فهرست کتاب


مکتب مهر (اصول تربیت در نهج البلاغه)

مصطفی دلشاد تهرانی‏

خطرات حقارت

چون حریم کرامت آدمی بشکند و انسان موجودی خفیف شود، این آمادگی را می یابد که به هر پلیدی تن دهد، زیرا انسان حقیر از اعتلای روحی باز می ماند و به پستیها روی می نماید. امام علی (علیه السلام) در نامه ای به معاویه بی کرامتی او را که موجب شقاوتها شد، یادآوری کرد، و او را از بی هویتی اش که سبب روی و ریا و به تباهی بردن مردمان بود پرهیز داد، و او را به حق فراخواند. در بخشی از این نامه فرموده است:
و متی کنتم یا معاویه ساسه الرعیه، و ولاه أمر الأمه؟ بغیر قدم سابق، و لا شرف باسق، و نعوذ بالله من لزم سوابق الشقاء. و أحذرک أن تکون متمادیا فی غره الأمنیه، مختلف العلانیه و السریره.(359)
معاویه! از کی شما زمامداران رعیت و فرماندهان امت بوده اید؟ نه پیشینه ای در دین دارید و نه شرفی مهین از زمان پیشین، و پناه به خدا از گرفتاری به شقاوت دیرین. تو را می ترسانم از اینکه سرسختانه در فریب آرزوها باشی و در آشکار و نهان دوگون.
حقارت نفس آدمی را از مرتبه انسانیت تنزل می دهد و او را به اسارت امور پست می کشاند. امیرمومنان علی (علیه السلام) خطرات این پدیده شوم را چنین معرفی کرده است:
النفس الدنیه لا تنفک عن الدناءات.(360)
نفس پست از پستیها جدا نمی شود.
من هانت علیه نفسه فلا ترج خیره(361)
هر که نفسش خوار باشد، به خیرش امیدی نداشته باش.
از این روست که خطرناکترین پدیده انسانی، مناسبات و روابط حقارت آور است و در تربیت باید نسبت بدان سخت حساس بود و از آن جلوگیری کرد و آنجا که حقارتی شکل گرفته است به رفع و ترمیم شخصیت حقارت یافته همت نمود.

اصل عزت

عزت در اصل به معنی صلابت و محکمی و قوت و حالت شکست ناپذیری است، چنانکه گویند أرض عزاز یعنی زمین سفت و سخت(362)، و بر این اساس از باب توسعه در استعمال در معانی دیگر از جمله غلبه، صعوبت، سختی، غیرت و حمیت و مانند اینها به کار رفته است(363)؛ و عزت آن حالتی است در انسان که نمی گذارد مغلوب کسی و چیزی گردد و شکست بخورد، همچنین به کسی که قاهر است و مقهور نمی شود عزیز گفته اند(364) البته عزت بالاصاله از آن خداوند است و بالافاضه از آن اهل ایمان، و هر که خواهان عزت است باید آن را از خداوند بخواهد، زیرا عزت بتمامه و بالاصاله از آن اوست، چنانکه آیات قران کریم گواه این حقیقت است:
و لله العزه و لرسوله و للمومنین.(365)
خدای راست عزت و پیامبر او و مومنان راست.
من کان یرید العزه فلله العزه جمیعا(366)
هر که عزت خواهد، پس (بداند که) عزت همه از آن خداست - و به هر که خواهد دهد.
امیر مومنان علی (علیه السلام) نیز این حقیقت را چنین بیان کرده است:
العزیز بغیر الله ذلیل(367).
عزیزی که عزتش از خدا نیست ذلیل است.
با توجه به این حقیقت، هر که راه بندگی بپیماید، به عزت حقیقی رسد و خدای متعال او را بزرگ و ارجمند، و راسخ و استوار، و نفوذناپذیر و شکست ناپذیر سازد، چنانکه امیرمومنان علی (علیه السلام) این را سنت الهی معرفی کرده و فرموده است:
فانه جل اسمه قد تکفل بنصر من نصره و اعزاز من أعزه.(368)
خداوند - که بزرگ است نام او - یاری هر که او را یاری کند پذیرفته است و عزت بخشی هر که او را عزیز دارد به عهده گرفته است.
عزت جویی و عزت یابی راهی است اساسی در تربیت. اگر آدمی به این حقیقت توجه نماید که خداوند عزیز علی الاطلاق است و هر عزیز دیگری در برابر او ذلیل است، و اینکه همه موجودات ذاتا فقیر و در نفس خویش ذلیلند و مالک هیچ چیزی برای خود نیستند مگر آنکه خدای رحمان از سر رحمت خویش بهره ای از عزت به آنان بخشد، پس عزت حقیقی را از رب العزه به سلوک بندگی طلب کند، عزت در او جلوه می یابد؛ و این راهی است که انسان باید با آن آشنا شود و آن را طی نماید.
عزت آن اوست و آن بندگانش - ز آدم و ابلیس بر می خوان نشانش

کمال تربیت

کمال تربیت آدمی در این است که به عزت دست یابد و رسالت تربیتی پیام آوران الهی نیز در این جهت بوده است که عزتهای مجازی و دروغین را به کناری زنند و مردمان را به عزت حقیقی رسانند، زیرا هیچ چیز در تربیت چون عزت، شخصیت آدمی را تحکیم و تثبیت نمی کند و هیچ دژی چون عزت، انسان را در برابر وسوسه ها حفظ نمی کند و از تباهیها به دور نمی دارد. امیرمومنان علی (علیه السلام) در خطبه ای با بیان شان رب العزه و رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بدین حقیقت اشارت فرموده است:
الحمد لله الأول فلا شی ء قبله، و الاخر فلا شی ء بعده، و الظاهر فلا شی ء فوقه، و الباطن فلا شی ء دونه. (و منها فی ذکر الرسول - صلی الله علیه و آله:) مستقره خیر مستقر، و منبته أشرف منبت، فی معادن الکرامه، و مماهد السلامه؛ قد صرفت نحوه أفئده الابرار، و ثنیت الیه أزمه الأبصار، دفن الله به الضغائن، و أطفأ به الثوائر، ألف به اخوانا، و فرق به أقرانا، أعز به الذله، و أذل به العزه.
سپاس خدای راست که اول است و چیزی پیش از او نیست، و آخر است و پس از او موجودی نیست. برتر است و از او بالاتر چیزی نیست. نزدیک است، و از او نزدیکتر نیست. (و از این خطبه است در ذکر رسول صلی الله علیه و آله:) قرارگاه او بهترین قرارگاه است، و خاندان او را شریفترین پایگاه است، از کانهای ارجمندی و کرامت، و مهدهای پاکیزگی و عفت. دلهای نیکوکاران به سوی او گردیده. دیده ها در پی او دویده. کینه ها را بدو بنهفت و خونها به برکت او بخفت. مومنان را بدو برادران هم کیش ساخت، و جمع کافران را پریش. خواران را بدو ارجمند ساخت و سالار، و عزیزان را بدو خوار.
زندگی حقیقی، زیستن با ارجمندی است و این امر در اندیشه و سیره امام علی (علیه السلام) چنان می درخشد که آن حضرت، حیات بی عزت را مرگ واقعی معرفی کرده است. در پیکار صفین لشکریان معاویه پیشدستی کردند و شریعه فرات را اشغال نمودند و آب را به روی لشکریان امام (علیه السلام) بستند. امیر مومنان (علیه السلام) خطبه ای شگفت ایراد کرد و فرمود دشمن از شما نبرد می طلبد و گرسنه جنگ است، یا تن به ذلت دهید تا تیغها را به خون دشمن سیراب سازید و سپس خود سیراب شوید:
قد استطعموکم القتال، فأقروا علی مذله، و تأخیر محله، أو رووا السیوف من الدماء ترووا من الماء. فالموت فی حیاتکم مقهورین، و الحیاه فی موتکم قاهرین.
از شما خواستند تا دست به جنگ بگشایید. پس یا به خواری بر جای بپایید و از رتبه ای که دارید فروتر آیید، یا شمشیرها را از خون تر کنید، و آب را از کف آنان به در کنید. خوار گشتن و زنده ماندنتان مردن است، و کشته گشتن و پیروز شدن، زنده بودن.
این سخنان روح عزتمندی را در کالبد لشکریان چنان برانگیخت که با حمله ای برق آسا لشکریان معاویه را عقب راندند و شریعه را در اختیار گرفتند. آن گاه برخی از یاران امام (علیه السلام) گفتند اینک ما آب را بر آنان ببندیم و عمل به مثل کنیم تا از پای در آیند. اما پیشوای عزتمندان از سر عزت نفس فرمود:
خذوا من الماء حاجتکم، و ارجعوا الی عسکرکم، و خلوا بینهم و بین الماء؛ فان الله قد نصرکم ببغیهم و ظلمهم.
به اندازه نیازتان آب بردارید و به لشکرگاه خود باز گردید و راه رسیدن آنها را به آب آزاد بگذارید؛ همانا خداوند شما را بر آنها به سبب سرکشی و ستمگری شان پیروز گردانیده است.
عزت و سیادت از چنان جایگاهی در زندگی آدمی برخوردار است که بدون آن زندگی معنا ندارد. سخن حسین بن علی (علیه السلام) - تربیت شده مدرسه نبوی و علوی - بیانگر این امر است:
موت فی عز خیر من حیاه فی ذل.
مرگ با عزت از زندگی با ذلت بهتر است.
همچنین سخن حسین (علیه السلام) در روز عاشورا، آن هنگام که سپاه عمر بن سعد از هر طرف حسینیان را محاصره کرد و دو سپاه رویاروی هم قرار گرفتند، نشان دهنده این تربیت کمالی است:
ألا و ان الدعی ابن الدعی قد رکز بین اثنتین، بین السله و الذله؛ و هیهات منا الذله، یأبی الله ذلک لنا، و رسوله، و المومنون، و حجور طابت و طهرت، و أنوف حمیه، و نفوس أبیه من ان نوثر طاعه اللئام علی مصارع الکرام.
آگاه باشید که این فرومایه (ابن زیاد)، فرزند فرومایه، مرا میان دوراهی شمشیر و ذلت قرار داده است؛ و هیهات که ما زیر باز ذلت رویم، زیرا خداوند و پیامبرش و مومنان از اینکه ما زیر بار ذلت رویم ابا دارند، و دامنهای پاک مادران و انسانهای پاکدامن و مغزهای با غیرت و نفوس با شرافت روا نمی دارند که اطاعت افراد لئیم و پست را بر قتلگاه انسانهای کریم و نیک منشان مقدم داریم.
در مدرسه تربیتی علی بن ابی طالب (علیه السلام) زندگی با سر بلندی، حیات است، هر چند که با سختی بسیار همراه باشد؛ و زندگی در خواری، ممات است، هر چند که با راحتی بسیار مقرون باشد. آن حضرت فرموده است:
المنیه و لا الدنیه. و التقلل و لا التوسل.
مرگ آری، اما تن دادن به پستی هرگز؛ قناعت به کم آری، اما دست نیاز به سوی دیگران دراز کردن هرگز.
انسانی که به عزت شکوفا می شود، در همه امور زندگی از سر بزرگواری و ارجمندی رفتار می کند، چنانکه در سروده ای زیبا در دیوان منسوب به امیرمومنان علی (علیه السلام) آمده است:
انی امرء بالله عزی کله - ورث المکارم آخری من أولی
من آنم که سربلندی ام به خداست؛ بزرگی را پسینم از پیشینم به ارث برده است.
فاذا صنعت صنیعه أتبعتها بصنیعه أخری و ان لم أسال
هر گاه نیکی ای کنم آن را به نیکی دیگر پی گیرم؛ هر چند از من در نخواهند.
و اذا یصاحبنی رفیق مرمل - اثرته بالزاد حتی یمتلی
اگر بی نوایی با من همراه شود، توشه را نخست به وی خورانم تا سیر گردد.
اذا دعیت لکربه فرجتها - و اذا دعیت لغدره لم أفعل
هر گاه مرا به اندوهی خوانند بازش گشایم؛ و اگر به نیرنگی، سرباز زنم.
و اذا یصبح بی الصریح لحادث - وافیته مثل الشهاب المشعل
و چون گرفتاری فریاد بر آرد، همچون شهاب فروزان به وی رسم.
و أعد جاری من عیالی انه - اختار ما بین المنازل منزلی
همسایه را همچون کسان خویش شمرم که از میان کویها کوی مرا برگزیده است.
و حفظته فی اهله و عیاله - بتعاهد منی و لما أسعل
در کار خانگیان و کسانش نگاهبان اویم و تاکنون روی ترش نداشته ام.