فهرست کتاب


زندگانی امام علی الهادی علیه السلام

باقر شریف قرشی‏

کفر غلات

شیعه امامیه اجماعاً غلات را کافر و نجس می دانند و تمام احکام مترتب بر کفر از جمله جواز قتل را درباره آنان جاری می کنند. از امام هادی - علیه السلام - روایت شده است که به یکی از یاران خود فرمود:
و ان وجدت من احد منهم خلوة فاشدح رأسه بالصخرة؛ (147) اگر کسی از غلات را در خلوت گیر آوردی سرش را به سنگ بکوب.
ما در بحث های آینده به تفصیل از آنان سخن خواهیم راند.
در اینجا سخن از فقاهت امام - علیه السلام - را به پایان می بریم و به جنبه های دیگر شخصیت ایشان می پردازیم. ما نمونه های اندکی را از فقه حضرت نقل کردیم و همین مقدار اندک، گویای عظمت و قدرت بی نظیر ایشان در احکام شریعت اسلامی بود تا آنجا که دوست و دشمن نظرات و فتاوای فقهی ایشان را متّبع می دانست و ایشان عالی ترین مرجع عصر خود بشمار می رفتند.

بحث های کلامی

شبهه و تشکیک درباره اصول و معتقدات اسلامی از زمان حکومت امویان و به تشویق آنان در میان مسلمانان راه یافت، بنی امیه در راستای سیاست های ضد دینی و نژادی، زمینه را برای انتشار و گسترش اندیشه های گمراه کننده فراهم کردند و بذر تزلزل عقیده را در میان دل ها پراکندند این سیاست تا زمان بنی عباس ادامه یافت و امواج شک، بی دینی، زندقه، دهریه، مانویه و دیگر افکار سست و سخیف همچنان در حال گسترش بود و شیوعی عام یافته بود.
علمای مسلمین و در رأس آنان ائمه - علیهم السلام - به مقابله با این موج بنیان کن برخاستند و نادرستی ادعاهای ملحدین و شکاکان را با دلایلی قاطع و محکم نشان دادند، ثمره این جهاد علمی ائمه و پیروان عالم و عامل آنان، تدوین کتابهایی بود تحت عنوان کلی احتجاج.
احتجاج ها بر محور احادیث و مناظراتی دور می زد که از امامان شیعه در دفع شبهات مخالفین به وسیله علما روایت شده بود (و نظم و نسق خاصی را تشکیل می داد) این کتاب ها به بهترین وجه مجاهدات ائمه را در دفاع از عقیده اسلامی و نبرد با کفر و الحاد نشان می دهد و ما در اینجا برخی از سخنان امام هادی را که جنبه های کلامی خاصی را مطمح نظر قرار داده است نقل می کنیم.

دیدن خدا محال است

احمد بن اسحاق نامه ای به امام هادی - علیه السلام - نوشت و در آن از اختلاف مردم درباره رؤیت خداوند سؤال کرد، حضرت پاسخ داد:
رؤیت هنگامی امکان پذیر است که میان بیننده و دیده شده هوایی باشد تا حامل دید گردد و دیدن صورت گیرد و اگر هوایی نباشد و نوری میان بیننده و هدف دید قرار نگیرد دیدن امکان پذیر نخواهد بود. علاوه بر آن بیننده و دیده شده هر دو باید در جایی متحیّز باشند تا دیدن صورت گیرد و از این جهت هر دو محدود و همانند خواهند بود و این اعتقاد منجر به تشبیه خداوند به مادیات می گردد زیرا اسباب با مسببات خود ارتباطی جدای ناپذیر دارند.(148)
امام بزرگوار با شیوه ای علمی محال بودن رؤیت خدا را ثابت می کند. دستگاه بینایی با حصول دو شرط امکان دیدن را خواهد داشت:
1 - هوا 2 - روشنایی، و اگر این دو در بین نباشد دیدن صورت نخواهد گرفت و این دو پدیده نیز توان دیدن خدا را ندارند زیرا خود، محدودند و بر نامحدود فایق نمی شوند، این دو نیرو را نرسد که بر آفریننده جهانهای شگفت که زمین ما یکی از نمونه های ساده آنست اشراف یابد.
دستگاه بینایی وقتی قادر به دیدن می گردد که مساواتی میان بیننده و هدف دید وجود داشته باشد و هر دو یک رتبه از عوالم امکانیه باشند وگرنه دیدن محال خواهد بود. موسی نیز با شگفتی تمام از عمق جان درخواست مشاهده جمال الهی را می کند:
موسی گفت: پروردگارا خود را به من بنما تا به تو بنگرم، خداوند پاسخ داد: هرگز مرا نخواهی دید لیکن به کوه بنگر اگر (تاب تجلّی خدا را آورد) بر جا ماند، در آن صورت مرا خواهی دید. پس هنگامی که خدای موسی بر کوه جلوه ای کرد که آن را با خاک برابر نمود و او از حیرت بیهوش شد. هنگامی که موسی خود را بازیافت گفت: پروردگارا! تو (از صفات امکانی) منزّهی و من به درگاهت توبه می کنم و جزء اولین مؤمنان به تو خواهم بود.(149)
حضرت موسی سیراب از کلمات الهی، خداوند را با تمام وجود حسّ می کند و به افتخار مخاطب حضرت حق واقع شدن رسیده است لذا خود را و محدودیت وجودی خویش را برابر ذات سرمدی فراموش می کند و حدیث آرزومندی را می گوید و خواستار از پرده برون آمدن حق می گردد و خواسته ای را مطرح می کند که نه بشر قبلاً آن را پیش کشیده بود و نه امکان برآورده شدن را دارد: رب ارنی انظر الیک. (150)
لیکن این درخواست نشدنی است و موسی نمی تواند تاب آن را داشته باشد. پاسخ کوتاه، صریح، گویا و تردیدناپذیر است: لن ترانی. (151)
سپس حضرت حق برای اطمینان دل مخاطب و بر ساخته خود و مفتون بزرگ تاریخ: و لقد فتناک فتوناً، علت آن را بیان می کند: به کوه بنگر اگر بجای خویش استوار ماند مرا خواهی دید کوه نیرومند و پا در زمین دارد. تأثرات و احساسات انسانی را از خود دور ساخته و مظهر قدرت برای انسان بوده است و همگان آن را سمبل ایستادگی در برابر طوفان ها و دیگر حوادث طبیعی می دانند امّا همین کوه قوی تاب یک تجلی را نمی آورد.
فلما تجلی ربه للجبل جعله دکاً؛ (152) پس آنگاه که نور تجلی خدا بر کوه تابش کرد کوه را مندک و متلاشی ساخت.
و همچون توده برفی در برابر آفتاب تموز رنگ می بازد و با زمین یکی می گردد.
واقعیت آنچنان روشن است که جای اندیشیدن ندارد، موسی به زمین می افتد خود را باز می یابد، نمونه ای از عظمت جلال دوست را به عیان می بیند و لب می گشاید: سبحانک تبت الیک و أنا اول المؤمنین پروردگارا از اندیشه و گمان خود توبه کردم و اولین کسی هستم که دیده نشدن تو را با ذرات هستیم دیدم.(153)
و اینک توجه کنید به سخنان امام هادی - علیه السلام - و کلماتی که با آنها معبود را مخاطب ساخته است و به خوبی عمق معرفت ایشان را نسبت به ساحت ربوبی نشان می دهد:
پروردگارا! گمان های متوهمان به خطا رفته است و اوج نگاه نگرندگان به دامنه اوصافت نیز نمی رسد، زیان توصیفگران از کار افتاد و نادرستی ادعاهای مبطلان عیان گشت؛ زیرا فرّ و شکوهت بالاتر از آنست که خرد انسانی را تصور آن باشد. تو در لامکان غیر متناهی هستی و هیچ چشمی تو را نمی تواند بنگرد و هیچ عبارتی را توان توصیف تو نیست، چقدر دور است اندیشه های انسان از درک مقام والایت، ای یگانه ای سر منشأ هستی تو در لباس عزت و کبریایی خود فراتر از هر نیرویی هستی و با جبروت خود بالاتر از تیررس هر اندیشمند تیزیابی قرار داری....(154)
لا مکانی که در آن نور خداست - ماضی و مستقبل و حالش کجاست
اندیشه انسانی، ناتوانی خود را از درک حقیقت ذات باریتعالی طی قرون بیشمار نشان داده است ولی چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند و گمان های باطل یافتند. انسان قبل از آنکه به وصف خدا بنشیند ناتوانی ذاتی خود را باید دریابد و بداند: هر کس حکایتی به تصوّر چرا کند:
پشه کی داند که این باغ ازکی است - در بهاران زاد و مرگش در دی است
ابن ابی الحدید معتزلی ضعف و قصور اندیشه بشری را در ابیات زیر به خوبی تصویر کرده است:
فیک یا اعجوبة الکون غدا الفکر علیلا - انت حیرت ذوی اللب و بلیت العقولا
کلما اقدم فکری فیک شبراً فرمیلا - ناکصاً یخبط فی عمیاء لا یهدی السبیلا (155)
ای شگفتی هستی، اندیشه از راه یافتن به کنهت درمانده شد، تو خردمندان را متحیر کردی و خرد را فرسوده کردی.
هر وقت اندیشه ام سر سوزنی به تو نزدیک شد فرسنگی گریخت و تاریکی و هزار توی اوهام اسیر گشت و راهی به روشنی حقیقت نیافت.