فهرست کتاب


زندگانی امام علی الهادی علیه السلام

باقر شریف قرشی‏

ابطال جبر و تفویض

شاید یکی از گرانبهاترین میراث های فکری امام هادی - علیه السلام - نامه ای است زرّین از حضرت به اهل اهواز که طی آن با دلایل قاطع و محکم اندیشه جبر که از امهات اصول اشاعره محسوب می گشت و توجیهی برای سلب مسؤولیت از انسان بشمار می رفت و پندار تفویض که مدعای معتزله بود و افعال و کردار بندگان را خارج از هر حد و مرزی و نیروی فائقی می دانست رد می کند و نادرستی این دو نظریه و پندارهای واهی آنها را نشان می دهد.
حضرت در این نامه پس از ابطال این افراط و تفریط، با دلایل محکم نظریه مختار یعنی امر بین الامرین را که مبنای اعتقادی ائمه بوده است و شیعیان آن را از پیشوایان خود فرا گرفته اند، تقریر و تثبیت می نماید.
این نامه یکی از پربارترین بررسی ها را در این زمینه ارائه می کند و امام در آغاز نامه به امامت جدّ بزرگ خود اولین مدافع رسالت اسلامی و بزرگترین حامی این دین و پیکارگر بزرگ در راه تحقق اهداف آن یعنی امیرالمؤمنین - علیه السلام - اشاره می کند. ما با استمداد از توفیق الهی، همراه با نقل این نامه به اختصار مواردی را به عنوان شرح این نامه شریف متذکر می شویم:

متن نامه حضرت

بسم اللَّه الرحمن الرحیم از علی بن محمّد (به اهل اهواز) سلام علیکم:
سلام، رحمت و برکات خداوند بر شما و پیروان هدایت باد. نامه شما به دستم رسید و آنچه را که نوشته بودید دریافتم. اختلافات دینی شما و غور در مبحث قدر و نظر قائلین به جبر و قائلین به تفویض را در میان شما و پراکندگی، تفرقه، و دشمنی ها را دانستم. سپس عقیده مرا درباره قدر خواسته اید و بیان حق را جویا شده اید، همه آنچه را که گفته اید دریافتم....
فراز بالا به خوبی عمق اختلافات ناشی از این مسائل و پیامدهای آن را که شامل تفرقه، درگیری، خصومت، دشمنی، کینه توزی و پشت کردن به دعوت اسلام مبنی بر وحدت کلمه و موالات است، نشان می دهد. حضرت ادامه می دهد:
بدانید - خدا شما را مورد رحمت قرار دهد - ما اگر به اخبار و آثار با تمامی کثرت آنها نزد تمام فرقی که خود را به اسلام منسوب می دارند و از خداوند می ترسند نگاه کنیم از دو حالت خارج نخواهد بود: یا حق هستند و لاجرم باید پیروی کرد و یا باطل هستند که باید از آنها اجتناب نمود. همه فرق اسلامی یکصدا قرآن را کلام حق و صادق القول می دانند و در این یک نکته هیچ فرقه ای شک به خود راه نمی دهد و اگر همه فرق با تصدیق قرآن و اعتماد به آن مجتمع شوند هدایت خواهند شد و به سر منزل مقصود خواهند رسید زیرا پیامبر اکرم - صلی اللَّه علیه و آله - فرموده است: امت من بر ضلات و گمراهی اتفاق نخواهد کرد و بدینسان رسول گرامی می گوید هر چه تمامی امت متفقاً بگویند درست است، البته این در حالی است که گروهی با گروه دیگر به مخالفت برنخیزد.
امّا همین امت با همه اختلافات خود بر این مطلب پافشاری می کنند که: قرآن حق است و باید به نزول و درستی آن اعتقاد تام داشت. بنابراین اگر قرآن خبر و عقیده ای را تأیید کرد و درستی مطلبی را صراحتاً اعلام داشت و گروهی یا طایفه ای آن خبر یا عقیده را منکر بودند باید از نظر خود عدول کنند و رأی قرآن را بپذیرند؛ زیرا پیشاپیش خودشان قرآن را حق دانسته اند و با امت متفق القول به تمامی آیات اعتقاد پیدا کرده اند و اگر بر نظر خود اصرار ورزند و سخن قرآن را قبول نکنند لازم می آید تا از ملت اسلام خارج شوند....
امام در این بخش از حدیث خود ضرورت رجوع به قرآن را - که گرد باطل بر دامن کبریایش ننشیند - هنگام اختلاف و گرایش های مسلکی و فرقه ای بیان می کند؛ هر عقیده ای موافق قرآن باشد حق است و مقبول، و هر چه با کتاب خدا مخالفت کند باطل است و مهجور، و هر کس به این باطل دل ببندد از چنبره طاعت اسلام خارج است.
سپس حضرت می افزاید:
نخستین خبری که با قرآن محک زده می شود و نظر موافق کتاب خدا درباره آن به دست می آید و مهر تأیید بر آن زده می شود خبری است که از پیامبر اکرم - صلی اللَّه علیه و آله - به دست ها ما رسیده است و مطابقت کامل با کلام الهی دارد و لاجرم همه باید به مضمون آن اذعان کنند. متن پیام رسول اکرم چنین است:
من در میان شما دو گوهر گرانقدر به یادگار می گذارم: کتاب خدا و عترتم، اهل بیتم را تا آن وقت که دست از دامان آنها فرو نگذارید و پیرو آنها باشید گمراه نخواهید شد و این دو از یکدیگر جدا نخواهد شد تا در روز قیامت در کنار حوض بر من وارد گردند.
هنگام مراجعه به قرآن بهترین مؤید این حدیث را در آن می یابیم که خداوند می فرماید:
تنها سرپرستان شما خدا و رسولش و مؤمنانی هستند که نماز بپا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند. و هر کس به ولایت خدا و رسولش و مؤمنان تن در دهد (جزء حزب خدا خواهد بود) و حزب اللَّه پیروزمندان هستند.(167)
علمای عامه در ذیل این آیه اخباری نقل کرده اند مبنی بر آنکه حضرت علی - علیه السلام - در رکوع خاتم خود را در راه خدا و به نشان اخلاص صدقه داد و خداوند متعال او را ستود و این آیه را درباره ایشان نازل کرد. پیامبر اکرم نیز در تجلیل از مقام شامخ مولای متقیان فرمود:
من کنت مولاه فعلی مولاه؛ هر کس من مولای او هستم علی نیز مولای اوست.
و همچنین امام را مخاطب ساخته گفت: انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لانبی بعدی؛ تو برای من مانند هارون برای موسی هستی جز آنکه پس از من پیامبری نخواهد بود.
و باز می گوید: علی یقضی دینی و ینجز موعدی و هو خلیفتی علیکم من بعدی؛ علی بدهی مرا می پردازد و وعده هایم را وفا می کند و او پس از من بر شما خلیفه خواهد بود.
در این فراز امام جلیل القدر و عظیم الشأن به زیباترین حدیث نبوی یعنی حدیث ثقلین پرداخته و با تجلیل آن و تطبیق مواد آن بر قرآن که مورد قبول تمام فرق است گام به گام پیش می رود و مخالفان را ملزم ساخته به اعتراف و نسبت به حقانیت نظر شیعه در اصول و فروع، وادار می کند.
پیامبر اکرم با قاطعیت برخاسته از اتصال به مبدأ هستی بخش اعلام می کند: اگر امت اسلامی کتاب الهی را امام خود قرار دهد و رهبری فکری، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی خود را به اهل بیت عصمت و طهارت که به وسیله خداوند از هر آلودگی و شبهه آن هم پاک شده اند بسپارد به سر منزل مقصود خواهد رسید و هرگز در ظلمات گمراهی دست و پا نخواهد زد.
امام هادی حدیث ثقلین را بر می گزیند زیرا این حدیث چه از نظر سند و چه دلالت، از اهمیت زیادی برخوردار است. درباره سند حدیث باید گفت تمام علمای مسلمانان آن را نقل کرده اند و سند آن اختصاص به طرق شیعی ندارد و ما در پاورقی به برخی از منابع این حدیث اشاره می کنیم. (168) دلالت این حدیث هم بسیار گویاست و با صراحت، اطاعت از اهل بیت را مانند اطاعت از قرآن بر تمام مسلمین واجب دانسته است و همانطور که قرآن معصوم از لغزش است و کمترین خطایی در آن راه دارد اهل بیت پیامبر معصوم و مبرّا از هر گناه و اشتباهی می باشند لذا پیامبر آنان را در کنار یکدیگر قرار می دهد و تبعیت از هر دو را به یکسان واجب و فرض می داند.
امام پس از نقل حدیث ثقلین آن را با موارد ذیل استوارتر می سازد:
الف - انما ولیکم اللَّه و رسوله الذین آمنوا... علمای مسلمین به صراحت نقل می کنند که این آیه درباره حضرت علی - علیه السلام - پس از بخشیدن انگشتر خویش به مسکین در مدح ایشان نازل شده است.(169)
این آیه ولایت عامه و سرپرستی را مختص خدا، پیامبر و امیرالمؤمنین معرفی می کند و همانطور که ولایت خدا و رسول بر مسلمانان نافذ است ولایت امیرالمؤمنین - علیه السلام - نیز نفوذ کامل و عام دارد.
ب - سخن پیامبر درباره امیرالمؤمنین - علیه السلام -: من کنت مولاه فعلی مولاه؛ هر که من مولای اویم پس علی مولای اوست این کلام، بخشی از سخنان پیامبر در روز غدیر خم است که طی آن حضرت رسول علی - علیه السلام - را به عنوان جانشین خود به تمام مسلمانان معرفی کرد و ولایت او را عام و فراگیر و لازم الاتباع بیان نمود. در این روز نعمت های مسلمین تمامیت یافت و دین اسلام به کمال رسید و خشنودی خدا با نزول این آیه بر همگان مسلم گشت: الیوم اکملت لکم دینکم و اتمتت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً. (170)
با این حدیث بزرگ، روز غدیر جاودانه شد و نامش با خلافت مولای متقیان همراه گشت.
این حدیث یکی از روشن ترین، گویاترین و موثق ترین دلیل بر امامت امیرالمؤمنین - علیه السلام - بشمار می رود.(171)
ج - سخن پیامبر - صلی اللَّه علیه و آله - درباره امیرالمؤمنین: یا علی! تو برای من همچون هارون برای موسی هستی... این حدیث که از مشهورترین احادیث نبوی بشمار می رود در اکثر کتب صحاح و غیر آن نقل شده است و با صراحت برخلاف امیرالمؤمنین دلالت دارد. پیامبر اکرم امیرالمؤمنین را به هارون تشبیه می کند و هارون وزیر و خلیفه موسی بود امیرالمؤمنین نیز همان موقعیت و سمت را نسبت به پیامبر اکرم دارد (منابع این حدیث در پاورقی به اختصار آمده است).(172)
د - پیامبر می فرماید: علی بدهی مرا خواهد پرداخت و وعده هایم را وفا می کند و پس از من بر شما خلیفه خواهد شد.(173)
این حدیث با صراحت بر امامت و خلافت امیرالمؤمنین پس از پیامبر اکرم - صلی اللَّه علیه و آله - دلالت دارد. علی - علیه السلام - است که دیون رسول عظیم الشأن را می پردازد و وعده های ایشان را وفا می کند و هیچ کس به مقام نبوت و رسالت نزدیکتر از امیرالمؤمنین نیست، علی، افتخار شرق و پیشاهنگ اندیشه و تمدن در زمین و بنیانگذار بسیاری از علوم، تنها کسی است که می تواند پس از پیامبر جای او بنشیند و ریاست عامه مسلمین را در دست گیرد، لباس خلافت تنها زیبنده اندام اوست.
این روایات از جمله احادیثی است که حدیث ثقلین را تقویت می کنند و همه یک لسان و زبان دارند و می گویند: سلامت دین و دنیای امت در گرو رهبری اهل بیت طهارت است و تنها اطاعت از آنان مسلمین را از هر انحرافی مصون می دارد این قول پیامبر است: و ما ینطق عن الهوی.
حضرت در دنباله نامه می فرماید: نخستین خبری که به کمک آن اخبار دیگر را استنباط کردم، خبری صحیح و مورد قبول همه و موافق قرآن است و قرآن نیز منطبق آن، حال که قرآن صحت این خبر و اخبار مانند آن را امضا می کند بر تمام مسلمین فرض است اعتراف کنند زیرا هم متن این اخبار موافق و مطابق قرآن است و هم قرآن آنها را صحیح می داند. علاوه بر آن اخبار متعدد دیگر از پیامبر اکرم به وسیله راستگویان و موثّقین روایت شده است و تنها معاندان و حق ستیزان از پذیرش آنها سرباز می زنند. پس هر زن و مرد مؤمنی باید به این اخبار عمل کند و آنها را نصب العین خود قرار دهد زیرا گفتار و کلام اهل بیت متصل به کلام خداست و حضرت باریتعالی خود فرموده است: ان الذین یؤذون اللَّه و رسوله لعنهم اللَّه فی الدنیا و الآخرة و اعدلهم عذاباً مهیناً. (174)
آنانکه خدا و رسولش را می آزارند خداوند آنان را در دنیا و آخرت لعنت کرده است و عذابی خوار کننده برای آنان فراهم ساخته است.
سخن پیامبر مانند همین آیه است آنجا که می گوید:
من آذی علیاً فقد آذانی فقد آذی اللَّه، و من آذی اللَّه یوشک ان ینتقم منه.
هر که علی را بیازارد مرا آزرده است و هر که مرا بیازارد خدا را آزرده است و هر که خدا را بیازارد زود باشد که از او انتقامی سخت بگیرد.
پیامبر به همین یک گفتار اکتفا نکرد و در جای دیگری گفت: من أحب علیاً فقد احبنی و من احبنی فقد احب اللَّه.
هر که علی را دوست بدارد مرا دوست داشته است و هر که مرا دوست داشته باشد خدا را دوست داشته است.
در موقف دیگری درباره بنی ولیعه حضرت رسول می فرماید:
لا بعثن الیهم رجلاً کنفسی یحب اللَّه و رسوله، و یحبه اللَّه و رسوله، قم یا علی فسر الیهم.
به سوی آنان مردی را خواهم فرستاد که چون جان من است خدا و رسول را دوست می دارد و خدا و رسول نیز او را دوست دارند، یا علی! برخیز و به سوی آنان روانه شو.
در جنگ خیبر نیز پیامبر با چنین تعابیری از خلیفه خود یاد می کند: لا بعثن اللَّه علیهم غداً و رجلاً یحب اللَّه و رسوله، و یحبه اللَّه و رسوله کرار غیر فرار، لایرجع حتّی یفتح اللَّه علیه.
فردا مردی را روانه میدان خواهم کرد که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول نیز او را دوست دارند؛ کسی که همواره حمله می کند و با فرار آشنا نیست و به اردوگاه باز نخواهد گشت تا آنکه خداوند درهای قلعه را به دست وی بگشاید و او شاهد فتح را در آغوش کشد.
پیامبر قبل از حرکت به سمت آوردگاه از پیروزی او خبر داده بود، اصحاب رسول اکرم همگی آرزومند آن بودند تا فردا همان کسی باشند که به سوی میدان می رود و هر یک طالب این افتخار بود. فردای روز بعد حضرت ختمی مرتبت علی را فرا خواند و او را برای گشودن قلعه گسیل داشت و تعبیر کرّار غیر فرّار نشان افتخاری بود که به مولای متقیان از طرف پیامبر داده شد. خداوند متعال، علی را دوستدار خدا و پیامبر معرفی کرد و خبر داد که خدا و پیامبر او را دوست دارند...
پس از آنکه امام هادی - علیه السلام - مقیاس صحت و سقم خبری را قرآن معرفی کرد و گفت تنها آن حدیث درست است که موافق و مطابق کلام الهی باشد بر این مبنا حدیث ثقلین به بالاترین درجه قطعیت دست یافت و به کمک احادیث دیگری که به وسیله حضرت نقل شده بو هر گونه غبار شک و تردید از دامن صحت آن زدوده گشت و بدین ترتیب یک نتیجه منطقی و غیر قابل تردید به دست آمد که هر مسلمانی باید به این حدیث شریف اعتقاد داشته باشد و رشته محبت و پیروی اهل بیت عصمت و طهارت را در گردن افکند و صلاح دنیا و آخرت خود را از آنان بخواهد.
سپس امام به ذکر آیه کریمه: ان الذین یؤذون اللَّه و رسوله لعنهم اللَّه فی الدنیا و الآخرة و اعدلهم عذاباً مهیناً و اخبار متعددی از پیامبر اکرم - صلی اللَّه علیه و آله - درباره وصیّ، جانشین و مدینه علم (175) خود امیرالمؤمنین علی - علیه السلام - می پردازد. ما این روایات را مجدداً همراه با اشاره به منابع آنها ذکر می کنیم:
1 - پیامبر اکرم - صلی اللَّه علیه و آله - فرمود: هر که علی را بیازارد مرا آزرده است و هر که مرا بیازارد، خدا را آزرده است....(176)
2 - حضرت رسول - صلی اللَّه علیه و آله - فرمود: هر که علی را دوست بدارد مرا دوست داشته است و هر کس مرا دوست داشته باشد خدا را دوست داشته است.(177)
3 - حضرت ختمی مرتبت - صلی اللَّه علیه و آله - در غزوه خیبر فرمود: فردا مردی به سوی آنان خواهم فرستاد که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نیز او را دوست دارند؛ دلیر مردی که هرگز پا پس نمی کشد و همواره حمله می کند و بر نخواهد گشت تا خدا پیروزی را نصیب او کند....(178)
اینها برخی از احادیث نبوی است که با قرآن مطابقت تام دارد و مسلمانان اجماعاً آنها را صحیح و تردیدناپذیر می دانند. این روایات به ستایش امام علی - علیه السلام - پرداخته و امامت و ولایت حضرت را بر عموم مسلمین مسلّم دانسته و اطاعت از حضرت را بر آنان واجب کرده است.
حضرت هادی در ادامه نامه خود می فرماید:
آنچه را تاکنون بیان کردیم و شرح دادیم دلیل و نیرویی خواهد بود برای مسأله جبر و تفویض و منزلة بین المنزلتین و آنچه در این مورد خواهیم گفت نیرو و توان ما از خداست و در تمامی امور خدا به او توکل داریم. بحث خود را با سخن امام صادق آغاز می کنیم که می فرماید:
لا جبر و لا تفویض و لکن منزلة بین المنزلتین؛ نه جبر است و نه تفویض بلکه امر میان این دو قرار دارد و منزلة بین المنزلتین صحیح است.
یعنی سلامتی و صحت خلقت، باز بودن راه و فراهم آمدن زمینه، فرصت در وقت، زاد و توشه و سببی که فاعل را بر کار خود برانگیزد، این پنج خصوصیت و ویژگی است که امام صادق با گرد آوردن آنها در حدیث خود اساسی ترین و اصلی ترین اوصاف را بیان کرده است. پس اگر بنده ای در یکی از این موارد پنجگانه نقصی داشت آن عمل از اختیار او خارج است. حضرت امام صادق در اینجا آنچه را که باید در طلب معرفت آن بود مشخص کرده است و کتاب خدا و سخنان پیامبر اکرم که از حدود قرآن تجاوز نمی کند مؤیّد و مصدّق کلام امام صادق است.
همانطور که در آغاز نامه گفتیم اگر خبری از پیامبر یا ائمه به دستمان رسید و متن آن با روح قرآن مطابقت داشت و شواهدی از کلام خدا آن را تأیید کرد باید آن را با دیده قبول بنگریم و از آن پیروی کنیم و هر کس از پذیرش آن ابا کند معاند و مخالف حق خواهد بود.
حال اگر برای دریافت صحبت بیان امام صادق در ردّ جبر و تفویض و اثبات امر بین امرین به قرآن کریم مراجعه کنیم می بینیم قرآن این منطق را تأیید می کند و این نظر را درست می داند.
اخبار دیگری نیز از امام صادق نقل شده است که مؤید: منزلة بین المنزلتین است که به دو تای آنها اشاره می کنیم:
1 - از حضرت پرسیدند: آیا خداوند بندگان را مجبور به عصیان و گناه می کند؟
حضرت پاسخ داد: هو اعدل من ذلک؛ پروردگار عادل تر و منصف تر از آنست که چنین کند.
از ایشان پرسیدند: آیا بندگان را بخود واگذاشته و کارها را بدیشان سپرده است؟!
امام فرمود: هو اعز و اقهر لهم من ذلک؛ خداوند نیرومندتر و مسلطتر از آنست که چنین پنداری راست آید.
2 - حضرت فرمود: مردم در مسأله قدر سه دسته هستند:
الف - گروهی می پندارند تمامی کارها به خودشان واگذار شده است و سلطنت خدا را محدود و مقید می دانند و بدین ترتیب در وادی هلاکت نابود خواهند شد.
ب - گروه دیگری گمان می کنند خداوند بندگان را وادار به گناه می کند و آنان را تکلیف بما لایطاق می نماید و بدینسان قدرت خداوندی را ظالمانه تفسیر می کنند و به هلاکت خواهند رسید.
ج - گروه سوم معتقدند خداوند بندگان را به کارهایی دستور داده که انجامش ممکن است و بار مسؤولیت هر کس را به اندازه توان او قرار داده است؛ این گروه مردمان اگر نیکی کنند خدا را سپاس می گویند و اگر از آنان بدی سر بزند به درگاه پروردگار توبه می کنند، اینان مسلمان حقیقی هستند و راه صواب را یافته اند.
لذا می بینیم که امام صادق - علیه السلام - جبر و تفویض را به یکسان خلاف حق می داند و معتقد به آنها را خارج از جاده حقیقت. اینک که نادرستی جبر و تفویض را شرح دادم و بطلان آنها را ثابت نمودم تنها نظر حق را می توان پذیرفت و آن منزلة بین المنزلتین است....
در این بخش امام هادی مجدداً لزوم تن در دادن به خبر موافق با قرآن را گوشزد می کند و مقدمه ای را برای استدلال به برخی از اخبار که جبر و تفویض را نادرست می دانند ذکر می نماید و به دلایل علمی که علیه جبر و تفویض هستند اجمالاً اشاره می کند و سپس برای توضیح مطلب، تفصیل را واجب دانسته می فرماید:
برای اینکه مطلب روشن تر شود و حق جویان را سودی رسد با توفیق و عصمت الهی یکایک نظرات را به کمک آیات قرآن نقد و تحقیق می کنیم:
1 - نخستین دیدگاه از آن جبریان است که معتقدند خداوند بندگان را به گناه وادار می کند و سپس آنان را مجازات می نماید! پیروان این عقیده با انتساب ظلم به حکم خداوند دچار خطا شده و در وادی ضلالت گام می زنند.
خداوند متعال ادعای ایشان را تکذیب کرده می گوید: و لا یظلم ربک أحداً؛ (179) پروردگارت به هیچ کس ستم نمی کند.
و می فرماید: ذلک بما قدمت یداک و ان اللَّه بظلام للعبید؛ (180) این نتیجه رفتار شماست و خداوند به بندگان ستم روا نمی دارد.
و در جای دیگر می فرماید: ان اللَّه لا یظلم شیئاً و لکن الناس انفسهم یظلمون؛ (181) خداوند کمترین ستمی به کسی نمی کند امّا این خود مردم هستند که به خودشان ظلم و ستم می کنند.
و بسیاری از آیات دیگر همین مضمون را تأکید می کنند. پس هر کس گمان کند مجبور است به گناه رو بیاورد گناه خود را به گردن خدا انداخته و او را مسؤول گناه خود دانسته است و مجازات الهی را ظالمانه و ناحق تصور کرده است و هر کس خدا را به ظلم نسبت دهد قرآن را تکذیب نموده است و هر کس کتاب خدا را تکذیب کند کفر او به اجماع امت مسلمان ثابت و محرز است.
مثل و شبیه این عقیده مانند مردی است که بنده تهیدستی را به خدمت گرفته است و به خوبی می داند که این بنده از مال دنیا کمترین نصیبی ندارد و مالک چیزی نیست، سپس مولا این بنده را بدون اینکه پولی به او بدهد به بازار می فرستد تا کالایی را که تنها از طریق خریدن می توان به دست آورد تهیه کند و نزد مولا آورد، مولا که خود را عادل، حکیم، با انصاف و مخالف ستم می داند بنده اش را تهدید می کند که اگر کالای مورد نظر را با خود نیاورد مجازات خواهد شد در حالی که خوب می داند بنده را نه پولی است و نه امکان به دست آوردن کالا و صاحب کالا، درخواست او را بدون دریافتن وجه اجابت نخواهد کرد، عبد به بازار آمده نه پولی دارد و نه وجهی از طرف مولا به او داده شده طبیعتاً دست خالی و نومید نزد مولا باز می گردد، مولا خشمگین شده او را مجازات می کند.
آیا نبایستی کسی که خود را عادل و حکیم می دانست از مجازات کردن بپرهیزد در حالی که می دانست بنده اش پولی ندارد تا کالای مورد نظر را بخرد و عذرش موجّه است؟ پس اگر این مالک مملوک خود را کیفر دهد ظلم کرده و خلاف ادعای عدل و انصاف خود رفتار نموده است و اگر او را کیفر نکند خود را تکذیب کرده است زیرا به دروغ او را تهدید به کیفر کرده است و در هر دو صورت ظلم و دروغ مغایر عدل و حکمت است و خداوند بسی بالاتر و منزه تر از این ادعاهای باطل و تصورات غلط است.
پس هر کس به جبر با اموری که منجر به جبر می گردد معتقد گردد نسبت به خدا ظلم روا داشته است و پروردگار را به ستم و تجاوز منسوب داشته است زیرا می گوید: خدا بندگان را به دو گناه وادار می کند و سپس آنان را کیفر می دهد و هرکس می پندارد خداوند معصیت کاران را کیفر نمی دهد خداوند را در وعیدهایش دروغگو پنداشته است زیرا پروردگار عالم با صراحت می گوید:
بلی من کسب سیئة و احاطت به خطیئة فاولئک أصحاب النار هم فیها خالدون. (182)
کسانی که مرتکب گناه می شوند و در گرداب معاصی فرو می روند اهل دوزخ بوده و در آن جاودانه خواهند بود.
و در جای دیگر می فرماید:
ان الذین یأکلون اموال الیتامی ظلماً انما یأکلون فی بطونهم ناراً و سیصلون سعیراً. (183)
آنانکه اموال یتیمان را به ستم و ناحق می خورند در حقیقت آتش به درون خود فرو می برند و بزودی به دوزخ خواهند پیوست و یا می فرمایند:
ان الذین کفروا بآیاتنا سوف نصلیهم ناراً کلما نضجت جلودهم بدلناهم جلوداً غیرها لیذوقوا العذاب ان اللَّه کان عزیزاً حکیماً (184)
آن کسانی که به آیات ما کفر ورزیدند سرانجام آنها را به آتشی خواهیم سوزاند که هر چه پوستشان بریان گردد پوست دیگری بر تنشان خواهیم کشید تا عذاب را بچشند، به درستی که خدا نیرومند و حکیم است.
و آیات بسیار دیگری به همین مضمون. هر کس به خلاف این آیات بیندیشد یا بگرود قرآن را تکذیب کرده است و در نتیجه کافر است و از زمره کسانی خواهد بود که خداوند متعال درباره آنها می گوید:
افتؤمنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض فما جزاء من یفعل ذلک منکم الا خزی فی الحیوة الدنیا و یوم القیمة یردون الی اشد العذاب و ما اللَّه بغافل عما تعملون. (185)
آیا به برخی از آیات کتاب، ایمان می آورید و نسبت به بعضی، کافر می شوید هر یک از شما که چنین کند در دنیا خوار و در آخرت به بدترین عذاب دچار خواهد شد و خداوند از آنچه می کنید غافل نیست.
لیکن ما می گوییم: خداوند متعال به بندگان استطاعت و نیرو داده است و آنان را امر و نهی کرده و براساس اعمال بندگان آنان را پاداش و کیفر می دهد و به هیچ کس ستم نمی کند صحت این نظر را در آیات زیر می توان یافت:
من جاء بالحسنة فله عشر امثالها و من جاء بالسیئة فلا یجزی الا مثلها و هم لا یظلمون. (186)
هر کس نیکی کند ده برابر آن را خواهد یافت و هر کس بدی کند تنها کیفر آن را خواهد یافت و هر کس کار بدی کرده باشد آرزو می کند ای کاش! میان او و اعمالش فرسنگ ها فاصله بود و خداوند شما را از نافرمانی خویش برحذر می دارد....
الیوم تجزی کل نفس بما کسبت لا ظلم الیوم؛ (187) امروز به هر کس پاداش اعمالش را خواهیم داد، امروز هیچ ظلمی وجود ندارد.
این آیات محکم، جبر را نفی و معتقدان به آن را محکوم می کند و مانند این آیات در قرآن فراوان است لیکن برای کوتاه نمودن نامه از ذکر آنها خودداری می کنیم و از خداوند توفیق می جوییم....
امام هادی به روشی جبر و پیامدهای فاسد آن، از جمله نسبت دادن جور و ستم به خداوند (تعالی عن ذلک علواً کبیراً) را بیان نموده و سپس با آیات کریمه قرآن و دلیل وجدانی که کمترین شک و تردید و جدلی را نمی پذیرد بطلان این عقیده سخیف را ثابت کرد.
بعد حضرت به آیاتی استناد می کند که مسؤولیت انسان را در برابر نیک و بد خود به صراحت بیان می کند و می گوید: پس از آنکه خداوند به انسان اراده و اختیار داد باید پاسخگوی اعمال خود باشد و نتایج کجرفتاری خود را ببیند و اگر به گناه رو آورد خداوند او را بدین سمت سوق نداده است بلکه انتخاب نادرست و غلط خود او موجب این کار شده است. سپس حضرت به تفویض و ابطال آن می پردازد و می گوید:
امّا نظریه تفویض که امام صادق - علیه السلام - آن را باطل و پیرو آن را خطاکار خواند دیدگاهی است که معتقدان به آن می گویند: خداوند اختیار امر و نهی خود را به بندگان واگذاشته است و دیگر کاری با آنان ندارد و آنان را رها کرده است.
نقد و بررسی این نظریه نیاز به دقت و فکر و آگاهی خاصی دارد و اهل بیت عصمت و طهارت، و عترت پیامبر - علیهم السلام - دقیق ترین بیان را در این زمینه دارند و می گویند:
اگر خداوند امور را به بندگان بسپارد و نسبت به آنان اهمال ورزد باید از نتیجه اعمالشان خشنود گردد و به آنان پاداش دهد و کیفری متوجه بندگان نخواهد بود زیرا خداوند خود آنان را رها کرده است و این ادعا دو مشکل دارد و به دو گونه قابل فرض است:
یا اینکه باید قائل شویم که بندگان، خدا را مقهور اراده خویش ساخته و آراء خود را تحمیل کرده اند چه خدا پسندد و چه نپسندد که لازم می آید در قدرت خدا سستی حاصل شود و سلطنت حق محدود باشد.
با اینکه فرض کنیم خداوند متعال نتوانست بندگان را به اراده خود فرمان دهد و یا باز دارد و منع کند و از آنان عبودیت بخواهد و نتوانست بر خوشایند و ناخوشایند آنان چیره شود، ناگزیر زمام امر و نهی را به دست آنان سپرد و چون نتوانست آنان را به بندگی وادارد انتخاب کفر و ایمان به اختیار آنان گذاشته شد. تمثیل زیر بیانگر عقیده تفویض است:
مالکی، بنده ای را می خرد تا خدمتش کند و حق سروری او را پاس دارد و گوش به فرمان او بوده اوامرش را اطاعت کند. مالک خود را مسلط، نیرومند و حکیم می داند و به بنده خود امر و نهی می کند و وعده پاداش بزرگ در صورت فرمانبرداری و کیفری سخت در صورت نافرمانی به او می دهد لیکن بنده سرکش بنای نافرمانی می گذارد و هیچیک از دستورات مالک را آنچنان که شایسته است انجام نمی دهد و خواست مولا را در نظر نمی گیرد بلکه هر آنچه خود بخواهد انجام می دهد و اختیاردار کار خود می گردد. مالک نیز توان به اطاعت درآوردن بنده را ندارد و نمی تواند او را تحت امر و نهی خود درآورد. ناچار امر و نهی را به خود بنده واگذاشته به هر چه او طبق میل خود می کند راضی می گردد.
روزی مولا بنده را پی فرمانی می فرستد و خواسته خود را صریحاً مشخص می کند امّا وقتی بر می گردد خلاف دستور مولا عمل کرده است و مطلوب او را بجا نیاورده است.
مولا می پرسد: چرا بر خلاف دستور من عمل کردی؟
و بنده سرکش پاسخ می دهد: تو خود، کارها را به من واگذاشتی و من با اعتماد به اختیارات خود هر چه خواستم کردم و اراده شخصی خود را بکار بستم زیرا به کسی که اختیار تام داده می شود دیگر نمی توان امر و نهی کرد و منعی متوجه او نیست. پس می بینیم که تفویض چه بن بستی را در پی دارد لذا محال می باشد....
تفویض یعنی اینکه ملتزم گردیم که خداوند اعمال بندگان را به خودشان واگذاشته است و اراده او در این میان نقشی ندارد. امام نیز با دلایل قاطع نادرستی این عقیده و محال بودنش را ثابت می کند و سپس می افزاید:
بنابراین آیا شایسته نیست که فرض کنیم مالک به اندازه کافی بر بنده خود تسلط دارد و او را به اراده خود بکار وا می دارد گاهی او را امر و گاهی نهی می کند و به اندازه مسؤولیت به او اختیار می دهد به او همانقدر توان می دهد که اوامر را اطاعت و از نواهی پرهیز کند. هنگام امر و نهی، پاداش و کفر آنها را نیز به او می شناساند، او را نسبت به انجام اوامر تشویق و درباره ترک منهیات تأکید می کند، درشتی و نرمی را درهم می آمیزد تا بنده قدر مولا را بداند و اوامر او را نصب العین قرار دهد، در این صورت عدل و انصاف مولا شامل او بوده و حجت بر او تمام است، اگر اوامر را اطاعت کند پاداش مولا در انتظار اوست و اگر عصیان ورزد مکافاتی سخت پیش رو خواهد داشت آیا احتمال بالا مقبول تر است یا اینکه بپنداریم: مولا از چیره شدن بر بنده درمانده می گردد و ناچار امور خود را به او واگذار می کند چه بنده عصیان ورزد و چه اطاعت کند مولا را قدرت کیفر دادن نباشد و نمی تواند او را تحت سلطه خود در آورد. در صورتی که با اثبات عجز و ناتوانی، قدرت و الوهیت نفی می گردد و امر، نهی، پاداش و کیفر ابطال می شود و مخالفت قرآن را به دنبال دارد زیرا قرآن می گوید:
1 - و لا یرضی لعباده الکفر و ان تشکروا یرضه لکم. (188)
خداوند کفر را برای بندگانش نمی پسندد و اگر سپاسگزاری کنید آن را برای شما می پسندد.
2 - اتقوا اللَّه حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون. (189)
تقوای خدا را پیشه کنید و حق تقوا را رعایت کنید و جز در حال اسلام و مسلمانی جان نسپارید.
3 - و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون ما ارید منهم من رزق و ما ارید ان یطعمون (190)
جن و انس را جز برای پرستشم نیافریدم و از آنان روزی نمی خواهم و نمی خواهم که مرا طعام دهند.
4 - و اعبدوا اللَّه و لا تشرکوا شیئاً. (191)
خدا را بپرستید و چیزی را شریک او قرار مدهید.
5 - اطیعوا اللَّه و اطیعوا الرسول و لا تولوا عنه و انتم تسمعون. (192)
از خدا و رسول اطاعت کنید و در حالی که می شنوید از او روی مگردانید.
پس هر کس که می پندارد خداوند امر و نهی خود را به بندگان واگذاشته است عجز و ناتوانی برای او اثبات کرده است و بر خداوند پذیرش اعمال بندگان را چه نیک و چه بد واجب ساخته است و امر، نهی، وعد و وعید الهی را باطل قلمداد کرده است؛ زیرا بندگان با اختیاری که بدیشان داده شده است عمل می کنند و چه کفر را برگزینند و چه ایمان، نمی توان آنان را تأیید یا تقبیح کرد چونکه با مشیّت الهی عمل کرده اند. و اگر کسی به تفویض با این معنی و نتایج و پیامدها بگرود، به مخالفت با تمام احکام و آیات الهی و وعد و وعید حق و اوامر و نواهی ربوبی برخاسته است و اهل این آیه خواهد بود که می فرماید:
آیا به بخشی از کتاب ایمان می آورید و به بخشی کفر می ورزید؟ سزای آن کس از شما که چنین کند جز خواری در دار دنیا و عذاب سخت آخرت چیز دیگری نخواهد بود و خداوند از آنچه انجام می دهید غافل نیست. (193) منزّه است ذات پاک پروردگار از آنچه اهل تفویض بدان می گروند.
مفوضه عجز را برای خداوند اثبات می کنند و قدرت تامه او را درباره امور بندگان از حضرتش سلب می نمایند. پیامد چنین اعتقادی بیهوده بودن وعده ها و وعیدهای الهی است: وعده ثواب و بهشت به فرمانبران و وعید دوزخ همیشگی به معصیت کاران بی معنی خواهد بود زیرا پس از آنکه خداوند نیک و بد امور را به بندگان سپرد و آنان را رها کرد چگونه به آنان پاداش یا کیفر دهد.
امام هادی - علیه السلام - پس از ابطال جبر و تفویض به اثبات نظریه مختار ائمه اهل بیت - علیهم السلام - یعنی امر بین الامرین پرداخته می فرماید:
لیکن ما می گوییم: خداوند عزوجل به قدرت خویش خلق را آفرید و به آنان توانی داد تا او را بپرستند. پس آنان را به آنچه می خواست فرمان داد و از آنچه نمی خواست نهی کرد. از آنان متابعت امرش را پذیرفت و آن را بر ایشان روا دید و آنان را از نافرمانی نهی فرمود و عاصیان را مذمت کرد و بر این معصیت آنان را کیفر داد.
اختیار کامل امر و نهی در دست خداست هر چه را بخواهد بر می گزیند و بدان دستور می دهد و از هر چه مکروه بدارد منع می کند. سرپیچی کنندگان را با همان قدرتی که برای فرمانبری و دوری از گناه و معصیت به آنان داد مجازات می کند و اینست نشانه عدل و انصاف و حکمت بالغه الهی. حضرت حق بر همگان اتمام حجت کرد و هشدارهایش به مردم رسید و دیگر عذری باقی نماند.
گزینش از آن خداست، برای تبلیغ رسالت و اتمام حجت بر بندگانش هر که را از بندگان بخواهد بر می گزیند. محمّد مصطفی - صلی اللَّه علیه و آله - را به پیامبری برگزیند و او را بر مردم مبعوث ساخت و به تبلیغ پیام و رسالت خویش میان مردمان فرستاد برخی از کفار قریش از روی حسد و تکبر گفتند:
لولا نزل هذا القرآن علی رجل من القریتین؛ (194) چرا این قرآن بر مردی بزرگ از دو شهر (مکه و طائف) نازل نگشت.
مقصود آنان امیة بن ابی الصلت و ابو مسعود ثقفی بود. خداوند عدم اختیار آنان را در انتخاب پیامبر و نادرستی عقایدشان را بدین گونه پاسخ داد:
اهم یقسمون رحمت ربک نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی الحیاة الدنیا و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات لیتخذ بعضهم بعضاً سخریاً ربک خیر مما یجمعون. (195)
(ای پیامبر) آیا آنان رحمت پروردگارت را تقسیم می کنند (نه چنین نیست) این ماییم که معیشت آنان را در زندگی دنیوی میانشان قسمت کردیم و گروهی را بر گروهی دیگر برتری دادیم تا برخی، گروهی دیگر را به کار گیرند، در حالی که رحمت پروردگارت از آنچه گردآوری می کنند نکوتر است.
برای همین است که خداوند هر چه را بپسندد اختیار می کند و هر چه مکروه دارد از آن نهی می کند و هر که از او اطاعت کند پاداش می گیرد و هر کس معصیت کند مجازات می گردد.
اگر خداوند اختیار امور را به بندگان سپرده بود در آن صورت به قریش اجازه می داد تا امیة بن ابی الصلت یا ابو مسعود ثقفی را به پیامبری برگزینند؛ زیرا به نظر آنها این دو تن از محمّد مصطفی - صلی اللَّه علیه و آله - برتر بودند!
هنگامی که خداوند مؤمنین را تأدیب کرد و فرمود:
و ما کان لمؤمن و لا مؤمنة اذا قضی اللَّه و رسوله امراً ان یکون لهم الخیرة من امرهم. (196)
هیچ مرد و زن مؤمنی را نرس که پس از تصمیم خدا و پیامبر بر امری، درباره آن مطلب از خود اختیاری داشته باشند.
به آنان اجازه نداد که طبق هواهای خود اختیاری داشته باشند و تنها از آنان پذیرفت که تابع اوامر الهی به وسیله پیامبر برگزیده حق باشند و از دستورات او اطاعت کامل کنند، پس هر کس او را اطاعت کند بر صواب خواهد بود و هر کس عصیان کند گمراه می گردد و از جاده حقیقت دور می شود، حجت بر او تمام شده و توجیهی برای او باقی نمی ماند لذا مشمول پاداش الهی نمی گردد و سزای عصیان و ضلالت خود را خواهد دید....
در این فراز امام هادی به اثبات اندیشه اصیل امامان اهل بیت در این باره یعنی امر بین الامرین می پردازد؛ اندیشه ای که بر بنیادهای استوار عقل و منطق و آگاهی قرار دارد و از گزند هر گونه شبهه ای در امان است.
استاد بزرگوار ما حضرت آیة اللَّه خوئی در بحث های اصول خود به گونه ای دقیق این نظریه را مورد بررسی قرار داده و یا دلایل عقلی آن را مبرهن ساخته اند. ایشان از جمله گفته اند: این مسأله تعبدی نیست بلکه تنها راه حل عقلی و درستی که بتوان با آن مشکل جبر و تفویض را حل کرد منحصر است در قبول کردن مسأله امر بین الأمرین.

تفصیل مطلب چنین است:

هر عملی که از انسان سر می زند مشروط به دو مقدمه است:
1 - زندگی، قدرت، علم و شرایطی مانند اینها.
2 - خواست و مشیتی که برای ایجاد عملی در خارج بکار گرفته می شود و اراده ای که پس از تحقق آن می توان دست بکاری زد.
اولین مقدمه قطعاً به وسیله خداوند به انسان افاضه می گردد و پیوندی ناگسستنی با ذات حق دارد و در حقیقت ارتباط محض است نه اینکه وجود مستقل داشته باشد و بعداً مرتبط گردد بلکه مانند پرتو آفتاب همه هستی خود را از خورشید می گیرد، و اگر ارتباط و افاضه خدایی لحظه ای قطع گردد؛ فرو ریزند قالب ها و زندگی که اولین شرط وجود هر عملی است از بین خواهد رفت.
امّا دومین مقدمه یعنی اراده و مانند آن که ظاهراً متعلق به انسان است هنگامی محقق می شود که مقدمه اول موجود باشد و در حقیقت وجودش منوط به وجود مقدمه اول است و فرع آن بشمار می رود. پس اگر یکی از این دو مقدمه نباشد هیچ فعلی صورت نمی گیرد و حصول هر عملی موقوف به افاضه این دو مقدمه است بنابراین هم می توان فعلی را به خداوند نسبت داد و هم به انسان.
برای توضیح این مطلب مثالی عرفی می زنیم تا این سه نظریه یعنی جبر، تفویض و امر بین الامرین از یکدیگر متمایز گردند: افعالی که از بشر صادر می شود سه گونه است: