فهرست کتاب


مکتب مهر (اصول تربیت در نهج البلاغه)

مصطفی دلشاد تهرانی‏

تاکید بر تدبر

امیر مومنان علی (علیه السلام) پیوسته بر تدبر تاکید می کرد و تلاش می نمود تا مردمان را بدین سوی کشد و بر این اساس تربیت را سامان دهد، چنانکه سفارش می فرمود:
تفکر قبل أن تعزم، و تدبر قبل ان تهجم.(314)
پیش از آنکه تصمیم بگیری فکر کن: و پیش از آنکه وارد (کاری) شوی تدبر کن.
فکر قبل أن تقدم(315)
پیش از اینکه گام در کاری نهی فکر کن.
پیشوای حکیمان، علی (علیه السلام) در جای جای وصیتنامه خود به فرزندش حسن (علیه السلام) او را به تدبر راه می نماید و در این جهت سوق می دهد، چنانکه می نویسد:
من الوالد الفان، المقر للزمان، المدبر العمر، المستسلم للدهر، الذام للدنیا، الساکن مساکن الموتی، و الظاعن عنها غدا؛ الی المولود المؤمل ما لا یدرک، السالک سبیل من قد هلک، غرض الأسقام، و رهینه الأیام، و رمیه المصائب، و عبد الدنیا، و تاجر الغرور، و غریم المنایا، و اسیر الموت، و حلیف الهموم، و قرین الأحزان، و نصب الافات، و صریع الشهوات، و خلیفه الأموات.(316)
از پدری که در آستانه فناست، و چیرگی زمان را پذیراست، زندگی را پشت سر نهاده، به گردش روزگار گردن داده؛ نکوهیده دنیاست، و آرمنده سرای مردگان، و فردا کوچنده از آن. به فرزندی که آرزومند چیزی است که به دست نیاید، رونده راهی است که به جهان نیستی درآید. فرزندی که بیماریها را نشانه است و در گرو گذشت زمانه. تیر مصیبتها بدو پران است، و خود دنیا را بنده گوش به فرمان. سوداگر فریب است و فنا را وامدار، و بندی مردن و هم سوگند اندوههای جان آزار؛ و غمها را همنشین است و آسیبها را نشان تو به خاک افکنده شهوتهاست، و جانشین مردگان.
آدمی اگر به تدبر نشیند، حال و آینده خود را در آینه این کلام می بیند که چگونه در چیرگی زمان است و زندگی را چگونه پشت سر نهاده و به کدام سوی روان است؛ و اینکه آدمیان چگونه در معرض تیرهای مصیبتند، و تاجران غرور و زمین خوردگان شهوت و اسیران موتند. پس به خود آیند و از سرگشی دست بدارند و به حقیقت خویش روی آرند.
أما بعد، فان فیما تبینت من ادبار الدنیا عنی، و جموح الدهر علی، و اقبال الاخره الی، ما یزعنی عن ذکر من سوای، و الاهتمام بما وارئی، غیر أنی حیث تفرد بی دون هموم الناس هم نفسی، فصدفنی رأیی، و صرفنی عن هوای، و صرح لی محض امری، فأفضی بی الی جد لا یکون فیه لعب، و صدق لا یشوبه کذب.(317)
اما بعد، آنچه آشکار از پشت کردن دنیا بر خود دیدم و از سرکشی روزگار و روی آوردن آخرت بر خویش سنجیدم، مرا از یاد جز خویش باز می دارد، و به نگریستنم بدانچه پشت سر دارم نمی گذارد جز که من هر چند مردمان را غمخوار، بیشتر غم خود را دارم. این غمخواری رای مرا باز گردانید و از پیری خواهش نفسم بپیچانید، و حقیقت کار را برایم آشکار نمود، و مرا به کاری راست واداشت که بازیچه ای در آن نبود، و با حقیقتی رو به رو ساخت که دروغی آن را نیالود.
فأصلح مثواک، و لا تبع آخرتک بدنیاک؛ و دع القول فیها لا تعرف، و الخطاب فیما لم تکلف. و أمسک عن طریق اذا خفت صلالته، فان الکف عند حیره الضلال خیر من رکوب الأهوال.(318)
پس در نیکو ساختن اقامتگاه خویش بکوش، و آخرتت را به دنیا مفروش. در آنچه نمی دانی سخن را واگذار و آنچه را بر عهده نداری بر زبان میار. و راهی را که در آن از گمراهی ترسی مسپار، که هنگام سرگردانی گمراهی، باز ایستادن بهتر است تا در کارهای بیمناک افتادن.
اگر آدمی این گونه عاقبت اندیشی نماید، بی گمان راه تربیت حقیقی را می پیماید و در سوداگری غرور ارزشهای خود را به تباهی نمی کشاند.
امیر مومنان علی (علیه السلام) چنان بر تدبر در همه امور تاکید می کرد که در دستور العملهای مدیریتی به کارگزاران خود سفارش می فرمود که در انتخاب اشخاص، از جمله ملاکهای اصلی شان در گزینش، آینده نگری و عاقبت اندیشی اشخاص باشد، چنانکه در عهدنامه مالک اشتر به وی چنین نوشته است:
و توخ منهم... و ابلغ فی عواقب الأمور نظرا.(319)
و انتخاب کن از این کارمندان آنانی را که... در عاقبت کارها بیشتر دقت کنند، و در اموری که بدانها مراجعه می شود، خوب دقت نمایند و عواقب آن را بررسی کنند.

ثمرات تدبر

چنانکه تدبر در تربیت جایی اساسی بیابد و مردمان بدان تربیت شوند، به فهمی راهبر و درکی هدایتگر متصف می گردند و از ظاهربینی و قشریگرایی که مصیبت بارترین مسائل بشری است نجات می یابند، به ویژه در فهم دین که ثمره تدبر، دریافت درست و گذاشتن از قشر و رسیدن و لب دین و خرد دینی است که بدون آن، دینداری راه به جایی نمی برد. امیر مومنان علی (علیه السلام) فرموده است:
الحمدلله الذی شرع الاسلام فسهل شرائعه لمن ورده...فجعله نورا لمن استضاء به، و فهما لمن عقل، و لبا لمن تدبر.(320)
سپاس خدای را، که راه اسلام را گشود و در آمدن به آبشخورهای آن را بر تشنگان آن آسان فرمود... و آن را نوری درخشان ساخت برای آن که از آن روشنی خواهد، و فهمی برای آن که تعقل ورزد، و خردی برای آن که تدبر نماید.
بنابراین بهترین ثمره راهیابی و نجات از تباهی و پشیمانی است، چنانکه در سخنان نقل شده از امام علی (علیه السلام) مکرر وارد شده است:
من نظر فی العواقب سلم من النوائب.(321)
هر که در عاقبت امور نظر کند، از مصیبتها سالم می ماند.
من فکر فی العواقب أمن المعاطب.(322)
هر که در عاقبت کارها بیندیشد، از هلاکتها ایمن گردد.
تدبر در امور، آدمی را از بسیاری از لغزشها و انحرافها باز می دارد و نقشی نیکو در بازدارندگی دارد؛ به بیان امیرمومنان (علیه السلام):
الفکر فی الأمر قبل ملابسته یومن الزلل.(323)
اندیشیدن در (عواقب) هر کاری پیش از انجام دادن آن از لغزش ایمن می سازد.
التدبیر قبل الفعل یومن العثار.(324)
چاره اندیشی پیش از دست زدن به کار، از لغزش ایمن می سازد.
انسانی که بدون تدبر دست به عمل می زند، خود را در معرض گرفتاری و پشیمانی قرار می دهد و این خلاف فطرت آدمی است و آن که از پایگاه کمال جویی فطری به درستی سیر می نماید، با عاقبت اندیشی عمل می کند و از پیامدهایی که موجب پشیمانی می شود در امان می ماند. امام علی (علیه السلام) در وصیتی به فرزندش حسن (علیه السلام) او را از دست زدن بدون عاقبت اندیشی پرهیز داده و فرموده است:
من تورط فی الأمور بغیر نظر فی العواقب فقد تعرض للنوائب.(325)
کسی که بدون دقت در عاقبت کار، دست به کاری زند، خود را در معرض گرفتاریها قرار دهد.
همچنین آن حضرت در وصیتی به فرزندش محمد بن حنفیه او را بدین اصل در زندگی سفارش کرده و فرموده است:
التدبیر قبل العمل، یؤمنک من الندم.(326)
چاره اندیشی پیش از دست زدن به کار، تو را از پشیمانی ایمن خواهد گردانید.
انسانی که خواهان حیاتی معقول و معتدل و موزون در جهت کمال مطلق است، آن را با تدبر تدارک می کند و از فرورفتن در مهلکه های گوناگون خود را حفظ می سازد.
راقب العواقب تنج من المعاطب.(327)
عاقبت امور را دقت کن تا از مهلکه ها رستگاری یابی.
اصل کرامت
کرامت در لغت به معنی بزرگوار شدن و شرافت و حرمت داشتن است(328)، و از نظر تربیتی نزاهت از پستی و فرومایگی و برخورداری از اعتلای روحی است(329)؛ و این کرامت امری است ذاتی آدمی که خدای متعال انسان را بدان مفتخر کرده است:
و لقد کرمنا بنی آدم و حملناهم فی البر و البحر و رزقناهم من الطیبات و فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا.(330)
و به راستی فرزندان آدم را کرامت بخشیدیم، و آنان را در خشکی و دریا بنشاندیم، و از چیزهای پاکیزه به ایشان روزی دادیم، و آنان را بر بسیاری از آفریده های خود برتری آشکار دادیم.
خدای سبحان، انسان را به عنوان نوع کریم معرفی کرد. فرمود: و لقد کرمنا بنی آدم یعنی این نوع انسان، فی نفسه، کریم خلق شده و شایستگی کرامت زاید را هم دارد...صدر آیه ناظر بر کرامت نفسی انسان است: و لقد کرمنا بنی آدم، و ذیل آیه ناظر به کرامت نسبی است فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا. پس خدای سبحان انسان را به عنوان نوع کریم یاد کرده است(331).
تاج کرمناست بر فرق سرت - طوق أعطیناک آویز برت
تو خوش و خوبی و کان هر خوشی - تو چرا خود منت باده کشی؟
جوهرست انسان و چرخ او را عرض - جمله فرع و پایه اند و او غرض
ای غلامت عقل و تدبیرات و هوش - چون چنینی خویش را ارزان فروش؟(332)
انسان موجودی است که تاج کرامت الهی بر سر و گردنبند موهبت ربانی بر سینه دارد و در والاترین درجه شرافت قرار دارد. همه چیز فرع وجود اوست و او مسجود فرشتگان است. امیر مومنان علی (علیه السلام) مردمان را بدین حقیقت توجه داده و فرموده است:
و استأدی الله سبحانه الملائکه و دیعته لدیهم و عهد وصیته الیهم. فی الاذعان بالسجود له و الخشوع لتکرمته.(333)
پس خداوند از فرشتگان خواست تا آنچه را در عهده دارند ادا کنند و عهدی را که پذیرفته اند وفا کنند. و در برابر کرامت انسانی، به نشانه خضوع و خشوع، سجده آورند.
انسان به سبب این کرامت ذاتی میل به والایی دارد و این بهترین بستر شکوفایی آدمی است، چنانکه زمینی را که نیکو برای رشد نبات است ارض مکرمه للنبات(334). پس زمین کرامت آدمی بهترین زمینه رشد و تعالی اوست، زیرا خدای متعال او را چنین آفریده است که به کرامت ذاتی خود میل به نزاهت از پستی مرتبه طبیعت و نیل به والایی مرتبه حقیقت خویش دارد. امیر مومنان علی (علیه السلام) بدین جهت فرا خوانده و فرموده است:
صابروا أنفسکم علی فعل الطاعات، و صونوها عن دنس السیئات، تجدوا حلاوه الایمان.(335)
نفسهای خود را بر انجام دادن طاعات نگاه دارید، و آنها را از آلودگی گناهان دور بدارید تا شیرینی ایمان را بچشید.
یعنی خودتان را با شکیبایی بر حسنات وادار کنید و آبرویتان را از آلودگی گناه حفظ کنید، آن گاه مزه ایمان را می چشید. آن که طعم ایمان را چشید، در کوی کرامت قدم گذاشته و تدریجا کریم خواهد شد. اگر خدای سبحان فرمود: و لقد کرمنا بنی آدم یعنی کرامت نفسی را، به بنی آدم داریم، یعنی انسان می تواند از آن جهت که انسان است، کریم باشد. و اگر کسی در اثر گرفتاری دنائب، از مقام انسانیت پایین آمد و از این نشات تنزل کرد، دیگر مصداق انسان نیست. انسان روحی دارد که حقیقت او را تشکیل می دهد و این روح طبعا کریم است. انسان دارای دو حقیقت همسان نیست که یکی روح و یکی جسم باشد، بلکه یکی اصل است و دیگری فرع، همان روح که اصالت انسان را تامین می کند، دارای درجات گوناگون است. علل و عواملی دیگر ممکن است باعث بشود که انسان این سرمایه را شکوفا کند یا آن را از دست بدهد. پس انسان فی نفسه کریم است. ممکن است گرایشهایی با عالم طین و خاک داشته باشد، اما روحا و فطرتا به سمت کرامت متمایل است. بیان امام ششم - سلام الله علیه - این است که امیرمومنان - (علیه السلام) - می فرمود: أصل الانسان لبه(336). انسان دارای دو اصل همسان (یکی بدن و یکی روح) نیست تا روح نسبت به این فضایل بی تفاوت باشد. بلکه دارای یک اصل است، به نام روح و یک فرع است به نام بدن، و این اصل هم به سمت کرامت گرایش دارد. لذا خدای سبحان انسان را فی نفسه کریم معرفی کرد(337).
این گونه است که کرامت بستر ربانی شدن آدمی و مظهریت اسما و صفات الهی است. آنچه وجود انسان را در جهت کمال مطلق شکوفا می سازد کرامت است.
بر اساس چنین بینشی کرامت انسان و حرمت مسلمان از همه چیز والاتر و پاس داشتن آن از همه امور واجب تر است. امام علی (علیه السلام) در آموزشی اساسی فرموده است:
ان الله سبحانه انزل کتابا هادیا بین فیه الخیر و الشر؛ فخذوا نهج الخیر تهتدوا، و اصدفوا عن سمت الشر تقصدوا. الفرائض الفرائض! أدوها الی الله تؤدکم الی الجنه. ان الله حرم حراما غیر مجهول، و احل حلالا غیر مدخول، و فضل حرمه المسلم علی الحرم کلها.(338)
همانا خدای سبحان کتابی راهنما را نازل فرمود و در آن نیک و بد را آشکار نمود؛ پس راه خیر را بگیرید تا هدایت شوید، و از راه شر برگردید و به راه راست روید. واجبها!واجبها! آن را برای خدا به جا آرید که شما را به بهشت می رساند. خدا حرامی را حرام کرده که ناشناخته نیست، و حلالی را حلال کرده که از عیب خالی است، و حرمت مسلمان را از دیگر حرمتها برتر نهاده است.

کرامت اساس تربیت

با توجه با آنچه ذکر شد، کرامت اساس تربیت آدمی است و باید زنجیرهای نفی کرامت انسان را از دست و پای او گشود تا بتواند در بیکران کمالات انسانی پرواز کند و به آنچه باید نایل آید. امیرمومنان علی (علیه السلام) در وصیتنامه تربیتی خود به فرزندش حسن (علیه السلام) چنین فرموده است:
و أکرم نفسک عن کل دنیه، و ان ساقتک الی الرغائب، فانک لن تعتاض بما تبذل من نفسک عوضا. و لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا.(339)
بزرگوارتر از آن باش که به پستی تن دهی هر چند که تو را به مقصودت برساند، زیرا نمی توانی در برابر آنچه از شخصیت در این راه از دست می دهی جایگزینی به دست آوری؛ و بنده دیگری مباش در حالی که خدایت آزاد آفریده است.
امیرمومنان (علیه السلام) در همه امور بر حفظ کرامت مردمان تاکید می کرد و اجازه نمی داد مناسبات خلاف کرامت انسانی باب شود. نصر بن مزاحم منقری روایت کرده است که پس از بازگشت امام علی (علیه السلام) از پیکار صفین به کوفه چون حضرت بر تیره ای از قبیله همدان می گذشت، حرب بن شرحبیل شبامی از خانه خود به سوی امام (علیه السلام) آمد و به گفتگو درباره کشته شدگان و نحوه عزاداری زنان آن تیره پرداختند، و حرب همچنان که علی (علیه السلام) سواره می رفت، پیاده در رکابش راه می سپرد. پس امام (علیه السلام) به او فرمود(340):
ارجع، فان مشی مثلک مع مثلی فتنه للوالی، و مذله للمومن.(341)
باز گرد که پیاده رفتن چون تویی با چون من موجب فریفته شدن والی است و خواری مومن.
امیر مومنان (علیه السلام) با هر گونه مناسباتی که صورتی از خواری انسانی در آن بود، مخالفت می کرد و این گونه مناسبات را زیر پا می گذاشت. شریف رضی نمونه ای بسیار درس آموز را آورده است:
و قال علیه السلام و قد لقیه عند مسیره الی الشام دهاقین الأنبار، فترجلوا له و اشتدوا بین یدیه، فقال:
ما هذا الذی صنعتموه؟ (فقالوا: خلق منا نعظم به أمراءنا، فقال:) و الله ما ینتفع بهذا أمراؤکم! و انکم لتشقون علی أنفسکم فی دنیاکم، و تشقون به فی آخرتکم. و ما اخسر المشقه وراءها العقاب، و أربح الدعه معها الأمان من النار(342)
(و چون دهقانان انبار(343) هنگام رفتن امام به شام او را دیدند، برای وی پیاده شدند و پیشاپیشش دویدند. فرمود:) این چه کار بود که کردید؟ (گفتند: عادتی است که داریم و بدان امیران خود را بزرگ می شماریم. فرمود:) به خدا که امیران شما از این کار سودی نبردند، و شما در دنیایتان خود را بدان به رنج می افکنید و در آخرتتان بدبخت می گردید. و چه زیانبار است که رنجی که کیفر در پی آن است، و چه سودمند است آسایشی که با آن از آتش امان است.
تمام شئون تربیتی باید از کرامت برخوردار باشد تا آدمیان را به سوی مقصد آفرینششان رهنمون شود و آنان را در فضای آزادی از هر آنچه آدمی را به دنائت و حقارت می کشاند، به والاییهای تربیت متصف نماید. و رسالت همه انبیای الهی و اولیای ربانی همین بوده است.
بنده حق مرد آزاد است و بس - ملک و آیینش خدا داد است و بس(344)
امیر مومنان (علیه السلام) در نامه ای که پس از بازگشت از نهروان نوشت و فرمان داد هر روز جمعه برای مردمان بخوانند(345)، درباره این حقیقت چنین آورده است:
ان نبی الله - صلی الله علیه و آله - قال: الولاء لمن أعتق. فجاء رسول الله - صلی الله علیه و آله - بعتق الرقاب من النار و أعتقها من الرق. فکان للنبی - صلی الله علیه و آله - ولاء هذه الامه و کان لی بعده ما کان له.(346)
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ولایت از آن کسی است که آزاد ساخته باشد. رسول خدا صلی الله علیه و آله برای آزاد ساختن گردنها از آتش آمد و انسانها را از قید بندگی (غیر خدا) آزاد کرد؛ بنابراین این امت را پیامبر دارد و هر حقی که او داشت پس از او از آن من است.
کسی می تواند مردمان را در بستر کرامت، تربیت نماید که زنجیرهای دنائت و حقارت را از گردن و دست و پای آنان بگشاید و از این رو پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
من کنت مولاه فعلی مولاه(347).
هر که را من مولای اویم، علی مولای اوست.
زین سبب پیغامبر با اجتهاد - نام خود و آن علی مولا نهاد
گفت هر کو را منم مولا و دوست - ابن عم من علی مولای اوست
کیست مولا آن که آزادت کند - بند رقیت ز پایت بر کند
چون به آزادی نبوت هادی است - مومنان را ز انبیا آزادی است
ای گروه مومنان شاید کنید - همچو سرو و سوسن آزادی کنید.(348)
هر چه آدمی به رتبه بالاتری از آزادی دست یابد و در پرواپیشگی تلاش بیشتری نماید، به کرامت افزونتری نایل می گردد. امیر مومنان (علیه السلام) در ضمن خطبه ای فرموده است:
فمن أخذ التقوی... هطلت علیه الکرامه بعد قحوطها.(349)
پس آن که به تقوا کوشد، باران پیوسته کرامت از پس باز ایستادن بر او ببارد.
پرواپیشگی که محصول معرفت و عمل صالح است، پوششی است که آدمی را از دنائت و حقارت حفظ می کند و به اعتلای روحی واصل می نماید و این مایه اصلی کرامت آدمی است، چنانکه امیر بیان، علی (علیه السلام) بدان اشارت فرموده است:
لا کرم کالتقوی(350).
کرامتی چون پرواپیشگی نیست.