فهرست کتاب


مکتب مهر (اصول تربیت در نهج البلاغه)

مصطفی دلشاد تهرانی‏

ثمرات کرامت

چون کرامت موجب نزاهت از پستی و اعتلای روحی است، آدمی را از برقرار کردن نسبت با هر امری از امور عالم یعنی نسبت دنیایی به دور می دارد و این والاترین ثمره کرامت است؛ به بیان امیرمومنان علی (علیه السلام):
من کرمت نفسه صغرت الدنیا فی عینه.(351)
هر که کرامت نفس داشته باشد، دنیا در چشمش کوچک است.
آن که دنیای نکوهیده در دیده اش کوچک و بی ارزش شود، از پستیهای دنیایی آزاد می گردد، و جلوه های اعتلای روحی در رفتار و روابطش ظهور می کند، به پاکی و پاکدامنی می رسد، و در سختیها و دشواریها آرامش خود را از دست نمی دهد، و در بحرانها و ناگواریها شکیبایی می ورزد، و در خوشیها و راحتیها شکرگزاری می نماید، و با مخالفان و دشمنان خود بزرگوارانه رفتار می کند و دست ستم نمی گشاید، و به خاطر دوستی با کسی به گناه کشیده نمی شود، و از هر گونه گردنکشی آسوده است، و از هر گونه مکر و فریب پالوده است. پیشوای کریمان، امیر مومنان (علیه السلام) در خطبه متقین فرموده است:
عظم الخالق فی انفسم، فصغر مادونه فی أعینهم...شرورهم مأمونه، و أنفسهم عفیفه... ان استصعبت علیه نفسه فیما تکره لم یعطها سؤلها فیما یحب. قره عینه فیما لا یزول، و زهادته فیما لا یبقی، یمزج الحلم بالعلم، و القول بالعمل. تراه قریبا امله، قلیا امله، قلیلا زلله، خاشعا قلبه، قانعه نفسه، منزورا أکله، سهلا امره، حریزا دینه، میته شهوته، مکظوما غیظه. الخیر منه مأمول، و الشر منه مأمون... یعفو عمن ظلمه، و یعطی من حرمه، و یصل من قطعه، بعیدا فحشه، لینا قوله، غائبا منکره، حاضرا معروفه، مقبلا خیره، مدبرا شره. فی الزلازل وقور، و فی المکاره صبور، و فی الرخاء شکور. لا یحیف علی من یبغض، و لا یاثم فیمن یحب...نفسه منه فی عناء و الناس منه فی راحه. أتعب نفسه لا خرته، و أراح الناس من نفسه. بعده عمن تباعد عنه زهد و نزاهه، و دنوه ممن دنا منه لین و رحمه. لیس تباعده بکبر و عظمه، و لا دنوه بمکر و خدیعه.(352)
آفریدگار در اندیشه آنان بزرگ بود، پس هر چه جز اوست در دیده هایشان خرد نمود... مردم از گزندشان ایمن و پارسایند به جان و تن...اگر نفس او در آنچه بر آن دشوار است فرمان وی نبرد، او نیز در آنچه نفس او دوست دارد، اطاعتش نکند. روشنی دیده اش در چیزی است که ماندگار است، و ناخواهان چیزی است که ناپایدار است. بردباری اش را با دانش در می آمیزد، و گفتار را با کردار - هم. او را بینی که آرزویش اندک است و لغزشهایش کم. دلش آرمیده است و جانش خرسند و ناخواهان. خوراکش اندک است و کارش آسان، و دینش استوار- و مصون از دستبرد شیطان. شهوتش مرده، خشمش فرو خورده، نیکی از او بیوسان(353)، و همگان از گزندش در امان... بر آن که بر او ستم کند ببخشاید و بر آن که وی را محروم سازد عطا فرماید، و با آن که از او ببرد پیوند نماید. از گفتن سخن زشت دور بود. گفتار او نرم است و همواره از وی کار زشت نبینند، و کار نیکویش آشکار. نیکی او همه را رسیده، و بدی وی را کس ندیده. به هنگام دشواریها بردبار است و در ناخوشایندها پایدار، و در خوشیها سپاسگزار. بر آن که دشمن دارد ستم نکند، و درباره آن که دوست دارد گناه نورزد... نفس او از او در زحمت است و مردم از وی در راحت. خود را برای آخرتش به رنج انداخته، مردمان را از گزند خویش آسوده ساخته. از آن که نزدیک شود، از روی نرمی است و آمرزگاری. نه دوری گزیدنش از روی خویشتن بینی است و بزرگی فروختن، و نه نزدیکی وی به مکر است و فریفتن.
نزاهت از جلوه های زیبای کرامت نفس است، و بی گمان کرامت بهترین زمینه برای تربیت مردمان است. امیر مومنان علی (علیه السلام) انسان کریم را چنین می داند:
الکریم من تجنب المحارم، و تنزه عن العیوب.(354)
کریم کسی است که از حرامها دوری گزیند و از عیبها پاک باشد.
وقتی اساس تربیت بر کرامت قرار گیرد و همه امور تربیتی صورتی از کرامت انسانی بیابد، میل به مکارم در آدمی جوانه می زند و به بر و بال می نشیند و انسان کریم خود را برتر از آن می بیند که به حرامها که پستی آور است میل کند، یا تن به شهواتی دهد که نزد او خوار است، یا با ارتکاب گناه و نافرجانی خدا، پروردگاری را که کریم ترین است و کرامت موهبت اوست نافرمانی نماید و کرامت خود را به زیر پا گذارد، و کرامتش او را به رفتاری انسانی و سراسر رحمت و گذشت و بزرگواری با مردمان سوق می دهد. چنین انسانی از نافرمانی و تباهکاری پاک می شود و بستر تعالی خود را فراهم می سازد. سخنان آموزگار کرامت، علی (علیه السلام) بیانگر این حقیقت تربیتی است:
من أحب المکارم اجتنب المحارم.(355)
هر که مکارم را دوست بدارد، از محارم دوری می نماید.
من کرامت علیه نفسه هانت علیه شهواته.(356)
هر که خود را بزرگوار دید، شهوتها و تمایلات نفسانی اش در دیده وی خوار گردید.
من کرامت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیه.(357)
هر که کرامت نفس داشته باشد، هرگز آن را با ارتکاب گناه و نافرمانی پست و موهون نمی سازد.
من کرمت نفسه قل شقاقه و خلافه.(358)
هر که کرامت نفس داشته باشد، عدوات و مخالفت او با مردم اندک شود.

خطرات حقارت

چون حریم کرامت آدمی بشکند و انسان موجودی خفیف شود، این آمادگی را می یابد که به هر پلیدی تن دهد، زیرا انسان حقیر از اعتلای روحی باز می ماند و به پستیها روی می نماید. امام علی (علیه السلام) در نامه ای به معاویه بی کرامتی او را که موجب شقاوتها شد، یادآوری کرد، و او را از بی هویتی اش که سبب روی و ریا و به تباهی بردن مردمان بود پرهیز داد، و او را به حق فراخواند. در بخشی از این نامه فرموده است:
و متی کنتم یا معاویه ساسه الرعیه، و ولاه أمر الأمه؟ بغیر قدم سابق، و لا شرف باسق، و نعوذ بالله من لزم سوابق الشقاء. و أحذرک أن تکون متمادیا فی غره الأمنیه، مختلف العلانیه و السریره.(359)
معاویه! از کی شما زمامداران رعیت و فرماندهان امت بوده اید؟ نه پیشینه ای در دین دارید و نه شرفی مهین از زمان پیشین، و پناه به خدا از گرفتاری به شقاوت دیرین. تو را می ترسانم از اینکه سرسختانه در فریب آرزوها باشی و در آشکار و نهان دوگون.
حقارت نفس آدمی را از مرتبه انسانیت تنزل می دهد و او را به اسارت امور پست می کشاند. امیرمومنان علی (علیه السلام) خطرات این پدیده شوم را چنین معرفی کرده است:
النفس الدنیه لا تنفک عن الدناءات.(360)
نفس پست از پستیها جدا نمی شود.
من هانت علیه نفسه فلا ترج خیره(361)
هر که نفسش خوار باشد، به خیرش امیدی نداشته باش.
از این روست که خطرناکترین پدیده انسانی، مناسبات و روابط حقارت آور است و در تربیت باید نسبت بدان سخت حساس بود و از آن جلوگیری کرد و آنجا که حقارتی شکل گرفته است به رفع و ترمیم شخصیت حقارت یافته همت نمود.

اصل عزت

عزت در اصل به معنی صلابت و محکمی و قوت و حالت شکست ناپذیری است، چنانکه گویند أرض عزاز یعنی زمین سفت و سخت(362)، و بر این اساس از باب توسعه در استعمال در معانی دیگر از جمله غلبه، صعوبت، سختی، غیرت و حمیت و مانند اینها به کار رفته است(363)؛ و عزت آن حالتی است در انسان که نمی گذارد مغلوب کسی و چیزی گردد و شکست بخورد، همچنین به کسی که قاهر است و مقهور نمی شود عزیز گفته اند(364) البته عزت بالاصاله از آن خداوند است و بالافاضه از آن اهل ایمان، و هر که خواهان عزت است باید آن را از خداوند بخواهد، زیرا عزت بتمامه و بالاصاله از آن اوست، چنانکه آیات قران کریم گواه این حقیقت است:
و لله العزه و لرسوله و للمومنین.(365)
خدای راست عزت و پیامبر او و مومنان راست.
من کان یرید العزه فلله العزه جمیعا(366)
هر که عزت خواهد، پس (بداند که) عزت همه از آن خداست - و به هر که خواهد دهد.
امیر مومنان علی (علیه السلام) نیز این حقیقت را چنین بیان کرده است:
العزیز بغیر الله ذلیل(367).
عزیزی که عزتش از خدا نیست ذلیل است.
با توجه به این حقیقت، هر که راه بندگی بپیماید، به عزت حقیقی رسد و خدای متعال او را بزرگ و ارجمند، و راسخ و استوار، و نفوذناپذیر و شکست ناپذیر سازد، چنانکه امیرمومنان علی (علیه السلام) این را سنت الهی معرفی کرده و فرموده است:
فانه جل اسمه قد تکفل بنصر من نصره و اعزاز من أعزه.(368)
خداوند - که بزرگ است نام او - یاری هر که او را یاری کند پذیرفته است و عزت بخشی هر که او را عزیز دارد به عهده گرفته است.
عزت جویی و عزت یابی راهی است اساسی در تربیت. اگر آدمی به این حقیقت توجه نماید که خداوند عزیز علی الاطلاق است و هر عزیز دیگری در برابر او ذلیل است، و اینکه همه موجودات ذاتا فقیر و در نفس خویش ذلیلند و مالک هیچ چیزی برای خود نیستند مگر آنکه خدای رحمان از سر رحمت خویش بهره ای از عزت به آنان بخشد، پس عزت حقیقی را از رب العزه به سلوک بندگی طلب کند، عزت در او جلوه می یابد؛ و این راهی است که انسان باید با آن آشنا شود و آن را طی نماید.
عزت آن اوست و آن بندگانش - ز آدم و ابلیس بر می خوان نشانش