فهرست کتاب


داستان راستان

متفکر شهید استاد مرتضی مطهری‏‏‏‏‏‏‏‏

60خواهش مسیح

عیسی - علیه السلام - به حواریین گفت:«من خواهش و حاجتی دارم، اگر قول می دهید آن را برآورید بگویم».
حواریین گفتند:«هرچه امر کنی اطاعت می کنم».
عیسی از جا حرکت کرد و پاهای یکایک آنها را شست. حواریین در خود احساس ناراحتی می کردند، ولی چون قول داده بودند خواهش عیسی را بپذیرند، تسلیم شدند، و عیسی پای همه را شست. همینکه کار به انجام رسید، حواریین گفتند:«تو معلم ما هستی، شایسته این بود که ما پای تو را می شستیم نه تو پای ما را».
عیسی فرمود:«این کار را کردم برای اینکه به شما بفهمانم که از همه مردم سزاوارتر به اینکه خدمت مردم را به عهده بگیرد «عالم» است. این کار را کردم تا تواضع کرده باشم و شما درس تواضع را فرا گیرید و بعد از من که عهده دار تعلیم و ارشاد مردم می شوید، راه و روش خود را تواضع و خدمت خلق قرار دهید. اساساً حکمت در زمینه تواضع رشد می کند نه در زمینه تکبر، همان گونه که گیاه در زمین نرم دشت می روید نه در زمین سخت کوهستان»(76).

61 جمع هیزم از صحرا

رسول اکرم - صلی اللَّه علیه وآله - در یکی از مسافرتها با اصحابش در سرزمینی خالی و بی علف فرود آمدند، به هیزم و آتش احتیاج داشتند، فرمود:«هیزم جمع کنید» عرض کردند: یا رسول اللَّه! ببینید، این سرزمین چقدر خالی است، هیزمی دیده نمی شود
فرمود:«در عین حال هرکس هر اندازه می تواند جمع کند».
اصحاب روانه صحرا شدند، با دقت بروی زمین نگاه می کردند و اگر شاخه کوچکی می دیدند برمی داشتند. هرکس هر اندازه توانست ذرّه ذرّه جمع کرد و با خود آورد. همینکه همه افراد هرچه جمع کرده بودند روی هم ریختند، مقداری زیادی هیزم جمع شد.
در این وقت رسول اکرم فرمود:«گناهان کوچک هم مثل همین هیزمهای کوچک است، ابتدا به نظر نمی آید، ولی هرچیزی جوینده و تعقیب کننده ای دارد، همان طور که شما جستید و تعقیب کردید این قدر هیزم جمع شد، گناهان شما هم جمع و احصا می شود و یک روز می بینید از همان گناهان خرد که به چشم نمی آمد، انبوه عظیمی جمع شده است»(77).

62 شراب در سفره

منصور دوانیقی، هر چند یک بار به بهانه ای مختلف امام صادق را از مدینه به عراق می طلبید و تحت نظر قرار می داد. گاهی مدت زیادی امام را از بازگشت به حجاز مانع می شد. در یکی از این اوقات که امام در عراق بود، یکی از سران سپاه منصور، پسر خود را ختنه کرد، عده زیادی را دعوت کرد و ولیمه مفصلی داد. اعیان و اشراف و رجال همه حاضر بودند. از جمله کسانی که در آن ولیمه دعوت شده بودند. امام صادق بود. سفره حاضر شد و مدعوین سر سفره نشستند و مشغول غذاخوردن شدند. در این بین، یکی از مدعوین آب خواست. به بهانه آب، قدحی از شراب به دستش دادند. قدح که به دست او داده شد، فوراً امام صادق نیمه کاره از سر سفره حرکت کرد و بیرون رفت. خواستند امام را مجدداً برگردانند، برنگشت. فرمود رسول خدا فرموده است:«هرکس بر سر سفره ای بنشیند که در آنجا شراب است لعنت خدا بر او است»(78).