فهرست کتاب


داستان راستان

متفکر شهید استاد مرتضی مطهری‏‏‏‏‏‏‏‏

45 در میقات

مالک بن انس، فقیه معروف مدینه(59)، سالی در سفر حج، همراه امام صادق - علیه السلام - بود. به میقات رسیدند و هنگام پوشیدن لباس احرام و تلبیه گفتن - یعنی ذکر معروف لَبَّیْکَ اَللَّهُمَّ لَبَّیْکَ - رسید. دیگران طبق معمول این ذکر را بر زبان آوردند و گفتند. مالک بن انس متوجه امام صادق شد، دید حال امام منقلب است، همینکه می خواهد این ذکر را به زبان آورد، هیجانی به امام دست می دهد و صدا در گلویش می شکند و چنان کنترل اعصاب خویش را از دست می دهد که می خواهد بی اختیار از مرکب به زمین بیفتد. مالک جلو آمد و گفت:«یابن رسول اللَّه! چاره ای نیست، هرطور هست این ذکر را بگویید». امام فرمود:«ای پسر ابی عامر! چگونه جسارت بورزم و به خود جرأت بدهم که لبیک بگویم؟ لبیک گفتن به معنای این است که خدایا! تو مرا به آنچه می خوانی با کمال سرعت اجابت می کنم و همواره آماده به خدمتم. با چه اطمینانی با خدای خود این طور گستاخی کنم و خود را بنده آماده به خدمت معرفی کنم؟ اگر در جوابم گفته شود:«لالَبَّیْکَ» آن وقت چکار کنم(60)».

46 بار نخل

علی بن ابی طالب - علیه السلام - از خانه بیرون آمده بود و طبق معمول، به طرف صحرا و باغستانها که با کار کردن در آنجاها آشنا بود می رفت. ضمناً باری نیز همراه داشت. شخصی پرسید: یا علی! چه چیز همراه داری؟
علی:«درخت خرما، ان شاء اللَّه».
درخت خرما؟!
تعجب آن شخص وقتی زایل شد که بعد از مدتی او و دیگران دیدند تمام هسته های خرمایی که آن روز علی همراه می برد که کشت کند و آرزو داشت در آینده هریک درخت خرمای تناوری شود، به صورت یک نخلستان درآمد و تمام آن هسته ها سبز و هر کدام درختی شد؟(61).

47 عرق کار

امام کاظم در زمینی که متعلق به شخص خودش بود، مشغول کار و اصلاح زمین بود. فعالیت زیاد، عرق امام را از تمام بدنش جاری ساخته بود. علی بن ابی حمزه بطائنی، در این وقت رسید و عرض کرد: قربانت گردم! چرا این کار را به عهده دیگران نمی گذاری؟
«چرا به عهده دیگران بگذارم؟ افراد از من بهتر همواره از این کارها می کرده اند».
مثلاً چه کسانی؟
«رسول خدا و امیرالمؤمنین و همه پدران و اجدادم. اساساً کار و فعالیت در زمین از سنن پیغمبران و اوصیای پیغمبران و بندگان شایسته خداوند است»(62).