فهرست کتاب


داستان راستان

متفکر شهید استاد مرتضی مطهری‏‏‏‏‏‏‏‏

61 جمع هیزم از صحرا

رسول اکرم - صلی اللَّه علیه وآله - در یکی از مسافرتها با اصحابش در سرزمینی خالی و بی علف فرود آمدند، به هیزم و آتش احتیاج داشتند، فرمود:«هیزم جمع کنید» عرض کردند: یا رسول اللَّه! ببینید، این سرزمین چقدر خالی است، هیزمی دیده نمی شود
فرمود:«در عین حال هرکس هر اندازه می تواند جمع کند».
اصحاب روانه صحرا شدند، با دقت بروی زمین نگاه می کردند و اگر شاخه کوچکی می دیدند برمی داشتند. هرکس هر اندازه توانست ذرّه ذرّه جمع کرد و با خود آورد. همینکه همه افراد هرچه جمع کرده بودند روی هم ریختند، مقداری زیادی هیزم جمع شد.
در این وقت رسول اکرم فرمود:«گناهان کوچک هم مثل همین هیزمهای کوچک است، ابتدا به نظر نمی آید، ولی هرچیزی جوینده و تعقیب کننده ای دارد، همان طور که شما جستید و تعقیب کردید این قدر هیزم جمع شد، گناهان شما هم جمع و احصا می شود و یک روز می بینید از همان گناهان خرد که به چشم نمی آمد، انبوه عظیمی جمع شده است»(77).

62 شراب در سفره

منصور دوانیقی، هر چند یک بار به بهانه ای مختلف امام صادق را از مدینه به عراق می طلبید و تحت نظر قرار می داد. گاهی مدت زیادی امام را از بازگشت به حجاز مانع می شد. در یکی از این اوقات که امام در عراق بود، یکی از سران سپاه منصور، پسر خود را ختنه کرد، عده زیادی را دعوت کرد و ولیمه مفصلی داد. اعیان و اشراف و رجال همه حاضر بودند. از جمله کسانی که در آن ولیمه دعوت شده بودند. امام صادق بود. سفره حاضر شد و مدعوین سر سفره نشستند و مشغول غذاخوردن شدند. در این بین، یکی از مدعوین آب خواست. به بهانه آب، قدحی از شراب به دستش دادند. قدح که به دست او داده شد، فوراً امام صادق نیمه کاره از سر سفره حرکت کرد و بیرون رفت. خواستند امام را مجدداً برگردانند، برنگشت. فرمود رسول خدا فرموده است:«هرکس بر سر سفره ای بنشیند که در آنجا شراب است لعنت خدا بر او است»(78).

63 استماع قرآن

ابن مسعود یکی از نویسندگان وحی بود؛ یعنی از کسانی بود که هرچه از قرآن نازل می شد، مرتب می نوشت و ضبط می کرد و چیزی فروگذار نمی کرد.
یک روز، رسول اکرم به او فرمود:«مقداری قرآن بخوان تا من گوش کنم» ابن مسعود مصحف خویش را گشود، سوره مبارکه نساء آمد، او می خواند و رسول اکرم با دقت و توجه گوش می کرد، تا رسید به آیه 41:«فَکَیْفَ اِذا جِئْنا مِنْ کُلِ ّ اُمَّةٍ بِشَهیدٍ وَجِئنابِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهیداً؛ یعنی چگونه باشد آن وقت که از هر امتی گواهی بیاوریم و تو را برای این امت گواه بیاوریم».
همینکه ابن مسعود این آیه را قرائت کرد، چشمهای رسول اکرم پر از اشک شد و فرمود:«دیگر کافی است»(79).