فهرست کتاب


زندگانی امام علی الهادی علیه السلام

باقر شریف قرشی‏

حافظ حقیقی خداست

امام جواد فرزند گرامی خود را بسیار دوست می داشت و برای حفظ ایشان از گزندهای زمانه به خداوند متعال متوسّل می شد، حضرت دعایی را همراه فرزند ساخته بود تا او را از آسیب ها حفظ کند. دیدن فرازهایی از این دعا، اعتماد و توکّل مطلق حضرت را به سبب ساز عالم به خوبی نشان می دهد. ما در اینجا قسمت هایی از این دعا را نقل می کنیم:
بسم اللَّه الرحمن الرحیم لا حول و لا قوة الا باللَّه العلی العظیم، اللهم رب الملائکة و الروح، و النبیین و المرسلین، و قاهر من فی السموات و الأرضین، و خالق کل شی ء و مالکه کف عنی بأس أعدائنا، و من أراد بنا سوء من الجن و الانس، فأعم أبصارهم و قلوبهم، و اجعل بیننا و بینهم حجاباً و حرساً و مدفعاً، انک ربنا و لا حول و لا قوة الا باللَّه علیه توکلنا و الیه أنبنا، و هو العزیز الحکیم.
ربنا و عافنا من شرّ کل سوء، و من شرّ کل دابة أنت آخذ بناصیتها، و من شرّ ما سکن فی اللیل و النهار، و من شرّ کل سوء، و من شرّ کل ذی شرّ یا رب العالمین، و اله المرسلین، صل علی محمّد و آله أجمعین، و خص محمداً و آله بأتم ذلک، و لا حول و لا قوة الا باللَّه العلی العظیم، بسم اللَّه و باللَّه أومن و باللَّه أعوذ، و باللَّه اعتصم، و باللَّه أستجیر، و بعزة اللَّه و منعته أمتنع من شیاطین الانس و الجن، و من رجلهم و خیلهم و رکضهم، و عطفهم و کیدهم و سرّه و شرّ ما یأتون به تحت اللیل و تحت النهار من البعد و القرب، و من شرّ الحاضر و الغائب، و الشاهد و الزائر أحیاءاً و أمواتاً... و من شرّ العامة و الخاصة، و من شرّ نفسی و وسوستها، و من شرّ الدناهش و الحس و اللمس، و اللبس، و من عین الجن و الإنس.
و بالاسم الذی اهتزّ له عرش بلقیس أعیذ دینی و نفسی، و جمیع ما تحوط به عنایتی من شرّ کل صورة و خیال أو بیاض أو سواد، أو تمثال أو معاهد أو غیر معاهد ممن سکن الهواء و السحاب و الظلمات و النور و الظل و الحرور و البرد، و البحور و السهل و الوعور و الخراب، و العمران و الآکام و الآجام و المفاوض، و الکنایس و النواویس و الفلوات و الجبانات، من الصادرین ممن یبدو باللیل و ینتشر بالنهار، و بالعشی و الأبکار، و الغدو و الآصال، و المریبین و الأسامرة و الأفاترة و الفراعنة، و الأبالسة، و من جنودهم و أزواجهم و عشائرهم، و قبائلهم، و من همزهم و لمزهم و احتیالهم و من شرّ کل ذی شرّ داخل و خارج، و عارض و متعرّض، و ساکن و متحرک، و ضربان عرق، و صداع شقیقة و ام ملدم و الحمی، و المثلثة و الربع و الغب، و النافضة و الصالبة و الداخلة و الخارجة، و من شرّ کلّ دابة أنت آخذ بناصیتها، انک علی صراط مستقیم، اللهم صل علی محمّد و آل محمّد و سلم کثیراً....
بارالها! ای خدای ملائکه و روح و پیامبران و ای مقهور کننده زمینیان و اهل آسمان ها و ای خالق و مالک هر پدیده، مرا از گزند دشمنان ما و بدخواهان جنی و انسی ما مصون بدار.
پروردگارا! چشم و دل آنها را کور کن و میان ما و ایشان حجاب و حفاظی استوار قرار ده که تو پروردگار ما هستی و توان و قدرتی جز از تو سرچشمه نمی گیرد.
ما به خدایمان توکّل می کنیم و به او رو می آوریم، اوست حکیم و توانای مطلق.
پروردگارا! ما را از هر گزندی و از شرّ هر جنبنده ای حفظ بفرما که اختیار همه موجودات به دست تو می باشد.
ای پروردگار عالمیان و ای خدای رسولان، بر محمّد و خاندانش درود فرست و این خاندان را با درودهای ویژه معزّز بدار که تمام قدرت ها از خدای والا و عظیم است.
به نام خدا، به خدا ایمان دارم و به او پناه می برم و قدرت الهی، خود را از شرّ شیاطین جن و انس حفظ می کنم.
به نیروی خدا چنگ می زنم و خود را از شرّ پیادگان و سواران جن و انس در شب و روز حفظ می کنم. به خدا توکّل کرده خود را از شرّ نفس امّاره و وساوس آن و انواع موجودات شرور جنسی و انسی چه زنده و چه مرده در امان می دارم.
خودم و دینم را در کنف حمایت اسمی قرار می دهم که تخت بلقیس بخاطر آن به لرزه درآمد.
اسم اعظم الهی را حافظ خود از شر تمامی ساکنان بیشه ها، جنگل ها، دشت ها، دریاها و... می دانم.
نام خدا را دوای تمامی دردهای جسمی و رنج های داخلی و خارجی خود می دانم.
از هر بیماری از تب گرفته تا دردهای جانکاه به خدا پناه می برم. از کیدهای شیطانی و هر نوع فتنه انگیزی شیاطین در تمامی اوقات به مالک حقیقی هستی پناه می برم.
بارالها! تو بر صراط مستقیم هستی. پروردگارا بر محمّد و آل محمّد درود بفرست....
در فرازهای مختلف این دعا اعتقاد و اعتماد مطلق به توحید افعالی کاملاً مشهود است و حضرت جواد با این گونه دعاها فرزند بزرگوار خویش را تغذیه می کرد و با چنین سلاحی او را به استقبال آینده پر تلاطم می فرستاد. آری امام با چنین مفاهیمی از اوان کودکی آشنا بود و تسلیم کامل در برابر قدرت مطلقه الهی با جان و دل می آموخت:
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند - چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور

رشد و نموّ امام (ع)

امام هادی - علیه السلام - در خاندانی پا گرفت که اخلاق و انسانی مجسم بودند، ادب و محبت بر سراسر این خانواده سایه گستر بود؛ کودک به بزرگ احترام می گذاشت و بزرگ در محبت و مهر به کودک پیش قدم بود. مورّخان نمونه های شگفت انگیزی از ویژگی های اخلاقی این خاندان را نقل کرده اند مثلاً منقول است که: امام حسین در برابر برادر خویش حضرت امام حسن - علیهماالسلام - هرگز سخن نمی گفت و این کار را برای تجلیل و بزرگداشت برادر می کرد.(17)
یا اینکه: امام زین العابدین هرگز در حضور مادر یا دایه خویش غذایی نخورد بخاطر این که مبادا نظر مادر یا دایه قبلاً به سمت آن غذا جلب شده باشد و بدین وسیله حقوق آنان را ضایع کند و دل ایشان را بشکند.(18)
رعایت این گونه موارد اخلاقی، مانند رفتار انبیاست و متخلقین به آن در همان اوجی پرواز می کنند که انبیای الهی مطمح نظرشان بوده است. امام هادی در دامان پدر با یکایک فضائل و مکارم اخلاقی پدر مأنوس می گشت و از زلال دانش ایشان سیراب می شد، هر روز پدر جلوه های از روح آتشین خود را بر فرزند عیان می ساخت و او را بر مسؤولیت بزرگ آینده، آماده می نمود. پدر آنچنان شیفته فرزند بود که از ابراز آن نمی توانست خودداری کند و بارها اعجاب و شگفتی خویش را از این انسان نمونه و ممتاز نشان می داد. نمونه زیر گویای این مطلب است.
مورّخین نقل می کنند هنگامی که امام جواد قصد حرکت به سمت عراق را داشت امام هادی را که در آن زمان شش ساله بود در دامان خود نشاند و از او پرسید: دوست داری از عراق چه هدیه ای برایت بیاورم؟ امام هادی تبسّمی کرده فرمود: شمشیری چون آتش....
آنگاه امام جواد رو به فرزند دیگر خود موسی نموده از او پرسید: تو چه دوست داری؟ موسی پاسخ داد: فرش خانه ای....
امّا شگفتی خود را نشان داده و در حالی که از پاسخ امام هادی مشعوف بود فرمود: ابوالحسن به من شباهت دارد و مانند من است.
پاسخ امام نشان شجاعت ذاتی و آمال وی بود و این چیز غریبی نیست زیرا تمامی امامان این خصیصه را در خود داشتند.

نبوغ زودرس

امام هادی در همان کودکی از آنچنان نبوغ، زیرکی و هوشیاری برخوردار بود که اطرافیان را مبهوت می ساخت و مورّخان نمونه های متعددی از تیزهوشی حضرت نقل کرده اند از جمله این موارد آنست که: معتصم پس از به شهادت رساندن امام جواد از عمر بن فرج خواست به مدینه رفته معلمی برای امام هادی که در آن وقت شش سال و چند ماه داشت انتخاب کند و تأکید کرد که معلم باید از دشمنان اهل بیت و مخالفین آنان باشد! تا امام را با کینه اهل بیت پرورش دهد و ایشان را اعتقادات نواصب بیاموزد و دشمنی خاندان نبوت را در دل امام جای دهد! عمر در اجرای دستورات معتصم به مدینه رفته و ماجرا را با والی شهر در میان گذاشت. او و چند تن دیگر جنیدی را به عنوان دشمن دیرینه اهل بیت معرفی کردند. جنیدی پس از اطلاع از موضوع، موافقت خود را اعلام کرد. برای او حقوقی ماهانه تعیین گشت و از او خواسته شد تا مانع ملاقات شیعیان با امام گردد. جنیدی کار خود خود را آغاز کرد لیکن از آنچه مشاهده کرد شگفت زده و مبهوت شد. روزی محمّد بن جعفر، جنیدی را دید و از او پرسید:
این کودک - منظورش امام هادی بود - تحت تعلیم و آموزشت چگونه است؟....
جنیدی از این تعبیر برآشفته شد و گفت: می گویی: این کودک؟! و نمی گویی: این پیر! تو را به خدا کسی را داناتر از من نسبت به علم و ادب در مدینه می شناسی؟.
محمّد پاسخ داد: نه.
امّا به خدا من بحثی را در ادبیات پیش کشیده و موضوع را آنچنان که گمان می کنم شایسته است بسط می دهم بعد می بینم او مطالبی را به گفته هایم می افزاید که من از آنها استفاده می کنم و از او می آموزم. مردم گمان می کنند من به امام درس می دهم لیکن به خدا این من هستم که از او درس می آموزم...
چند روز بعد مجدداً محمّد بن جعفر، جنیدی را دیده از او پرسید: حال این کودک چگونه است؟.
جنیدی از این حرف برانگیخته شد و گفت: دیگر این حرف را تکرار مکن به خدا او بهترین مردم روی زمین و فاضل ترین خلق خداست. گاهی می خواهد وارد اتاق بشود می گویم اول سوره ای از قرآن بخوان و بعد داخل شو. می گوید: کدام سوره را می خواهی تا بخوانم؟ و من نام سوره های بلند اول قرآن را نام می برم هنوز نام سوره تمام نشده شروع می کند به خواندن آن و آنچنان درست و دقیق می خواند که من درست تر از آن را نشنیده ام. او قرآن را زیباتر از مزامیر داوود می خواند و علاوه بر آن حافظ تمام قرآن است و تأویل و تنزیل آن را نیز می داند.
سپس جنیدی گفت: سبحان اللَّه! این کودک در میان دیوارهای سیاه مدینه رشد کرده است پس این دانش عمیق را از کجا کسب کرده است؟.
بالاخره همین جنیدی ناصبی و دشمن اهل بیت، از برکات انفاس قدسی امام، صراط مستقیم را یافت و چنگ به حبل المتین الهی زد و در زمره محبّان اهل بیت قرار گرفت و به امامت ائمه هدی اعتراف کرد.(19)
البته طبیعی است که تنها توجیه حقیقی این پدیده همان اعتقاد شیعه درباره این خاندان است. شیعیان بر این عقیده هستند که خداوند متعال به اهل بیت دانش و حکمتی عنایت کرده است که دیگران از آن بی نصیب می باشند و در این مورد سن و سال مدخلیّتی ندارد.