فهرست کتاب


زندگانی امام علی الهادی علیه السلام

باقر شریف قرشی‏

سوّم:

افعالی که با اراده و اختیار بشر از او صادر می گردد لیکن عامل و فاعل در ذات خود نیاز دمادم به نیروی دیگری دارد و اگر یک آن مدد و نیروی خارجی قطع گردد او را دیگر توان کاری نباشد و در میان راه باز ایستد؛ مثلاً فرض کنید مولا بنده ای فلج دارد که هیچ کاری نمی تواند انجام دهد و از جای خود تکان نمی خورد مولا به تن او جریان برق وصل و به وسیله شوک الکتریکی تن بیجان او را به حرکت در می آورد و بنده پس از آن قادر به فعالیت شده به راحتی شروع به تکان دادن اندام های خود می کند امّا این جریان برق در اختیار مولا است و هر وقت آن را قطع کند بنده اش به حالت فلج سابق باز می گردد و توان حرکت را از دست می دهد در این صورت اگر بنده با جریان برق به راه افتد و کسی را بکشد و مولا از این مسأله با خبر باشد فعل بنده را هم می توان به خودش نسبت داد و او را مسؤول قتل دانست و هم به مولا؛ به بنده می توان نسبت قبل داد زیرا او پس از نیرو گرفتن از جریان برق قادر به قتل گردید و می توانست از کشتن اجتناب ورزد امّا با اختیار و اراده خود مرتکب قتل شد.
قتل را به مولا نیز می توان منسوب داشت زیرا او به بنده قدرت و توان حرکت در همه حال حتّی هنگام ارتکاب قتل داده است و می تواند هر وقت بخواهد قدرت او را معلق کند. اینست مفهوم واقعی امر بین الامرین.... (197)
حضرت آیة اللَّه خوئی در شرح و بسط نظریه امر بین الامرین - که مورد قبول ائمه اهل بیت است - حق مطلب را ادا فرموده است و با دلایل عقلی و نقلی آن را تثبیت نموده و درست ترین راه حل جبر و تفویض را همین می داند و تبعیت و التزام بدان را بر همگان لازم می شمارد.
برگردیم به دنباله نامه امام هادی - علیه السلام - و فرمایش ایشان که می فرماید:
اینست حد وسط دو نظریه دیگر: نه جبر است و نه تفویض. و امیرالمؤمنین - صلوات اللَّه علیه - در پاسخ سؤال عبایة بن ربعی اسدی از قدرت بشر همین را گفت.
عبایه از حضرت پرسید: ما این توان و نیرو را که به کمک آن بر می خیزیم، می نشینیم و فعالیت می کنیم از کجا داریم؟
حضرت امیرالمؤمنین - علیه السلام - پاسخ داد: از استطاعت و قدرتی که داری پرسیدی آیا این قدرت را به تنهایی و بدون خداوند مالکی یا آنکه با خداوند در آن انباز و شریکی هستی؟
عبایه سکوت کرد حضرت - علیه السلام - فرمود: ای عبایه بگو.
گفت: چه بگویم؟
امیرالمؤمنین - علیه السلام - پاسخ داد: این توان و نیرو را بدون خداوند دارم تو را می کشم و اگر بگویی آن را با مشارکت خداوند دارم باز تو را خواهم کشت.
عبایه گفت: یا امیرالمؤمنین پس چه بگویم؟
حضرت - علیه السلام - پاسخ داد: بگو: این قدرت را به وسیله خداوند دارم و تو به تنهایی این قدرت را دارد پس اگر به تو قدرت دد عطا و بخشش اوست و اگر از تو سلب کند آزمایش و ابتلای اوست. او مالک آن چیزی است که به دیگران داده است و بر آنچه تو را توانا ساخته است قادر و تواناست. آیا نشنیده ای مردم هنگام درخواست نیرو و قوت می گویند: لا حول و لا قوة الا باللَّه (جز به وسیله خدا هیچ نیرو و قدرتی وجود ندارد).
عبایه گفت: یا امیرالمؤمنین! معنی و تأویل این جمله چیست؟
حضرت فرمود: هیچ نیروی باز دارنده از معاصی الهی جز به نگهداری و عصمت خدایی وجود ندارد و ما جز با یاری خدا قدرتی برای اطاعت اوامر الهی نداریم.
عبایه پس از شنیدن سخنان مولای متقیان از جا جست و دست و پای حضرت را بوسید...
بدین ترتیب حضرت امیرالمؤمنین بر نظریه امر بین الامرین به عنوان یکی از ضروریات دین اسلام تأکید می ورزد و آن را از شالوده های تفکر دینی می شمارد.
حضرت امام هادی - علیه السلام - ادامه می دهد: از امیرالمؤمنین نقل شده است که وقتی نجده نزد حضرت آمده از ایشان درباره شناخت خدا پرسش کرد و گفت: یا امیرالمؤمنین! با چه خدایت را شناختی؟
حضرت پاسخ داد: به وسیله نیروی تمیز و تشخیصی که به من داده است و خردی که مرا رهنمون کرده است.
نجده گفت: آیا این خصیصه ذاتی و نهادی شماست و بر آن آفریده شده اید؟
حضرت فرمود: اگر ذاتی من بود نه بر نیکوکاری تحسین می شدم و نه بر کار بد ملامت می دیدم، علاوه بر آن نیکوکار را می بایست بیش از بدکار سرزنش کرد. پس دانستم خداوند ابدی و پایدار است و هر چه جز او پدیده های نابود هستند و قدیم مانند پدیده فناپذیر نیست.
نجده پرسید: یا امیرالمؤمنین می بینم حکیم شده ای.
حضرت فرمود: مخیّر هستم و مختار اگر به جای خوبی بدی کنم مجازات می شوم.
همچنین از امیرالمؤمنین روایت شده است که: مردی پس از بازگشت لشکریان از صفین حضرت را مخاطب ساخته گفت: یا امیرالمؤمنین به ما بگو آیا حرکت ما به سوی شام طبق قضا و قدر الهی بوده است؟
حضرت فرمود: آری ای پیر! هیچ فراز و نشیبی پشت سر نگذاشتید مگر اینکه مطابق قضا و قدر الهی بود.
آن مرد گفت: پس رنج و تلاش خود را بیهوده فرض کنیم.
حضرت پاسخ داد: ای مرد آرام باش تلاش و حرکت و اقامت شما تماماً نزد خداوند پاداشی بزرگ دارد. رفت و بازگشت و اقامت شما در مسیر شام و دیگر کارهایتان اختیاری بود و اکراه و اجباری از طرف خداوند بر شما وارد نشده بود. شاید پنداشته ای این قضایی حتمی و لا یتغیر بود و قدری اجتناب ناپذیر، اگر چنین بود پاداش و کیفر باطل می گشت و نوید و وعید ساقط می شد و هیچ کس پایبند حقیقت نمی گشت این ادعای بت پرستان و پیروان شیطان است.
خداوند متعال در حالی به مردمان امر کرد که آنان اختیار داشتند و نهی حضرت حق برای هشدار دادن بود نه کسی را مجبور به اطاعت کرد و نه کسی توانست با عصیان خود خدا را مغلوب کند.
خداوند آسمان ها و زمین و هر چه را میان آنهاست به باطل نیافرید این پندار کفر پیشگان است پس وای بر آنان از آتش دوزخ.
پیرمرد از جا برخاست و سر امام را بوسید و ابیاتی بدین مضمون سرود:
انت الامام الذی نرجو بطاعته - یوم النجاة من الرحمن غفرانا...
تو آن امامی هستی که ما با پیروی از او روز قیامت امید آمرزش از پروردگارمان را داریم.
موارد مبهم و مشکل دین ما را بیان کردی پس خدایت جزای خیر دهد و رضوان او شامل تو باد.
هیچ عذری نداری که کار زشتی از روی عصیان و ستمگری انجام دهی و آنگاه خود را مجبور بپنداری.
امیرالمؤمنین - علیه السلام - طبق مفاد قرآن اعتقاد به جبر و تفویض را موجب خروج از دین و تکذیب کتاب می داند و بر آن استدلال می کند. پناه می بریم به کفر و گمراهی؛ ما نه جبر را می پذیریم و نه تفویض را بلکه: منزلة بین المنزلتین را عقیده درست و صحیح می دانیم یعنی معتقد به امتحان و آزمایش به وسیله نیرویی هستیم که خداوند به ما داده است و این چیزی است که قرآن بر آن گواه است و پیامبر - صلی اللَّه علیه و آله - و ائمه اطهار - علیهم السلام - بدان گرویده اند...
امام هادی با روایت جدش امیرالمؤمنین نادرستی جبر و تفویض را آشکار ساخته سپس به آوردن چند مثال برای تأیید گفته های خود می پردازد. حضرت در دنباله نامه افزود:
و نمونه امتحان به وسیله توان و قدرت، نمونه مردی است که بنده ای و مال بسیاری دارد و می خواهد در عین اینکه سرانجام بنده را می داند او را بیازماید، پس به او هر چه از مال خواسته داده و راه هایی را به او نشان داده و از او خواسته است تا این اموال را در این راه ها خرج کند و به او گفته از کارهایی که مولا نمی پسندد اجتناب کند و پولی در آن راه صرف ننماید. این دارایی در هر دو راه صرف می گردد (یکی اموال را در راه رضای مولا خرج می کند و دیگری در راه مخالف خواسته او) مالک او را در خانه ای موقتی منزل می دهد و به او می گوید که این جایگاه همیشگی نیست و بزودی باید به خانه ای ابدی وارد گردد که در آن پاداش و کیفری دائم برقرار است، اگر بنده مال را در راه رضای مولا صرف کند به پاداش پایدار در آن خانه ابدی دست خواهد یافت و اگر مال را در راه مخالفت و عصیان مولا خرج کند در آن جایگاه همیشگی کیفری پا برجا در انتظارش می باشد.
مولا از همان آغاز مدت معینی را برای اقامت بنده در این خانه ناپایدار در نظر گرفته است و وعده داده است در این فرصت مال را در اختیار بنده بگذارد و آن را باز پس نگیرد و پس از بسر آمدن مدت معین، مولا مال و بنده را می گیرد زیرا مولا منصف به وفا، عدالت، انصاف و حکمت است و به وعده خود وفا نموده است. آیا در این صورت شایسته تر نیست که اگر بنده طبق اوامر مولا عمل کرده باشد و اموال را در راه رضای او خرج نموده باشد، مولا که حکمت و عدل محض است به پاداش، او را در خانه ای جاویدان متنعم گرداند و او را با تفضلات خویش گرامی بدارد.
و اگر بنده در آن خانه گذرا خلاف دستور مولا عمل کند و اموال را در راهی صرف کند که مولا آن را نهی کرده است در این صورت لازم است که مولا او را به کیفر جاوید در خانه آخرت برساند و در این کار بر او ستمی نکرده است زیرا پیشاپیش، وعده و وعید خود را بیان نموده است و توانایی و سیطره مولا او را بر ایفای مواعید خویش قادر می سازد.
امّا مولا همان خداوند متعال است و امّا بنده، همان بنی آدم آفریده شده است و امّا مال قدرت فراگیر خداوندی است و امتحانش اظهار حکمت و قدرت است و خانه گذرا دنیاست و برخی از اموالی که در اختیار بنده است همان توان و قدرت انسان است. راه هایی که خداوند فرموده مال را در آن صرف کنند همان توانایی پیروی از پیغمبران و اقرار به آن چیزی است که از طرف خداوند آورده اند. و امّا اجتناب از راه هایی که خدا نهی کرده است راه های شیطان است، وعده مولا نعمت همیشگی یعنی بهشت است. (و خانه گذرا، دنیاست) و خانه پایدار آخرت است و عقیده میان جبر و تفویض همان اختیار و آزمایشی است که به وسیله نیروی بنده که از خداوند بدو داده شده است به عمل می آید.
استطاعت در پنج مورد است که امام صادق آنها را نام برده است و فرموده همه امور در این پنج مورد خلاصه می گردند و من - ان شاء اللَّه - با استشهاد به آیات قرآن آنها را توضیح می دهم.
این مثال که به وسیله حضرت بکار رفته است، به صراحت آدمی را مالک اراده خود و مختار در رفتارش معرفی می کند. اگر انسان پروردگارش را اطاعت کند با اراده و آزادانه اینکار را کرده است و بر آن مجبور نبوده است و اگر عصیان ورزد مسؤول عواقب عصیانش می باشد زیرا مجبور به معصیت و کجروی نبوده است.
این مطلب جوهر امر بین الامرین است که به وسیله ائمه اهل البیت ارائه شده و چون مروارید بی مانندی در مخزن اندیشه ها می درخشد.
به بیانات امام باز گردیم: حضرت فرمود:
امّا سخن امام صادق درباره صحت خلقت یعنی انسان کمال آفرینش، کمال حواس، عقل استوار و قدرت تمیز و گویایی زبان را دارد و این معنی سخن خداست که می فرماید:
و لقد کرمنا بنی آدم و حملناهم فی البر و البحر و رزقناهم من الطیبات و فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلاً. (198)
و ما فرزندان آدم را بسیار گرامی داشتیم و در خشکی و دریا برایشان مرکب فراهم ساختیم و از غذای لذیذ و پاکیزه آنها را روزی دادیم و آنها را بر بسیاری از مخلوقات خود برتری و فضیلت بخشیدیم.
خداوند متعال خبر داده است که بنی آدم را به سبب خرد و گویایی، بر تمام موجوداتی که بشر می تواند درک کند چه درندگان و بهائم و چه موجودات دریایی و هوایی برتری داده است و اینست تفسیر سخن خداوند که می فرماید:
لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم؛ (199) ما انسان را در بهترین قوام و نیک ترین بنیاد آفریدیم.
و آیه شریفه: یا ایها الانسان ما غرک بربک الکریم، الذی خلقک فسواک فعدلک، فی ای صورة ما شاء رکبک. (200)
ای انسان چه چیز تو را به خداوند کریمت مغرور کرده است خدایی که تو را آفرید و به صورتی کامل بیاراست و معتدل ساخت و در هر پیکره ای که خواست تو را ترکیب بندی نمود و آیات بسیار دیگر.
پس اولین نعمت خدا بر انسان سلامتی خرد، برتری او بر بسیاری از مخلوقات بخاطر کمال عقل و امتیاز نطق و بیان است زیرا تمام جنبدگان روی زمین با حواس خود زیست و راه کمال را طی می کنند و این تنها بنی آدم است که با نطق و گویایی خویش بر موجوداتی که تنها به وسیله حواس ادراک می کنند برتری یافته است. همین نطق سبب گشته تا خداوند او را مالک دیگر مخلوقات کند تا جایی که به امر و نهی آنان بپردازد و آنها مسخر وی گردند همانگونه که خداوند می فرماید:
کذلک سخرها لکم لتکبروا اللَّه علی ما هداکم؛ (201) و چنین است که بهائم را مسخر شما ساخت تا خداوند را به سبب هدایت کردن شما، تکبیر گویید و بزرگ شمارید.
و فرمود: و هو الذی سخر البحر لتأکلوا منه لحماً طریاً و تستخرجوا منه حلیة تلبسونها. (202)
و اوست که دریاها را مسخر شما ساخت تا از آن گوشت تازه بخورید و زیورهایی برای پوشش استخراج کنید.
و: و الانعام خلقها لکم فیها دف و منافع و منها تأکلون و لکم فیها جمال حین تریحون و حین تشرحون و تحمل اثقالکم الی بلد لم تکونوا بالغیه الا بشق الانفس. (203)
و چهارپایان را برای شما آفرید تا از پوشش (پوست) و دیگر منافع آن بهره مند شوید و از آن بخورید و از زیبایی آنها هنگام رفت و آمد و آسایش برخوردار گردید و بارهای شما را به شهری که جز با سختی جان، بدان نتوان رسید حمل کنند.
از این جهت است که خداوند او را فرا می خواند تا مطیع اوامر الهی گردد و راه حق را بپوید زیرا خلقت معتدل، گویایی کامل، معرفت و قدرتی که بتوانند بدان وسیله خدا را بپرستند، آدمی را بر موجودات دیگر برتر و گرامی تر ساخته است زیرا خداوند می فرماید:
فاتقوا اللَّه ما استطعتم و اسمعوا و اطیعوا؛ (204) هر چه در توان دارید تقوای خدا را پیشه کنید و بشنوید و اطاعت نمایید.
و: لا یکلف اللَّه نفساً الا وسعها؛ (205) خداوند به کسی جز به اندازه ای که داده تکلیف نمی کند.
و آیات بسیار دیگری. پس اگر خداوند یکی از حواس بندگان را برگیرد تکلیف مشروط به آن حس را نیز از او بر می دارد چنانچه می فرماید:
لیس علی الاعمی حرج و لا علی الاعرج حرج؛ (206) بر نابینا حرجی نیست و بر لنگ حرجی نیست.
خداوند جهاد و هر عملی که نیازمند بینایی و سلامت پا است از این افراد برداشته است همچنانکه بر صاحبان تمکن حج و زکات را واجب کرده است زیرا استطاعت آنها را به او داده است و بر تهیدست حج و زکات را واجب نساخته است و خود فرموده:
و للَّه علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلاً. (207)
خدای را بر مردم حج کردن خانه کعبه است بر هر که بدان راه برد.
همچنان که خداوند درباره ظهار می فرماید:
والذین یظاهرون من نسائهم ثم یعودون لما قالوا فتحریر رقبة - الی قوله - فمن لم یستطع فاطعام ستین مسکیناً. (208)
و آنانکه از همسران ظهار کنند سپس از گفته خود برگردند باید بنده ای آزاد کنند - تا آنجا که می فرماید - پس هر که استطاعت آن را ندارد باید شصت مسکین را اطعام کند.
همه اینها را دلیل بر آنست که خداوند پس از داد توان و استطاعت به بندگان آنان را مکلف ساخته است و از هر چه نهی کرده با بدان دستور داده مقدور بندگان بوده است و اینست معنی سلامتی خلقت.
و امّا سخن امام صادق درباره آزادی راه یعنی آنکه کسی مانع آدمی نگردد و او را از انجام دستورات الهی باز ندارد مانند سخن خداوند درباره آنکه ناتوان است و راه بجایی ندارد و نمی تواند چاره ای بیندیشد. و اینست آنچه خداوند متعال در این باره فرموده است:
الا المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان لا یستطیعون حیلة و لا یهتدون سبیلاً. (209)
مگر مردان، زنان و کودکان ناتوانی که چاره ای نمی توانند بیندیشند و راهی پیدا نمی کنند.
و بدینسان گفته است که مستضعف و ناتوان آزادی عمل ندارد و راهش بسته است و اگر سخنی (به خلاف حق از روی تقیه) بگوید مادام که در دل، ایمانش استوار است اشکالی ندارد.
و امّا مهلت در وقت، دوران عمری است که آدمی از هنگام وجوب معرفت (بلوغ) تا هنگام مرگ از آن بهره مند است پس هر که در جستجوی حق بمیرد و به کمال آن نرسد عاقبت به خیر است به فرموده خداوند:
و من یخرج من بیته مهاجراً الی اللَّه و رسوله...؛ (210) هر که از خانه اش برای مهاجرت به سوی خدا و رسولش خارج گردد....
و اگر به تمامی دستورات شریعت عمل نکرده باشد شاید نتوانسته و فرصت آن را نداشته است لذا مسؤول و معاقب نمی باشد. همانگونه که خداوند بر بالغان، اموری را ممنوع و حرام کرده است که بر خردسالان تا هنگام بلوغ روا و مجاز است.
خداوند در قرآن شریف می فرماید:
و قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن...؛ (211) و به زنان مؤمن بگو چشم فرو پوشند و خیره نگردند....
که نشان دادن مواضع زینت به اطفال را برای زنان جایز ندانسته است و احکام مکلفین بر کودکان باز نمی گردد.
و امّا زاد یعنی توشه و امکاناتی است که بنده به کمک آنها قادر به اجرای دستورات الهی می گردد و خداوند می فرماید: ما علی المحسنین من سبیل؛ (212) بر محسنان و نیکوکاران مسؤولیتی نیست.
آیا نمی بینی خداوند عذر تهیدستان را که چیزی برای انفاق کردن ندارند می پذیرد و حجت را بر دارندگان زاد و مرکب، حج و جهاد تمام می داند و موارد مشابه دیگر. همچنانکه پروردگار عذر فقیران را می پذیرد و برایشان حقی در اموال توانگران قرار می دهد و می فرماید:
للفقراء الذین أحصروا فی سبیل اللَّه...؛ (213) برای فقیرانی که در راه خدا درمانده و تهیدست گشته اند....
و دستور می دهد تا از آنان درگذرند و آنان را به تهیه آنچه ندارند و نمی توانند مکلف نمی سازد.
و امّا سخن امام صادق در سبب مهیّج پس آن نیت و انگیزه ای است که آدمی را به انجام هر کاری وادار می کند و جایگاه آن قلب است. پس اگر کسی کاری انجام دهد و ظاهراً متدین به دینی باشد امّا قلباً اعتقاد کامل پیدا نکرده باشد خداوند متعال عملی را جز با نیت صادق از او نخواهد پذیرفت و لذا درباره منافقان می فرماید:
یقولون بافواههم ما لیس فی قلوبهم، و اللَّه اعلم بما یکتمون. (214)
به زبان، چیزهایی می گویند که در دل به آن باور ندارند و خداوند بدانچه پنهان می کنند داناتر است.
سپس در توبیخ و سرزنش مؤمنین این آیه را بر پیامبرش - صلی اللَّه علیه و آله - نازل کرد:
یا ایها الذین آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون... (215)
ای کسانی که ایمان آورده اید چرا می گویید آنچه را که انجام نمی دهید....
پس اگر شخصی سخنی به زبان آورد و قلباً به آن ایمان داشته باشد این اعتقاد و انگیزه او را بر آن می دارد تا گفته اش را با کردار، صادق گرداند ولی اگر به دل اعتقادی نداشته باشد، حقیقت گفتار آشکار نخواهد شد.
خداوند متعال در مواردی که مانعی وجود داشته باشد ایمان قلبی را جایز (کافی) دانسته است اگر چه رفتاری خلاف آن اعتقاد از شخص سر بزند و در این مورد فرموده است که:
الا من اکره و قلبه مطمئن بالایمان؛ (216) مگر کسی به اکراه واداشته شود (و اظهار کفر کند) در حالی که قلب او به وسیله ایمان مطمئن و استوار است.
و آیه دیگری که می گوید:
لایؤاخذکم اللَّه باللغو فی ایمانکم (217) خداوند شما را به سبب سوگندهای بیهوده و سهوی مؤاخذه نمی کند.
قرآن و اخبار پیامبر گواهی می دهند که قلب سرور تمامی حواس است و افعال آنها را تصحیح می کند و آنچه را که قلب تصحیح می نماید چیزی نمی تواند باطل کند.
اینست شرح مثال های پنجگانه ای که حضرت امام صادق - علیه السلام - آنها را پایه های: منزلة بین المنزلتین یعنی میان جبر و تفویض معرفی کرد. پس اگر بنده ای تمامی این موارد پنجگانه را بطور کامل در اختیار داشت بر او واجب است تمام اوامر الهی را اطاعت کند و از رسول اکرم پیروی نماید و اگر کسی یکی از این خصال پنجگانه را فاقد بود عمل مشروط به آن خصلت از او ساقط می گردد.
امام هادی - علیه السلام - مثال های پنجگانه را که به وسیله امام صادق بیان شده بود به گونه ای مشروط و با بیانی فلسفی به بحث می گیرد و با شیوه ای منطقی و با استشهاد از آیات قرآن نتایج آنها را بیان می نماید سپس امام می افزاید: و امّا شواهد قرآنی بر آزمایش و امتحان انسان با استطاعتی که دارد و آیاتی که بیانگر امر بین الامرین باشند بسیارند که ما برخی را متعرض می گردیم: خداوند متعال فرمود:
و لنبلونکم حتّی نعلم المجاهدین منکم و الصابرین و نبلو اخبارکم. (218)
ما شما را آزمایش خواهیم کرد تا بدانیم مجاهدان و صابران از شما را.
- و: سنستدرجهم من حیث لا یعلمون؛ (219) از راهی که ندانند آنان را به آزمون خواهیم گذاشت.
- و: الم احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون. (220)
الم، آیا مردم پنداشتند اینکه بگویند ایمان آوردیم آنان را وامی گذارند و آزمایش نمی شوند.
همچنین خداوند درباره فتنه که به معنی آزمایش است می فرماید: و لقد فتنا سلیمان؛ (221) و ما سلیمان را آزمودیم.
و در قصه موسی - علیه السلام - می فرماید: فانا قد فتنا قومک من بعدک و اضلهم السامری، (222) پس ما بعد از تو قومت را آزمودیم و سامری آنان را گمراه کرد.
و حضرت موسی می گوید: ان هی الا فتنتک؛ (223) آن نبود مگر فتنه تو (یعنی آزمایش تو). (224)
برخی از آیات با دیگری مقایسه می شوند و گروهی شاهد بعضی دیگر می گردند. و امّا آیاتی که از بلوا یعنی آزمایش سخن می گویند عبارتند از:
1 - لیبلوکم فیما آتاکم؛ (225) تا شما را در آنچه داده است بیازماید و امتحان کند.
2 - ثم صرفکم عنهم لیبتلیکم؛ (226) سپس شما را از آنان منصرف ساخت تا امتحانتان کند.
3 - انا بلوناهم کما بلونا اصحاب الجنة؛ (227) ما آنان را امتحان نمودیم همانطور که صاحبان باغ را امتحان کردیم.
4 - خلق الموت و الحیاة لیبلوکم ایکم احسن عملاً؛ (228) مرگ و زندگی را آفرید تا شما را امتحان کند کدام، عملی نیکوتر دارد.
5 - و اذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات؛ (229) و آنگاه که ابراهیم را پروردگارش به کلماتی امتحان کرد.
6 - و لو یشاء اللَّه لانتصر منهم و لکن لیبلوکم بعضکم ببعض. (230)
و اگر خدا می خواست از آنان انتقام می کشید لیکن تا بعضی را به وسیله بعضی امتحان کند.
هر چه از آیات از بلوا (و فتنه) سخن می گویند مراد اختیار و آزمایش است و ما برخی را ذکر کردیم و امثال آنها در قرآن فراوان می باشد و همه این آیات وجود آزمایش و امتحان را اثبات می کنند. خداوند متعال خلق را بیهوده نیافرید و آنان را به خود وانگذاشت و حکمت خود را به عنوان بازی به نمایش نگذاشت و بدین مطلب خبر داد. در قرآن کریم فرمود:
افحسبتم انما خلقناکم عبثاً؛ (231) آیا پنداشتید ما شما را بیهوده آفریدیم.
اگر کسی بگوید: آیا خداوند آینده بندگان را نمی دانست که خواست آنان را امتحان کند؟
ما در جواب می گوییم: آری خداوند قبل از خلقت می دانست عاقبت یکایک آنها چه خواهد بود و لذا فرمود:
و لو ردوا لعادوا لما نهوا عنه؛ (232) و اگر آنان باز گردند، بدانچه قبلاً از آن نهی شده بودند خواهند پرداخت.
لیکن خداوند آنان را امتحان می کند تا عدل خود را به آنان نشان دهد و آنان را جز با حجت و پس از تباهکاری کیفر ندهد و خود حضرت باریتعالی در این باره می فرماید:
و لو انا اهلکناهم بعذاب من قبله لقالوا ربنا لولا ارسلت الینا رسولاً. (233)
اگر آنان را پیش از بعث رسل معذب و هلاک می ساختیم هر آینه می گفتند: پروردگارا! چرا پیامبری و رسولی به سوی ما نفرستادی.
- و ما کنا معذبین حتّی نبعث رسولاً؛ (234) ما هرگز کیفر دهنده نبودیم مگر پس از آنکه پیامبری بفرستیم.
- رسلاً مبشرین و منذرین؛ (235) رسولانی نوید دهنده و بیم دهنده.
پدر آزمایش از خدا نسبت به بنده ای که استطاعت دارد و آن را از خداوند دریافت کرده است، عقیده میان جبر و تفویض می باشد و قرآن همین را می گوید و اخبار از ائمه اهل البیت گواه صادق این نظریه می باشند.
پس اگر بگویند: با آیاتی مشابه این آیه چه می کنید که می گوید:
یضل من یشاء و یهدی من یشاء؛ (236) خداوند هر که را بخواهد هدایت می کند و هر که را بخواهد گمراه می سازد.
جواب می دهیم: در این دسته از آیات مجاز بکار رفته است و همه این آیات دو معنی دارند:
اولاً: از قدرت خداوندی خبر می دهد یعنی آنکه خداوند بر هدایت کردن هر کس و گمراه ساختن هر که قادر و تواناست و اگر آنان را با قدرت خود بر هدایت یا ضلالت مجبور سازد نه آنان را پاداشی لازم است و نه کیفری، به همان گونه که در نامه شرح دادیم.
ثانیاً: و امّا معنی دیگر آنست که نشان دادن راه و تعیین مسیر از آن خداست. در این معناست که خداوند می فرماید:
و امّا ثمود فهدیناهم - أی عرفناهم - فاستحبوا العمی علی الهدی. (237)
و امّا ثمود را هدایت کردیم - یعنی راه را به آنان نشان دادیم - پس آنان کوری را بر هدایت مقدم داشتند.
پس اگر آنان را بر هدایت مجبور ساخته بود قادر نبودند گمراه گردند. آنطور نیست که هر آیه متشابهی را یافتیم آن را بر آیات محکم کتاب که دستور داده شده ایم به آن تمسک کنیم حجت قرار دهیم و صریح آیه قرآن را فراموش کنیم که می فرماید:
منه آیات محکمات هن ام الکتاب و اخر متشابهات فاما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تأویله. (238)
از قرآن برخی آیات محکم هستند که ام الکتاب بشمار می روند و برخی دیگر متشابهات هستند پس کسانی که در دلشان کجی و انحراف است آیات متشابه را برای فتنه و تأویل پیروی می کنند.
و همچنین خداوند فرمود:
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه... (239)
پس بشارت ده به بندگانم آنانی که سخن را می شنوند و بهترین آن را پیروی می کنند یعنی محکمترین و مشروح ترین آن را، آنانند هدایت یافتگان الهی و آنان خردمندان هستند....
خداوند ما و شما را توفیق کردار و گفتاری را که دوست دارد و مورد رضای اوست بدهد و ما و شما را به فضل و منت خویش از معاصی دور دارد. سپاس بسیار خدای را سپاسی که شایسته اوست و درود و صلوات خدا بر محمّد و اهل بیت طاهرش باد و حسبنا اللَّه و نعم الوکیل... (240)
این نامه که حامل گرانبهاترین میراث های علمی و فلسفی اسلام بشمار می رود بخش کوچکی از قدرت بی نظیر علمی امام را نمایان می کند. حضرت در این نامه اوهام و ادعاهای اشاعره و معتزله را نقش بر آب می کند و بی پایگی عقاید آنان را آشکار می سازد و با دلایل قاطع و استوار، نظریه متبع ائمه اهل البیت یعنی امر بین الامرین را که از دقیق ترین نظریات فلسفی اسلام است اثبات می نماید. در این جا نامه امام به پایان می رسد و ما نیز سخن از برخی بحث های فلسفی و کلامی حضرت را خاتمه می دهیم.

دعاهای حضرت

نیایش های ائمه اطهار از جمله گرانقدرترین میراث اسلامی بشمار می رود و حاوی زیباترین و عمیق ترین جلوه های دینی است که ما در اینجا به برخی از جنبه های آنها اشاره می کنیم:

1 - از جنبه اخلاقی:

این دعاها بنیانگذار اصول اخلاق و روش سلوک و خودسازی است و مسائلی را مطرح می کند که شکوفایی و بیداری شخصیت انسان را در پی دارد.