فهرست کتاب


مکتب مهر (اصول تربیت در نهج البلاغه)

مصطفی دلشاد تهرانی‏

کمال تربیت

کمال تربیت آدمی در این است که به عزت دست یابد و رسالت تربیتی پیام آوران الهی نیز در این جهت بوده است که عزتهای مجازی و دروغین را به کناری زنند و مردمان را به عزت حقیقی رسانند، زیرا هیچ چیز در تربیت چون عزت، شخصیت آدمی را تحکیم و تثبیت نمی کند و هیچ دژی چون عزت، انسان را در برابر وسوسه ها حفظ نمی کند و از تباهیها به دور نمی دارد. امیرمومنان علی (علیه السلام) در خطبه ای با بیان شان رب العزه و رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بدین حقیقت اشارت فرموده است:
الحمد لله الأول فلا شی ء قبله، و الاخر فلا شی ء بعده، و الظاهر فلا شی ء فوقه، و الباطن فلا شی ء دونه. (و منها فی ذکر الرسول - صلی الله علیه و آله:) مستقره خیر مستقر، و منبته أشرف منبت، فی معادن الکرامه، و مماهد السلامه؛ قد صرفت نحوه أفئده الابرار، و ثنیت الیه أزمه الأبصار، دفن الله به الضغائن، و أطفأ به الثوائر، ألف به اخوانا، و فرق به أقرانا، أعز به الذله، و أذل به العزه.
سپاس خدای راست که اول است و چیزی پیش از او نیست، و آخر است و پس از او موجودی نیست. برتر است و از او بالاتر چیزی نیست. نزدیک است، و از او نزدیکتر نیست. (و از این خطبه است در ذکر رسول صلی الله علیه و آله:) قرارگاه او بهترین قرارگاه است، و خاندان او را شریفترین پایگاه است، از کانهای ارجمندی و کرامت، و مهدهای پاکیزگی و عفت. دلهای نیکوکاران به سوی او گردیده. دیده ها در پی او دویده. کینه ها را بدو بنهفت و خونها به برکت او بخفت. مومنان را بدو برادران هم کیش ساخت، و جمع کافران را پریش. خواران را بدو ارجمند ساخت و سالار، و عزیزان را بدو خوار.
زندگی حقیقی، زیستن با ارجمندی است و این امر در اندیشه و سیره امام علی (علیه السلام) چنان می درخشد که آن حضرت، حیات بی عزت را مرگ واقعی معرفی کرده است. در پیکار صفین لشکریان معاویه پیشدستی کردند و شریعه فرات را اشغال نمودند و آب را به روی لشکریان امام (علیه السلام) بستند. امیر مومنان (علیه السلام) خطبه ای شگفت ایراد کرد و فرمود دشمن از شما نبرد می طلبد و گرسنه جنگ است، یا تن به ذلت دهید تا تیغها را به خون دشمن سیراب سازید و سپس خود سیراب شوید:
قد استطعموکم القتال، فأقروا علی مذله، و تأخیر محله، أو رووا السیوف من الدماء ترووا من الماء. فالموت فی حیاتکم مقهورین، و الحیاه فی موتکم قاهرین.
از شما خواستند تا دست به جنگ بگشایید. پس یا به خواری بر جای بپایید و از رتبه ای که دارید فروتر آیید، یا شمشیرها را از خون تر کنید، و آب را از کف آنان به در کنید. خوار گشتن و زنده ماندنتان مردن است، و کشته گشتن و پیروز شدن، زنده بودن.
این سخنان روح عزتمندی را در کالبد لشکریان چنان برانگیخت که با حمله ای برق آسا لشکریان معاویه را عقب راندند و شریعه را در اختیار گرفتند. آن گاه برخی از یاران امام (علیه السلام) گفتند اینک ما آب را بر آنان ببندیم و عمل به مثل کنیم تا از پای در آیند. اما پیشوای عزتمندان از سر عزت نفس فرمود:
خذوا من الماء حاجتکم، و ارجعوا الی عسکرکم، و خلوا بینهم و بین الماء؛ فان الله قد نصرکم ببغیهم و ظلمهم.
به اندازه نیازتان آب بردارید و به لشکرگاه خود باز گردید و راه رسیدن آنها را به آب آزاد بگذارید؛ همانا خداوند شما را بر آنها به سبب سرکشی و ستمگری شان پیروز گردانیده است.
عزت و سیادت از چنان جایگاهی در زندگی آدمی برخوردار است که بدون آن زندگی معنا ندارد. سخن حسین بن علی (علیه السلام) - تربیت شده مدرسه نبوی و علوی - بیانگر این امر است:
موت فی عز خیر من حیاه فی ذل.
مرگ با عزت از زندگی با ذلت بهتر است.
همچنین سخن حسین (علیه السلام) در روز عاشورا، آن هنگام که سپاه عمر بن سعد از هر طرف حسینیان را محاصره کرد و دو سپاه رویاروی هم قرار گرفتند، نشان دهنده این تربیت کمالی است:
ألا و ان الدعی ابن الدعی قد رکز بین اثنتین، بین السله و الذله؛ و هیهات منا الذله، یأبی الله ذلک لنا، و رسوله، و المومنون، و حجور طابت و طهرت، و أنوف حمیه، و نفوس أبیه من ان نوثر طاعه اللئام علی مصارع الکرام.
آگاه باشید که این فرومایه (ابن زیاد)، فرزند فرومایه، مرا میان دوراهی شمشیر و ذلت قرار داده است؛ و هیهات که ما زیر باز ذلت رویم، زیرا خداوند و پیامبرش و مومنان از اینکه ما زیر بار ذلت رویم ابا دارند، و دامنهای پاک مادران و انسانهای پاکدامن و مغزهای با غیرت و نفوس با شرافت روا نمی دارند که اطاعت افراد لئیم و پست را بر قتلگاه انسانهای کریم و نیک منشان مقدم داریم.
در مدرسه تربیتی علی بن ابی طالب (علیه السلام) زندگی با سر بلندی، حیات است، هر چند که با سختی بسیار همراه باشد؛ و زندگی در خواری، ممات است، هر چند که با راحتی بسیار مقرون باشد. آن حضرت فرموده است:
المنیه و لا الدنیه. و التقلل و لا التوسل.
مرگ آری، اما تن دادن به پستی هرگز؛ قناعت به کم آری، اما دست نیاز به سوی دیگران دراز کردن هرگز.
انسانی که به عزت شکوفا می شود، در همه امور زندگی از سر بزرگواری و ارجمندی رفتار می کند، چنانکه در سروده ای زیبا در دیوان منسوب به امیرمومنان علی (علیه السلام) آمده است:
انی امرء بالله عزی کله - ورث المکارم آخری من أولی
من آنم که سربلندی ام به خداست؛ بزرگی را پسینم از پیشینم به ارث برده است.
فاذا صنعت صنیعه أتبعتها بصنیعه أخری و ان لم أسال
هر گاه نیکی ای کنم آن را به نیکی دیگر پی گیرم؛ هر چند از من در نخواهند.
و اذا یصاحبنی رفیق مرمل - اثرته بالزاد حتی یمتلی
اگر بی نوایی با من همراه شود، توشه را نخست به وی خورانم تا سیر گردد.
اذا دعیت لکربه فرجتها - و اذا دعیت لغدره لم أفعل
هر گاه مرا به اندوهی خوانند بازش گشایم؛ و اگر به نیرنگی، سرباز زنم.
و اذا یصبح بی الصریح لحادث - وافیته مثل الشهاب المشعل
و چون گرفتاری فریاد بر آرد، همچون شهاب فروزان به وی رسم.
و أعد جاری من عیالی انه - اختار ما بین المنازل منزلی
همسایه را همچون کسان خویش شمرم که از میان کویها کوی مرا برگزیده است.
و حفظته فی اهله و عیاله - بتعاهد منی و لما أسعل
در کار خانگیان و کسانش نگاهبان اویم و تاکنون روی ترش نداشته ام.

راههای کسب عزت

با توجه به حقیقت عزت - که یاد شد - برای اینکه عزت در درون آدمی جان بگیرد و رشد کند و همه وجود را فراگیرد و انسان از روحیه ای عزتمند برخوردار شود و شخصیتی پایدار و راست و استوار بیابد، بهترین راه، اطاعت خدا، غلبه بر هوا، آزادی از دنیا، قناعت، شجاعت و انصاف است که در سخنان امیر بیان، علی (علیه السلام) به صراحت وارد شده است.
چون عزت بتمامه و بالاصاله از آن خداست، اطاعت خدا راهی کوتاه و هموار و مطلوب فطرت در کسب عزت است و غنیمتی بی مانند در تربیت انسان است. امیر مومنان (علیه السلام) فرموده است:
ان الله سبحانه جعل الطاعه غنیمه الأکیاس عند تفریط العجزه
خدای سبحان طاعت را غنیمتی ساخته است برای زیرکان، آن گاه که مردم ناتوان کوتاهی کنند در آن.
انسان خردمند به خوبی در می یابد که همه موجودات بالذات فقیرند و خداوند بی نیاز مطلق است، و تنها اوست که بی نیاز حقیقی است و همه موجودات سر تا پا نیازند. او ذاتی است مستجمع جمیع کمالات و شایسته طاعت؛ و با اطاعت اوست که آدمی به کمال می رسد و عزت می یابد. امیر مومنان علی (علیه السلام) راه عزت را این گونه ترسیم می کند:
اذا طلبت العز فاطلبه بالطاعه.
هر گاه خواهان عزت شدی، آن را در اطاعت و فرمانبرداری خدای بجوی.
آدمی چون در اطاعت حق قرار می گیرد، به دریای بیکران عزت ربوبی واصل می شود و به اقتدار حقیقی می رسد که از امیرمومنان (علیه السلام) چنین وارد شده است:
لا عز کالطاعه
هیچ عزتی چون اطاعت و فرمانبرداری خدای نیست.
لا عز الا بالطاعه
هیچ عزتی نیست مگر به سبب اطاعت و فرمانبرداری (خدای).
انسان با اطاعت قادر یکتا به صلابت و قوت حقیقی می رسد و در نتیجه از کوه راسختر می شود که سرافرازی به تمام معنا در اینجاست:
من أطاع الله سبحانه عز و قوی
هر که خدای سبحان را اطاعت کند، عزت یابد و قوی گردد.
تقوای الهی و پرواپیشگی نیز دژی است که آدمی را از آنچه بدو ضرر و زیان و آسیب می رساند، حفظ می کند، و مایه استواری و شکست ناپذیری آدمی در برابر عوامل مخرب حقیقتش می شود و زمینه رسیدن به مقصد تربیت را فراهم می نماید؛ و پرده دری و تبهکاری و ناپارسایی، خانه ای است بی بنیاد که آدمی را به نابودی می کشاند. امیر مومنان (علیه السلام) در ضمن خطبه ای فرموده است:
اعلموا، عباد الله، أن التقوی دار حصن عزیز، و الفجور دار حصن ذلیل، لا یمنع أهله، و لا یحرز من لجأ الیه. ألا و بالتقوی تقطع حمه الخطایا، و بالیقین تدرک الغایه القصوی.
بندگان خدا، بدانید که پرهیزگاری خانه ای است چون دژ استوار؛ و ناپارسایی خانه ای بی بنیاد و خوار، نه ساکنانش را از آسیب نگاهبان است و نه کسی که بدان پناه برد و در امان است. بدانید که با پرهیزگاری توان ریشه خطاها را برید و با یقین به نهایت درجه بلند توان رسید.
انسان به میزانی که (در عرصه های گوناگون) پروا پیشه می کند، به عزت دست می یابد و از پله های کمال بالا می رود، همان طور که پرده دری (در هر عرصه ای) حریمهای وجود آدمی را می درد و خواری و سقوط به بار می آورد؛ به بیان امام علی (علیه السلام):
التقوی تعز، الفجور تذل
پرهیزگاری عزت می بخشد، تبهکاری ذلت می آورد.
تقوای الهی در ارجمندی آدمی چنان نقشی دارد که امیر مومنان (علیه السلام) آن را چنین معرفی کرده است:
لا عز أعز من التقوی
هیچ عزتی عزت بخش تر از تقوا نیست.
آزادی از دنیای نکوهیده و رها شدن از دامهای آن نیز آدمی را به قوت و صلابت می رساند و عزتش می بخشد. پیشوای آزادگان، علی (علیه السلام) فرموده است:
من سلا عن مواهب الدنیا عز
هر که بخششهای دنیا را از یاد برد، عزت یابد.
هر چه آدمی بر خواهشهای نفسانی و تمنیات حیوانی بیشتر چیره گردد، ارجمندی اش فزونی می گیرد و بستر سلوک انسانی به سوی مقصدی متعالی بیشتر فراهم می شود.
من یغلب هواه یعز
هر که بر خواهش نفس خود چیره شود، عزت یابد.
روی برگرداندن از غیر خدا و همه چیز را از خدا دیدن و از او خواستن و جز او را در عالم وجود موثر ندانستن، خود بنیانی است عزت آور، چنانکه در بیانی از امیر مومنان (علیه السلام) بدین امر اشارت رفته است:
العز مع الیأس
عزت با یأس (از غیر خدا) است.
تروح الی بقاء عزک بالوحده
ماندگاری عزت خویش را با یکتایی (و انقطاع) زنده بدار.
قناعت و دوری از فزون طلبی و زیاده خواهی، آدمی را به عزت سوق می دهد، چنانکه از امیر مومنان (علیه السلام) وارد شده است:
القناعه تؤدی الی العز
قناعت به سوی عزت می کشاند.
فزونخواهی عین دریوزگی و خواری است و قناعت عین بی نیازی و ارجمندی:
القناعه عز.
عزت ز قناعت است و خواری ز طمع - با عزت خود بساز و خواری مطلب
چون درخت قناعت در وجود آدمی سرزند، عزت به بار نشیند و آدمی تن به خواری در برابر فزون طلبی نفس ندهد؛ به بیان پیشوای پرهیزگاران، علی (علیه السلام):
ثمره القناعه العز
میوه قناعت عزت است.
بنابراین کسی که خواهان عزت است، فزونخواهی را مهار می زند و زندگی خود را با قناعت والایی و ارجمندی می بخشد. امام علی (علیه السلام) بدین کمال انسانی سفارش کرده و فرموده است:
اقنع تعز.
قناعت کن، عزیز باش.
شجاعت نیز از موجبات عزت انسان است و نمی گذارد آدمی تن به خواری و پستی دهد، چنانکه در سخنان نورانی امیر مومنان وارد شده است:
الشجاعه أحد العزین.
شجاعت یکی از دو عزت است.
الشجاعه عز حاضر، الجبن ذل ظاهر.
شجاعت عزتی مهیا و آماده است، و ترسویی ذلتی آشکار است.
پاس داشتن عدل و داد و حفظ حقوق خود و نصف کردن سود و زیان میان خود و دیگران و در مقام داوری حقوق طرفین را یکسان و برابر رعایت کردن، یعنی انصاف، نیز از اموری است که آدمی را عزت می بخشد. امیر مومنان علی (علیه السلام) در ضمن سخنی این حقیقت را اشارت فرموده است:
ألا انه من ینصف الناس من نفسه لم یزده الله الا عزا.
بدانید هر که از خود به مردم انصاف دهد، خداوند جز عزتش نیفزاید.

پیامدهای ذلت

خواری و ذلت پذیری چه در فرد و چه در جامعه زمینه پذیرش همه تباهیهاست و هیچ چیز چون ذلت ویرانگر بنیان تربیت حقیقی نیست. در هر دوره ای از تاریخ بشر که مناسبات و روابط ذلت بار بر مردمی حاکم شده است، انواع تباهیها نیز ظهور کرده است. امیر مومنان علی (علیه السلام) چنین جامعه ای را این گونه معرفی کرده است:
و اعملوا رحمکم الله انکم فی زمان القائل فیه بالحق قلیل، و اللسان عن الصدق کلیل، و اللازم للحق ذلیل. اهله معتکفون علی العصیان، مصطلحون علی الادهان؛ فتاهم عارم، و شائبهم آثم، و عالمهم منافق، و قارؤهم مماذق. لا یعظم صغیرهم کبیرهم، و لا یعول عنیهم فقیرهم.
بدانید خدایتان بیامرزد! شما در زمانی به سر می برید که گوینده حق اندک است در آن، و زبان در گفتن راست ناتوان. آنان که با حقند خوارند و مردم به نافرمانی - خدا- گرفتار، و سازش با یکدیگر را پذیرفتار. جوانشان بدخو و پیرشان گنهکار. عالمشان دو رو، و قاری شان سود خودجو. نه خردشان سالمند را حرمت نهد، و نه توانگرشان مستمند را کمک دهد.
وقتی حریمهای عزت آدمیان می شکند، رنگ و بویی از انسانیت، سلامت، صداقت و صراحت باقی نمی ماند و انحطاط اخلاقی چون خوره ای فرد و جامعه را به نابودی می کشاند. تربیت انسانهای والا جز به عزت ممکن نیست و اخلاقیات جز در زمین ارجمندی آدمی شکوفا نمی شود. انسانی که زبان به ناراستی می گشاید و به تباهی تن می سپارد از ذلت نفسش است.
الکاذب مهان ذلیل.
درغگو (دارای شخصیتی) پست و خوار است.
نفاق المرء من ذل یجده فی نفسه.
نفاق آدمی از ذلتی است که درون خود می یابد.
بنابراین خطرناکترین بیماریهای درونی و پلیدترین رفتار آدمی ریشه در زمین ذلت نفس دارد و جز با تربیتی مبتنی بر عزت سیر به سوی کمال مطلق میسر نمی شود.

...................) Anotates (.................
1) امام روح الله موسوی خمینی، صحیفه نور، مجموعه رهنمودهای امام خمینی، چاپ اول و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1361 - 1371 ش.ج 14، ص 224 (بخشی از پیام امام خمینی به مناسبت برگزاری کنگره هزاره نهج البلاغه، 27 اردیبهشت 1360).
2) أبو منصور عبدالملک بن محمد بن اسماعیل الثعالبی، یتیمه الدهر فی محاسن اهل العصر، شرح و تحقیق مفید محمد قمیحه و، الطبعه الثانیه، دار الکتب العلمیه، بیروت، 1403 ق. ج 3، ص 155؛ جمال الدین احمد بی علی الحسینی المعروف بابن عنبه، عمده الطالب فی أنساب آل أبی طالب، اشرف علی مراجعته و مقابله الاصول لجنه احیاء التراث، دار مکتبه الحیاه، بیروت، ص 236.
3) ن.ک: أبوبکر احمد بن علی الخطیب الغدادی، تاریخ بغداد او مدینه السلام، دار الکتب العلمیه، بیروت، ج 2، ص 246؛ ابوالفرج عبد الرحمن بن علی بن الجوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، دراسه و تحقیق محمد عبدالقادر عطا، مصطفی عبدالقادر عطا، راجعه و صححه نعیم زرزور، الطبعه الاولی، دار الکتب العلمیه، بیروت، 1412 ق. ج 15، ص 115؛ ابوالفداء اسماعیل بن عمر بن کثیر الدمشقی، البدایه و النهایه، تحقیق علی شیری، الطبعه الاولی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ج 12، ص 4؛ محمد باقر الخوانساری، روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات، الطبعه الاولی، الدارالاسلامیه، بیروت، 1411 ق. ج 6، ص 178 کارل بروکلمان، تاریخ الادب العربی نقله الی العربیه عبد الحلیم النجار، الطبعه الثانیه، افست دارالکتاب الاسلامی، قم، ج 2، ص 62.
4) ابواسحاق ابراهیم بن هلال حرانی از ادیبان و کاتبان برجسته قرن پنجم هجری بوده است. وی در نویسندگی و انشا مقامی بلند داشت و او را در شمار ابن عمید آورده اند. ابواسحاق بر آیین صابئین (پیروان حضرت یحیی) بود و بر آیین خود تعصب می ورزید. ر.ک: محمد بن اسحاق الندیم، الفهرست، طبع تجدد، تهران، 1393 ق. ص 149؛ یتیمه الدهر، ج 2، صص 187 - 368؛ شهاب الدین ابو عبدالله یاقوت الحموی، معجم الادباء دار احیاء التراث العربی، بیروت، ج 2، صص 20 - 94؛ شمس الدین ابوالعباس احمد بن محمد بن خلکان، وفیات الاعیان و أنباء أبناء الزمان، تحقیق احسان عباس، دار الثقاقه، بیروت، ج 1، صص 52 - 54؛ عباس بن محمد رضا القمی، الکنی و الالقاب، المطبعه الحیدریه، النجف، 1376 ق. ج 2، صص 366 - 368؛ زکی مبارک، النثر الفنی فی القرآن الرابع، الطبعه الثانیه، مکتبه السعاده، القاهره، ج 2، صص 290 - 295.
5) ن.ک: أبوالحسن محمد بن الحسین الموسوی (الشریف الرضی) دیوان الشریف الرضی، الطبعه الاولی، وزاره الارشاد الاسلامی، 1406 ق. ج 1، صص 381 - 385.
6) الکنی و الالقاب، ج 2، ص 368.
7) یتیمه الدهر، ج 3، ص 155.
8) ن.ک: یتیمه الدهر، ج 3، 155؛ عمده الطالب، ص 237.
9) السید عبدالزاهرء الحسینی الخطیب، مصادر نهج البلاغه و أسانیده، الطبعه الثانیه، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1395 ق. ج 1، ص 87.
10) سید هبه الدین شهرستانی، در پیرامون نهج البلاغه، ترجمه سید عباس میرزاده اهری، چاپ سوم، بنیاد نهج البلاغه، 1359ش. ص 19.
11) ر.ک: ابوالحسن محمد بن الحسین الموسوی (الشریف الرضی)، خصائص امیر المومنین علی بن ابی طالب علیه السلام، منشورات الرضی، قم، 1363 ش. صص 1 - 4.
12) ابوالحسن محمد بن الحسین الموسوی (الشریف الرضی)، نهج البلاغه، ضبط نصه و ابتکر فهارسه العلمیه صبحی الصالح، الطبعه الاولی، بیروت، 1387 ق. مقدمه الشریف الرضی، صص 33 - 34.
13) ابوالحسن محمد بن الحسین الموسوی (الشریف الرضی)، نهج البلاغه، ضبط نصه و ابتکر فهارسه العلمیه صبحی الصالح، الطبعه الاولی، بیروت، 1387 ق. مقدمه الشریف الرضی، ص 35.
14) در نسخه ها و شروح مختلف نهج البلاغه این تعداد اندکی مختلف است و دلیل آن این است که برخی، یک خطبه و جز آن را دو بخش نموده و گاهی دو خطبه و غیر آن را تحت یک عنوان و شماره ذکر کرده اند. همچنین در بخش حکمتها شریف رضی پس از آوردن 260 حکمت فصلی از حکمتهایی گشوده است که غریب می نماید و نیازمند تفسیر است و در این فصل 9 حکمت را ذکر کرده است و سپس به ادامه بخش حکمتهایی پرداخته است که نیازمند تفسیر نیست و با شماره 261 به بعد و تعداد حکمتها کمتر معرفی شده است.
15) مقدمه نهج البلاغه، ص 36.
16) احمد بن ابی یعقوب بن جعفربن واضح الیعقوبی، مشاکله الناس لزمانهم، الطبعه الاولی، دار الکتاب الجدید، بیروت، ص 15.
17) أبوالحسن علی بن الحسین المسعودی، مروج الذهب و معادن الجواهر دار الاندلس، بیروت، ج 2، ص 419.
18) آخرین و گرانقدرترین تالیف در این باره، اثری است با عنوان نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه، تالیف شیخ محمد باقر محمودی، از عالمان سختکوش معاصر که تاکنون هشت مجلد آن به چاپ رسیده است و بالغ بر دوازده مجلد خواهد شد. در انگیزه و صورت این اقدام بزرگ ن.ک: محمد باقر المحمودی، نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه، الطبعه الاولی و موسسه الاعلمی للمطبوعات، موسسه التضامن الفکری بیروت، 1385 - 1397 ق. ج 1، مقدمه، صص 7 - 16.
19) مقدمه نهج البلاغه، ص 36.
20) محمد عبده، شرح نهج البلاغه، الطبعه الاولی، دار البلاغه، بیروت، 1409 ق.
21) مرتضی مطهری، سیری در نهج البلاغه، چاپ دوم، انتشارات عین الهی، 1358 ش. صص 4 - 5.
22) مصادر نهج البلاغه، ج 1، ص 43.
23) عزالدین عبدالحمید بن هبه الله ابن أبی الحدید المعتزلی، شرح نهج البلاغه، بتحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، الطبعه الاولی، دار احیاء الکتب العربیه، مصر، 1387 ق. ج 1، ص 24.
24) شمس الدین أبوالمظفر یوسف بن قزأوغلی (سبط ابن الجوزی)، تذکره الخواص، موسسه اهل بیت، بیروت، 1401 ق. ص 114.
25) مقدمه نهج البلاغه، صص 35 - 36.
26) مقدمه نهج البلاغه، ص 36.
27) سیری در نهج البلاغه، صص 26 - 30.
28) شرح ابن أبی الحدید، ج 10، صص 128 - 129.
29) این مجموعه شامل چهار بخش اصلی موانع و مقتضیات تربیت، مبانی تربیت، اصول تربیت و روشهای تربیت پیش از این با عنوان ماه مهرپرور نشر یافته است و اینک با توجه به نیاز جداگانه به هر یک از چهار بخش یاد شده، به طور مجزا تنظیم شده است.
30) مصطفی دلشاد تهرانی، سیری در تربیت اسلامی، چاپ سوم، موسسه نشر و تحقیقات ذکر، 1377 ش. ص 24.
31) نهج البلاغه، خطبه 87؛ در تمام کتاب از ترجمه های زیر استفاده شده است:
الف: ترجمه سید جعفر شهیدی، چاپ اول، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1368ش.
ب: ترجمه عبدالمحمد آیتی، چاپ اول، بنیاد نهج البلاغه، 1376 ش.
ج: ترجمه اسدالله مبشری، چاپ پنجم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1371ش.
د: ترجمه و شرح فشرده،محمد جعفر امامی و محمد رضا آشتیانی، زیر نظر ناصر مکارم شیرازی، چاپ اول، موسسه مطبوعاتی هدف، قم.
32) جمال الدین محمد خوانساری، شرح غررالحکم و دررالکلم، با مقدمه و تصحیح و تعلیق میرجمال الدین حسینی ارموی، چاپ سوم، انتشارات دانشگاه تهران، 1360 ش.ج 2، ص 123.
33) عبدالواحد التمیمی الامدی، غررالحکم و دررالکلم، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1407ق. ج 2، ص 376.
34) کمال الدین ابوسالم محمد بن طلحه النصیبی الشافعی، مطالب السوول فی مناقب آل الرسول، طبع حجری، طهران، 1287 ق. ص 49.
35) نهج البلاغه، حکمت 70.
36) نهج البلاغه، حکمت 108.
37) ابونعیم احمد بن عبدالله بن احمد الاصبهانی، حلیه الاولیاء و طبقات الاصفیاء دار الفکر، بیروت، ج 1، صص 261، 263؛ جمال الدین محمد بن مکرم ابن منظور، لسان العرب، نسقه و علق علیه و وضع فهارسه علی شیری، الطبعه الاولی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1408 ق. ج 11، ص 271.
38) کتاب العین، ج 3، ص 1514.
39) أبوعبدالله احمد بن محمد بن حنبل الشیبانی، المسند، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ج 4، ص 419. بدین صورت نیز وارد شده است: انما سمی القلب من تقلبه. الا و ان القلب مثل ریشه معلقه بشجره فی فضاء من الارض تفیوها الرایح ظهرا لبطن. حلیه الاولیاء، ج 1، ص 263؛ و نیز: مثل القلب کمثل ریشه فی أرض فلاه تقلبه الریاح ظهرا لبطن. ابوحامد محمد بن محمد محمد الغزالی، احیاء علوم الدین، صحح باشراف عبدالعزیز عزالدین السیروان، دار القلم، بیروت، ج 3، ص 47؛ همچنین: انما سمی القلب من تقلبه، انما مثل القلب مثل ریشه بالفلاه تعلقت فی أصل شجره یقلبها الریح ظهرا لبطن. جلال الدین عبدالرحمن بن أبی بکر السیوطی، الجامع الصغیر فی احادیث البشیر النذیر، الطبعه الاولی، دار الفکر، بیروت، 1401 ق. ج 1، ص 397.
40) جلال الدین محمد بلخی (مولوی)، مثنوی معنوی، به کوشش توفیق -ه. سبحانی، چاپ دوم، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1374 ش. دفتر سوم، ص 399.
41) کمال الدین میثم بن علی بن میثم بحرانی، شرح نهج البلاغه، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1362 ش. ج 5، ص 395.
42) نهج البلاغه، حکمت 298.
43) نهج البلاغه، حکمت 90.
44) غرر الحکم، ج 1، ص 355.
45) نهج البلاغه، کلام 16.
46) نهج البلاغه، کلام 222.
47) ابوالقاسم الحسین بن محمد الراغب الاصفهانی، الفردات فی غریب القرآن، تحقیق و ضبط محمد سید کیلانی، دار المعرفه، بیروت، ص 404.
48) نهج البلاغه، کلام 222.
49) قطب الدین ابوالحسن محمد بن الحسین بیهقی کیدری، دیوان امام علی (علیه السلام)، تصحیح، ترجمه، مقدمه، اضافات و تعلیقات ابوالقاسم امامی، چاپ اول، انتشارات اسوه، 1373 ش. صص 336 - 337.
50) نهج البلاغه، حکمت 33.
51) نهج البلاغه، نامه 21.
52) نهج البلاغه، حکمت 140.
53) نهج البلاغه، نامه 53.
54) ن.ک: الوالحسن احمد بن یحیی البلاذری، أنساب الاشراف، حققه و قدم له سهیل زکار، ریاض زرکلی، الطبعه الاولی، دار الفکر، بیروت، 1417 ق.ج 2، ص 390؛ احمد بن أبی یعقوب بن جعفر بن واضح الیعقوبی، تاریخ الیعقوبی، دار صادر، بیروت، ج 2، ص 203.
55) نهج البلاغه، نامه 19.
56) نهج البلاغه، خطبه 120.
57) أبوجعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی الصدوق، المواعظ ترجمه عزیزالله عطاردی، انتشارات مرتضوی، ص 75؛ ابوعبدالله محمد بن سلامه القضاعی، دستور معالم الحکم و ماثور مکارم الشیم، قدم له السید عبدالزهراء الحسینی الخطیب، الطبعه الاولی، دار الکتاب العربی، بیروت، 1401 ق.ص 28.
58) غرر الحکم، ج 2، ص 20.
59) نهج البلاغه، کلام 127.
60) نهج البلاغه، حکمت 117.
61) شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج 5، ص 304.
62) نهج البلاغه، حکمت 496.
63) نهج البلاغه، حکمت 181.
64) ر.ک: مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، ج 2، کلام و عرفان، انتشارات صدرا، قم، ص 8.11
65) سعد الدین محمود بن عبدالکریم شبستری، گلشن راز، به اهتمام صابر کرمانی، انتشارات طهوری، 1361 ش.صص 61 - 62.
66) ن.ک: شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج 5، ص 297.
67) نهج البلاغه، حکمت 109.
68) دیوان امام علی (علیه السلام)، صص 332 - 333.
69) شرح غرر الحکم، ج 4، ص 254.
70) غرر الحکم، ج 2، صص 22 - 23.
71) شرح غرر الحکم، ج 5، ص 266.
72) شرح غرر الحکم، ج 3، ص 340.
73) غرر الحکم، ج 1، ص 74.
74) نهج البلاغه، خطبه 193.
75) گلشن راز، ص 62.
76) ن.ک: محمد معین، فرهنگ فارسی، چاپ چهارم، انتشارات امیر کبیر، 1360 ش. ج 1، صص 1056، 1142 (در معنای تدرج و تمکن.)
77) اذ مقتضی الحکمه و العنایه - ایصال کل ممکن لغایه
هادی بن مهدی السبزواری، شرح غرر الفرائد (شرح منظومه الحکمه)، مکتبه المصطفوی، قم، ص 123؛ و نیز ن.ک: صدرالدین محمد بن ابراهیم الشیرازی (صدر المتالهین)، الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه (الاسفار الاربعه) مکتبه المصطفوی، قم، 1378 ق. ج 9، ص 7.
78) نهج البلاغه، حکمت 147.
79) ن:ک: السید محمد حسین الطباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، دار الکتاب الاسلامی، قم، 1393ق. ج 11، ص 7.
80) أبوجعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی (الصدوق)، الامالی، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1400 ق، ص 362؛ محمد باقر المجلسی، بحار الانوار الجامعه لعلوم الائمه الطهار، الطبعه الثالثه، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1403 ق. ج 77، ص 383.
81) نهج البلاغه، نامه 53.
82) نهج البلاغه، خطبه 5.
83) گلشن راز، ص 27.
84) نهج البلاغه، کلام 234.
85) نهج البلاغه، حکمت 234.
86) گلشن راز، ص 13.
87) نهج البلاغه، نامه 31.
88) موریس دبس، مراحل تربیت، ترجمه علیمحمد کاردان، چاپ ششم، انتشارات دانشگاه تهران، 1356 ش. صص 9-8.
89) نهج البلاغه، حکمت 478.
90) ن.ک: حبیب الله الهاشمی الخوئی، منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه، الطبعه الثانیه، موسسه الوفاء بیروت، 1403 ق. ج 20، صص 91 - 93؛ محمد جواد مغنیه، فی ظلال نهج البلاغه، الطبعه الثالثه، دار العلم للملایین، بیروت، 1979 م. ج 4، صص 14 - 15.
91) نهج البلاغه، نامه 45.
92) ابوعبدالله محمد بن النعمان البغدادی الملقب بالمفید، الجمل و النصره لسید العتره فی حرب البصره، تحقیق السید علی میر شریفی، الطبعه الاولی، مکتب الاعلام الاسلامی، قم، 1413 ق. ص 95.
93) ابوعبدالله محمد بن النعمان البغدادی الملقب بالمفید، الجمل و النصره لسید العتره فی حرب البصره، تحقیق السید علی میر شریفی، الطبعه الاولی، مکتب الاعلام الاسلامی، قم، 1413 ق. ص 96.
94) نهج البلاغه، حکمت 15.
95) ابوجعفر محمد بن جریر الطبری، تاریخ الرسل و الملوک (تاریخ الطبری): تحقیق محمد أبوالفضل ابراهیم، الطبعه الرابعه، دار المعارف، القاهره، 1979 م، ص 357.
96) نهج البلاغه، حکمت 15.
97) نهج البلاغه، حکمت 374.
98) علی اکبر دهخدا، لغتنامه دهخدا، چاپ اول، سازمان لغتنامه دهخدا، 1325 - 1325 ش. ذیل واژه های تسهیل و تیسیر.
99) قرآن، بقره 185.
100) قرآن، حج / 78.
101) نهج البلاغه، نامه 25.
102) أبوجعفر محمد بن یعقوب الکلینی، الکافی، صححه و علق علیه علی اکبر الغفاری، دار الکتب الاسلامیه، طهران، 1388 ق. ج 5، ص 494.
103) تاریخ بغداد، ج 7، ص 209.
104) نهج البلاغه، خطبه 106.
105) نهج البلاغه، خطبه 151 (در برخی نسخه ها سبل الطاعه آمده است).
106) نهج البلاغه، حکمت 78.
107) شرح غرر الحکم، ج 3، ص 437.
108) شرح غرر الحکم، ج 5، ص 145.
109) شرح غرر الحکم، ج 2 ص 370.
110) شرح غرر الحکم، ج 4، ص 330.
111) شرح غرر الحکم، ج 1، ص 364.
112) شرح غرر الحکم، ج 1، ص 379.
113) شرح غرر الحکم، ج 1، ص 202.
114) شرح غرر الحکم، ج 2، ص 513.
115) ر.ک: ابواسحاق ابراهیم بن محمد الکوفی المعروف بابن هلال الثقفی، الغارات حققه و علق علیه السید عبدالزهراء الحسینی الخطیب، الطبعه الاولی، دار الاضواء، بیروت، 1407 ق. صص 284-255.
116) نهج البلاغه، نامه 29.
117) أبوالفضل نصر بن مزاحم المنقری، وقعه صفین، تحقیق و شرح عبدالسلام محمد هارون، افست مکتبه المرعشی النجفی، قم، 1403 ق. ص 103؛ ابو حنیفه احمد بن داود الدینوری، الاخبار الطول، تحقیق عبدالمنعم عامر، الطبعه الاولی، دار احیاء الکتب العربیه، القاهره، 1960 م. ص 165؛ تذکره الخواص، ص 142.
118) نهج البلاغه، کلام 206.
119) نهج البلاغه، خطبه 239.
120) غرر الحکم، ج 2، ص 20.
121) غرر الحکم، ج 1،ص 372.
122) شرح غرر الحکم، ج 4،ص 551.

123) شرح غررالحکم، ج 2،ص 45.
124) نهج البلاغه، نامه 27.
125) نهج البلاغه، نامه 76.
126) نهج البلاغه، نامه 69.
127) الغارات، ص 127.

128) نهج البلاغه، حکمت 312.
129) ن.ک: شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج 5،ص 344.

130) نهج البلاغه، حکمت 193.
131) نهج البلاغه، حکمت 279.
132) نهج البلاغه، نامه 69.
133) شرح غرر الحکم، ج 2،ص 60.
134) شرح غرر الحکم، ج 5،ص 443.
135) الکافی، ج 2،ص 128؛ بحار الانوار، ج 73،ص 50.
136) نهج البلاغه، کلام 81.
137) ن.ک: المفردات،ص 265.
138) ن.ک: شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج 2،صص 225-226.
139) الکافی، ج 2،ص 11.
140) نهج البلاغه، حکمت 4.
141) عبد الرزاق گیلانی، شرح فارسی مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه، با مقدمه و تعلیقات و به تصحیح سید جلال الدین محدث ارموی، چاپ چهارم، نشر صدوق، 1373ش.ص 191.
142) غرر الحکم، ج 1،ص 264؛ حسین بن محمد تقی النوری الطبرسی، مستدرک الوسایل و مستنبط المسائل، الطبعه الثانیه، موسسه آل البیت لا حیاء التراث، بیروت، 1408 ق. ج 12،ص 47.
143) شرح غرر الحکم، ج 3،ص 418.
144) نهج البلاغه، حکمت 113.
145) شرح غرر الحکم، ج 2،ص 398.
146) غرر الحکم، ج 1،ص 29.
147) قرآن، حدید / 23.
148) نهج البلاغه، حکمت 439.
149) مثنوی معنوی، دفتر دل،صص 74-75.
150) ن.ک: اسماعیل بن احمد انقروی، شرح کبیر انقروی، ترجمه عصمت ستار زاده، چاپ اول، انتشارات زرین، 1374 ش. ج 2،ص 432؛ ولی محمد اکبر آبادی، شرح مثنوی، چاپ سنگی، کانپور، دفتر اول،ص 63.
151) غرر الحکم، ج 2،ص 216.
152) شرح غرر الحکم، ج 5،ص 300.
153) شرح غرر الحکم، ج 5،ص 440.
154) نهج البلاغه، حکمت 391.
155) غرر الحکم، ج 1،ص 292.
156) غرر الحکم، ج 2،ص 113.
157) ابو محمد الحسن بن علی بن الحسین بن شعبه الحرانی، تحف العقول عن آل الرسول، مکتبه بصیرتی، قم، 1394 ق.ص 157.
158) أبوالفتوح جمال الدین حسین بن علی رازی، تفسیر روض الجنان و روح الجنان، مکتبه المرعشی النجفی، قم، 1404 ق. ج 1،ص 43، عز الدین ابوالحسن علی بن محمد المعروف بابن الاثیر، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، دار الفکر، بیروت، 1409 ق. ج 1،صص 425-426.
159) مثنوی معنوی، دفتر اول،صص 174-175.
160) غرر الحکم، ج 1،ص 321.
161) غرر الحکم، ج 1،ص 64.
162) نهج البلاغه حکمت 371.
163) شرح غرر الحکم، ج 1،ص 315.
164) غرر الحکم، ج 2،ص 226.
165) شمس الدین محمد حافظ شیرازی، دیوان اشعار، به اهتمام انجوی شیرازی، انتشارات محمد علی علمی، 1346 ش. ص 205.
166) شمس الدین محمد حافظ شیرازی، دیوان اشعار، به اهتمام انجوی شیرازی، انتشارات محمد علی علمی، 1346 ش. ص 116.
167) نهج البلاغه، حکمت 31.
168) شرح غرر الحکم، ج 5،ص 274.
169) شمس الدین محمد حافظ شیرازی، غزلهای حافظ، تدوین سلیم نیساری، چاپ دوم، انتشارات بین المللی الهدی، 1371 ش.ص 319.
170) شرح غرر الحکم، ص 138.
171) لسان العرب، ج 9، ص 326.
172) ر.ک: الاسفار الاربعه، ج 9،صص 121-125.
173) سیری در تربیت اسلامی، ص 183.
174) شرح غرر الحکم، ج 1، ص 70.
175) شرح غرر الحکم، ج 1، ص 110.

176) شرح غرر الحکم، ج 1، ص 173.
177) شرح غرر الحکم، ج 3،ص 420.
178) ن.ک: محمد باقر الملکی المیانجی، توحید الامامیه، الطبعه الاولی، موسسه الطباعه و النشر وزاره الثقافه و الارشاد اسلامی، 1415 ق.ص 21.
179) دیوان امام علی (علیه السلام)،صص 74-75.
180) نهج البلاغه، خطبه 1.
181) ر.ک الاسفار الاربعه، ج 9،صص 125-126.
182) نهج البلاغه، کلام 220.
183) شرح غررالحکم، ج 2، ص 137.
184) امام روح الله موسوی خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، چاپ اول موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1377 ش.ص 21.

185) شرح غرر الحکم، ج 6، ص 370.
186) نهج البلاغه، حکمت 424.
187) شرح غرر الحکم، ج 4، ص 232.
188) شرح غرر الحکم، ج 4، ص 409.

189) شرح غرر الحکم، ج 4، ص 54.

190) شرح غرر الحکم، ج 2، ص 184.
191) نهج البلاغه، حکمت 421.
192) ر.ک: مرتضی مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، چاپ بیستم، انتشارات صدرا، 1371ش.صص 38 - 39.
193) نهج البلاغه، حکمت 98.

194) نهج البلاغه، خطبه 239.
195) ر.ک: تعلیم و تربیت در اسلام، صص 272، 274.
196) شرح غرر الحکم، ج 1، ص 61.
197) مطالب السؤول، ص 49.
198) محمد رضا حکیمی، محمد حکیمی، علی حکیمی، الحیاه، ترجمه احمد آرام، چاپ اول، دفتر نشر فرهنگ اسلامی؛ 1371 - 1377 ش.ج 1، ص 78.
199) نهج البلاغه، حکمت 38.
200) نهج البلاغه، حکمت 54.
201) شرح غررالحکم، ج 1، ص 246.
202) شرح غررالحکم، ج 4، ص 372.
203) شرح غررالحکم، ج 3، 334.
204) شرح غررالحکم، ج 2، ص 28.
205) شرح غررالحکم، ج 3، ص 325.
206) شرح غررالحکم، ج 3، ص 329.
207) شرح غررالحکم، ج 3، ص 329.
208) شرح غررالحکم، ج 5، ص 145.
209) شرح غررالحکم، ج 2، ص 429.
210) شرح غررالحکم، ج 3، 333.
211) شرح غررالحکم،ج 3، ص 322.
212) شرح غررالحکم، ج 1، ص 128.
213) شرح غررالحکم، ج 5، ص 135.
214) شرح غررالحکم، ج 2، ص 472.
215) المفردات، ص 342؛ جارالله محمودبن عمر الزمخشری، اساس البلاغه، دار بیروت للطباعه و النشر، بیروت، 1404 ق.ص 403؛ لسان العرب، ج 9، ص 327.
216) تفسیر المیزان، ج 2، ص 274.
217) سیری در تربیت اسلامی، ص 184.
218) شرح غرر الحکم، ج 5، ص 397.
219) شرح غررالحکم، ص 135.
220) شرح غررالحکم، ج 4، ص 186.
221) شرح غررالحکم، ج 4، ص 140.
222) نهج البلاغه، نامه 31.
223) شرح غرر الحکم، ج 2، ص 455.
224) شرح غررالحکم، ص 374.
225) نهج البلاغه، نامه 78.
226) شرح غرر الحکم، ج 3، ص 101.
227) نهج البلاغه، حکمت 211.
228) شرح غرر الحکم، ج 4، ص 249.
229) نهج البلاغه، کلام 224.
230) شرح غرر الحکم، ج 4، ص 178.
231) نهج البلاغه، حکمت 212.
232) نهج البلاغه، نامه 31.
233) تحف العقول، 149.
234) احمد بن محمد مهدی نراقی، مثنوی طاقدیس، به اهتمام حسن نراقی، چاپ دوم، انتشارات امیر کبیر، 1362 ش. ص 76.
235) نهج البلاغه، خطبه 86.
236) نهج البلاغه، حکمت 219.
237) مثنوی طاقدیس، صص 42 - 43.
238) شرح غرر الحکم، ج 6، ص 361.
239) نهج البلاغه، خطبه 109.
240) شرح غرر الحکم، ج 4، ص 380.
241) ر. ک: عبدالله جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن، چاپ اول، مرکز نشر فرهنگی رجاء، 1363 - 1374ش. ج 4، صص 95 - 96.
242) ر.ک: محمد بن مرتضی المدعو ملا محسن الفیض الکاشانی، المحجه البیضاء فی تهذیب الاحیاء، صححه علق علیه علی اکبر الغفاری، الطبعه الثانیه، دفتر انتشارات اسلامی، ج 8، ص 193.
243) حدیث نبوی: مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه، المنسوب الی الامام الصادق (علیه السلام) موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1400 ق. ص 114؛ بحار الانوار، ج 71، ص 326.
244) حدیث علوی: الکافی، ج 1، ص 28.
245) حدیث، ترجمه، ج 1، صص 346 - 347.
246) نهج البلاغه، حکمت 5، 365.
247) نهج البلاغه، حکمت 113.
248) مثنوی معنوی، دفتر دوم، ص 277.
249) مثنوی معنوی، دفتر دوم، ص 213.
250) یعنی نزدیک است که فقر به کفری کشد که نابود کننده است. این سخن اشاره است به حدیث مشهور نبوی کاد الفقر أن یکون کفرا. (نزدیک است کار فقر به کفر کشد) الکافی، ج 2، ص 307؛ ابو جعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی الصدیق، الخصال، صححه و علق علیه علی اکبر الغفاری، مکتبه الصدوق، طهران 1389 ق.ج 1، ص 12.
251) لوت طعام لذیذ است. فرهنگ معین، ج 3، ص 3642.
252) مثنوی معنوی، دفتر دوم، صص 214 - 215.
253) نهج البلاغه، نامه 31.
254) نهج البلاغه، خطبه 153.
255) شرح غرر الحکم، ج 4، ص 415.
256) شرح غرر الحکم، ج 1، ص 15.
257) شرح غرر الحکم، ج 1، ص 31.
258) شرح غرر الحکم، ج 1، ص 127.
259) شرح غرر الحکم، ج 4، ص 415.
260) شرح غرر الحکم،ج 4، ص 423.
261) تحف العقول، ص 59.
262) شرح غرر الحکم، ج 2، ص 381.
263) نهج البلاغه، حکمت 333.
264) شرح غرر الحکم، ج 2، ص 381.
265) شرح غرر الحکم، ج 2، ص 49.
266) چهل حدیث، صص 164 - 165.
267) نهج البلاغه، خطبه 185.
268) أبوالجعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی (الصدوق)، من لا یحضره الفقیه، صححه و علق علیه علی اکبر الغفاری، الطبعه الثانیه، منشورات جماعه المدرسین، قم، 1404ق، ج 4، ص 376.
269) عبدالله جوادی آملی، حکمت نظری و عملی در نهج البلاغه، دفتر انتشارات اسلامی، 1362 ش. ص 9.
270) شرح غرر الحکم، ج 4، ص 252.
271) شرح غرر الحکم، ج 3، ص 316.
272) شرح غرر الحکم، ج 2، ص 171.
273) نهج البلاغه، خطبه 103.
274) شرح غررالحکم، ج 3، ص 323.
275) شرح غرر الحکم، ج 5، ص 368.
276) قباب جمع قبه است، یعنی بارگاهی که برفراز آن گنبدی باشد؛ و سقف برجسته و مدور یا گنبد را قبه نامند. به کنایه آسمان ششم و فلک ششم را قبه ششم، و فلک را قبه علیا گفته اند. ر.ک: فرهنگ معین، ج 2، صص 2631، 2637.
قباب حق به معنای درگاه الهی و آسمان ربوبی آمده، چنانکه ملای روی آورده است:
در قباب حق شدند آن دم همه - در کدامین روضه رفتند آن رمه؟
مثنوی معنوی، دفتر سوم، ص 424.
277) ر.ک: مصطفی دلشاد تهرانی، سیره نبوی (منطق عملی)، دفتر اول، سیره فردی، چاپ دوم، چاپ سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1376ش.صص 409 - 411.
278) چهل حدیث، ص 191 - 192.
279) الکافی، ج 1، ص 85.
280) چهل حدیث، ص 626.
281) الکافی، ج 1، ص 86.
282) نهج البلاغه، خطبه 1.
283) بهاء الدین محمد بن الحسین العاملی (البهائی)، الاربعین، چاپ سنگی، 1274 ق.ص 16.
284) نهج البلاغه، خطبه 85.
285) کیف (چگونگی) هیأتی است در محل، نه پذیرای نسبت است و نه قسمت؛ و چون باری تعالی را صفتی زاید بر ذات نیست، پس محلی هم برای عروض کیف ندارد.
تجزیه از اوصاف کم متصل است و کمیت بر حق تعالی روانیست.
تبعیض (بخشی را گرفتن و بخشی از هشتن) از عوارض کم منفصل است.
نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، ص 468.
286) نهج البلاغه، خطبه 87.
287) نهج البلاغه، خطبه 103.
288) نهج البلاغه، حکمت 149.
289) نهج البلاغه، خطبه 185.
290) خنبیدن: جستن.
291) نهج البلاغه، خطبه 185.
292) نهج البلاغه، خطبه 88.
293) نهج البلاغه، خورشید بی غروب، ترجمه و تالیف عبدالمجید معادیخواه، چاپ اول نشر ذره، 1374ش. ص 91.
294) نهج البلاغه، نامه 31.
295) نهج البلاغه، نامه 31.
296) لغتنامه دهخدا، ذیل واژه تدبر.
297) الشریف علی بن محمد الجرجانی، التعریفات، الطبعه الثانیه، دار الکتب العلمیه، بیروت، 1408 ق. ص 54.
298) سیری در تربیت اسلامی، ص 200.
299) مثنوی معنوی، دفتر دوم، ص 249.
300) شرح غرر الحکم، ج 3، ص 84.
301) شرح غرر الحکم، ج 2، ص 484.
302) شرح غرر الحکم، ج 3، ص 404.
303) مثنوی معنوی، دفتر دوم، ص 264.
304) شرح غرر الحکم، ج 2، ص 337.
305) ن.ک: أنساب الاشراف، ج 2، صص 323 - 375؛ الاخبار الطوال، صص 189 - 210؛ تاریخ الیعقوبی، ج 2، صص 188 - 193.
306) نهج البلاغه، کلام 122.
307) مطالب السؤول، ص 53.
308) نهج البلاغه، خطبه 176.
309) نهج البلاغه، حکمت 40.
310) نهج البلاغه، حکمت 40.
311) نهج البلاغه، حکمت 41.
312) ن.ک: وقعه صفین، صص 27 - 68؛ ابومحمد احمد بن اعثم بن الکوفی، الفتوح، دار الندوه الجدیده بیروت، ج 2، ص 374 - 411.
313) نهج البلاغه، کلام 43.
314) شرح غرر الحکم، ج 3، ص 305.
315) شرح غرر الحکم، ج 4، ص 179.
316) نهج البلاغه، نامه 31.
317) نهج البلاغه، نامه 31.
318) نهج البلاغه، نامه 31.
319) نهج البلاغه، حکمت 53.
320) نهج البلاغه، خطبه 106.
321) شرح غرر الحکم، ج 5، ص 214.
322) شرح غرر الحکم، ص 316.
323) شرح غرر الحکم، ج 2، ص 69.
324) شرح غرر الحکم، ج 1، ص 73.
325) تحف العقول، ص 60.
326) من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 388.
327) شرح غرر الحکم، ج 4، ص 99.
328) لسان العرب، ج 12، ص 76.
329) عبدالله جوادی آملی، کرامت در قرآن، چاپ سوم، مرکز نشر فرهنگی رجاء، 1369 ش.صص 21 - 23؛ و نیز ک: لسان العرب، ج 12، صص 76 - 77.
330) قرآن، اسراء /70.
331) کرامت در قرآن، ص 18.
332) مثنوی معنوی، دفتر پنجم، ص 818.
333) نهج البلاغه، خطبه 1.
334) معجم مقاییس اللغه، ج 5، ص 172؛ لسان العرب، ج 12، ص 77.
335) شرح غرر الحکم، ج 4، ص 224.
336) امالی صدوق، ص 199.
337) کرامت در قرآن، صص 41 - 42.
338) نهج البلاغه، خطبه 167.
339) نهج البلاغه، نامه 31.
340) وقعه صفین، صص 531 - 532.
341) نهج البلاغه، حکمت 322.
342) نهج البلاغه، حکمت 37.
343) انبار شهری در ده فرسخی غرب بغداد و از شهرهای آباد عصر ساسانی بوده است. ایرانیان آن را فیروز شاپور می گفتند و به دست شاپور بن هرمز ذوالاکتاف بنیاد گذاشته شده بود. در وجه تسمیه آن به انبار از جمله مطالبی که گفته شده این است که پادشاهان ایران در آنجا برای لشکریان خود گندم و جو و کاه انبار و ذخیره می کردند. این شهر به سال 12 هجری به دست خالد بن ولید فتح شد. ر.ک: شهاب الدین أبوعبدالله یاقوت الحموی، معجم البلدان، دار بیروت للطباعه و النشر، بیروت، 1408 ق.ج 1، صص 257 - 258؛ محمد فرید بن مصطفی وجدی، دائره المعارف القرن العشرین، دار الفکر، بیروت، 1399 ق.ج 1، ص 632.
344) محمد اقبال لاهوری کلیات اشعار فارسی، با مقدمه احمد سروش، کتابخانه سنائی، تهران، 1343 ش.ص 310.
345) ر.ک: أبومحمد عبدالله بن مسلم بن قتیبه الدینوری، الامامه و السیاسه، مکتبه الحلبی، مصر، 1388 ق. ج 1، صص 154 - 159؛ الغارات، صص 199 - 212؛ ابوالجعفر محمد بن جریر بن رستم الطبری الامامی، المسترشد فی امامه علی بن ابی طالب علیه السلام، المطبعه الحیدریه، النجف، 1368ق. صص 95 - 104؛ رضی الدین ابوالقاسم علی بن موسی ابن طاووس، کشف المحجه لثمره المهجه تحقیق محمد الحسون، الطبعه الاولی، مرکز النشر مکتب الاعلام الاسلامی، قم، 1412 ق.صص 173 - 189؛ نهج السعاده، ج 5، صص 194 - 256.
346) کشف المحجه، ص 178، نهج السعاده، ج 5، صص 213 - 214.
347) ابوعمرو خلیفه بن خیاط بن أبی هبیره اللیثی (خلیفه العصفری)، تاریخ خلیفه بن خیاط، راجعه و ضبطه و وثقه و وضع حواشیه و فهرسه مصطفی نجیب فواز، حکمت کشلی فواز، الطبعه الاولی، دار الکتب العلمیه، بیروت، 1415ق.ص 293؛ ابوجعفر محمد بن عبدالله الاسکافی، المعیار و الموازنه، تحقیق محمد باقر المحمودی، بیروت، 1402 ق.ص 210؛ مسند احمد ابن حنبل، ج 1، صص 84، 119، 152، 331، ج 4، صص 281، 368، 370، 372، ج 5، صص 347، 358، 361، 366، 419؛ ابوعبدالله محمد بن یزید القزوینی المعروف بابن ماجه، سنن ابن ماجه، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1395 ق. ج 1، صص 43، 45؛ أبوعیسی محمد بن عیسی بن سوره الترمذی، سنن الترمذی، دار الکفر، بیروت، ج 5، ص 591.
348) مثنوی معنوی، دفتر ششم، ص 1019.
349) نهج البلاغه، خطبه 198.
350) نهج البلاغه، حکمت، 113.
351) شرح غرر الحکم، ج 5، ص 451.
352) نهج البلاغه، خطبه 193.
353) بیوسیدن: انتظار داشتن.
354) شرح غرر الحکم، ج 2، ص 4.
355) الارشاد، ص 141؛بحار الانوار، ج 77، ص 419.
356) نهج البلاغه، حکمت 449.
357) شرح غرر الحکم، ج 5، ص 357.
358) شرح غرر الحکم، ج 5، ص 432.
359) نهج البلاغه، نامه 10.
360) شرح غرر الحکم، ج 2، ص 2.
361) شرح غرر الحکم، ج 5، ص 443.
362) المفردات، صص 332 - 333.
363) تفسیر المیزان، ج 17، ص 2.
364) المفردات، ص 333.
365) قرآن، منافقون / 8.
366) قرآن، فاطر / 10.
367) مطالب السوول، ص 55؛ بحار الانوار، ج 78، ص 10.
368) نهج البلاغه، نامه 53.