فهرست کتاب


داستان راستان

متفکر شهید استاد مرتضی مطهری‏‏‏‏‏‏‏‏

90 ستاره شناس

امیرالمؤمنین علی - علیه السلام - و سپاهیانش، سوار بر اسبها، آهنگ حرکت به سوی نهروان داشتند. ناگهان یکی از سران اصحاب رسید و مردی را همراه خود آورد و گفت:«یا امیرالمؤمنین! این مرد «ستاره شناس» است و مطلبی دارد می خواهد به عرض شما برساند.
ستاره شناس: یا امیرالمؤمنین! در این ساعت حرکت نکنید، اندکی تأمل کنید، بگذارید اقلاً دو سه ساعت از روز بگذرد، آنگاه حرکت کنید
چرا؟
چون اوضاع کواکب دلالت می کند که هر که در این ساعت حرکت کند از دشمن شکست خواهد خورد و زیان سختی بر او و یارانش وارد خواهد شد، ولی اگر در آن ساعتی که من می گویم حرکت کنید، ظفر خواهید یافت و به مقصود خواهید رسید
«این اسب من آبستن است، آیا می توانی بگویی کره اش نر است یا ماده؟».
اگر بنشینم حساب کنم می توانم.
«دروغ می گویی، نمی توانی، قرآن می گوید: هیچکس جز خدا از نهان آگاه نیست. آن خداست که می داند چه در رحم آفریده است. محمد، رسول خدا چنین ادعایی که تو می کنی نکرد. آیا تو ادعا داری که بر همه جریانهای عالم آگاهی و می فهمی در چه ساعت خیر و در چه ساعت شرّ می رسد. پس اگر کسی به تو با این علم کامل و اطلاع جامع اعتماد کند به خدا نیازی ندارد».
بعد به مردم خطاب فرمود:«مبادا دنبال این چیزها بروید، اینها منجر به کهانت و ادعای غیبگویی می شود. کاهن همردیف ساحر است و ساحر همردیف کافر و کافر در آتش است».
آنگاه رو به آسمان کرد و چند جمله دعا مبنی بر توکل و اعتماد به خدای متعال خواند. سپس رو کرد به ستاره شناس و فرمود:«ما مخصوصاً برخلاف دستور تو عمل می کنیم و بدون درنگ همین الآن حرکت می کنیم».
فوراً فرمان حرکت داد و به طرف دشمن پیش رفت. در کمتر جهادی به قدر آن جهاد، پیروزی و موفقیت نصیب علی - علیه السلام - شده بود.(111)

91 گرهگشایی

«صفوان» در محضر امام صادق نشسته بود، ناگهان مردی از اهل مکه وارد مجلس شد و گرفتاریی که برایش پیش آمده بود شرح داد، معلوم شد موضوع کرایه ای در کار است و کار به اشکال و بن بست کشیده است. امام به صفوان دستور داد:«فوراً حرکت کن و برادر ایمانی خودت را در کارش مدد کن».
صفوان حرکت کرد و رفت و پس از توفیق در اصلاح کار و حل اشکال، مراجعت کرد. امام سؤال کرد:«چطور شد؟».
خداوند اصلاح کرد.
«بدانکه همین کار به ظاهر کوچک که حاجتی از، کسی برآوردی و وقت کمی از تو گرفت، از هفت شوط طواف دور کعبه محبوبتر و فاضلتر است».
بعد امام صادق به گفته خود چنین ادامه داد:«مردی گرفتاری داشت و آمد حضور امام حسن و از آن حضرت استمداد کرد. امام حسن بلافاصله کفشها را پوشیده و راه افتاد. در بین راه به حسین بن علی رسیدند در حالی که مشغول نماز بود. امام حسن به آن مرد گفت:«تو چطور از حسین غفلت کردی و پیش او نرفتی»
گفت:«من اول خواستم پیش او بروم و از او در کارم کمک بخواهم، ولی چون گفتند ایشان اعتکاف کرده اند و معذورند، خدمتشان نرفتم».
امام حسن فرمود:«اما اگر توفیق برآوردن حاجت تو برایش دست داده بود، از یک ماه اعتکاف برایش بهتر بود»(112)

92 کدامیک عابدترند؟

یکی از اصحاب امام صادق که طبق معمول همیشه در محضر درس آن حضرت شرکت می کرد و در مجالس رفقا حاضر می شد و با آنها رفت و آمد می کرد، مدتی بود که دیده نمی شد. یک روز امام صادق از اصحاب و دوستانش پرسید:«راستی فلانی کجاست که مدتی است دیده نمی شود؟».
یا ابن رسول اللَّه! اخیراً خیلی تنگدست و فقیر شده.
«پس چه می کند؟».
هیچ، در خانه نشسته و یکسره به عبادت پرداخته است.
«پس زندگیش از کجا اداره می شود؟».
یکی از دوستانش عهده دار مخارج زندگی او شده.
«به خدا قسم! این دوستش به درجاتی از او عابدتر است»(113).