فهرست کتاب


مکتب مهر (اصول تربیت در نهج البلاغه)

مصطفی دلشاد تهرانی‏

اصل تدبر

تدبر عاقبت اندیشی و به عاقبت امور نگریستن و تبصر و تأمل و تفهم در امری است(296). شریف جرجانی در معنای آن می نویسد: التدبر: عباده عن النظر فی عواقب الأمور و هو قریب من التفکر، الا ان التفکر تصرف القلب بالنظر فی الدلیل، و التربر تصرفه بالنظر فی العواقب(297) (تدبر عبارت است از نگریستن در پایان کارها و این نزدیک به تفکر است جز این که تفکر، تصرف قلب است با نگریستن در دلیل، و تدبر، تصرف آن است با نگریستن در عواقب).
از نظر تربیتی، تدبر بدین معناست که انسان در ظواهر امور توقف نکند و در فرجام امور بیندیشد و پایان کارها را بنگرد و در همه چیز این گونه عمل نماید.
انسانی که اهل تدبر نیست در ظواهر هستی می ماند و راه به حقیقت عالم نمی برد. این عدم تدبر در تمام زندگی و رفتار آدمی تاثیر می گذارد. انسان ظاهر بین انفاق را کاستی و زیان می شمرد و عاقبت اندیش آن را افزایش و تجارتی پر سود می خواند؛ آن ربا خواری را مایه افزایش درآمد و خوشبختی می داند و این مایه کاهش سرمایه و بدبختی می بیند؛ آن جهاد را رنج و سختی می داند و این رمز سربلندی می بیند؛ آن شهادت را رفتن و نابودی می داند و این پیوستن و جاودانگی می بیند.(298)
هر چه انسان از تربیتی حکیمانه تر برخوردار باشد، عاقبت اندیشی اش بیشتر خواهد بود که شان حقیقت آدمی تدبر و عاقبت بینی است.
عاقبت بین است عقل از خاصیت - نفس باشد کو نبیند عاقبت(299)
امیر مومنان علی (علیه السلام) درباره این شان آدمی و جایگاه آن فرموده است:
انما العقل التجنب من الاثم، و النظر فی العواقب، و الأخد بالحزم(300)
به درستی که شان عقل پرهیز نمودن از گناه و نظر کردن در عاقبتها و به کار بردن دور اندیشی است.
أعقل الناس أنظرهم فی العواقب(301)
خردمندترین مردمان عاقبت بین ترینشان است.
حد العقل النظر فی العواقب(302)
کمال عقل و نهایت خرد به نگریستن در پایان امور است.
شان تربیت درست این است که انسان اهل تدبر شود و از حالی بینی و ظاهر گرایی، و از کوری و خفاش خویی دور گردد تا امکان سیر در مسیر کمال فراهم شود.
چشم را در روشنایی خوی کن - گر نه خفاشی، نظر آن سوی کن
عاقبت بینی نشان نور توست - شهوت حالی حقیقت گور توست
عاقبت بینی که صد بازی بدید - مثل آن نبود که یک بازی شنید
زان یکی بازی چنان مغرور شد - کز تکبر ز اوستادان دور شد(303)
انسان به دور از تدبر پیوسته در معرض تباهی است و خود به دست خویش گور استعدادهای کمالی خود را می کند و خویشتن را از سیر به سوی مقصد تربیت محروم می سازد؛ به بیان امام علی (علیه السلام):
الا و ان من تورط فی الامور من غیر نظر فی العواقب، فقد تعرض لمفدحات النوائب.(304)
بدانید، به درستی هر که بدون نگریستن در پایان امور بدانها وارد شد، بی گمان خود را در معرض مصیبتهای گران قرار داده است.
نمونه بارز مردمان بی تدبر که منشا بزرگترین تباهیها و سخت ترین مصیبتها در تاریخ اسلام شدند، خوارج نهروان اند؛ آن مقدس مابان بی شعور و کج اندیش و بی بصیرت که به سبب بی تدبری، پیکار صفین را در هنگام پیروزی جنگ به سود سپاه حق - چون به حیله عمرو بن عاص و معاویه قرآنها بر سر نیزه رفت و از سر فریب دعوت به متارکه جنگ صورت گرفت - به توقف کشاندند و حکمیت را به امام علی (علیه السلام) تحمیل کردند و چون حیله آشکار شد، امام (علیه السلام) را متهم ساختند و از سر شهوت حالی بینی و بی تدبری، رویارویی آن حضرت ایستادند و مصیبتها به بار آوردند و جنایتها نمودند و عاقبت به خاک و خون کشیده شدند(305)، و راهی کج در زندگی و فهمی خطرناک از دین را باب نمودند.
سخنان امیر مومنان (علیه السلام) پیش از جنگ نهروان با ایشان، گویای وضع فکری و بی تدبری ایشان است. آنان چون به تعیین حکم خرده گرفتند، امام (علیه السلام) بدیشان فرمود:
ألم تقولوا عند رفعهم المصاحف حیله و غیله، و مکرا و خدیعه: اخواننا و أهل دعوتنا، استقالونا و استراحوا الی کتاب الله سبحانه، فالرأی القبول منهم و التنفیس عنهم؟ فقلت لکم: هذا أمر ظاهره ایمان، و باطنه عدوان، و أوله رحمه، و آخره ندامه.(306)
آیا هنگامی که از روی حیلت و خیانت، و فریب و نیرنگ، قرآنها را برافراشتند، نگفتند برادران ما و همدینان مایند؛ از ما، گذشت از خطا طلبیدند، و به کتاب خدا گراییدند. پس نظر ما این است که سخنشان را بپذیریم و دست از آنان برداریم؟ اما من به شما گفتم که این امر ظاهرش پذیرفتن داوری قران است و باطنش دشمنی با خدا و ایمان. آغازش رحمت است و فرجامش ندامت.

شأن تربیت ایمانی

شأن تربیت ایمانی این است که آدمی از دام ظاهربینی و از اسارت قشریگرایی آزاد شود و به تربیتی دست یابد که او را اهل باطن بینی و عاقبت اندیشی می سازد. امام علی (علیه السلام) اهل ایمان را چنین معرفی نموده و فرموده است.
المومنون هم الذین عرفوا ما أمامهم(307)
مومنان آنانند که آنچه را در پیش روی دارند بشناسند.
امیر مومنان (علیه السلام) میزان شناخت مومن و منافق را در همین امر دانسته و فرموده است:
ان لسان المومن من وراء قلبه، و ان قلب المنافق من وراء لسانه، لأن المومن اذا أراد أن یتکلم بکلام تدبره فی نفسه، فان کان خیرا أبداه، و ان کان شرا واراه. و ان المنافق یتکلم بما أتی علی لسانه لا یدری ماذا له، و ماذا علیه.(308)
همانا زبان مومن در پس دل اوست و دل منافق در پس زبان اوست، زیرا مومن چون بخواهد سخنی بر زبان آرد، در آن تدبر نماید؛ اگر نیک باشد، اظهارش کند، و اگر بد باشد، پنهانش دارد. ولی منافق آنچه بر زبانش بیاید می گوید و پیش از آن نمی اندیشد که چه به سود اوست و چه به زیان اوست.
تفاوت تربیت بخردانه و نابخردانه در همین جاست، یعنی در تربیتی که به تدبر راه می نماید و تربیتی که راه تدبر را می بندد. امام علی (علیه السلام) در سخنانی والا فرموده است:
لسان العاقل وراء قلبه، و قلب الأحمق وراء لسانه.(309)
زبان خردمند در پس دل اوست، و دل نادان پس زبان او.
شریف رضی در ذیل این حکمت می نویسد: این از معنیهای شگفت و شریف است و مقصود امام (علیه السلام) این است که خردمند زبان خود رها نکند تا که با دل خویش مشورت کند و با اندیشه خود رای زند، و نادان را آنچه بر زبان آید و گفته ای که بدان دهان گشاید، بر اندیشیدن و رای درست را بیرون کشیدن سبقت گیرد. پس چنان است که گویی زبان خردمند پیرو دل اوست و دل نادان پیرو زبان او(310).
این معنی به لفظی دیگر از آن حضرت روایت شده است که:
قلب الاحمق فی فیه، و لسان العاقل فی قلبه.(311)
دل بیخرد در دهان اوست، و زبان خردمند در دل او.
امیرمومنان علی (علیه السلام) - برترین یافته در مدرسه تربیتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله - خود را بیش از هر کس به عاقبت اندیشی اهتمام داشت و در همه امور فرجام را در نظر می گرفت. آن حضرت در رویارویی با دشمنی چون معاویه، پس از تلاش بسیار در به راه آوردن او و پرهیز از جنگ، آن هنگام که ناچار به پذیرش جنگ شد و آن را تنها وسیله حفظ اساس دین دید(312)، در سخنی این امر را مبتنی بر تدبری فراگیر معرفی نمود و فرمود:
و لقد ضربت أنف و عینه، و قلبت ظهره و بطنه، فلم أر لی فیه الا القتال أو الکفر بما جاء محمد - صلی الله علیه و آله.(313)
من این کار را نیک سنجیدم، و درون و برون آن را ژرف دیدم پس چاره و تکلیفی ندیدم جز کارزار کردن یا کفر ورزیدن بدانچه بر محمد صلی الله علیه و آله نازل شده است.

تاکید بر تدبر

امیر مومنان علی (علیه السلام) پیوسته بر تدبر تاکید می کرد و تلاش می نمود تا مردمان را بدین سوی کشد و بر این اساس تربیت را سامان دهد، چنانکه سفارش می فرمود:
تفکر قبل أن تعزم، و تدبر قبل ان تهجم.(314)
پیش از آنکه تصمیم بگیری فکر کن: و پیش از آنکه وارد (کاری) شوی تدبر کن.
فکر قبل أن تقدم(315)
پیش از اینکه گام در کاری نهی فکر کن.
پیشوای حکیمان، علی (علیه السلام) در جای جای وصیتنامه خود به فرزندش حسن (علیه السلام) او را به تدبر راه می نماید و در این جهت سوق می دهد، چنانکه می نویسد:
من الوالد الفان، المقر للزمان، المدبر العمر، المستسلم للدهر، الذام للدنیا، الساکن مساکن الموتی، و الظاعن عنها غدا؛ الی المولود المؤمل ما لا یدرک، السالک سبیل من قد هلک، غرض الأسقام، و رهینه الأیام، و رمیه المصائب، و عبد الدنیا، و تاجر الغرور، و غریم المنایا، و اسیر الموت، و حلیف الهموم، و قرین الأحزان، و نصب الافات، و صریع الشهوات، و خلیفه الأموات.(316)
از پدری که در آستانه فناست، و چیرگی زمان را پذیراست، زندگی را پشت سر نهاده، به گردش روزگار گردن داده؛ نکوهیده دنیاست، و آرمنده سرای مردگان، و فردا کوچنده از آن. به فرزندی که آرزومند چیزی است که به دست نیاید، رونده راهی است که به جهان نیستی درآید. فرزندی که بیماریها را نشانه است و در گرو گذشت زمانه. تیر مصیبتها بدو پران است، و خود دنیا را بنده گوش به فرمان. سوداگر فریب است و فنا را وامدار، و بندی مردن و هم سوگند اندوههای جان آزار؛ و غمها را همنشین است و آسیبها را نشان تو به خاک افکنده شهوتهاست، و جانشین مردگان.
آدمی اگر به تدبر نشیند، حال و آینده خود را در آینه این کلام می بیند که چگونه در چیرگی زمان است و زندگی را چگونه پشت سر نهاده و به کدام سوی روان است؛ و اینکه آدمیان چگونه در معرض تیرهای مصیبتند، و تاجران غرور و زمین خوردگان شهوت و اسیران موتند. پس به خود آیند و از سرگشی دست بدارند و به حقیقت خویش روی آرند.
أما بعد، فان فیما تبینت من ادبار الدنیا عنی، و جموح الدهر علی، و اقبال الاخره الی، ما یزعنی عن ذکر من سوای، و الاهتمام بما وارئی، غیر أنی حیث تفرد بی دون هموم الناس هم نفسی، فصدفنی رأیی، و صرفنی عن هوای، و صرح لی محض امری، فأفضی بی الی جد لا یکون فیه لعب، و صدق لا یشوبه کذب.(317)
اما بعد، آنچه آشکار از پشت کردن دنیا بر خود دیدم و از سرکشی روزگار و روی آوردن آخرت بر خویش سنجیدم، مرا از یاد جز خویش باز می دارد، و به نگریستنم بدانچه پشت سر دارم نمی گذارد جز که من هر چند مردمان را غمخوار، بیشتر غم خود را دارم. این غمخواری رای مرا باز گردانید و از پیری خواهش نفسم بپیچانید، و حقیقت کار را برایم آشکار نمود، و مرا به کاری راست واداشت که بازیچه ای در آن نبود، و با حقیقتی رو به رو ساخت که دروغی آن را نیالود.
فأصلح مثواک، و لا تبع آخرتک بدنیاک؛ و دع القول فیها لا تعرف، و الخطاب فیما لم تکلف. و أمسک عن طریق اذا خفت صلالته، فان الکف عند حیره الضلال خیر من رکوب الأهوال.(318)
پس در نیکو ساختن اقامتگاه خویش بکوش، و آخرتت را به دنیا مفروش. در آنچه نمی دانی سخن را واگذار و آنچه را بر عهده نداری بر زبان میار. و راهی را که در آن از گمراهی ترسی مسپار، که هنگام سرگردانی گمراهی، باز ایستادن بهتر است تا در کارهای بیمناک افتادن.
اگر آدمی این گونه عاقبت اندیشی نماید، بی گمان راه تربیت حقیقی را می پیماید و در سوداگری غرور ارزشهای خود را به تباهی نمی کشاند.
امیر مومنان علی (علیه السلام) چنان بر تدبر در همه امور تاکید می کرد که در دستور العملهای مدیریتی به کارگزاران خود سفارش می فرمود که در انتخاب اشخاص، از جمله ملاکهای اصلی شان در گزینش، آینده نگری و عاقبت اندیشی اشخاص باشد، چنانکه در عهدنامه مالک اشتر به وی چنین نوشته است:
و توخ منهم... و ابلغ فی عواقب الأمور نظرا.(319)
و انتخاب کن از این کارمندان آنانی را که... در عاقبت کارها بیشتر دقت کنند، و در اموری که بدانها مراجعه می شود، خوب دقت نمایند و عواقب آن را بررسی کنند.