فهرست کتاب


زندگانی امام علی الهادی علیه السلام

باقر شریف قرشی‏

رشد و نموّ امام (ع)

امام هادی - علیه السلام - در خاندانی پا گرفت که اخلاق و انسانی مجسم بودند، ادب و محبت بر سراسر این خانواده سایه گستر بود؛ کودک به بزرگ احترام می گذاشت و بزرگ در محبت و مهر به کودک پیش قدم بود. مورّخان نمونه های شگفت انگیزی از ویژگی های اخلاقی این خاندان را نقل کرده اند مثلاً منقول است که: امام حسین در برابر برادر خویش حضرت امام حسن - علیهماالسلام - هرگز سخن نمی گفت و این کار را برای تجلیل و بزرگداشت برادر می کرد.(17)
یا اینکه: امام زین العابدین هرگز در حضور مادر یا دایه خویش غذایی نخورد بخاطر این که مبادا نظر مادر یا دایه قبلاً به سمت آن غذا جلب شده باشد و بدین وسیله حقوق آنان را ضایع کند و دل ایشان را بشکند.(18)
رعایت این گونه موارد اخلاقی، مانند رفتار انبیاست و متخلقین به آن در همان اوجی پرواز می کنند که انبیای الهی مطمح نظرشان بوده است. امام هادی در دامان پدر با یکایک فضائل و مکارم اخلاقی پدر مأنوس می گشت و از زلال دانش ایشان سیراب می شد، هر روز پدر جلوه های از روح آتشین خود را بر فرزند عیان می ساخت و او را بر مسؤولیت بزرگ آینده، آماده می نمود. پدر آنچنان شیفته فرزند بود که از ابراز آن نمی توانست خودداری کند و بارها اعجاب و شگفتی خویش را از این انسان نمونه و ممتاز نشان می داد. نمونه زیر گویای این مطلب است.
مورّخین نقل می کنند هنگامی که امام جواد قصد حرکت به سمت عراق را داشت امام هادی را که در آن زمان شش ساله بود در دامان خود نشاند و از او پرسید: دوست داری از عراق چه هدیه ای برایت بیاورم؟ امام هادی تبسّمی کرده فرمود: شمشیری چون آتش....
آنگاه امام جواد رو به فرزند دیگر خود موسی نموده از او پرسید: تو چه دوست داری؟ موسی پاسخ داد: فرش خانه ای....
امّا شگفتی خود را نشان داده و در حالی که از پاسخ امام هادی مشعوف بود فرمود: ابوالحسن به من شباهت دارد و مانند من است.
پاسخ امام نشان شجاعت ذاتی و آمال وی بود و این چیز غریبی نیست زیرا تمامی امامان این خصیصه را در خود داشتند.

نبوغ زودرس

امام هادی در همان کودکی از آنچنان نبوغ، زیرکی و هوشیاری برخوردار بود که اطرافیان را مبهوت می ساخت و مورّخان نمونه های متعددی از تیزهوشی حضرت نقل کرده اند از جمله این موارد آنست که: معتصم پس از به شهادت رساندن امام جواد از عمر بن فرج خواست به مدینه رفته معلمی برای امام هادی که در آن وقت شش سال و چند ماه داشت انتخاب کند و تأکید کرد که معلم باید از دشمنان اهل بیت و مخالفین آنان باشد! تا امام را با کینه اهل بیت پرورش دهد و ایشان را اعتقادات نواصب بیاموزد و دشمنی خاندان نبوت را در دل امام جای دهد! عمر در اجرای دستورات معتصم به مدینه رفته و ماجرا را با والی شهر در میان گذاشت. او و چند تن دیگر جنیدی را به عنوان دشمن دیرینه اهل بیت معرفی کردند. جنیدی پس از اطلاع از موضوع، موافقت خود را اعلام کرد. برای او حقوقی ماهانه تعیین گشت و از او خواسته شد تا مانع ملاقات شیعیان با امام گردد. جنیدی کار خود خود را آغاز کرد لیکن از آنچه مشاهده کرد شگفت زده و مبهوت شد. روزی محمّد بن جعفر، جنیدی را دید و از او پرسید:
این کودک - منظورش امام هادی بود - تحت تعلیم و آموزشت چگونه است؟....
جنیدی از این تعبیر برآشفته شد و گفت: می گویی: این کودک؟! و نمی گویی: این پیر! تو را به خدا کسی را داناتر از من نسبت به علم و ادب در مدینه می شناسی؟.
محمّد پاسخ داد: نه.
امّا به خدا من بحثی را در ادبیات پیش کشیده و موضوع را آنچنان که گمان می کنم شایسته است بسط می دهم بعد می بینم او مطالبی را به گفته هایم می افزاید که من از آنها استفاده می کنم و از او می آموزم. مردم گمان می کنند من به امام درس می دهم لیکن به خدا این من هستم که از او درس می آموزم...
چند روز بعد مجدداً محمّد بن جعفر، جنیدی را دیده از او پرسید: حال این کودک چگونه است؟.
جنیدی از این حرف برانگیخته شد و گفت: دیگر این حرف را تکرار مکن به خدا او بهترین مردم روی زمین و فاضل ترین خلق خداست. گاهی می خواهد وارد اتاق بشود می گویم اول سوره ای از قرآن بخوان و بعد داخل شو. می گوید: کدام سوره را می خواهی تا بخوانم؟ و من نام سوره های بلند اول قرآن را نام می برم هنوز نام سوره تمام نشده شروع می کند به خواندن آن و آنچنان درست و دقیق می خواند که من درست تر از آن را نشنیده ام. او قرآن را زیباتر از مزامیر داوود می خواند و علاوه بر آن حافظ تمام قرآن است و تأویل و تنزیل آن را نیز می داند.
سپس جنیدی گفت: سبحان اللَّه! این کودک در میان دیوارهای سیاه مدینه رشد کرده است پس این دانش عمیق را از کجا کسب کرده است؟.
بالاخره همین جنیدی ناصبی و دشمن اهل بیت، از برکات انفاس قدسی امام، صراط مستقیم را یافت و چنگ به حبل المتین الهی زد و در زمره محبّان اهل بیت قرار گرفت و به امامت ائمه هدی اعتراف کرد.(19)
البته طبیعی است که تنها توجیه حقیقی این پدیده همان اعتقاد شیعه درباره این خاندان است. شیعیان بر این عقیده هستند که خداوند متعال به اهل بیت دانش و حکمتی عنایت کرده است که دیگران از آن بی نصیب می باشند و در این مورد سن و سال مدخلیّتی ندارد.

هیبت و وقار حضرت

امام هادی مانند پدران گرامی خود و انبیای الهی از آنچنان هیبت و نفوذ معنوی برخوردار بود که همگان را وادار به کرنش می کرد و این امر اختصاص به شیعیان حضرت نداشت. در این باره به نقل مورد زیر اکتفا می کنیم: محمّد بن حسن اشتر علوی می گوید:
همراه پدرم با جمعی از مردم عباسی، طالبی و جعفری بر درگاه متوکل عباسی بودیم که ناگهان ابوالحسن - امام هادی - وارد شد و آهنگ در قصر خلیفه را نمود تمامی حاضران بلا استثنا از مرکب هایشان فرود آمده احترامات لازمه را به عمل آوردند تا حضرت وارد کاخ شد، مردی از آن جمع از این تجلیل و گرامیداشت به خشم آمده لب به اعتراض گشود و گفت: این تشریفات برای کیست؟! چرا برای این جوان این همه احترام بگذاریم؟ او نه از ما بالاتر است و نه بزرگسال تر. به خدا قسم هنگام خارج شدن، دیگر برای او بپا نخواهیم خاست و از اسب فرود نخواهیم آمد...
ابوهاشم جعفری به او چنین پاسخ داد: به خدا سوگند با ذلت و کوچکی به او احترام خواهی گذاشت... لحظاتی بعد امام از قصر خارج شد و بانگ تکبیر و سرود توحید برخاست و همه مردم به احترام امام بپا خاستند، ابوهاشم مردم را مخاطب ساخته گفت:
مگر شما نبودید که تصمیم داشتید به حضرت احترام نگذارید!.
گروهی از آن میان پرده از حالت درونی خود برداشته گفتند: به خدا قسم نتوانستیم خودمان را کنترل می کنیم و بی اختیار از اسب فرود آمده به ایشان احترام گذاشتیم.(20)
هیبت امام آنچنان قوی و نفوذ ایشان آنقدر نیرومند بود که هنگام آمدن نزد متوکل تمامی درباریان و نگهبانان قصر بی اختیار به خدمت امام قیام می کردند و بدون کمترین بهانه جویی و به انتظار گذاشتن، درها را می گشودند و پرده ها را کنار می زدند. (21) نیرومندی و هیبت امام ناشی از سلطنت دنیوی یا اندوخته های مالی بود بلکه سرّ عظمت ایشان در اطاعت خداوند متعال، زهد در دنیا و پایبندی به دین بود. امام خواری و ذلت عصیان خدا را از خود دور ساخته و از طریق اطاعت پروردگار به اوج عزت و وقار دو جهان رسیده بود.