فهرست کتاب


مکتب مهر (اصول تربیت در نهج البلاغه)

مصطفی دلشاد تهرانی‏

ثمرات تدبر

چنانکه تدبر در تربیت جایی اساسی بیابد و مردمان بدان تربیت شوند، به فهمی راهبر و درکی هدایتگر متصف می گردند و از ظاهربینی و قشریگرایی که مصیبت بارترین مسائل بشری است نجات می یابند، به ویژه در فهم دین که ثمره تدبر، دریافت درست و گذاشتن از قشر و رسیدن و لب دین و خرد دینی است که بدون آن، دینداری راه به جایی نمی برد. امیر مومنان علی (علیه السلام) فرموده است:
الحمدلله الذی شرع الاسلام فسهل شرائعه لمن ورده...فجعله نورا لمن استضاء به، و فهما لمن عقل، و لبا لمن تدبر.(320)
سپاس خدای را، که راه اسلام را گشود و در آمدن به آبشخورهای آن را بر تشنگان آن آسان فرمود... و آن را نوری درخشان ساخت برای آن که از آن روشنی خواهد، و فهمی برای آن که تعقل ورزد، و خردی برای آن که تدبر نماید.
بنابراین بهترین ثمره راهیابی و نجات از تباهی و پشیمانی است، چنانکه در سخنان نقل شده از امام علی (علیه السلام) مکرر وارد شده است:
من نظر فی العواقب سلم من النوائب.(321)
هر که در عاقبت امور نظر کند، از مصیبتها سالم می ماند.
من فکر فی العواقب أمن المعاطب.(322)
هر که در عاقبت کارها بیندیشد، از هلاکتها ایمن گردد.
تدبر در امور، آدمی را از بسیاری از لغزشها و انحرافها باز می دارد و نقشی نیکو در بازدارندگی دارد؛ به بیان امیرمومنان (علیه السلام):
الفکر فی الأمر قبل ملابسته یومن الزلل.(323)
اندیشیدن در (عواقب) هر کاری پیش از انجام دادن آن از لغزش ایمن می سازد.
التدبیر قبل الفعل یومن العثار.(324)
چاره اندیشی پیش از دست زدن به کار، از لغزش ایمن می سازد.
انسانی که بدون تدبر دست به عمل می زند، خود را در معرض گرفتاری و پشیمانی قرار می دهد و این خلاف فطرت آدمی است و آن که از پایگاه کمال جویی فطری به درستی سیر می نماید، با عاقبت اندیشی عمل می کند و از پیامدهایی که موجب پشیمانی می شود در امان می ماند. امام علی (علیه السلام) در وصیتی به فرزندش حسن (علیه السلام) او را از دست زدن بدون عاقبت اندیشی پرهیز داده و فرموده است:
من تورط فی الأمور بغیر نظر فی العواقب فقد تعرض للنوائب.(325)
کسی که بدون دقت در عاقبت کار، دست به کاری زند، خود را در معرض گرفتاریها قرار دهد.
همچنین آن حضرت در وصیتی به فرزندش محمد بن حنفیه او را بدین اصل در زندگی سفارش کرده و فرموده است:
التدبیر قبل العمل، یؤمنک من الندم.(326)
چاره اندیشی پیش از دست زدن به کار، تو را از پشیمانی ایمن خواهد گردانید.
انسانی که خواهان حیاتی معقول و معتدل و موزون در جهت کمال مطلق است، آن را با تدبر تدارک می کند و از فرورفتن در مهلکه های گوناگون خود را حفظ می سازد.
راقب العواقب تنج من المعاطب.(327)
عاقبت امور را دقت کن تا از مهلکه ها رستگاری یابی.
اصل کرامت
کرامت در لغت به معنی بزرگوار شدن و شرافت و حرمت داشتن است(328)، و از نظر تربیتی نزاهت از پستی و فرومایگی و برخورداری از اعتلای روحی است(329)؛ و این کرامت امری است ذاتی آدمی که خدای متعال انسان را بدان مفتخر کرده است:
و لقد کرمنا بنی آدم و حملناهم فی البر و البحر و رزقناهم من الطیبات و فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا.(330)
و به راستی فرزندان آدم را کرامت بخشیدیم، و آنان را در خشکی و دریا بنشاندیم، و از چیزهای پاکیزه به ایشان روزی دادیم، و آنان را بر بسیاری از آفریده های خود برتری آشکار دادیم.
خدای سبحان، انسان را به عنوان نوع کریم معرفی کرد. فرمود: و لقد کرمنا بنی آدم یعنی این نوع انسان، فی نفسه، کریم خلق شده و شایستگی کرامت زاید را هم دارد...صدر آیه ناظر بر کرامت نفسی انسان است: و لقد کرمنا بنی آدم، و ذیل آیه ناظر به کرامت نسبی است فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا. پس خدای سبحان انسان را به عنوان نوع کریم یاد کرده است(331).
تاج کرمناست بر فرق سرت - طوق أعطیناک آویز برت
تو خوش و خوبی و کان هر خوشی - تو چرا خود منت باده کشی؟
جوهرست انسان و چرخ او را عرض - جمله فرع و پایه اند و او غرض
ای غلامت عقل و تدبیرات و هوش - چون چنینی خویش را ارزان فروش؟(332)
انسان موجودی است که تاج کرامت الهی بر سر و گردنبند موهبت ربانی بر سینه دارد و در والاترین درجه شرافت قرار دارد. همه چیز فرع وجود اوست و او مسجود فرشتگان است. امیر مومنان علی (علیه السلام) مردمان را بدین حقیقت توجه داده و فرموده است:
و استأدی الله سبحانه الملائکه و دیعته لدیهم و عهد وصیته الیهم. فی الاذعان بالسجود له و الخشوع لتکرمته.(333)
پس خداوند از فرشتگان خواست تا آنچه را در عهده دارند ادا کنند و عهدی را که پذیرفته اند وفا کنند. و در برابر کرامت انسانی، به نشانه خضوع و خشوع، سجده آورند.
انسان به سبب این کرامت ذاتی میل به والایی دارد و این بهترین بستر شکوفایی آدمی است، چنانکه زمینی را که نیکو برای رشد نبات است ارض مکرمه للنبات(334). پس زمین کرامت آدمی بهترین زمینه رشد و تعالی اوست، زیرا خدای متعال او را چنین آفریده است که به کرامت ذاتی خود میل به نزاهت از پستی مرتبه طبیعت و نیل به والایی مرتبه حقیقت خویش دارد. امیر مومنان علی (علیه السلام) بدین جهت فرا خوانده و فرموده است:
صابروا أنفسکم علی فعل الطاعات، و صونوها عن دنس السیئات، تجدوا حلاوه الایمان.(335)
نفسهای خود را بر انجام دادن طاعات نگاه دارید، و آنها را از آلودگی گناهان دور بدارید تا شیرینی ایمان را بچشید.
یعنی خودتان را با شکیبایی بر حسنات وادار کنید و آبرویتان را از آلودگی گناه حفظ کنید، آن گاه مزه ایمان را می چشید. آن که طعم ایمان را چشید، در کوی کرامت قدم گذاشته و تدریجا کریم خواهد شد. اگر خدای سبحان فرمود: و لقد کرمنا بنی آدم یعنی کرامت نفسی را، به بنی آدم داریم، یعنی انسان می تواند از آن جهت که انسان است، کریم باشد. و اگر کسی در اثر گرفتاری دنائب، از مقام انسانیت پایین آمد و از این نشات تنزل کرد، دیگر مصداق انسان نیست. انسان روحی دارد که حقیقت او را تشکیل می دهد و این روح طبعا کریم است. انسان دارای دو حقیقت همسان نیست که یکی روح و یکی جسم باشد، بلکه یکی اصل است و دیگری فرع، همان روح که اصالت انسان را تامین می کند، دارای درجات گوناگون است. علل و عواملی دیگر ممکن است باعث بشود که انسان این سرمایه را شکوفا کند یا آن را از دست بدهد. پس انسان فی نفسه کریم است. ممکن است گرایشهایی با عالم طین و خاک داشته باشد، اما روحا و فطرتا به سمت کرامت متمایل است. بیان امام ششم - سلام الله علیه - این است که امیرمومنان - (علیه السلام) - می فرمود: أصل الانسان لبه(336). انسان دارای دو اصل همسان (یکی بدن و یکی روح) نیست تا روح نسبت به این فضایل بی تفاوت باشد. بلکه دارای یک اصل است، به نام روح و یک فرع است به نام بدن، و این اصل هم به سمت کرامت گرایش دارد. لذا خدای سبحان انسان را فی نفسه کریم معرفی کرد(337).
این گونه است که کرامت بستر ربانی شدن آدمی و مظهریت اسما و صفات الهی است. آنچه وجود انسان را در جهت کمال مطلق شکوفا می سازد کرامت است.
بر اساس چنین بینشی کرامت انسان و حرمت مسلمان از همه چیز والاتر و پاس داشتن آن از همه امور واجب تر است. امام علی (علیه السلام) در آموزشی اساسی فرموده است:
ان الله سبحانه انزل کتابا هادیا بین فیه الخیر و الشر؛ فخذوا نهج الخیر تهتدوا، و اصدفوا عن سمت الشر تقصدوا. الفرائض الفرائض! أدوها الی الله تؤدکم الی الجنه. ان الله حرم حراما غیر مجهول، و احل حلالا غیر مدخول، و فضل حرمه المسلم علی الحرم کلها.(338)
همانا خدای سبحان کتابی راهنما را نازل فرمود و در آن نیک و بد را آشکار نمود؛ پس راه خیر را بگیرید تا هدایت شوید، و از راه شر برگردید و به راه راست روید. واجبها!واجبها! آن را برای خدا به جا آرید که شما را به بهشت می رساند. خدا حرامی را حرام کرده که ناشناخته نیست، و حلالی را حلال کرده که از عیب خالی است، و حرمت مسلمان را از دیگر حرمتها برتر نهاده است.

کرامت اساس تربیت

با توجه با آنچه ذکر شد، کرامت اساس تربیت آدمی است و باید زنجیرهای نفی کرامت انسان را از دست و پای او گشود تا بتواند در بیکران کمالات انسانی پرواز کند و به آنچه باید نایل آید. امیرمومنان علی (علیه السلام) در وصیتنامه تربیتی خود به فرزندش حسن (علیه السلام) چنین فرموده است:
و أکرم نفسک عن کل دنیه، و ان ساقتک الی الرغائب، فانک لن تعتاض بما تبذل من نفسک عوضا. و لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا.(339)
بزرگوارتر از آن باش که به پستی تن دهی هر چند که تو را به مقصودت برساند، زیرا نمی توانی در برابر آنچه از شخصیت در این راه از دست می دهی جایگزینی به دست آوری؛ و بنده دیگری مباش در حالی که خدایت آزاد آفریده است.
امیرمومنان (علیه السلام) در همه امور بر حفظ کرامت مردمان تاکید می کرد و اجازه نمی داد مناسبات خلاف کرامت انسانی باب شود. نصر بن مزاحم منقری روایت کرده است که پس از بازگشت امام علی (علیه السلام) از پیکار صفین به کوفه چون حضرت بر تیره ای از قبیله همدان می گذشت، حرب بن شرحبیل شبامی از خانه خود به سوی امام (علیه السلام) آمد و به گفتگو درباره کشته شدگان و نحوه عزاداری زنان آن تیره پرداختند، و حرب همچنان که علی (علیه السلام) سواره می رفت، پیاده در رکابش راه می سپرد. پس امام (علیه السلام) به او فرمود(340):
ارجع، فان مشی مثلک مع مثلی فتنه للوالی، و مذله للمومن.(341)
باز گرد که پیاده رفتن چون تویی با چون من موجب فریفته شدن والی است و خواری مومن.
امیر مومنان (علیه السلام) با هر گونه مناسباتی که صورتی از خواری انسانی در آن بود، مخالفت می کرد و این گونه مناسبات را زیر پا می گذاشت. شریف رضی نمونه ای بسیار درس آموز را آورده است:
و قال علیه السلام و قد لقیه عند مسیره الی الشام دهاقین الأنبار، فترجلوا له و اشتدوا بین یدیه، فقال:
ما هذا الذی صنعتموه؟ (فقالوا: خلق منا نعظم به أمراءنا، فقال:) و الله ما ینتفع بهذا أمراؤکم! و انکم لتشقون علی أنفسکم فی دنیاکم، و تشقون به فی آخرتکم. و ما اخسر المشقه وراءها العقاب، و أربح الدعه معها الأمان من النار(342)
(و چون دهقانان انبار(343) هنگام رفتن امام به شام او را دیدند، برای وی پیاده شدند و پیشاپیشش دویدند. فرمود:) این چه کار بود که کردید؟ (گفتند: عادتی است که داریم و بدان امیران خود را بزرگ می شماریم. فرمود:) به خدا که امیران شما از این کار سودی نبردند، و شما در دنیایتان خود را بدان به رنج می افکنید و در آخرتتان بدبخت می گردید. و چه زیانبار است که رنجی که کیفر در پی آن است، و چه سودمند است آسایشی که با آن از آتش امان است.
تمام شئون تربیتی باید از کرامت برخوردار باشد تا آدمیان را به سوی مقصد آفرینششان رهنمون شود و آنان را در فضای آزادی از هر آنچه آدمی را به دنائت و حقارت می کشاند، به والاییهای تربیت متصف نماید. و رسالت همه انبیای الهی و اولیای ربانی همین بوده است.
بنده حق مرد آزاد است و بس - ملک و آیینش خدا داد است و بس(344)
امیر مومنان (علیه السلام) در نامه ای که پس از بازگشت از نهروان نوشت و فرمان داد هر روز جمعه برای مردمان بخوانند(345)، درباره این حقیقت چنین آورده است:
ان نبی الله - صلی الله علیه و آله - قال: الولاء لمن أعتق. فجاء رسول الله - صلی الله علیه و آله - بعتق الرقاب من النار و أعتقها من الرق. فکان للنبی - صلی الله علیه و آله - ولاء هذه الامه و کان لی بعده ما کان له.(346)
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ولایت از آن کسی است که آزاد ساخته باشد. رسول خدا صلی الله علیه و آله برای آزاد ساختن گردنها از آتش آمد و انسانها را از قید بندگی (غیر خدا) آزاد کرد؛ بنابراین این امت را پیامبر دارد و هر حقی که او داشت پس از او از آن من است.
کسی می تواند مردمان را در بستر کرامت، تربیت نماید که زنجیرهای دنائت و حقارت را از گردن و دست و پای آنان بگشاید و از این رو پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
من کنت مولاه فعلی مولاه(347).
هر که را من مولای اویم، علی مولای اوست.
زین سبب پیغامبر با اجتهاد - نام خود و آن علی مولا نهاد
گفت هر کو را منم مولا و دوست - ابن عم من علی مولای اوست
کیست مولا آن که آزادت کند - بند رقیت ز پایت بر کند
چون به آزادی نبوت هادی است - مومنان را ز انبیا آزادی است
ای گروه مومنان شاید کنید - همچو سرو و سوسن آزادی کنید.(348)
هر چه آدمی به رتبه بالاتری از آزادی دست یابد و در پرواپیشگی تلاش بیشتری نماید، به کرامت افزونتری نایل می گردد. امیر مومنان (علیه السلام) در ضمن خطبه ای فرموده است:
فمن أخذ التقوی... هطلت علیه الکرامه بعد قحوطها.(349)
پس آن که به تقوا کوشد، باران پیوسته کرامت از پس باز ایستادن بر او ببارد.
پرواپیشگی که محصول معرفت و عمل صالح است، پوششی است که آدمی را از دنائت و حقارت حفظ می کند و به اعتلای روحی واصل می نماید و این مایه اصلی کرامت آدمی است، چنانکه امیر بیان، علی (علیه السلام) بدان اشارت فرموده است:
لا کرم کالتقوی(350).
کرامتی چون پرواپیشگی نیست.

ثمرات کرامت

چون کرامت موجب نزاهت از پستی و اعتلای روحی است، آدمی را از برقرار کردن نسبت با هر امری از امور عالم یعنی نسبت دنیایی به دور می دارد و این والاترین ثمره کرامت است؛ به بیان امیرمومنان علی (علیه السلام):
من کرمت نفسه صغرت الدنیا فی عینه.(351)
هر که کرامت نفس داشته باشد، دنیا در چشمش کوچک است.
آن که دنیای نکوهیده در دیده اش کوچک و بی ارزش شود، از پستیهای دنیایی آزاد می گردد، و جلوه های اعتلای روحی در رفتار و روابطش ظهور می کند، به پاکی و پاکدامنی می رسد، و در سختیها و دشواریها آرامش خود را از دست نمی دهد، و در بحرانها و ناگواریها شکیبایی می ورزد، و در خوشیها و راحتیها شکرگزاری می نماید، و با مخالفان و دشمنان خود بزرگوارانه رفتار می کند و دست ستم نمی گشاید، و به خاطر دوستی با کسی به گناه کشیده نمی شود، و از هر گونه گردنکشی آسوده است، و از هر گونه مکر و فریب پالوده است. پیشوای کریمان، امیر مومنان (علیه السلام) در خطبه متقین فرموده است:
عظم الخالق فی انفسم، فصغر مادونه فی أعینهم...شرورهم مأمونه، و أنفسهم عفیفه... ان استصعبت علیه نفسه فیما تکره لم یعطها سؤلها فیما یحب. قره عینه فیما لا یزول، و زهادته فیما لا یبقی، یمزج الحلم بالعلم، و القول بالعمل. تراه قریبا امله، قلیا امله، قلیلا زلله، خاشعا قلبه، قانعه نفسه، منزورا أکله، سهلا امره، حریزا دینه، میته شهوته، مکظوما غیظه. الخیر منه مأمول، و الشر منه مأمون... یعفو عمن ظلمه، و یعطی من حرمه، و یصل من قطعه، بعیدا فحشه، لینا قوله، غائبا منکره، حاضرا معروفه، مقبلا خیره، مدبرا شره. فی الزلازل وقور، و فی المکاره صبور، و فی الرخاء شکور. لا یحیف علی من یبغض، و لا یاثم فیمن یحب...نفسه منه فی عناء و الناس منه فی راحه. أتعب نفسه لا خرته، و أراح الناس من نفسه. بعده عمن تباعد عنه زهد و نزاهه، و دنوه ممن دنا منه لین و رحمه. لیس تباعده بکبر و عظمه، و لا دنوه بمکر و خدیعه.(352)
آفریدگار در اندیشه آنان بزرگ بود، پس هر چه جز اوست در دیده هایشان خرد نمود... مردم از گزندشان ایمن و پارسایند به جان و تن...اگر نفس او در آنچه بر آن دشوار است فرمان وی نبرد، او نیز در آنچه نفس او دوست دارد، اطاعتش نکند. روشنی دیده اش در چیزی است که ماندگار است، و ناخواهان چیزی است که ناپایدار است. بردباری اش را با دانش در می آمیزد، و گفتار را با کردار - هم. او را بینی که آرزویش اندک است و لغزشهایش کم. دلش آرمیده است و جانش خرسند و ناخواهان. خوراکش اندک است و کارش آسان، و دینش استوار- و مصون از دستبرد شیطان. شهوتش مرده، خشمش فرو خورده، نیکی از او بیوسان(353)، و همگان از گزندش در امان... بر آن که بر او ستم کند ببخشاید و بر آن که وی را محروم سازد عطا فرماید، و با آن که از او ببرد پیوند نماید. از گفتن سخن زشت دور بود. گفتار او نرم است و همواره از وی کار زشت نبینند، و کار نیکویش آشکار. نیکی او همه را رسیده، و بدی وی را کس ندیده. به هنگام دشواریها بردبار است و در ناخوشایندها پایدار، و در خوشیها سپاسگزار. بر آن که دشمن دارد ستم نکند، و درباره آن که دوست دارد گناه نورزد... نفس او از او در زحمت است و مردم از وی در راحت. خود را برای آخرتش به رنج انداخته، مردمان را از گزند خویش آسوده ساخته. از آن که نزدیک شود، از روی نرمی است و آمرزگاری. نه دوری گزیدنش از روی خویشتن بینی است و بزرگی فروختن، و نه نزدیکی وی به مکر است و فریفتن.
نزاهت از جلوه های زیبای کرامت نفس است، و بی گمان کرامت بهترین زمینه برای تربیت مردمان است. امیر مومنان علی (علیه السلام) انسان کریم را چنین می داند:
الکریم من تجنب المحارم، و تنزه عن العیوب.(354)
کریم کسی است که از حرامها دوری گزیند و از عیبها پاک باشد.
وقتی اساس تربیت بر کرامت قرار گیرد و همه امور تربیتی صورتی از کرامت انسانی بیابد، میل به مکارم در آدمی جوانه می زند و به بر و بال می نشیند و انسان کریم خود را برتر از آن می بیند که به حرامها که پستی آور است میل کند، یا تن به شهواتی دهد که نزد او خوار است، یا با ارتکاب گناه و نافرجانی خدا، پروردگاری را که کریم ترین است و کرامت موهبت اوست نافرمانی نماید و کرامت خود را به زیر پا گذارد، و کرامتش او را به رفتاری انسانی و سراسر رحمت و گذشت و بزرگواری با مردمان سوق می دهد. چنین انسانی از نافرمانی و تباهکاری پاک می شود و بستر تعالی خود را فراهم می سازد. سخنان آموزگار کرامت، علی (علیه السلام) بیانگر این حقیقت تربیتی است:
من أحب المکارم اجتنب المحارم.(355)
هر که مکارم را دوست بدارد، از محارم دوری می نماید.
من کرامت علیه نفسه هانت علیه شهواته.(356)
هر که خود را بزرگوار دید، شهوتها و تمایلات نفسانی اش در دیده وی خوار گردید.
من کرامت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیه.(357)
هر که کرامت نفس داشته باشد، هرگز آن را با ارتکاب گناه و نافرمانی پست و موهون نمی سازد.
من کرمت نفسه قل شقاقه و خلافه.(358)
هر که کرامت نفس داشته باشد، عدوات و مخالفت او با مردم اندک شود.