فهرست کتاب


مکتب مهر (اصول تربیت در نهج البلاغه)

مصطفی دلشاد تهرانی‏

کرامت اساس تربیت

با توجه با آنچه ذکر شد، کرامت اساس تربیت آدمی است و باید زنجیرهای نفی کرامت انسان را از دست و پای او گشود تا بتواند در بیکران کمالات انسانی پرواز کند و به آنچه باید نایل آید. امیرمومنان علی (علیه السلام) در وصیتنامه تربیتی خود به فرزندش حسن (علیه السلام) چنین فرموده است:
و أکرم نفسک عن کل دنیه، و ان ساقتک الی الرغائب، فانک لن تعتاض بما تبذل من نفسک عوضا. و لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا.(339)
بزرگوارتر از آن باش که به پستی تن دهی هر چند که تو را به مقصودت برساند، زیرا نمی توانی در برابر آنچه از شخصیت در این راه از دست می دهی جایگزینی به دست آوری؛ و بنده دیگری مباش در حالی که خدایت آزاد آفریده است.
امیرمومنان (علیه السلام) در همه امور بر حفظ کرامت مردمان تاکید می کرد و اجازه نمی داد مناسبات خلاف کرامت انسانی باب شود. نصر بن مزاحم منقری روایت کرده است که پس از بازگشت امام علی (علیه السلام) از پیکار صفین به کوفه چون حضرت بر تیره ای از قبیله همدان می گذشت، حرب بن شرحبیل شبامی از خانه خود به سوی امام (علیه السلام) آمد و به گفتگو درباره کشته شدگان و نحوه عزاداری زنان آن تیره پرداختند، و حرب همچنان که علی (علیه السلام) سواره می رفت، پیاده در رکابش راه می سپرد. پس امام (علیه السلام) به او فرمود(340):
ارجع، فان مشی مثلک مع مثلی فتنه للوالی، و مذله للمومن.(341)
باز گرد که پیاده رفتن چون تویی با چون من موجب فریفته شدن والی است و خواری مومن.
امیر مومنان (علیه السلام) با هر گونه مناسباتی که صورتی از خواری انسانی در آن بود، مخالفت می کرد و این گونه مناسبات را زیر پا می گذاشت. شریف رضی نمونه ای بسیار درس آموز را آورده است:
و قال علیه السلام و قد لقیه عند مسیره الی الشام دهاقین الأنبار، فترجلوا له و اشتدوا بین یدیه، فقال:
ما هذا الذی صنعتموه؟ (فقالوا: خلق منا نعظم به أمراءنا، فقال:) و الله ما ینتفع بهذا أمراؤکم! و انکم لتشقون علی أنفسکم فی دنیاکم، و تشقون به فی آخرتکم. و ما اخسر المشقه وراءها العقاب، و أربح الدعه معها الأمان من النار(342)
(و چون دهقانان انبار(343) هنگام رفتن امام به شام او را دیدند، برای وی پیاده شدند و پیشاپیشش دویدند. فرمود:) این چه کار بود که کردید؟ (گفتند: عادتی است که داریم و بدان امیران خود را بزرگ می شماریم. فرمود:) به خدا که امیران شما از این کار سودی نبردند، و شما در دنیایتان خود را بدان به رنج می افکنید و در آخرتتان بدبخت می گردید. و چه زیانبار است که رنجی که کیفر در پی آن است، و چه سودمند است آسایشی که با آن از آتش امان است.
تمام شئون تربیتی باید از کرامت برخوردار باشد تا آدمیان را به سوی مقصد آفرینششان رهنمون شود و آنان را در فضای آزادی از هر آنچه آدمی را به دنائت و حقارت می کشاند، به والاییهای تربیت متصف نماید. و رسالت همه انبیای الهی و اولیای ربانی همین بوده است.
بنده حق مرد آزاد است و بس - ملک و آیینش خدا داد است و بس(344)
امیر مومنان (علیه السلام) در نامه ای که پس از بازگشت از نهروان نوشت و فرمان داد هر روز جمعه برای مردمان بخوانند(345)، درباره این حقیقت چنین آورده است:
ان نبی الله - صلی الله علیه و آله - قال: الولاء لمن أعتق. فجاء رسول الله - صلی الله علیه و آله - بعتق الرقاب من النار و أعتقها من الرق. فکان للنبی - صلی الله علیه و آله - ولاء هذه الامه و کان لی بعده ما کان له.(346)
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ولایت از آن کسی است که آزاد ساخته باشد. رسول خدا صلی الله علیه و آله برای آزاد ساختن گردنها از آتش آمد و انسانها را از قید بندگی (غیر خدا) آزاد کرد؛ بنابراین این امت را پیامبر دارد و هر حقی که او داشت پس از او از آن من است.
کسی می تواند مردمان را در بستر کرامت، تربیت نماید که زنجیرهای دنائت و حقارت را از گردن و دست و پای آنان بگشاید و از این رو پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
من کنت مولاه فعلی مولاه(347).
هر که را من مولای اویم، علی مولای اوست.
زین سبب پیغامبر با اجتهاد - نام خود و آن علی مولا نهاد
گفت هر کو را منم مولا و دوست - ابن عم من علی مولای اوست
کیست مولا آن که آزادت کند - بند رقیت ز پایت بر کند
چون به آزادی نبوت هادی است - مومنان را ز انبیا آزادی است
ای گروه مومنان شاید کنید - همچو سرو و سوسن آزادی کنید.(348)
هر چه آدمی به رتبه بالاتری از آزادی دست یابد و در پرواپیشگی تلاش بیشتری نماید، به کرامت افزونتری نایل می گردد. امیر مومنان (علیه السلام) در ضمن خطبه ای فرموده است:
فمن أخذ التقوی... هطلت علیه الکرامه بعد قحوطها.(349)
پس آن که به تقوا کوشد، باران پیوسته کرامت از پس باز ایستادن بر او ببارد.
پرواپیشگی که محصول معرفت و عمل صالح است، پوششی است که آدمی را از دنائت و حقارت حفظ می کند و به اعتلای روحی واصل می نماید و این مایه اصلی کرامت آدمی است، چنانکه امیر بیان، علی (علیه السلام) بدان اشارت فرموده است:
لا کرم کالتقوی(350).
کرامتی چون پرواپیشگی نیست.

ثمرات کرامت

چون کرامت موجب نزاهت از پستی و اعتلای روحی است، آدمی را از برقرار کردن نسبت با هر امری از امور عالم یعنی نسبت دنیایی به دور می دارد و این والاترین ثمره کرامت است؛ به بیان امیرمومنان علی (علیه السلام):
من کرمت نفسه صغرت الدنیا فی عینه.(351)
هر که کرامت نفس داشته باشد، دنیا در چشمش کوچک است.
آن که دنیای نکوهیده در دیده اش کوچک و بی ارزش شود، از پستیهای دنیایی آزاد می گردد، و جلوه های اعتلای روحی در رفتار و روابطش ظهور می کند، به پاکی و پاکدامنی می رسد، و در سختیها و دشواریها آرامش خود را از دست نمی دهد، و در بحرانها و ناگواریها شکیبایی می ورزد، و در خوشیها و راحتیها شکرگزاری می نماید، و با مخالفان و دشمنان خود بزرگوارانه رفتار می کند و دست ستم نمی گشاید، و به خاطر دوستی با کسی به گناه کشیده نمی شود، و از هر گونه گردنکشی آسوده است، و از هر گونه مکر و فریب پالوده است. پیشوای کریمان، امیر مومنان (علیه السلام) در خطبه متقین فرموده است:
عظم الخالق فی انفسم، فصغر مادونه فی أعینهم...شرورهم مأمونه، و أنفسهم عفیفه... ان استصعبت علیه نفسه فیما تکره لم یعطها سؤلها فیما یحب. قره عینه فیما لا یزول، و زهادته فیما لا یبقی، یمزج الحلم بالعلم، و القول بالعمل. تراه قریبا امله، قلیا امله، قلیلا زلله، خاشعا قلبه، قانعه نفسه، منزورا أکله، سهلا امره، حریزا دینه، میته شهوته، مکظوما غیظه. الخیر منه مأمول، و الشر منه مأمون... یعفو عمن ظلمه، و یعطی من حرمه، و یصل من قطعه، بعیدا فحشه، لینا قوله، غائبا منکره، حاضرا معروفه، مقبلا خیره، مدبرا شره. فی الزلازل وقور، و فی المکاره صبور، و فی الرخاء شکور. لا یحیف علی من یبغض، و لا یاثم فیمن یحب...نفسه منه فی عناء و الناس منه فی راحه. أتعب نفسه لا خرته، و أراح الناس من نفسه. بعده عمن تباعد عنه زهد و نزاهه، و دنوه ممن دنا منه لین و رحمه. لیس تباعده بکبر و عظمه، و لا دنوه بمکر و خدیعه.(352)
آفریدگار در اندیشه آنان بزرگ بود، پس هر چه جز اوست در دیده هایشان خرد نمود... مردم از گزندشان ایمن و پارسایند به جان و تن...اگر نفس او در آنچه بر آن دشوار است فرمان وی نبرد، او نیز در آنچه نفس او دوست دارد، اطاعتش نکند. روشنی دیده اش در چیزی است که ماندگار است، و ناخواهان چیزی است که ناپایدار است. بردباری اش را با دانش در می آمیزد، و گفتار را با کردار - هم. او را بینی که آرزویش اندک است و لغزشهایش کم. دلش آرمیده است و جانش خرسند و ناخواهان. خوراکش اندک است و کارش آسان، و دینش استوار- و مصون از دستبرد شیطان. شهوتش مرده، خشمش فرو خورده، نیکی از او بیوسان(353)، و همگان از گزندش در امان... بر آن که بر او ستم کند ببخشاید و بر آن که وی را محروم سازد عطا فرماید، و با آن که از او ببرد پیوند نماید. از گفتن سخن زشت دور بود. گفتار او نرم است و همواره از وی کار زشت نبینند، و کار نیکویش آشکار. نیکی او همه را رسیده، و بدی وی را کس ندیده. به هنگام دشواریها بردبار است و در ناخوشایندها پایدار، و در خوشیها سپاسگزار. بر آن که دشمن دارد ستم نکند، و درباره آن که دوست دارد گناه نورزد... نفس او از او در زحمت است و مردم از وی در راحت. خود را برای آخرتش به رنج انداخته، مردمان را از گزند خویش آسوده ساخته. از آن که نزدیک شود، از روی نرمی است و آمرزگاری. نه دوری گزیدنش از روی خویشتن بینی است و بزرگی فروختن، و نه نزدیکی وی به مکر است و فریفتن.
نزاهت از جلوه های زیبای کرامت نفس است، و بی گمان کرامت بهترین زمینه برای تربیت مردمان است. امیر مومنان علی (علیه السلام) انسان کریم را چنین می داند:
الکریم من تجنب المحارم، و تنزه عن العیوب.(354)
کریم کسی است که از حرامها دوری گزیند و از عیبها پاک باشد.
وقتی اساس تربیت بر کرامت قرار گیرد و همه امور تربیتی صورتی از کرامت انسانی بیابد، میل به مکارم در آدمی جوانه می زند و به بر و بال می نشیند و انسان کریم خود را برتر از آن می بیند که به حرامها که پستی آور است میل کند، یا تن به شهواتی دهد که نزد او خوار است، یا با ارتکاب گناه و نافرجانی خدا، پروردگاری را که کریم ترین است و کرامت موهبت اوست نافرمانی نماید و کرامت خود را به زیر پا گذارد، و کرامتش او را به رفتاری انسانی و سراسر رحمت و گذشت و بزرگواری با مردمان سوق می دهد. چنین انسانی از نافرمانی و تباهکاری پاک می شود و بستر تعالی خود را فراهم می سازد. سخنان آموزگار کرامت، علی (علیه السلام) بیانگر این حقیقت تربیتی است:
من أحب المکارم اجتنب المحارم.(355)
هر که مکارم را دوست بدارد، از محارم دوری می نماید.
من کرامت علیه نفسه هانت علیه شهواته.(356)
هر که خود را بزرگوار دید، شهوتها و تمایلات نفسانی اش در دیده وی خوار گردید.
من کرامت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیه.(357)
هر که کرامت نفس داشته باشد، هرگز آن را با ارتکاب گناه و نافرمانی پست و موهون نمی سازد.
من کرمت نفسه قل شقاقه و خلافه.(358)
هر که کرامت نفس داشته باشد، عدوات و مخالفت او با مردم اندک شود.

خطرات حقارت

چون حریم کرامت آدمی بشکند و انسان موجودی خفیف شود، این آمادگی را می یابد که به هر پلیدی تن دهد، زیرا انسان حقیر از اعتلای روحی باز می ماند و به پستیها روی می نماید. امام علی (علیه السلام) در نامه ای به معاویه بی کرامتی او را که موجب شقاوتها شد، یادآوری کرد، و او را از بی هویتی اش که سبب روی و ریا و به تباهی بردن مردمان بود پرهیز داد، و او را به حق فراخواند. در بخشی از این نامه فرموده است:
و متی کنتم یا معاویه ساسه الرعیه، و ولاه أمر الأمه؟ بغیر قدم سابق، و لا شرف باسق، و نعوذ بالله من لزم سوابق الشقاء. و أحذرک أن تکون متمادیا فی غره الأمنیه، مختلف العلانیه و السریره.(359)
معاویه! از کی شما زمامداران رعیت و فرماندهان امت بوده اید؟ نه پیشینه ای در دین دارید و نه شرفی مهین از زمان پیشین، و پناه به خدا از گرفتاری به شقاوت دیرین. تو را می ترسانم از اینکه سرسختانه در فریب آرزوها باشی و در آشکار و نهان دوگون.
حقارت نفس آدمی را از مرتبه انسانیت تنزل می دهد و او را به اسارت امور پست می کشاند. امیرمومنان علی (علیه السلام) خطرات این پدیده شوم را چنین معرفی کرده است:
النفس الدنیه لا تنفک عن الدناءات.(360)
نفس پست از پستیها جدا نمی شود.
من هانت علیه نفسه فلا ترج خیره(361)
هر که نفسش خوار باشد، به خیرش امیدی نداشته باش.
از این روست که خطرناکترین پدیده انسانی، مناسبات و روابط حقارت آور است و در تربیت باید نسبت بدان سخت حساس بود و از آن جلوگیری کرد و آنجا که حقارتی شکل گرفته است به رفع و ترمیم شخصیت حقارت یافته همت نمود.