فهرست کتاب


مکتب مهر (اصول تربیت در نهج البلاغه)

مصطفی دلشاد تهرانی‏

اصل عزت

عزت در اصل به معنی صلابت و محکمی و قوت و حالت شکست ناپذیری است، چنانکه گویند أرض عزاز یعنی زمین سفت و سخت(362)، و بر این اساس از باب توسعه در استعمال در معانی دیگر از جمله غلبه، صعوبت، سختی، غیرت و حمیت و مانند اینها به کار رفته است(363)؛ و عزت آن حالتی است در انسان که نمی گذارد مغلوب کسی و چیزی گردد و شکست بخورد، همچنین به کسی که قاهر است و مقهور نمی شود عزیز گفته اند(364) البته عزت بالاصاله از آن خداوند است و بالافاضه از آن اهل ایمان، و هر که خواهان عزت است باید آن را از خداوند بخواهد، زیرا عزت بتمامه و بالاصاله از آن اوست، چنانکه آیات قران کریم گواه این حقیقت است:
و لله العزه و لرسوله و للمومنین.(365)
خدای راست عزت و پیامبر او و مومنان راست.
من کان یرید العزه فلله العزه جمیعا(366)
هر که عزت خواهد، پس (بداند که) عزت همه از آن خداست - و به هر که خواهد دهد.
امیر مومنان علی (علیه السلام) نیز این حقیقت را چنین بیان کرده است:
العزیز بغیر الله ذلیل(367).
عزیزی که عزتش از خدا نیست ذلیل است.
با توجه به این حقیقت، هر که راه بندگی بپیماید، به عزت حقیقی رسد و خدای متعال او را بزرگ و ارجمند، و راسخ و استوار، و نفوذناپذیر و شکست ناپذیر سازد، چنانکه امیرمومنان علی (علیه السلام) این را سنت الهی معرفی کرده و فرموده است:
فانه جل اسمه قد تکفل بنصر من نصره و اعزاز من أعزه.(368)
خداوند - که بزرگ است نام او - یاری هر که او را یاری کند پذیرفته است و عزت بخشی هر که او را عزیز دارد به عهده گرفته است.
عزت جویی و عزت یابی راهی است اساسی در تربیت. اگر آدمی به این حقیقت توجه نماید که خداوند عزیز علی الاطلاق است و هر عزیز دیگری در برابر او ذلیل است، و اینکه همه موجودات ذاتا فقیر و در نفس خویش ذلیلند و مالک هیچ چیزی برای خود نیستند مگر آنکه خدای رحمان از سر رحمت خویش بهره ای از عزت به آنان بخشد، پس عزت حقیقی را از رب العزه به سلوک بندگی طلب کند، عزت در او جلوه می یابد؛ و این راهی است که انسان باید با آن آشنا شود و آن را طی نماید.
عزت آن اوست و آن بندگانش - ز آدم و ابلیس بر می خوان نشانش

کمال تربیت

کمال تربیت آدمی در این است که به عزت دست یابد و رسالت تربیتی پیام آوران الهی نیز در این جهت بوده است که عزتهای مجازی و دروغین را به کناری زنند و مردمان را به عزت حقیقی رسانند، زیرا هیچ چیز در تربیت چون عزت، شخصیت آدمی را تحکیم و تثبیت نمی کند و هیچ دژی چون عزت، انسان را در برابر وسوسه ها حفظ نمی کند و از تباهیها به دور نمی دارد. امیرمومنان علی (علیه السلام) در خطبه ای با بیان شان رب العزه و رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بدین حقیقت اشارت فرموده است:
الحمد لله الأول فلا شی ء قبله، و الاخر فلا شی ء بعده، و الظاهر فلا شی ء فوقه، و الباطن فلا شی ء دونه. (و منها فی ذکر الرسول - صلی الله علیه و آله:) مستقره خیر مستقر، و منبته أشرف منبت، فی معادن الکرامه، و مماهد السلامه؛ قد صرفت نحوه أفئده الابرار، و ثنیت الیه أزمه الأبصار، دفن الله به الضغائن، و أطفأ به الثوائر، ألف به اخوانا، و فرق به أقرانا، أعز به الذله، و أذل به العزه.
سپاس خدای راست که اول است و چیزی پیش از او نیست، و آخر است و پس از او موجودی نیست. برتر است و از او بالاتر چیزی نیست. نزدیک است، و از او نزدیکتر نیست. (و از این خطبه است در ذکر رسول صلی الله علیه و آله:) قرارگاه او بهترین قرارگاه است، و خاندان او را شریفترین پایگاه است، از کانهای ارجمندی و کرامت، و مهدهای پاکیزگی و عفت. دلهای نیکوکاران به سوی او گردیده. دیده ها در پی او دویده. کینه ها را بدو بنهفت و خونها به برکت او بخفت. مومنان را بدو برادران هم کیش ساخت، و جمع کافران را پریش. خواران را بدو ارجمند ساخت و سالار، و عزیزان را بدو خوار.
زندگی حقیقی، زیستن با ارجمندی است و این امر در اندیشه و سیره امام علی (علیه السلام) چنان می درخشد که آن حضرت، حیات بی عزت را مرگ واقعی معرفی کرده است. در پیکار صفین لشکریان معاویه پیشدستی کردند و شریعه فرات را اشغال نمودند و آب را به روی لشکریان امام (علیه السلام) بستند. امیر مومنان (علیه السلام) خطبه ای شگفت ایراد کرد و فرمود دشمن از شما نبرد می طلبد و گرسنه جنگ است، یا تن به ذلت دهید تا تیغها را به خون دشمن سیراب سازید و سپس خود سیراب شوید:
قد استطعموکم القتال، فأقروا علی مذله، و تأخیر محله، أو رووا السیوف من الدماء ترووا من الماء. فالموت فی حیاتکم مقهورین، و الحیاه فی موتکم قاهرین.
از شما خواستند تا دست به جنگ بگشایید. پس یا به خواری بر جای بپایید و از رتبه ای که دارید فروتر آیید، یا شمشیرها را از خون تر کنید، و آب را از کف آنان به در کنید. خوار گشتن و زنده ماندنتان مردن است، و کشته گشتن و پیروز شدن، زنده بودن.
این سخنان روح عزتمندی را در کالبد لشکریان چنان برانگیخت که با حمله ای برق آسا لشکریان معاویه را عقب راندند و شریعه را در اختیار گرفتند. آن گاه برخی از یاران امام (علیه السلام) گفتند اینک ما آب را بر آنان ببندیم و عمل به مثل کنیم تا از پای در آیند. اما پیشوای عزتمندان از سر عزت نفس فرمود:
خذوا من الماء حاجتکم، و ارجعوا الی عسکرکم، و خلوا بینهم و بین الماء؛ فان الله قد نصرکم ببغیهم و ظلمهم.
به اندازه نیازتان آب بردارید و به لشکرگاه خود باز گردید و راه رسیدن آنها را به آب آزاد بگذارید؛ همانا خداوند شما را بر آنها به سبب سرکشی و ستمگری شان پیروز گردانیده است.
عزت و سیادت از چنان جایگاهی در زندگی آدمی برخوردار است که بدون آن زندگی معنا ندارد. سخن حسین بن علی (علیه السلام) - تربیت شده مدرسه نبوی و علوی - بیانگر این امر است:
موت فی عز خیر من حیاه فی ذل.
مرگ با عزت از زندگی با ذلت بهتر است.
همچنین سخن حسین (علیه السلام) در روز عاشورا، آن هنگام که سپاه عمر بن سعد از هر طرف حسینیان را محاصره کرد و دو سپاه رویاروی هم قرار گرفتند، نشان دهنده این تربیت کمالی است:
ألا و ان الدعی ابن الدعی قد رکز بین اثنتین، بین السله و الذله؛ و هیهات منا الذله، یأبی الله ذلک لنا، و رسوله، و المومنون، و حجور طابت و طهرت، و أنوف حمیه، و نفوس أبیه من ان نوثر طاعه اللئام علی مصارع الکرام.
آگاه باشید که این فرومایه (ابن زیاد)، فرزند فرومایه، مرا میان دوراهی شمشیر و ذلت قرار داده است؛ و هیهات که ما زیر باز ذلت رویم، زیرا خداوند و پیامبرش و مومنان از اینکه ما زیر بار ذلت رویم ابا دارند، و دامنهای پاک مادران و انسانهای پاکدامن و مغزهای با غیرت و نفوس با شرافت روا نمی دارند که اطاعت افراد لئیم و پست را بر قتلگاه انسانهای کریم و نیک منشان مقدم داریم.
در مدرسه تربیتی علی بن ابی طالب (علیه السلام) زندگی با سر بلندی، حیات است، هر چند که با سختی بسیار همراه باشد؛ و زندگی در خواری، ممات است، هر چند که با راحتی بسیار مقرون باشد. آن حضرت فرموده است:
المنیه و لا الدنیه. و التقلل و لا التوسل.
مرگ آری، اما تن دادن به پستی هرگز؛ قناعت به کم آری، اما دست نیاز به سوی دیگران دراز کردن هرگز.
انسانی که به عزت شکوفا می شود، در همه امور زندگی از سر بزرگواری و ارجمندی رفتار می کند، چنانکه در سروده ای زیبا در دیوان منسوب به امیرمومنان علی (علیه السلام) آمده است:
انی امرء بالله عزی کله - ورث المکارم آخری من أولی
من آنم که سربلندی ام به خداست؛ بزرگی را پسینم از پیشینم به ارث برده است.
فاذا صنعت صنیعه أتبعتها بصنیعه أخری و ان لم أسال
هر گاه نیکی ای کنم آن را به نیکی دیگر پی گیرم؛ هر چند از من در نخواهند.
و اذا یصاحبنی رفیق مرمل - اثرته بالزاد حتی یمتلی
اگر بی نوایی با من همراه شود، توشه را نخست به وی خورانم تا سیر گردد.
اذا دعیت لکربه فرجتها - و اذا دعیت لغدره لم أفعل
هر گاه مرا به اندوهی خوانند بازش گشایم؛ و اگر به نیرنگی، سرباز زنم.
و اذا یصبح بی الصریح لحادث - وافیته مثل الشهاب المشعل
و چون گرفتاری فریاد بر آرد، همچون شهاب فروزان به وی رسم.
و أعد جاری من عیالی انه - اختار ما بین المنازل منزلی
همسایه را همچون کسان خویش شمرم که از میان کویها کوی مرا برگزیده است.
و حفظته فی اهله و عیاله - بتعاهد منی و لما أسعل
در کار خانگیان و کسانش نگاهبان اویم و تاکنون روی ترش نداشته ام.

راههای کسب عزت

با توجه به حقیقت عزت - که یاد شد - برای اینکه عزت در درون آدمی جان بگیرد و رشد کند و همه وجود را فراگیرد و انسان از روحیه ای عزتمند برخوردار شود و شخصیتی پایدار و راست و استوار بیابد، بهترین راه، اطاعت خدا، غلبه بر هوا، آزادی از دنیا، قناعت، شجاعت و انصاف است که در سخنان امیر بیان، علی (علیه السلام) به صراحت وارد شده است.
چون عزت بتمامه و بالاصاله از آن خداست، اطاعت خدا راهی کوتاه و هموار و مطلوب فطرت در کسب عزت است و غنیمتی بی مانند در تربیت انسان است. امیر مومنان (علیه السلام) فرموده است:
ان الله سبحانه جعل الطاعه غنیمه الأکیاس عند تفریط العجزه
خدای سبحان طاعت را غنیمتی ساخته است برای زیرکان، آن گاه که مردم ناتوان کوتاهی کنند در آن.
انسان خردمند به خوبی در می یابد که همه موجودات بالذات فقیرند و خداوند بی نیاز مطلق است، و تنها اوست که بی نیاز حقیقی است و همه موجودات سر تا پا نیازند. او ذاتی است مستجمع جمیع کمالات و شایسته طاعت؛ و با اطاعت اوست که آدمی به کمال می رسد و عزت می یابد. امیر مومنان علی (علیه السلام) راه عزت را این گونه ترسیم می کند:
اذا طلبت العز فاطلبه بالطاعه.
هر گاه خواهان عزت شدی، آن را در اطاعت و فرمانبرداری خدای بجوی.
آدمی چون در اطاعت حق قرار می گیرد، به دریای بیکران عزت ربوبی واصل می شود و به اقتدار حقیقی می رسد که از امیرمومنان (علیه السلام) چنین وارد شده است:
لا عز کالطاعه
هیچ عزتی چون اطاعت و فرمانبرداری خدای نیست.
لا عز الا بالطاعه
هیچ عزتی نیست مگر به سبب اطاعت و فرمانبرداری (خدای).
انسان با اطاعت قادر یکتا به صلابت و قوت حقیقی می رسد و در نتیجه از کوه راسختر می شود که سرافرازی به تمام معنا در اینجاست:
من أطاع الله سبحانه عز و قوی
هر که خدای سبحان را اطاعت کند، عزت یابد و قوی گردد.
تقوای الهی و پرواپیشگی نیز دژی است که آدمی را از آنچه بدو ضرر و زیان و آسیب می رساند، حفظ می کند، و مایه استواری و شکست ناپذیری آدمی در برابر عوامل مخرب حقیقتش می شود و زمینه رسیدن به مقصد تربیت را فراهم می نماید؛ و پرده دری و تبهکاری و ناپارسایی، خانه ای است بی بنیاد که آدمی را به نابودی می کشاند. امیر مومنان (علیه السلام) در ضمن خطبه ای فرموده است:
اعلموا، عباد الله، أن التقوی دار حصن عزیز، و الفجور دار حصن ذلیل، لا یمنع أهله، و لا یحرز من لجأ الیه. ألا و بالتقوی تقطع حمه الخطایا، و بالیقین تدرک الغایه القصوی.
بندگان خدا، بدانید که پرهیزگاری خانه ای است چون دژ استوار؛ و ناپارسایی خانه ای بی بنیاد و خوار، نه ساکنانش را از آسیب نگاهبان است و نه کسی که بدان پناه برد و در امان است. بدانید که با پرهیزگاری توان ریشه خطاها را برید و با یقین به نهایت درجه بلند توان رسید.
انسان به میزانی که (در عرصه های گوناگون) پروا پیشه می کند، به عزت دست می یابد و از پله های کمال بالا می رود، همان طور که پرده دری (در هر عرصه ای) حریمهای وجود آدمی را می درد و خواری و سقوط به بار می آورد؛ به بیان امام علی (علیه السلام):
التقوی تعز، الفجور تذل
پرهیزگاری عزت می بخشد، تبهکاری ذلت می آورد.
تقوای الهی در ارجمندی آدمی چنان نقشی دارد که امیر مومنان (علیه السلام) آن را چنین معرفی کرده است:
لا عز أعز من التقوی
هیچ عزتی عزت بخش تر از تقوا نیست.
آزادی از دنیای نکوهیده و رها شدن از دامهای آن نیز آدمی را به قوت و صلابت می رساند و عزتش می بخشد. پیشوای آزادگان، علی (علیه السلام) فرموده است:
من سلا عن مواهب الدنیا عز
هر که بخششهای دنیا را از یاد برد، عزت یابد.
هر چه آدمی بر خواهشهای نفسانی و تمنیات حیوانی بیشتر چیره گردد، ارجمندی اش فزونی می گیرد و بستر سلوک انسانی به سوی مقصدی متعالی بیشتر فراهم می شود.
من یغلب هواه یعز
هر که بر خواهش نفس خود چیره شود، عزت یابد.
روی برگرداندن از غیر خدا و همه چیز را از خدا دیدن و از او خواستن و جز او را در عالم وجود موثر ندانستن، خود بنیانی است عزت آور، چنانکه در بیانی از امیر مومنان (علیه السلام) بدین امر اشارت رفته است:
العز مع الیأس
عزت با یأس (از غیر خدا) است.
تروح الی بقاء عزک بالوحده
ماندگاری عزت خویش را با یکتایی (و انقطاع) زنده بدار.
قناعت و دوری از فزون طلبی و زیاده خواهی، آدمی را به عزت سوق می دهد، چنانکه از امیر مومنان (علیه السلام) وارد شده است:
القناعه تؤدی الی العز
قناعت به سوی عزت می کشاند.
فزونخواهی عین دریوزگی و خواری است و قناعت عین بی نیازی و ارجمندی:
القناعه عز.
عزت ز قناعت است و خواری ز طمع - با عزت خود بساز و خواری مطلب
چون درخت قناعت در وجود آدمی سرزند، عزت به بار نشیند و آدمی تن به خواری در برابر فزون طلبی نفس ندهد؛ به بیان پیشوای پرهیزگاران، علی (علیه السلام):
ثمره القناعه العز
میوه قناعت عزت است.
بنابراین کسی که خواهان عزت است، فزونخواهی را مهار می زند و زندگی خود را با قناعت والایی و ارجمندی می بخشد. امام علی (علیه السلام) بدین کمال انسانی سفارش کرده و فرموده است:
اقنع تعز.
قناعت کن، عزیز باش.
شجاعت نیز از موجبات عزت انسان است و نمی گذارد آدمی تن به خواری و پستی دهد، چنانکه در سخنان نورانی امیر مومنان وارد شده است:
الشجاعه أحد العزین.
شجاعت یکی از دو عزت است.
الشجاعه عز حاضر، الجبن ذل ظاهر.
شجاعت عزتی مهیا و آماده است، و ترسویی ذلتی آشکار است.
پاس داشتن عدل و داد و حفظ حقوق خود و نصف کردن سود و زیان میان خود و دیگران و در مقام داوری حقوق طرفین را یکسان و برابر رعایت کردن، یعنی انصاف، نیز از اموری است که آدمی را عزت می بخشد. امیر مومنان علی (علیه السلام) در ضمن سخنی این حقیقت را اشارت فرموده است:
ألا انه من ینصف الناس من نفسه لم یزده الله الا عزا.
بدانید هر که از خود به مردم انصاف دهد، خداوند جز عزتش نیفزاید.