فهرست کتاب


سلام بر مهدی

آیت اللَّه سید محمد کاظم قزوینی‏ ترجمه و تحقیق:علی کرمی و سید محمد حسینی‏

قیام با شمشیر

حقیقت این است که انسان، گاهی در برابر حقایق، خویشتن را به نادانی می زند و گاه نسبت به باطل و بیداد تعصب می ورزد و گاه حق را انکار می کند.
... اما نه همیشه و همه جا، بلکه تا حدودی، اما... .
اما، در مورد انسانی که به خورشید جهان افروز بنگرد و در همان حال وجود آن را انکار کند و آتش سوزان را لمس کند و حرارت آن را درک نماید، اما بدان اقرار و اعتراف نکند، آن هم نه بخاطر جهالت به موضوع، بلکه تنها بخاطر حق ستیزی و کینه توزی و تعصب به باطل، شما را بخدا به چنین انسان و به چنین جامعه و تمدن و دنیایی، چه می توان گفت؟
در اوایل کتاب، برخی از آیاتی را که به وجود گرانمایه امام مهدی علیه السلام تأویل شده و نیز برخی از روایات رسیده از پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله پیرامون آن حضرت و حسب و نسب و ظهور و قیام او که همه آنها، نمونه هایی از صدها روایت موجود در کتابهای اصیل شیعه و سنی است، از نظر شما خواننده گرامی گذشت.
و بر اینها باید انبوه روایاتی را افزود که از امامان معصوم علیهم السلام در این مورد رسیده است. اما با این وصف، گروههایی از برخی مذاهب اسلامی، در برابر این حقیقت بزرگی که پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله در سخن، اخبار و روایات خود بدان پای فشرده است، سر تسلیم فرود نیاورده و در برابر آن خضوع نمی کنند.
به همین دلیل برخی از آنان نه تنها همچنان وجود گرانمایه امام مهدی علیه السلام و امامت و مسایل مربوط به او را انکار می کنند، بلکه این عقیده اسلامی را که از آیات قرآن و روایات رسیده از آورنده قرآن و دیگر پیشوایان راستین دین، برخاسته است به باد تمسخر می گیرند. در این مورد، نثر و شعرهای زشت و اهانت باری دارند و با زبان شعر و نثر، پیرامون این اندیشه و عقیده به تاخت و تاز و بدگویی و هوچیگری می پردازند و بذر انواع شک و تردید را پیرامون آن حضرت به دلها و جانها می افشانند. این انحراف از حق و این موضع دشمنانه و بدخواهانه همچنان دست به دست و نسل به نسل و از گروهی به گروهی دیگر، تاکنون ادامه یافته و تا ظهور امام مهدی علیه السلام نیز ادامه می یابد.
ممکن است گفته شود که این گروهها، وجود گرانمایه حضرت مهدی علیه السلام را به خاطر طول عمر شریفش که نسبت به عمر دیگر انسانها در روزگار ما، غیر متعارف است تصدیق نمی کنند و بدان ایمان نمی آورند. اما واقعیت غیر از این است، آنان حتی هنگامی که حضرت مهدی علیه السلام ظهور نماید و نشانه هایی چون: صیحه آسمانی و... که انکار و دروغ شمردن آنها ممکن نیست و بالاتر از همه، آن گرامی را در برابر دیدگان خود بنگرند با همه اینها باز هم به گناهکاری دستخوش خودخواهی گردند، با او و اهداف آسمانی اش سر ستیز خواهند داشت.
بنابراین، شما ای مسلمانان! و ای آزادگان گیتی! خود بگویید که کیفر چنین عناصر و گروههای منحرف و تجاوزکار و حق ستیزی، چه می تواند باشد؟
و امام مهدی علیه السلام با گروه طغیانگری که تجاوز و تعدی را از حد گذرانده و بر عناد و عصیان خویش پافشاری می کند، شایسته است چگونه رفتار کند؟
آیا بیماری آنان را جز شمشیر عدالت، می تواند چاره ساز باشد؟ و آیا راهی برای چاره اندیشی، جز رفع تجاوز و تعدی وجود دارد؟
آری! روایات رسیده از پیامبر صلی الله علیه و آله تصریح می کند که آن پیشوای نجات، برای ریشه کن ساختن این گروه بداندیش و حق ستیز و به منظور برافکندن شاخ و برگ این شجره خبیثه و نابودیشان تا هنگامی که به حق ناپذیری و کینه توزی خویش ادامه دهند و در برابر عدالت سر تعظیم فرود نیاورند، از قدرت شمشیر عدالت بهره خواهد گرفت.
اینک نمونه هایی از روایات در این مورد:
1- امام باقر علیه السلام ضمن بیانی در مورد امام مهدی علیه السلام فرمود:
... و اما من جده المصطفی صلی الله علیه و آله فخر وجه بالسیف و قتله اعداء الله و اعداء رسوله و الجبارین و الطواغیت و انه ینصر بالسیف و الرعب و انه لاترد له رایة... (600)
یعنی: ... اما شیوه و نشانش از نیای گرانقدرش محمد صلی الله علیه و آله این است که با شمشیر عدالت ظهور می کند و دشمنان خدا و پیامبر و خودکامگان و طاغوتها را نابود می سازد، و بوسیله شمشیر عدالت گسترش و ترسی که در دل تجاوزکاران از او و شمشیر ستم سوزش می افتد پیروز می گردد. و هر پرچمی را او به سوی تجاوزکاران بفرستد جز با پیروزی باز نمی گردد.
2- امام سجاد علیه السلام فرمود:
فی القائم منا سنن من سنن الانبیاء: ...و اما من محمد صلی الله علیه و آله فالخروج بالسیف. (601)
یعنی: در قائم علیه السلام هفت شیوه و نشانه از هفت پیام آور بزرگ خداست: ...و اما شیوه و نشانش از محمد صلی الله علیه و آله این است که با شمشیر عدالت بپا می خیزد.
3- امام باقر علیه السلام فرمود:
فی صاحب هذا الأمر سنن من اربعه انبیاء ...و اما من محمد صلی الله علیه و آله فالسیف. (602)
یعنی: در دوازدهمین امام نور، شیوه ها و نشانه هایی از چهار پیامبر بزرگ است: ...و اما شیوه او از محمد علیه السلام شمشیر عدالت است.
4- امام صادق علیه السلام در تفسیر و توضیح آیه شریفه که می فرماید:
و لنذیقنهم من العذاب الأدنی دون العذاب الاکبر... . (603)
یعنی: و عذاب دنیا را پیش از عذاب بزرگتر به آنان می چشانیم... .
فرمود:
ان الادنی بالقحط و الجدب و الاکبر، خروج القائم المهدی بالسیف فی آخر الزمان. (604)
یعنی: عذاب دنیا عبارت از قحطی و خشکسالی و ... است و عذاب بزرگتر برای حق ستیزان و دشمنان عدالت و آزادگی، ظهور قائم علیه السلام با شمشیر ستم سوز و عدالت گستر، در فرجام شکوهمند تاریخ است.
5- امیر مؤمنان علیه السلام در روایتی پیرامون وجود گرانمایه آن حضرت فرمود:
یسومهم خشفاً بکأس مصبرة و لایعطیهم الا السیف هرجاً. (605)
یعنی: او، حق ستیزان بداندیش را با شمشیر عدالت به خاک و خون می کشد جام ذلت را بر آنان می نوشاند و جز با شمشیر ستم سوزش با آنها رفتار نمی کند.
در بحثهای آینده، پیرامون واژه سیف و شمشیر عدالت او بحث خواهیم کرد.

امام مهدی علیه السلام و میراث پیامبران

آن گرامی به فرمان خدا برای اصلاح جهان بپا می خیزد در حالی که میراث پیامبران خدا، بویژه پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نزد اوست. میراثهایی که از نظر ارزش و بها وصف ناپذیر و بی همانندند و نمی توان برای آنها بهایی مادی در نظر گرفت و یا در برابر آنها قیمتی مشخص ساخت.
یک پرسش و پاسخ آن:
سؤال: میراث پیامبران چیست؟
جواب: منظور از میراث پیامبران در اینجا، مال و املاک و چیزی که انسان پس از مرگ برای بازماندگان برجای می گذارد نیست، بلکه منظور چیزهای نفیس و پرارزشی است که پیام آوران خدا از خود بجای نهاده اند و از وصی راستین هر کدام به دیگری انتقال یافته است.
این میراثهای خاص، از همه پیام آوران خدا به برترین و آخرین پیامبر اسلام رسید و پس از رحلت آن بزرگوار نیز به جانشین راستین او امیر مؤمنان علی علیه السلام و پس از او به امام مجتبی علیه السلام و پس از او به امام حسین علیه السلام رسید و همین طور از امامان راستین یکی پس از دیگری دست به دست گردید تا به آخرین جانشین پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله حضرت مهدی علیه السلام انتقال یافت و اینک، همه آنها نزد آن گرامی موجود است و حضرت مهدی علیه السلام آن میراثهای ارزشمند را تا روز ظهور خویش برای تحقق بخشیدن به فرمان خدا حفظ می کند.
نقش میراث پیامبران
سؤال: این میراثهای پیامبران به هنگام ظهور امام مهدی علیه السلام و دوران حکومت عادلانه او چه نقشی خواهند داشت؟
جواب: این میراثها، نشانگر این واقعیت است که امام مهدی علیه السلام از همه مردم و پیامبران و جانشینان راستین آنان، نزدیکتر است و آن گرامی ادامه دهنده همان خط آسمانی و خدایی است که تمامی پیامبران، از آدم تا محمد صلی الله علیه و آله در پی تحقق آن بودند. و نیز نشانگر نکات دیگری است که خواهد آمد.
اینک برخی نکات از روایات در این مورد:
1- امام باقر علیه السلام فرمود:
اذا ظهر القائم علیه السلام ظهر برایة رسول الله صلی الله علیه و آله و خاتم سلیمان و حجر موسی و عصاه. (606)
یعنی: هنگامی که قائم علیه السلام ظهور نماید با پرچم ویژه پیامبر، خاتم سلیمان، سنگ و عصای ویژه عصای موسی، ظهور می کند.
از امام صادق علیه السلام آورده اند که در روایتی پیرامون پرچم خاص پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
نزل بها جبرئیل یوم بدر ...نشرها رسول الله صلی الله علیه و آله یوم بدر، ثم لفها و دفعها الی علی علیه السلام فلم تزل عند علی علیه السلام حتی اذا کان یوم البصرة، نشرها امیرالمؤمنین ففتح الله علیه، ثم لفها و هی عندنا ... لاینشرها احد حتی یقوم القائم، فاذا هو قام نشرها... (607)
یعنی: جبرئیل در روز بدر، آن پرچم را برای پیامبر آورده و آن حضرت آن را گسترد و به اهتزاز درآورد آنگاه پس از پیروزی آن را پیچید و به امیر مؤمنان علیه السلام داد و روز جنگ بصره نزد آن حضرت بود، در آنجا آن پرچم را گسترد و پس از رسیدن پیروزی از جانب خدا، بار دیگر آن را بست و به امام راستین پس از خویش سپرد... و هم اکنون آن پرچم پیروزی بخش نزد ما خاندان پیامبر است و کسی آن را نخواهد گشود تا قائم ما قیام کند و آنگاه است که او پس از قیام آن پرچم ویژه پیامبر را خواهد گشود.
اما خاتم سلیمان، روایت است که:
... اذا لبسه سخر الله له الطیر و الریح و الملک. (608)
یعنی: آن حضرت هنگامی که آن خاتم را با خود برمی داشت، خداوند پرنده و باد و فرشتگان را مسخر او می ساخت.
اما سنگ و عصای موسی علیه السلام، قرآن شریف می فرماید:
و اذا استسقی موسی لقومه، فقلنا اضرب بعصاک الحجر، فانفجرت منه اثنتا عشرة عیناً، قد علم کل اناس مشربهم... . (609)
یعنی: و بیادآور آنگاه را که موسی برای قوم خویش آب خواست و ما گفتیم: عصایت را بر آن تخته سنگ بزن!
پس دوازده چشمه از آن جوشیدن گرفت (به گونه ای که) و هر گروهی آبشخور خود را می دانست.
و در مورد عصای او می فرماید:
و اوحینا الی موسی ان الق عصاک فاذا قی تلقف ما یأفکون. (610)
یعنی: به موسی وحی کردیم که عصای خویش را بیفکن و به ناگاه دیدند که همه جادوهایشان را می بلعد.
امام صادق می فرماید:
عصی موسی قضیب آس، من غرس الجنة، أتاه بها جبرئیل لما توجه تلقاء مدین. (611)
یعنی: عصای موس از چوب آس بوده است که از درختهای بهشت است و هنگامی که او به سوی مدین حرکت کرد، جبرئیل آن را برای او آورد.
و امام باقر علیه السلام فرمود:
اذا خرج القائم... و یحمل معه حجر موسی بن عمران - و هو وقر بعیر - فلاینزل منزلاً الا نبعت منه عیون... . (612)
یعنی: هنگامی که قائم علیه السلام ظهور کند... سنگ عظیم و ویژه موسی بن عمران به هماره اوست و در هر منزلگاهی فرود می آید از آن سنگ، چشمه ها می جوشد... .
2- امام صادق علیه السلام به یعقوب بن شعیب فرمود:
الا اریک قمیص القائم الذی یقوم علیه؟
قال: بلی!
فدعی بقمطر ففتحه و اخرج منه قمیص کرابیس فنشره، فاذا فی کمه الایسر دم.
فقال علیه السلام: هذا قمیص رسول الله صلی الله و آله و سلم الذی کان علیه یوم ضربت رباعیته و فیه یقوم القائم.
قال یعقوب بن شعیب: فقبلت الدم و وضعته علی وجهی، ثم طواه ابو عبدالله و رفعه. (613)
یعنی: آیا پیراهن خاصی را که قائم علیه السلام به هنگام ظهور بر اندام مبارک خویش دارد به تو نشان دهم؟
پاسخ داد: آری فدایت گردم.
امام صادق علیه السلام بسته خاصی را طلبید و آن را گشود و پیراهن ویژه ای را بیرون آورد که در آستین چپ آن، قطرات خون بود.
آنگاه فرمود: این پیراهن پیامبر گرامی است. در جنگ احد آنگاه که دندان مبارکش را شکستند، این پیراهن بر تن پیامبر بود. و قائم علیه السلام نیز به هنگامی که ظهور کند این پیراهن را بر تن دارد.
یعقوب می گوید: من آستین خون آلود پیراهن را بوسه زدم و بر چهره ام نهادم. آنگاه امام صادق علیه السلام آن را بست و در جای خود قرار داد.
3- امام صادق علیه السلام به مفضل فرمود:
أتدری ما کان قمیص یوسف؟
قلت: لا!
قال: انّ ابراهیم علیه السلام لما أوقدت النار. نزل الیه جبرئیل بالقمیص و ألبسه ایاه، فلم یضره معه حرّ و لا برد، فلما حضرته الوفاة جعله فی تمیمة و علقه علی اسحاق علیه السلام و علقه اسحاق علی یعقوب علیه السلام فلما ولد یوسق علقه علیه و کان فی عضده، حتی کان من امره ما کان.
فلما أخرجه یوسف علیه السلام من التمیمة وجد یعقوب ریحه و هو قوله عزوجل: انی لاجد ریح یوسف لو لا أن تفندون. فهو ذلک القمیص من الجنة.
قلت: جعلت فداک!... فالی من صار هذا القمیص؟
قال علیه السلام: الی أهله و هو مع قائمنا اذا خرج.
ثم قال: کل نبی ورث علماً - أو غیره - فقد انتهی الی آل محمد علیه السلام. (614)
یعنی: آیا می دانی پیراهن یوسف چه بود؟
مفضل گفت: نه! فدایت گردم!
فرمود: هنگامی که ابراهیم را به آتش افکندند جبرئیل فرود آمد و آن پیراهن را بر اندام او پوشانید، آنگاه دیگر با آن پیراهن، نه حرارت آتش به او آسیب رسانید و نه سوز سرما. هنگامی که رحلت او فرا رسید، آن را در بسته خاصی قرار داد و به اسحاق سپرد و اسحاق نیز به یعقوب سپرد و یعقوب نیز آن را به یوسف سپرد و همچنان به همراه یوسف بود تا آن لحظه ای که خود را به برادرانش شناساند و آن پیراهن را از جایگاه ویژه اش خارج ساخت تا به سوی پدر بفرستد و آنگاه بود که یعقوب بوی عطرآگین آن را استشمام کرد که قرآن می فرماید:
... انی لاجد ریح یوسف لو لا ان تفندون. (615)
و این پیراهن از بهشت بود.
مفضل می گوید: گفتم: فدایت گردم! این پیراهن به کجا و چه کسی انتقال یافت؟
فرمود: به اهلش! هنگامی که قائم ما قیام کند به همراه او خواهد بود.
سپس فرمود: هر پیامبری دانشی از خود بجای گذارد یا ارث دیگری از او بماند، سرانجام به آل محمد صلی اللّه علیه و آله می رسد.
4- امام صادق علیه السلام فرمود:
... یکون علیه قمیص رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله الذی کان علیه یوم احد و عمامته السحاب و درع رسول اللّه السابغة و سیف رسول اللّه ذوالفقار. (616)
یعنی: پیراهن پیامبر که در جنگ احد بر تن مبارکش بود، عمامه آن حضرت و زره و شمشیرش که ذوالفقار(617) نام داشت، همه به هنگام قیام قائم همراه آن حضرت خواهد بود.
5- امام باقر علیه السلام فرمود:
کانت عصی موسی لآدم علیه السلام فصارت الی شعیب، ثم صارت الی موسی بن عمران و انها لعندنا و ان مهدی بها آنفاً و هی خضراء کهیئتها حین انتزعت من شجرتها و انها لتنطق اذا استنطقت، اعدت لقائمنا علیه السلام یصنع بها ما کان یصنع بها موسی بن عمران علیه السلام و انها تصنع ما تؤمر و انها حیث القیت تلقف - ما یأفکون - بلسانها. (618)
یعنی: عصای موسی نخست مال آدم بود. از او به شعیب پیامبر و آنگاه به موسی رسید و اینک آن عصا نزد ما خاندان پیامبر است. من تازه آن را دیده ام که سبز رنگ است، درست بسان هنگامی که از درخت بریده شده است.
آن عصا، هنگامی که خواسته شود، به قدرت خدا سخن می گوید و برای قائم ما، آماده شده است و آن گرامی از آن، همانگونه بهره می برد که موسی علیه السلام بهره برد. و آن عصا هر آنچه دستور یابد انجام می دهد و هنگامی که افکنده شود هر آنچه را که فریبکاران و ساحران و دروغپردازان و شیادان روزگار بافته باشند، همه را می بلعد و باطل می سازد.

امام مهدی علیه السلام در مکه مکرمه

پس از بیعت مردم با حضرت مهدی علیه السلام در مکه و فروپاشی نظام حاکم بر آن، آن حضرت قدرت را به کف می گیرد و بر تشکیلات و مراکز اداره جامعه مسلط می شود.
از روایات چنین دریافت می گردد که نه تنها استبداد حاکم در آن روزگار نمی تواند با حرکت اصلاحی و نجات بخش آن حضرت، رویارویی کند، بلکه نشانگر آن است که مکه و مناطق گوناگون آن، به سرعت در قلمرو حرکت امام علیه السلام قرار می گیرد و نیروی عدالت بر همه جا حاکم می شود.
پس از به کف گرفتن تدبیر امور و شئون سرزمین وحی و رسالت، آن اصلاحگر بزرگ، علاوه بر تأمین زندگی مادی و معنوی جامعه بر برنامه ریزی وصف ناپذیرش، به اقدامات و کارهای بی سابقه ای نیز درست می زند.
برخی از آن کارهای حضرت عبارتند از:
1- باز گرداندن مسجدالحرام به حدود اصلی خود
امام صادق علیه السلام فرمود:
اذا قام القائم هدم المسجد الحرام حتی یرده الی أساسه... . (619)
یعنی: هنگامی که قائم علیه السلام بپا می خیزد مسجدالحرام را به حدود اصلی آن باز می گرداند و مقام ابراهیم را به جایگاه نخستین آن انتقال می دهد.
می دانیم که مسجدالحرام پس از رحلت پیامبر علیه السلام تاکنون بارها گسترش داده شده و از هر سو، بر آن افزوده شده است، اما با همه اینها باز هم به وضعیت اصلی خویش و نقطه ای که ابراهیم علیه السلام برای آن خطکشی کرد، نرسیده است، چرا که پایه ها و حدود اصلی آن از حزوره(620) یا نقطه ای می باشد که میان صفا و مروه است.
این مطلب را از امام صادق علیه السلام آورده اند که: در پاسخ فردی که از حدود مسجدالحرام می پرسید و می گفت: آیا آنچه را به مسجدالحرام افزوده اند، جزو آن است یا نه؟
فرمود: آری! همه جزو مسجدالحرام است و با همه این افزودنها به مساحت آن، هنوز به آن نقشه خطی که ابراهیم و اسماعیل برای مسجد ترسیم کردند، نرسیده است.(621)
و فرمود:
خط ابراهیم بمکة ما بین الحزورة الی المسعی، فذلک الذی خط ابراهیم. (622)
یعنی: ابراهیم علیه السلام در مکه میان حزوره تا نقطه ای که محل وسیعی است خطکشی کرد و این خطکشی و نقشه، حدود مسجد است.
و نیز حسین بن نعیم از امام صادق علیه السلام در مورد نماز خواندن در قسمتهای جدیدی از مسجدالحرام را میان صفا و مروه، تعیین کردند و مردم پیش از این تا صفا طواف می کردند... .(623)
مرحوم فیض کاشانی در مورد جمله امام صادق علیه السلام که می فرمود:
فکان الناس یحجون الی الصفاء. یا بنابر نسخه دیگری یحجون من مسجد الصفاء. دو احتمال می دهد:
نخست اینکه: ممکن است منظور این باشد که مردم تا صفا طواف کردند.
دوم اینکه: از مسجد احرام می بستند.(624)
به هر حال خلاصه این روایات، بیانگر این نکته است که مسجدالحرام در اصل، بسیار بزرگتر از مسجدالحرامی است که اکنون می نگریم و هنگامی که امام مهدی علیه السلام ظهور نماید، دیوار احاطه کننده مسجد را عقب می کشد و دیواری بر جایگاه اصلی آن، همان نقطه ای که ابراهیم و اسماعیل آن را برای مسجدالحرام خطکشی کردند بنیاد می کند و این کار، طواف برگرد خانه دوست را برای عاشقان آسان می سازد بویژه که شمار زائران بیت اللّه نیز در عصر درخشان آن گرامی، به دهها میلیون نفر می رسد.
2- بازگرداندن مقام ابراهیم به جایگاه اصلی آن
در روایت گذشته آمد که امام صادق علیه السلام فرمود:
هنگامی که قائم بپاخیزد... مقام ابراهیم را به جایگاه اصلی آن باز می گرداند.
می دانیم که مقام ابراهیم، صخره ای است که آن پیامبر بزرگ به هنگام ساختن کعبه روی آن ایستاده است و آن صخره، در زمان پیامبر صلی اللّه علیه و آله در جوار کعبه بوده است و هنگامی که عمر خلافت را به کف گرفت، مقام را از جایگاه آن به نقطه دیگری انتقال داد.
هنگامی که امیر مؤمنان علیه السلام پس از عثمان، زمام امور جامعه را به کف گرفت مقرر فرمود که هر بدعتی را که در دین پدید آمده است نابود سازد و همه امور و شیوه ها را به سیره و سنت پیامبر گرامی بازگرداند و از جمله تصمیم گرفت که مقام ابراهیم را به جای نخست آن که جوار کعبه است بازگشت دهد، امام نفاق پیشگان و بد اندیشانی که با هر گام سازنده و اصلاحی آن گرامی، دشمنی می کردند سر به شورش برداشتند و تاخت و تاز به راه انداختند.
آن گرامی، در آن شرایط، بهتر دید که مسأله را به خاطر مسایل مهمتری به وقت دیگر واگذارد و در نتیجه مقام ابراهیم تاکنون در نقطه ای که جایگاه اصلی آن نیست، مانده است.
از اینرو از جمله کارهای امام مهدی علیه السلام پس از ظهور در مکه مکرمه، بازگردانیدن مقام ابراهیم به جوار کعبه و جایگاه اصلی آن است و این از کارهایی است که طواف بر گرد خانه خدا را آسان می سازد چرا که در آن صورت دیگر لازم نیست که طواف تنها میان رکن و مقام باشد، بلکه تنها طواف برگرد کعبه کافی است، گرچه اکنون به فتوای برخی فقها، طواف میان رکن و مقام واجب است که این، با بازگشت دادن مقام بجای اصلی خود برداشته می شود و طواف بر گرد کعبه، کفایت می کند.
3- جلوگیری از طواف مستحبی مانع از طواف واجب
امام صادق علیه السلام فرمود:
أول ما یظهر القائم من العدل ان ینادی منادیه: ان یسلم صاحب النافلة لصاحب الفریضة، الحجر الأسود و الطواف. (625)
یعنی: اولین نشانه های عدالت مهدی علیه السلام در مکه از جمله این است که از طرف او اعلان می گردد که: هان ای مردم! هر کس طواف واجب خویش را انجام داده است جای خود را در طواف و کنار حجرالاسود به کسانی که می خواهند طواف واجب انجام دهند، واگذار کند.
کسانی که در موسم حج در مکه باشند با هجوم سیل آسای جمعیت به هنگامه طواف روبرو می گردند، به گونه ای که گاه برخی تلف می شوند و برخی بر اثر فشار شدید سیل جمعیت در اطراف کعبه، زیر پا می افتند.
تازه همه این هجوم و فشار جمعیت با وجود مشکلات و موانع و قوانین دست و پاگیر و مالیاتهای سنگین است که به بهانه ها و عناوین مختلف در بسیاری از کشورها، سر راه زائران بیت اللّه الحرام است. و روشن است که در عصر ظهور امام مهدی علیه السلام که تمامی این مقررات دست و پاگیر مربوط به مقدمات حج، از قبیل: جواز سفر، ویزا و دیگر قیود و شروط وارداتی از بلاد کفر، همه و همه، الغا می گردد و سفر بیت اللّه برای همگان، بدون هیچ قید و شرطی میسر می شود، طبیعی است که شمار زائران به طور گسترده ای رو به افزایش می گذارد و آنگاه است که طواف بر گرد کعبه و اسلام حجرالاسود سخت می شود، به ویژه که برخی از زائران به اعمال واجب خویش نیز بسنده نمی کنند، بلکه برای ثواب و پاداش بیشتر می خواهند طواف و نماز مستحبی انجام دهند.
به همین جهت است که امام مهدی علیه السلام به زائران خانه خدا دستور می دهد که به طواف واجب خویش بسنده نموده و میدان را برای دیگران به منظور انجام واجبات و آداب حج باز کنند.
4- کیفر دزدان خانه خدا
امام صادق علیه السلام فرمود:
اما ان قائمنا لو قدقام، لأخذ بنی شیبة و قطع ایدیهم و طاف بهم و قال: هؤلاء سراق الله! (626)
یعنی: بهوش باشید هنگامی که قائم ما قیام نماید بنی شیبه را که کلیددار خانه کعبه اند، دستگیر و دست آنان را به کفر گناهانشان می برد و آنان را می گرداند، چرا که آنان، دزدان خانه خدا و اموال و امکانات آن مکان مقدسند.
در روایت دیگر فرمود:
... و قطع أیدی بنی شیبة... و کتب علیها: هؤلاء سراق الکعبة! (627)
یعنی: دست بنی شیبه را می برد و بر سینه آنان نوشته ای نصب می گردد که: اینها دزدان کعبه اند.
بنی شیبه، خدمتگزاران کعبه و کلیدداران آنند که نسل به نسل این مقام را قبضه کرده و بجای خدمت و تلاش صادقانه، اموال، امکانات و ذخائری را که مردم به بیت الله هدیه کرده اند می برند و به ناروا می خورند و هرگونه که هوای دلشان خواست در آن تصرف می کنند. به همین جهت است که امام مهدی علیه السلام آنان را دزدان کعبه می نامد... و تنها به بریدن دست آنان بسنده نمی کند، بلکه دستور می دهد آنان را بگردانند تا برای دیگر غارتگران، خودکامگان و همه کسانی که در ثروتها و امکانات خود و دیگران به ناروا تصرف می کنند، عبرت انگیز و عبرت آموز باشند و بدانند که کیفر تجاوز به حقوق و حدود مردم، قطع دست تجاوزکار با شمشیر عدالت در دنیا و عذاب خفت بار و سهمگین نیز، در آخرت است.
اینها برخی از عملکرد ویژه امام مهدی علیه السلام در مکه مکرمه است که علاوه بر برنامه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، رفاهی، قضایی، مدنی فرهنگی... برای مکه، بسان دیگر شهرها دارد که در بخشهای آینده خواهد آمد.