فهرست کتاب


مکتب مهر (اصول تربیت در نهج البلاغه)

مصطفی دلشاد تهرانی‏

اصل تفکر

راه تربیت آدمی، راهی است که از فکر می گذرد، زیرا انسان موجودی است متفکر یعنی با اندیشه زندگی می کند و با به کار گرفتن فکر خود سیر می نماید و هر سود و زیانی که می بیند از راه افکار و اندیشه هایش است که بهره مند یا متضرر می شود و از همین راه به سعادت و شقاوت می رسد. بنابراین توجه به تفکر صحیح و تربیت فکری اساس سلوک به سوی کمال مطلق است. پس باید همه امور تربیتی، اموری مبتنی بر اندیشه صحیح باشد و از راه فکر آدمی را متوجه سود و زیان و صلاح و فسادش نمود تا بر اساس تفکر دریابد و به شوق رسد و به حقیقت گرایش یابد و بر اساس تفکر از بدی و تباهی دوری گزیند(241).
تفکر صحیح کلید هدایت آدمی و مبدا بصیرت و بینایی و وسیله کسب علوم و معارف و حقیقت زندگی انسانی است(242).
آنچه در اسلام درباره بزرگداشت تفکر و انگیختن مردمان بر آن دیده می شود، در دیگر ادیان و نظامهای اجتماعی و برنامه ریزیهای انسانی، در عرصه پرورش و آموزش دیده نمی شود. در اسلام اندیشه یک ساعت بهتر از عبادت یک سال دانسته شده:
فکر ساعه خیر من عباده سنه(243)
اندیشه یک ساعت بهتر از عبادت یک سال است.
و اندیشیدن، زندگی دل و حیات قلب خوانده شده است:
التفکر حیاه قلب البصیر.(244)
اندیشیدن، زندگی دل بینا است (دلی که نیندیشد مرده است).
آدمی برای رشد کردن اندامها و نیروهای بدنی خود به غذا خوردن و ورزش نیازمند است، ولی امری مهمتر و بزرگتر نیز هست که اساس حیات انسانی به شمار می رود، و آن چیزی جز پروردن نیروهای باطنی و دریافتهای قلبی نیست. پس بر آدمی واجب است که تمام کوشش خود را برای پرورش دادن این نیروهای باطنی به کار اندازد و در این باره تلاش کند.
و این رشد درونی، جز از طریق به کار انداختن فکر و ورزش باطنی و مداومت بر آن حاصل نمی شود. بنابراین، اندیشیدن امری حیاتی است برای انسان و مایه رشد و نمو عقلی او است، و خود وسیله ای است برای کامیاب شدن از لذت درکها و معرفتهای تجربی.
و از این راه استعدادهای آدمی از مرحله بالقوه به مرحله بالفعل انتقال پیدا می کند. و همین امر اساس فراهم آمدن آن پیشرفت است که از انسان در زندگی بر این سیاره می رود.
و اندیشه، پیوسته همچون شعله درخشانی است که راه آدمی را در زندگی کنونی و بعدی روشن می کند، و راهنمایی است که انسان را برای برداشتن دشواریها از پیش پای خود و حل کردن مسائل و از بین بردن مشکلات یاری می دهد. فکر کردن کلید هر خیر و برکت است، و همچون آینه ای صاف و پاک است برای درکها و دریافتها(245).
بیان امیرمومنان علی (علیه السلام) در این باره زیباترین تعبیر است:
الفکر مراه صافیه(246)
اندیشه آیینه ای پاک است.
در منظر امام علی (علیه السلام) اندیشیدن چنان والاست که درباره آن فرموده است:
لا علم کالتفکر(247)
هیچ دانشی همسان تفکر نیست.
علمی که از راه اندیشیدن به دست می آید، علمی ارزشمند است؛ و تاکید بر محفوظات در تعلیم و تربیت، انسان را از شکوفایی حقیقی باز می دارد و علم تقلیدی و نه علم تحقیقی به بار می آورد که وبال آدمی و قالبی بیش نیست.
علم تقلیدی وبال جان ماست - عاریه ست و ما نشسته کان ماست.(248)
از محقق تا مقلد فرقهاست - کین چو داوودست و آن دیگر صداست(249)
حکایت تربیتی که همت خود را در جهت باروری درست اندیشه ها به کار نمی گیرد و متربیانی مقلد و نه محقق تربیت می نماید، حکایت آن صوفی است که پس از سفری دراز به خانقاهی رسید و خر خود را به آخور برد و بست تا آب و علف داده شود و خود نزد دیگر صوفیان رفت. آن صوفیان که سخت فقیر و گرسنه بودند تصمیم گرفتند خر او را بفروشند و از بهای آن مجلسی بیارایند و شکمی از عزا در آورند. پس خر فروخته شد و مجلس آراسته گردید. طعامهای رنگارنگ خوردند و از شادی ولوله و غوغای به پا کردند تا آنجا که از شدت پایکوبی و رقص و سماع گرد و غباری شدید برخاست و با دود مطبخ آمیخت و همه فضا را در بر گرفت. صوفی بی خبر نیز همراه دیگر صوفیان به شادی و پایکوبی می پرداخت و از آنان نیز گرمتر می گرفت. در اواخر این مجلس طرب، مطرب قطعه ی آهنگین را با ضربی سنگین آغاز کرد و چنین خواند: خر برفت و خر برفت و خر برفت. صوفیان نیز همه با این دم جدید هماواز شدند و شروع به خواندن کردند و صوفی مسافر و بی خبر هم با آنان همراه شد و بیش از دیگران شور به خرج داد و با همه وجود سرود خر برفت سر داد و پای افشاند. این شادی تا صبح ادامه یافت و بامدادان صوفیان وداع کردند و در پی کار خویش رفتند. صوفی مسافر به آخور رفت تا بار و بنه خویش بر خر نهد و راهی سفر شود اما خر خویش نیافت. گمان کرد خادم خانقاه خر او را برای سیراب کردن به چشمه برده است. اما چون خادم آمد و خری با خود نیاورد، خر خویش از او طلب کرد. خادم ماجرا باز گفت: صوفی مسافر اعتراض کنان گفت چرا مرا آگاه نکردی؟ خادم گفت: دیشب هر چه تلاش کردم که تو را آگاه سازم، تو چنان مشغول دم گرفتن و خواندن و پایکوبی بودی که اعتنایی نکردی و از همه با ذوق و شوق و حرارت و قوت بیشتری می خواندی: خر برفت و خر برفت و خر برفت. پس صوفی مسافر به زیان تقلید خود پی برد و با اندوه و حسرت بر آن لعنت نمود.
صوفیی در خانقاه از ره رسید - مرکب خود برد و در آخر کشید
صوفیان تقصیر بودند و فقیر - کاد فقر أن یعی کفرا یبیر(250)
ای توانگر که تو سیری، هین مخند - بر کژی آن فقیر دردمند
از سر تقصیر آن صوفی رمه - خر فروشی در گرفتند آن همه
کز ضرورت هست مرداری مباح - بس فسادی کز ضرورت شد صلاح
هم در آن دم آن خرک بفروختند - لوت(251) آوردند و شمع افروختند
ولوله افتاد اندر خانقه - کامشبان لوت و سماعست و شره
و آن مسافر نیز از راه دراز - خسته بود و دید آن اقبال و ناز
صوفیانش یک به یک بنواختند - نرد خدمتهای خوش می باختند
لوت خوردند و سماع آغاز کرد - خانقه تا سقف شر پر دود و گرد
ود مطبخ، گرد آن پای کوفتن - ز اشتیاق و وجد جان آشوفتن
گاه دست افشان قدم می کوفتند - گه به سجده صفه را می روفتند
چون سماع آمد ز اول تا کران - مطرب آغازید یک ضرب گران
خر برفت و خر برفت آغاز کرد - زین حراره جمله را انباز کرد
زین حراره پایکوبان تا سحر - کف زنان، خر رفت و خر رفت ای پسر
از ره تقلید آن صوفی همین - خز برفت آغاز کرد اندر حنین
چون گذشت آن نوش و جوش و آن سماع - روز گشت و جمله گفتند الوداع
خانقه خالی شد و صوفی بماند - گرد از رخت آن مسافر می فشاند
رخت از حجره برون آورد او - تا به خر بندد آن همراه جو
تا رسد در همرهان، او می شتافت - رفت در آخر، خر خود را نیافت
گفت آن خادم به آبش برده است - زآنکه خر دوش آب کمتر خورده است
خادم آمد، گفت صوفی خر کجاست؟ - گفت خادم ریش بین، جنگی بخاست
گفت من خر را به تو بسپرده ام - من تو را بر خر موکل کرده ام
از تو خواهم آنچه من دادم به تو - باز ده آنچه فرستادم به تو
گفت من مغلوب بودم، صوفیان - حمله آوردند و بودم بیم جان
گفت گیرم کز تو ظلما بستدند - قاصد خون من مسکین شدند
تو نیایی و نگویی مر مرا - که خرت را می برند ای بی نوا
گفت والله آمدم من بارها - تا تو را واقف کنم زین کارها
تو همی گفتی که خر رفت ای پسر - از همه گویندگان با ذوق تر
باز می گشتم که او خود واقفست - زین قضا راضیست، مردی عارفست
گفت آن را جمله می گفتند خوش - مر مرا هم ذوق آمد گفتنش
مر مرا تقلیدشان بر باد داد - که دو صد لعنت بر آن تقلید باد(252)
آدمی جز به تفکر به بینایی و راهیابی دست نمی یابد و جز به اندیشه صحیح از فرو افتادن در دامها و گمراهی در امان نمی ماند. امیر مومنان علی (علیه السلام) در وصیتنامه تربیتی خود به فرزندش حسین (علیه السلام) فرموده است:
من تفکر أبصر(253).
آن که بیندیشد بینا می شود.
و نیز در ضمن خطبه ای در موعظه فرموده است:
فانما البصیر من سمع فتفکر، و نظر فأبصر، و انتفع بالعبر، ثم سلک جددا واضحا یتجنب فیه الصرعه فی المهاوی، و الضلال فی المغاوی(254)
بینا کسی است که شنید، و اندیشید، و دید، و به دل بینا گردید، و از آنچه مایه عبرت است سود گزید؛ سپس راهی روشن را سپرد، و از افتادن در پرتگاهها و گم شدن در کوره راهها دوری کرد.
زمینه رشد و تعالی آدمی جز به تفکری راهیاب فراهم نمی شود، زیرا به تفکر است که نیک و بد امور دریافت می شود و اصلاح زندگی این جهانی و سعادت اخروی سامان می یابد. سخنان امام علی (علیه السلام) در این باره کاملا روشنگر است:
فکر المرء مراه تریه حسن عمله من قبحه.(255)
اندیشه آدمی آیینه ای است که نیک و بد کارش را به او می نماید.
الفکر یهدی(256)
اندیشیدن راه می نماید.
الفکر رشد(257)
اندیشیدن مایه رشد است.
الفکر یهدی الی الرشاد(258)
اندیشیدن به راه راست رهنمون می شود.
فکرک یهدیک الی الرشاد، و یحدوک علی اصلاح المعاد(259)
اندیشیدن تو را به راه راست رهنمون می شود، و به درست کردن کار معاد بر می انگیزد.

تاکید بر تفکر

با توجه به جایگاه و اهمیت تفکر، هیچ چیز جایگزین تفکر در تربیت نیست و لازم است نظام آموزشی به گونه ای سازماندهی شود که فرد اهل اندیشه صحیح بار آید و با تفکر منطقی خو گیرد و با راه تفکر حقیقی آشنا گردد که به بیان امام علی (علیه السلام):
فضل فکر و فهم، أنجع من فضل تکرار و دارسه.(260)
حاصل فکر کردن (خود انسان) و دریافتن مطلب، بیشتر است از حاصل درس و تکرار کردن (بدون اندیشه).
امیر مومنان علی (علیه السلام) پیوسته مردمان را به اندیشیدن فرا می خواند و بدان بر می انگیخت که اندیشیدن بهترین زمینه تربیت آدمیان است. آن حضرت در وصیتی به فرزندش حسین (علیه السلام) فرموده است:
أی بنی! الفکره تورث نورا، و الغفله ظلمه.(261)
پسرم! اندیشیدن نور پدید می آورد، و غفلت ورزیدن ظلمت.
امام علی (علیه السلام) با بیان آنچه به سبب تفکر برای آدمی حاصل می شود، بر انگیختگی لازم را فراهم می نماید تا انسان از این امر حیاتی غفلت نورزد و زندگی خود را بر اندیشیدن صحیح بنا سازد، چنانکه فرموده است:
علیک بالفکر، فانه رشد من الضلال، و مصلح الأعمال.(262)
بر تو باد به اندیشیدن که آن راه یافتن از گمراهی و به سامان آوردن اعمال آدمی است.
تربیت یافتگان نظام تربیتی دین، اهل اندیشه اند و همه چیز را بر اندیشه بنا می کنند، چنانکه امیرمومنان علی (علیه السلام) در صفت مومن فرموده است:
المومن مغمور بفکرته(263).
مومن فرو رفته در اندیشه است.
گشوده شدن درهای حکمت و راهیابی به حقیقت، به تفکر است؛ و تفکر حقیقی یعنی گذشتن از کثرات و شهود حق در تمام موجودات و پی بردن به فقر ذاتی و عدم ماهوی موجودات در قبال حق؛ و سیر معنوی از ظاهر به باطن، والاترین سلوک انسانی است، چنانکه این نحوه از تفکر برترین عبادات شمرده شده است:
أفضل العباده الفکر(264).
برترین عبادت اندیشیدن است.
امیر مومنان علی (علیه السلام) تفکر حقیقی و اندیشیدن در حقایق هستی را عبادت والاترین بندگان یعنی مخلصین - آنان که خداوند ایشان را برای خود خالص کرده است، پس از آنکه آنان خود را برای خدا خالص کردند، و آنان که جز خدا نمی بینند و جز خدا نمی خواهند - معرفی کرده و فرموده است:
التفکر فی ملکوت السماوات و الارض عباده المخلصین.(265)
تفکر در ملکوت آسمانها و زمین عبادت مخلصین است.

ثمرات تفکر

چنانکه اشاره شد تفکر منشا راهیابی و سلوک انسانی است و همه کمالات آدمی در زمینه اندیشه صحیح فراهم می آید. به بیان امام خمینی (ره):
تفکر مفتاح ابواب معارف و کلید خزائن کمالات و علوم است و مقدمه لازمه حتمیه سلوک انسانیت است(266).
تفکر صحیح آدمی را به حقیقت هستی رهنمود می شود و او را از فرو رفتن در تباهیها نگه می دارد و در واقع با چنین تفکری است که آدمی به حکمت نظری و حکمت عملی دست می یابد. امیر مومنان علی (علیه السلام) فرموده است:
و لو فکروا فی عظیم القدره و جسیم النعمه، لرجعوا الی الطریق، و خافوا عذاب الحریق.(267)
و اگر در بزرگی قدرت و کلانی نعمت او می اندیشیدند، به راه راست باز می گردیدند، و از آتش سوزان عذاب می ترسیدند.
تفکر صحیح آدمی را به معرفت درست هستی و خشیت الهی راه می برد و این بالاترین حکمت برای آدمی است، چنانکه از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است که فرمود:
رأس الحکمه مخافه الله عز و جل.(268)
سر حکمت خشیت خدای عز و جل است.
خشیت الهی مانع هر گونه گرایش به غیر(269)، و حافظ آدمی در مسیر خیر است و این برترین جایگاه تربیت است. انسان با اندیشیدن درست و دریافت حقایق و عمل ایمانی به عاقبتی نیکو دست می یابد. در حدیث امیرمومنان (علیه السلام) آمده است:
طول الفکر یحمد العواقب، و یستدرک فساد الامور.(270)
اندیشیدن بسیار، پایان هر کار را پسندیده می سازد، و از تباهی امور جلوگیری می نماید.
انسان با تفکر به بینایی در امور که لازمه زندگی متعالی است می رسد و از فرو غلطیدن در هلاکتگاهها خود را به دور می دارد. امام علی (علیه السلام) در بیانی والا فرموده است:
تفکرک یفیدک الاستبصار، و یکسبک الاعتبار.(271)
اندیشیدن و فکر کردن بر بینایی تو می افزاید، و پند مایه ای برایت فراهم می آورد.
آن حضرت ثمره مستقیم اندیشیدن را بینایی دانسته و فرموده است:
افکر تستبصر(272).
بیندیش تا بینا گردی.
از دیگر ثمرات مهم تفکر، کسب عبرت و پند مایه ای است که بدان حاصل می شود و این خود از بالاترین رحمتهای الهی بر مردمان است. امیر مومنان (علیه السلام) در ضمن خطبه ای فرموده است:
رحم الله امرءا تفکر فاعتبر، و اعتبر فأبصر.(273)
خدا رحمت کند انسانی را که بیندیشد و پند گیرد، و پند گیرد و پذیرد.
اندیشه صحیح انسان را در نظر و عمل یاری می کند و به سلامت همه جانبه سوق می دهد و این از ثمرات گرانقدر تفکر است، چنانکه امام علی (علیه السلام) اشارت کرده است:
ثمره الفکر السلامه(274)
میوه اندیشیدن سلامتی است.
انسان با اندیشیدن، خود و هستی و حقایق امور را در می یابد و بستر کمال خویش را مهیا می سازد و به منتهای خواسته خویش می رسد و از این روست که تفکر کلیدی ترین اصل زندگی آدمی است و مخالفت با اندیشیدن و اندیشه، مخالفت با شان انسانی انسان است. امیر مومنان علی (علیه السلام) درباره میوه این والاترین گیاه هستی، بالاترین تعبیر را کرده و فرموده است:
من أسهر عین فکرته، بلغ کنه همته.(275)
آن که چشم اندیشه خود را بیدار نگاه دارد، به منتهای خواسته خویش برسد.
با توجه به چنین ثمراتی، لازم است اندیشیدن و خو کردن به تفکر منطقی و تربیت یافتن به سوی تفکر حقیقی اساس نظام تربیتی قرار گیرد.