فهرست کتاب


زندگانی امام علی الهادی علیه السلام

باقر شریف قرشی‏

قضاوت

در موارد متعدد از حضرت سؤالاتی درباره امر قضا و داوری می شد و ایشان به تناسب پاسخ می داد از جمله این مسائل، مورد زیر را نام می بریم:
جعفر بن عیسی می گوید: به حضرت امام هادی - علیه السلام - نوشتم که: زنی می میرد و پدرش ادعا می کند که برخی از ماترک دخترش از قبیل خدمتکار و وسائل خانه به وسیله پدر به او عاریه داده شده بود آیا ادعای پدر بدون هیچ بیّنه ای پذیرفته می شود؟
حضرت پاسخ داد: یجوز بلا بیّنة؛ ادعای او بدون بیّنه پذیرفته می گردد.
جعفر می گوید: مجدداً به حضرت نوشتم: اگر شوهر آن زن یا پدر شوهر و یا مادر شوهر ادعا کنند بخشی از اموال میت متعلق به آنان است و به صورت عاریه در اختیار آن زن بوده است آیا همچون بدر میت ادعای آنان پذیرفته می شود و نیازی به بیّنه ندارند؟
حضرت پاسخ داد: لا...؛ (141) نه این حکم اختصاص به پدر دارد....
روایت بالا به صراحت می گوید ادعای پدر در مورد برخی از اموال دخترش پذیرفته می شود و نیازی به بیّنه و گواه ندارد. امّا اگر دیگری چنین ادعایی کند باید بیّنه داشته باشد. البته مشهور فقهای امامیه از عمل به این روایت اعراض کرده اند و محقق حلّی در کتاب شرایع به دلیل وجود محمّد بن جعفر کوفی اسدی در رجال سندی که کلینی نقل کرده، حدیث را تضعیف کرده است.
آیة اللَّه خوئی در مقام دفاع از حدیث برآمده و دو ایراد فوق را رد کرده است؛ زیرا طبق مبنای ایشان اعراض مشهور، روایت را از حجیّت ساقط نمی کند وانگهی راوی محمّد بن جعفر بن محمّد بن عون اسدی است که ثقه می باشد و در سلسله رجال، حدیث منقول به وسیله صدوق هم نیست.
و امّا محمّد بن عیسی که در سند صدوق است به نظر ما ثقه است هر چند ابن ولید درباره او از اظهار نظر خودداری کرده است ولی عده زیادی از علمای رجال محمّد بن عیسی را توثیق کرده اند و اگر هم حدیث بخاطر جعفر بن عیسی که هم در سند صدوق است و هم کلینی مورد اشکال باشد باید گفت جعفر ممدوح است و کمتر از ثقه به حساب نیامده است. به علاوه وی در اسناد کامل الزیارات است (142) لذا ظاهراً عمل به این روایت مانعی ندارد.(143)

حدود

از جمله احکامی که حضرت به بیان آنها پرداخت مسائل مربوط به حدود است که در زیر، بخشی از آنها را نقل می کنیم:
1 - حسن بن علی بن شعبه به سند خود از امام علی هادی - علیه السلام - نقل می کند که ایشان فرمود: مردی که به لواط اعتراف می کند و بر او بیّنه ای اقامه نشده است بلکه به اختیار خود اقرار کرده است امام منصوب از طرف خداوند همانطور که حق دارد او را مجازات کند می تواند او را ببخشد و ایمنی دهد، آیا نشنیده اید سخن خدای را که می فرماید:
هذا عطاؤنا فامنن أو امسک بغیر حساب؛ (144) این عطای ماست هر آنچه می خواهی ببخش یا نگهدار....
این روایت، آشکارا دلالت می کند بر اینکه امام منصوب از طرف خداوند در مورد کسی که به لواط اعتراف کرده است می تواند حکم خدا را جاری کند یا آنکه او را ببخشد. البته این حالت اختصاص به آنجا دارد که شخصی، خود اعتراف کند و اگر عمل شنیع او به وسیله بیّنه به ثبوت برسد امام تنها می تواند حکم خدا را جاری کند و دیگر نمی تواند او را عفو کند.
3 - جعفر بن رزق اللَّه نقل می کند که: مردی مسیحی را که با زنی مسلمان زنا کرده بود نزد متوکل آوردند همینکه خواستند او را حد بزنند مسلمان گشت و یحیی بن اکثم گفت: ایمان او اثر شرک و گناه قبلی را پاک کرد و نباید او را حد زد. دیگری گفت: او را باید سه حد زد. و هر یک فتوایی داد. متوکل دستور داد از امام هادی - علیه السلام - استفتاء کنند.
حضرت در جواب استفتاء فرمود: یضرب حتّی یموت؛ او را باید آنقدر بزنند تا بمیرد.
یحیی و دیگر فقها با این فتوا مخالفت کردند! و از متوکل خواستند نامه ای به امام نوشته و از او بخواهد مدرک این فتوا را بیان کند. متوکل طی نامه ای خواستار مدرک فتوای حضرت شد. امام در پاسخ پس از بسم اللَّه الرحمن الرحیم، تنها این آیه را نوشت:
فلما رأوا بأسنا قالوا آمنا باللَّه وحده، و کفرنا بما کنا به مشرکین، فلم یک ینفعهم ایمانهم لما رأوا بأسنا سنة اللَّه التی قد خلت فی عباده و خسر هنالک الکافرون. (145)
هنگامی که عذاب ما را دیدند گفتند به خدای یکتا ایمان آوردیم و به معتقدات مشرکانه قبلی کافر شدیم لیکن ایمان پس از مشاهده عذاب، به حالشان سودی نداشت این سنت پایدار الهی در میان بندگانش است و حق ناگرایان و مبطلان در چنین مواقعی دچار زیان ابدی می شوند.
متوکل نیز دستور داد آن مرد را آنقدر بزنند تا بمیرد.(146)
امام در فتوای خود به کتاب خدا که باطل را هرگز بدان راهی نیست استناد کرد و متوکل و سایر فقها را از دامنه علم و فضیلت خود دچار حیرت ساخت.

کفر غلات

شیعه امامیه اجماعاً غلات را کافر و نجس می دانند و تمام احکام مترتب بر کفر از جمله جواز قتل را درباره آنان جاری می کنند. از امام هادی - علیه السلام - روایت شده است که به یکی از یاران خود فرمود:
و ان وجدت من احد منهم خلوة فاشدح رأسه بالصخرة؛ (147) اگر کسی از غلات را در خلوت گیر آوردی سرش را به سنگ بکوب.
ما در بحث های آینده به تفصیل از آنان سخن خواهیم راند.
در اینجا سخن از فقاهت امام - علیه السلام - را به پایان می بریم و به جنبه های دیگر شخصیت ایشان می پردازیم. ما نمونه های اندکی را از فقه حضرت نقل کردیم و همین مقدار اندک، گویای عظمت و قدرت بی نظیر ایشان در احکام شریعت اسلامی بود تا آنجا که دوست و دشمن نظرات و فتاوای فقهی ایشان را متّبع می دانست و ایشان عالی ترین مرجع عصر خود بشمار می رفتند.