارد و روایات و مسایلی از امام هادی نقل کرده است.
کشّی می گوید: ایوب از نیکان و صالحان بود و پس از مرگ تنها 150 دینار به ارث گذاشت در حالی که مردم او را ثروتمند می دانستند. او از امام هادی - علیه السلام - روایت می کرد و گروهی از روات از او حدیث نقل کرده اند.
(ب)
29 - بشر بن بشار نیشابوری: او عموی ابوعبداللَّه شاذانی و از اصحاب امام هادی - علیه السلام - بشمار می رفت. این مطلب را شیخ در رجال خود نقل می کند. بشر نامه ای را از امام روایت کرده است، سهل نیز از او روایت می کند. (331)
(ت) (ث) (ج)
30 - جعفر بن احمد: شیخ طوسی (332) و برقی او را از اصحاب امام هادی - علیه السلام - نام می برند. جعفر از محمّد بن علی روایت می کند و علی بن ابراهیم قمی نیز در تفسیر خود از او روایت کرده است.(333)
31 - جعفر بن ابراهیم: جعفر بن ابراهیم بن نوح، شیخ طوسی و برقی (334) او را از اصحاب امام هادی - علیه السلام - بر می شمارند.
32 - جعفر بن عبداللَّه: جعفر بن عبداللَّه بن الحسین بن جامع، قمی حمیدی، شیخ طوسی او را از اصحاب امام هادی - علیه السلام - بر می شمارند. او را با حضرت قائم - عجل اللَّه تعالی فرجه - مکاتبه ای بوده است.(335)
33 - جعفر بن محمّد: جعفر بن محمّد بن اسماعیل بن الخطاب، شیخ طوسی (336) و برقی او را از اصحاب امام هادی - علیه السلام - بر می شمارند و شیخ می گوید: حضرت به او نامه ای نوشت.(337)
34 - جعفر بن محمّد: جعفر بن محمّد بن یونس الاحول صیرفی، مولای بجیله از امام جواد - علیه السلام - روایت می کرد و کتابی دارد. (338) شیخ طوسی او را از اصحاب امام هادی - علیه السلام - بر می شمارد.(339)
(ح)
35 - حاتم بن الفرج: شیخ او را از اصحاب امام هادی - علیه السلام - معرفی می کند.(340)
36 - حسن بن جعفر: حسن بن جعفر معروف به ابوطالب الفافانی بغدادی، شیخ او را از اصحاب امام علی هادی و امام حسن عسکری - علیهماالسلام - نام می برد.(341)
37 - حسن بن الحسن علوی: شیخ او را از اصحاب امام هادی - علیه السلام - معرفی می کند.(342)
38 - حسن بن الحسین علوی: شیخ او را از اصحاب امام هادی - علیه السلام - نام می برد.(343)
39 - حسن بن خرزاد: شیخ او را از اصحاب امام هادی - علیه السلام - بر می شمارد. (344) و نجاشی می گوید: احادیث بسیاری نقل می کرد و کتابی نوشت به نام: اسماء رسول اللَّه صلی اللَّه علیه و آله و سلم و کتاب دیگری به نام: المتعه نگاشت. می گویند در اواخر عمر خود به غلوّ (گزافه گویی درباره ائمه) پرداخت.(345)
40 - حسن بن راشد: کنیه اش ابو علی مولای آل المهلّب، بغدادی و ثقه است. شیخ او را از اصحاب امام هادی می شمارد (346) و شیخ مفید او را از فقیهان بزرگ و مراجعی می داند که حرام و حلال دیانت از آنان اخذ شده است و کمترین خدشه ای بدانان وارد نمی شود و سرزنشی متوجه آنان نمی باشد. (347) امام هادی او را وکیل خود ساخت و نامه هایی به او نوشت از جمله:
1 - کشّی به سند خود از محمّد بن عیسی یقطینی روایت می کند که گفت: امام هادی در سال 232 ه نامه ای به ابو علی بن بلال نوشت که در آن آمده بود:
خدای را به داشتن تو سپاسگزارم و شکر نعمات و بخشش او را بر خود لازم می دانم و بر محمّد پیامبر و آل او درود می فرستم - درود و رحمت خداوند بر آنان باد. پس من ابو علی را به جای حسین بن عبدربه نصب نمودم و او را بر این جایگاه، امین می دانم و معرفت کافی از او دارم و کسی سزاوارتر از او نیست. همچنین می دانم که تو رئیس و شیخ ناحیه خود هستی به افرادت مهر می ورزی و نامه هایت گواه مدعاست، پس از ابوعلی اطاعت کن و همه حقوق شرعیه موجود نزد خودت را به او بسپار و افرادت و موالی را نیز بدین کار تشویق کن و موقعیت و مقام ابوعلی را به آنان یادآور شو تا آنان به نیکی او را یاری کنند و بدان که ابوعلی نزد ما محبوب و مورد احترام است اجر و پاداشت با خدا باد. خداوند به هر که بخواهد عطا می کند که اوست با رحمت خویش عطا بخش و پاداش دهنده، و تو تحت حمایت خداوند هستی. این نامه را به دست و خط خود نوشته ام می کنم خدا را بسیار....(348)
این نامه به خوبی فضل، وثاقت و امانت ابن راشد را بیان می کند زیرا حضرت، شیعیان را به او ارجاع داده از آنان خواست از او اطاعت کنند و حقوق شرعیه خود را به او بپردازند.
2 - کشّی به سند خود از احمد بن محمّد بن عیسی روایت می کند که گفت: من و این راشد نامه حضرت امام هادی به موالی ساکن در بغداد، مدائن و سواد (کوفه و توابع آن) را استنساخ کردیم که متن آن چنین است:
خداوند را بخاطر داشتن شما و سلامتی خود ستایش و حمد می کنم و بر پیامبر اکرم و خاندانش برترین و کاملترین درود را می فرستم و از خدا خواستار بهترین توجه، رأفت و رحمت به این خاندان می باشم. من ابوعلی بن راشد را بجای علی بن السین عبدربه و هر کس دیگر از وکلایم نصب کردم و اختیاراتی به او تفویض نمودم که در دست دیگر وکلایم بود تا حقم را استیفا کند از او خشنودم و دیگری را بر او مقدم نمی دارم و شایستگی آن را هم دارد و منزلت او مانند علی بن حسین است پس - خداوند شما را رحمت کند - حقوق شرعیه را به او بپردازید و از او سرپیچی نکنید و شتابان به پیروی از خداوند و اوامرش روی آورید، اموال خود را حلال و خون خود را حفظ کنید. و بر نیکی و تقوا همکاری کنید و از خدا بترسید باشد که مورد رحمت حق قرار گیرید و به ایمان الهی چنگ بزنید و در حال مسلمانی بمیرید. اطاعت از ابن راشد را مانند اطاعت خود بر شما واجب کردم و سرپیچی و عصیان او مانند سرپیچی از دستورات من می باشد. پس جاده حق را همچنان ملازم باشید خداوند به شما پاداش دهد و از فضل خود شما را بی نیاز سازد که خداوند داشته های خود را با کرامت عطا می کند و به بندگان بخشش می کند و به آنان مهربان است. ما و شما در پناه خداوند هستیم. این نامه را به خط خود نگاشتم و حمد و سپاس بسیار خدای را سزاست....(349)
این نامه جلالت و مکانت والای ابن راشد را نزد امام بیان می کند تا آنجا که اطاعت از او مانند پیروی از امام و سرکشی از اوامرش مساوی مخالفت با حضرت گشته است.
3 - امام هادی - علیه السلام - نامه زیر را درباره او به ایوب بن نوح و او فرستاد:
بسم اللَّه الرحمن الرحیم ایوب بن نوح! به تو دستور می دهم از اختلاف و منازعه با ابوعلی دست برداری و بیش از این از او گله نکنی، تو و او هر یک مسؤولیت خود را انجام دهید و به امور ناحیه تحت وکالت خویش برسید، اگر شما هر یک در محدوده اختیارات خود عمل کنید وظایف خود را خوب انجام داده اید و دیگر نیازی به مراجعه به من ندارید. به تو ای ابوعلی! نیز همان دستور را می دهم که به ایوب گفته ام تو حقوق شرعیه اهالی بغداد و مدائن را وصول مکن و بر آنان از طرف من سرپرستی کن و هر کس از ناحیه دیگری نزدت آمد او را نزد وکیل همان ناحیه بفرست تا حقوق را به او بسپارد. ای ایوب بن نوح و ای ابوعلی دستور من به شما یکسان است هر کدام در محدوده وظایف خویش عمل کنید....(350)
ابن راشد از موقعیت ممتازی نزد امام - علیه السلام - برخوردار بود و طبیعتاً این منزلت را تنها با تقوای زیاد، ورع و پایبندی به دین و مبانی آن به دست آورده بود و هنگامی که او درگذشت، حضرت امام هادی - علیه السلام - اظهار تألم فرمود و برای او طلب مغفرت و آمرزش نمود.
41 - حسن بن ظریف: شیخ طوسی او را از اصحاب امام هادی - علیه السلام - می شمارد (351) و نجاشی می گوید:
حسن بن ظریف بن ناصح کوفی، کنیه اش ابومحمّد و ثقه است. او و پدرش در بغداد می زیستند. می گویند: احادیثی نادر روایت کرده است و راویان بسیاری از او روایت کرده اند.(352)
42 - حسن بن علی: حسن بن علی بن عمر بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب، معروف به الناصر للحق از اصحاب امام هادی - علیه السلام - بشمار می رود. (353) وی پدر جد مادری سید مرتضی است، سید درباره او در آغاز کتابش به نام شرح المسائل الناصریات می گوید:
و امّا ابومحمّد ناصر بزرگ، حسن بن علی، فضیلت علمی، زهد و فقاهتش از خورشید تابان آشکارتر است، هموست که اسلام را در میان دیلمان گسترش داد و آنان را به جاده حقیقت رهنمون شد و از ضلالت به هدایتشان باز آورد، سیره زیبای این بزرگوار بیش از آنست که بشمار آید و عیان تر از آن است که پنهان ماند.(354)
43 - حسن بن علی الوشاء: شیخ او را از اصحاب امام هادی - علیه السلام - بر می شمارد (355) و نجاشی می گوید: او نوه دختری الیاس صیرفی خزاز است. حسن از جدش الیاس روایت می کند که هنگام مرگ گفت: گواه سخنانم باشید الآن ساعتی نیست که دروغ بگویم (زیرا در حال احتضارم) شنیدم امام صادق - علیه السلام - می فرمود:
به خدا سوگند بنده ای که خدا و رسولش و ائمه اطهار را دوست می دارد پس از مرگ آتش دوزخ را نخواهید دید و تنش بر آن حرام خواهد بود.
احمد بن محمّد بن عیسی می گوید: در جستجوی حدیث به کوفه رفتم و در آنجا حسن بن علی الوشاء را دیدم از او خواستم کتاب علاء بن رزین القلا و ابان بن عثمان احمر را برایم نقل کند و او برایم نقل کرد سپس از او خواستم اجازه روایت کردن آن دو را به من بدهد حسن گفت: خدا خیرت دهد چرا اینقدر عجله می کنی فعلاً برو تا من این دو حدیث را برایت بنویسم و بعداً به تو بدهم. لیکن من گفتم: از حوادث روزگار ایمن نیستم. پس گفت: اگر می دانستم این حدیث چنین مورد توجه و طلب قرار می گیرد بیش از آن فرا می گرفتم. من در همین مسجد - مسجد کوفه - نهصد تن از روات و مشایخ حدیث را دیدم که همگی می گفتند: جعفر بن محمّد برایم حدیث گفت... این حسین بن علی از بزرگان شیعه بشمار می رفت و کتاب هایی از جمله: ثواب الحج، المناسک و النوادر به یادگار گذاشت.(356)
44 - حسن بن علی: حسن بن علی بن ابو عثمان السجادة غلو کننده است و شیخ او را از اصحاب امام هادی - علیه السلام - بر می شمارد. (357) از نمونه های غلوّ این شخص ماجرای زیر قابل ذکر است:
نصر بن الصباح می گوید: السجادة، حسن بن علی بن ابو عثمان روزی بن من گفت: نظرت درباره محمّد بن ابو زینب و محمّد بن عبداللَّه بن عبدالمطلب - صلی اللَّه علیه و آله - چیست؟ و کدامیک را افضل می دانی؟
گفتم: خودت بگو.
گفت: من محمّد بن ابوزینب را افضل می دانم! نمی بینی که خداوند متعال در مواضع متعددی از قرآن محمّد بن عبداللَّه - صلی اللَّه علیه و آله - را سرزنش کرده است ولی چیزی درباره محمّد بن ابی زینب نگفته است. خداوند به محمّد بن عبداللَّه می گوید:
اگر نه آن بود که تو را تثبیت کردیم و استوار نمودیم هر آینه نزدیک بود به آنان کمی تمایل پیدا کنی.
و باز می گوید: اگر شرک بورزی عملت حبط (تباه) خواهد شد و موارد دیگر، لیکن محمّد بن ابی زینب را بدین گونه هرگز سرزنش نکرده است.
ابوعمرو می گوید: لعنت خدا و لعنت لعنت کنندگان و ملائکه و همه مردم بر سجاده باد زیرا از علیائیه که بر پیامبر عیب وارد می کردند و کمترین بهره ای از اسلام نبرده اند (358) بشمار می رفت.
ماجرای فوق به خوبی بیانگر فساد عقیده و الحاد اوست.
45 - حسن بن محمّد قمی: حسن بن محمّد بن بابای قمی، شیخ او را از اصحاب امام هادی - علیه السلام - نام می برد. (359) و کشّی می گوید: ابو محمّد فضل بن شاذان در برخی نوشته های خود ابن بابای قمی را از دروغپردازان مشهور معرفی می کند. سعد می گوید: عبیدی برایم نقل کرد که:
حضرت عسکری نامه ای برایم نگاشت که در آن آمده بود: من از فهری و حسن بن محمّد بن بابای قمی به خداوند پناه می برم و از آنان بیزاری می جویم و تو و جمیع موالیان خود را از آنان بر حذر می دارم و آنان را لعنت می کنم. لعنت خدا بر آنان باد (که نام ما را دکّان گدائی خود ساخته اند) که به فتنه انگیزی مشغول بوده و مردم را نسبت به ما بدبین می کنند و ما را آزار می دهند. خدا آنان را بیازارد و آنان را اسیر فتنه خود کند. ابن بابا می پندار من او را به پیامبری برانگیخته ام و او باب (علم است) لعنت خدا بر او باد.
شیطان او را فریفته و گمراه کرده است خداوند هر کسی را که سخنان او را می پذیرد لعنت کند. ای محمّد! اگر بتوانی سرش را به سنگ بکوبی دریغ مکن که او مرا را آزار داده است. خداوند او را در دنیا و آخرت بیازارد.(360)
ابن بابا از راه حق منحرف گشت و از دین خارج شد و به امام جسارت کرد و با بدعت های خود حضرت را آزرده ساخت.
46 - حسن بن محمّد: حسن بن محمّد بن حی ظاهراً امامی مجهول الحالی است و شیخ او را از اصحاب امام هادی بر می شمارد.(361)
47 - حسن بن محمّد مدائنی: از اصحاب امام هادی - علیه السلام - بشمار می رود.(362)
48 - حسین بن اسد نهدی: شیخ طوسی و برقی او را از اصحاب امام هادی - علیه السلام - نام می برند.(363)
49 - حسین بن اسد بصری: شیخ طوسی او را از اصحاب امام هادی - علیه السلام - نام می برد (364) و برقی او را از اصحاب امام جواد بر می شمارد و می افزاید: او ثقه و صحیح الروایه است.(365)
50 - حسین بن اشکیب: نجاشی می گوید: حسین بن اشکیب شیخ ما، خراسانی، ثقه و محترم است. ابوعمرو در کتاب رجال خویش او را از اصحاب حضرت ابوالحسن صاحب العسکر - علیه السلام - می داند. عیاشی از او روایات زیادی نقل می کند و او را ثقه و مورد اعتماد معرفی می کند. (366) و کشی او را عالمی متکلم و مصنف کتاب بر می شمارد.(367)
51 - حسن بن عبیداللَّه قمی: شیخ طوسی او را از اصحاب امام هادی - علیه السلام - بر می شمارد و اضافه می کند که او متهم به غلوّ است (368) و کشّی می گوید: او هنگامی که متهمین به غلوّ را از شهر قم می راندند و اخراج می کردند از آن شهر خارج شد.(369)
52 - حسن بن علی مالک قمی: شیخ او را از اصحاب امام هادی - علیه السلام - و ثقه معرفی می کند.(370)
53 - حسین بن محمّد مدائنی: شیخ طوسی و برقی او را از اصحاب امام هادی - علیه السلام - نام می برند.(371)
54 - حفص مروزی: شیخ او را از اصحاب امام هادی - علیه السلام - بر می شمارد.(372)
55 - حمدان بن سلیمان: حمدان بن سلیمان بن عمیره نیشابوری معروف به تاجر است و شیخ او را با همین عنوان از اصحاب امام هادی - علیه السلام - یاد می کند (373) و نجاشی می گوید: حمدان بن سلیمان، ابوسعید نیشابوری باشین ثقه است و از بزرگان اصحاب بشمار می رود.(374)
56 - حمزه مولی علی: حمزة بن سلیمان بن رشد بغدادی، شیخ او را از اصحاب امام هادی - علیه السلام - بر می شمارد.(375)
(خ)
57 - خلیل بن هاشم فارسی: شیخ او را از اصحاب امام هادی - علیه السلام - بر می شمارد.(376)
58 - خیران بن اسحاق زاکانی: شیخ او را از اصحاب امام هادی - علیه السلام - بر می شمارد.(377)
59 - خیران خادم: شیخ و برقی او را از اصحاب امام هادی - علیه السلام - یاد می کنند و شیخ می افزاید او ثقه است. (378) خیران از موقعیت ممتازی نزد امام جواد - علیه السلام - برخوردار بود و کشّی گروهی از اخبار او را با حضرت آورده است.
(د)
60 - داوود بن ابی زید: شیخ او را از اصحاب امام هادی - علیه السلام - بر می شمارد و می افزاید او ثقه، راستگو و متدین است. داوود کتاب هایی دارد که کشّی و ابن الندیم آنها را نام برده اند.(379)
61 - داوود بن القاسم: داوود بن القاسم جعفری کنیه اش ابوهاشم از اهالی بغداد بود و مردی جلیل القدر و صاحب موقعیت والا نزد ائمه بشمار می رفت. داوود امام رضا، امام جواد، حضرت هادی، امام حسن عسکری و امام عصر صاحب الزمان - علیهم السلام - را ملاقات کرده و شرف حضور آنان را داشت و از همه آنان احادیثی نقل کرده است و اشعار خوبی در حمد آنان دارد. او نزد خلیفه مورد احترام بود. (380) و برقی او را از اصحاب امام جواد، امام هادی و امام حسن عسکری - علیهم السلام - نام می برد.(381)
کشّی می گوید: ابوعمرو می گوید: داوود از موقعیت خوبی نزد امام محمّد تقی و امام علی نقی و امام حسن عسکری برخوردار بود.(382)
62 - داوود بن ساخنه صرمی: شیخ و برقی او را از اصحاب امام هادی - علیه السلام - نام می برند (383) و نجاشی می گوید: داوود از امام رضا - علیه السلام - روایت می کرد و تا زمان امامت امام هادی عسکری - علیه السلام - بزیست و مسائلی از ایشان نقل نمود.(384)
(ذ) (ر)
63 - رجاء بن یحیی: رجاء بن یحیی بن سامان، ابوالحسین عبرقائی کاتب از امام هادی - علیه السلام - روایت کرده است. رجاء رساله ای به نام المقنعه فی ابواب الشریعه روایت کرده که که ابوالمفضل شیبانی از او نقل کرده است.(385)
64 - ریّان بن الصلت: شیخ او را از اصحاب امام رضا و امام هادی - علیهماالسلام - یاد می کند و او را ثقه می شمارد. (386) کشّی به سند خود از معمر بن خلاّد نقل می کند که گفت:
پس از آنکه فضل بن سهل، ریّان بن صلت را به امارت یکی از توابع خراسان تعیین کرد نزد من آمد و گفت: دوست دارم برایم از حضرت امام هادی - علیه السلام - اذن دخول بگیری تا بر او وارد شوم و به حضرت سلامی کنم و با ایشان وداع نمایم. همچنین دلم می خواهد امام یکی از پیراهن های خود را به من بپوشاند و از مسکوکاتی که به نام ایشان ضرب شده است مقداری به عنوان تبرک به من بدهد.
معمر می گوید: نزد حضرت رفتم و ایشان بی مقدمه فرمود: ای معمر! ریّان کجاست؟ آیا دوست دارد بر ما داخل شود تا از پیراهن هایم او را بپوشانم و از دراهم خود به او مبلغی ببخشم؟.
گفتم: سبحان اللَّه! به خدا سوگند ریّان درست همین درخواست را از شما دارد.
حضرت فرمود: ای معمّر! مؤمن موفّق است (و به خواسته خود می رسد) به او بگو بیاید.
معمّر می گوید: به او گفتم داخل شود و ریّان داخل شد و به حضرت سلام کرد امام دستور داد تا پیراهنی از پیراهن هایش را برای او آوردند، همینکه خارج شد گفتم: امام به تو چه داد که دیدم مبلغ سی درهم در دست اوست.(387)
این قضیه نشانه حسن اعتقاد و ایمان درست ریان است و بر جلالت او گواهی می دهد.
(ز) (س)
65 - سرّی بن سلامه اصفهانی: شیخ او را از اصحاب امام هادی - علیه السلام - یاد می کند و می گوید: او را کتابی است که گروهی به نقل از ابی المفضل از ابن بطه از احمد بن ابی عبداللَّه خبر آن را به ما داده اند.(388)
66 - سلیمان بن حفصویه: شیخ و برقی او را از اصحاب امام هادی - علیه السلام - نام برده اند.(389)
67 - سلیمان بن داوود مروزی: شیخ او را از اصحاب امام هادی - علیه السلام - بر می شمارد.(390)
68 - سندی بن محمّد: شیخ او را از اصحاب امام هادی - علیه السلام - بر می شمارد و می گوید او برادر علی است.(391)
69 - سهل بن زیاد: سهل بن زیاد رازی کنیه اش ابوسعید است. شیخ او را از اصحاب امام هادی - علیه السلام - و ثقه می داند (392) ولی نجاشی می گوید: او ضعیف و غیر قابل اعتماد در حدیث است و احمد بن محمّد بن عیسی به غلوّ و دروغگویی او شهادت داد و او را از قم به ری اخراج کرد که در آنجا ماندگار شد. سهل به وسیله محمّد بن عبدالحمید عطار در نیمه ماه ربیع الآخر سال 255 ه با امام حسن عسکری مکاتبه نمود که آن را احمد بن علی بن نوح و احمد بن الحسین نقل کرده اند.
او کتاب نوادر و التوحید را نوشت که دومی را ابوالحسن عباس بن احمد بن فضل بن محمّد هاشمی صالحی از پدرش از ابوسعید آدمی روایت کرده است.(393)
ابن غضائری درباره سهل می گوید: وی بشدت ضعیف بود و روایات فاسدی نقل می کرد و فاسد المذهب بشمار می رفت. احمد بن محمّد بن عیسی اشعری او را از قم بیرون کرد و از او ابراز انزجار نمود و مردم را از شنیدن و نقل روایات او باز داشت. سهل روایات مرسله و مجهوله را نقل می کرد و به آنان اعتماد می ورزید.(394)
70 - سهل بن یعقوب: سهل بن یعقوب بن اسحاق ملقب به ابونواس کنیه اش ابونسری از اصحاب امام هادی بشمار می رود. شیخ پس از معرفی او در حاشیه رجال خود می گوید که: سهل در سامرا به خدمتگزاری امام هادی و انجام دستورات و حوایج ایشان مشغول بود و حضرت به او می گفتند: تو به حق، ابونواس هستی.(395)
71 - شاهویه بن عبداللَّه: شیخ او را از اصحاب امام هادی بر می شمارد. (396) او از امام روایت می کرد و اسحاق بن محمّد نص بر امامت امام حسن عسکری - علیه السلام - را از او نقل کرده است.(397)
(ص)
72 - صالح بن سلمه رازی: کنیه اش ابوالخیر است و شیخ او را از اصحاب امام هادی - علیه السلام - نام می برد.(398)
73 - صالح بن عیسی: صالح بن عیسی بن عمر بن بزیع است و شیخ او را از اصحاب امام هادی نام می برد.(399)
74 - صالح بن محمّد همدانی: ثقه است و شیخ و برقی او را از اصحاب امام هادی نام می برد. (400) ابن شهر آشوب او را یکی از افراد ثقه و مورد اعتماد امام هادی - علیه السلام - معرفی می کند.(401)
(ط) (ظ) (ع)
75 - عبدوس عطار کوفی: شیخ او را از اصحاب امام هادی نام می برد.(402)
76 - عبدالرحمن بن محمّد: عبدالرحمن بن محمّد بن طیفور متطبب، شیخ او را از اصحاب امام هادی - علیه السلام - معرفی می کند.(403)
77 - عبدالرحمن بن محمّد قمی: عبدالرحمن بن محمّد بن معروف قمی است و شیخ او را از اصحاب امام هادی - علیه السلام - بر می شمارد.(404)
78 - عبدالصمد قمی: شیخ او را از اصحاب امام هادی بر می شمارد.(405)
79 - عبدالعظیم حسنی: او سید بزرگوار و حسب و نسب دار از مفاخر عظمی خاندان نبوت و از نمونه های والای تقوا و پرهیزگاری و تقید به اصول و مبانی دیانت بشمار می رود و ما در اینجا به گوشه هایی از شخصیت این بزرگ مرد اشاره می کنیم: