فهرست کتاب


مکتب مهر (اصول تربیت در نهج البلاغه)

مصطفی دلشاد تهرانی‏

آفات تربیت عقلانی

چنانچه عقل به درستی شکوفا نشود و تحت حکومت هوا قرار گیرد، انسان از صورت و سیرت فطرت اولیه به دور می افتد و به تباهگری می گراید؛ و این بحرانی اساسی در تربیت انسانی است. امیرمومنان علی (علیه السلام) در این باره فرموده است:
آفه العقل الهوی(226).
آفت عقل هوا است.
کم من عقل أسیر تحت هوی أمیر.(227)
بسا عقلی که اسیر فرمان هواست.
طاعه الهوی تفسد العقل.(228)
فرمانبرداری هوا عقل را تباه می کند.
اگر عقل از اسارت هوا آزاد نشود و به مقتضای آنچه در ذاتش است شکوفا نگردد و به سوی کمالش بر انگیخته نشود، دچار اسارت و خفتگی می شود و چنین تنزلی، آدمی را به پایین ترین مراتب تنزل می دهد و به شرور مبتلا می سازد.
نعوذ بالله من سبات العقل، و قبح الزلل، و به نستعین.(229)
پناه می بریم به خدا از خفتن عقل و زشتی لغزشها، و از او یاری می جوییم.
در تربیت عقلانی، سیر دادن آدمی از خودبینی به خدابینی، و از خودخواهی به خداخواهی مهمترین اهداف است و بزرگترین آفت این تربیت گردنفرازی و خودپسندی است. پیشوای آزادگان، علی (علیه السلام) درباره این آفات به صراحت فرموده است:
شر آفات العقل الکبر(230).
بدترین آفتهای عقل گردنفرازی است.
عجب المرء بنفسه أحد حساد عقله.(231)
یکی از حسد ورزان به عقل انسانی (که تباهگر عقل خواهد بود) خودبینی و خودپسندی است.
امیر مومنان علی (علیه السلام) در وصیت تربیتی خود به فرزندش حسن (علیه السلام) چنین آورده است:
و اعلم أن الاعجاب ضد الصواب، و آفه الألباب.(232)
بدان که خود پسندی ضد درست اندیشی است، و آفت عقلها و خردها است.
و نیز فرموده است:
أول اعجاب المرء فساد عقله.(233)
در نخستین مرحله خود پسندی، عقل تباه می گردد.
خودبینی، چشم حقیقت بین آدمی را کور می کند و خودخواهی، آدمی را به تباهی می کشاند. انسانی که به حکمت نظری دست نیافته و هستها و نیستها را به درستی نشناخته، و از حکمت عملی خود را محروم ساخته و بایدها و نبایدها را به کار نگرفته است، نیست را هست می پندارد و بدی را خوبی می انگارد و تباهیها می آفریند.
نی بجز نامی شنیده از وجود - نی ز آتش دیده چیزی غیر دود
چون ز کار خویش آگه نیستم - نیستم آگه که من خود چیستم
چون نه از هستی هستان آگهیم - نام هستی را همی بر خود نهیم
یدنیها گر بدیدیم ای سعید - گر شنیدیم آنچه بایدمان شنید
بسته بودیم از وجود خود نظر - از سماع نام خود بودیم کر
هستی خود را کجا پنداشتیم - نام هستی کی به خود بگذاشتیم
چون خبر از بودنیهامان نبود - دیدنیها از نظرمان دور بود
هستی خود را گمان کردیم بود - رو به آن کردیم از هر سوی زود
پس به خود از خود چو ما پرداختیم - با عدم نرد محبت باختیم
این منی و مایی آید در میان - صد هزاران فتنه شد پیدا از آن
آری آری چون نباشد این منی - غیر نازیدن به معدومی دنی
از عدم جز فتنه و نقص و وبال - چیست حاصل ای رفیق بی همال
این بدی و فتنه و ویل و ندم - سر به سر هستند از نسل عدم(234)
آرزوهای دنیایی و دلبستگیهای واهی، آفتی گرانبار بر عقل آدمی است و تربیت عقلانی با چنین آفاتی میسر نمی گردد؛ و تا این آفات از کشتزار خرد نورانی زدوده نشود، آدمی از کوری به بینایی، و از گمگشتگی به راهیابی واصل نمی شود.
و اعلموا أن الأمل یسهی العقل، و ینسی الذکر، فأکذبوا الأمل فانه غرور و صاحبه مغرور(235)
و بدانید که آرزوهای نفسانی خرد را به غفلت وادارد، و یاد خدا را به فراموشی سپارد. پس آرزوی نفسانی را دروغزن دانید که - آنچه خواهد - فریب است و امید بیهوده، و خداوند آرزو فریفته است - و در خواب غفلت غنوده.
آدمی چنان است که با همه توانمندی اش - اگر عقل بر همه امور او سایه گستر نباشد - به راحتی مغلوب آن چیزهایی می شود که طمع او را بر می انگیزد و خواسته هایی را در نظرش می آراید؛ و این مهمترین لغزشگاههای آدمی است.
امام علی (علیه السلام) درباره این آفت سهمگین عقل آدمی فرموده است:
اکثر مصارع العقول تحت بروق المطامع(236)
قربانگاه خردها را بیشتر آنجا توان یافت که برق طمعها بر آن تافت.
این آفات موانع جدی تربیت عقلانی است و آدمی را از مرتبت انسانی به مراتب حیوانی تنزل می دهد و در نهایت به هلاکت می رساند.
از طمع شد پاره دامان ورع - ای دو صد لعنت بر این حرص و طمع
آدمی را سگ کند بی گفتگو - ای تفو بر این طمع باد ای تفو
یده طامع که یارب باد کور - پر نمی گردد مگر از خاک گور
هر که را حرص و طمع از راه برد - عاقبت ناکامش اندر چاه برد
حب(237) و بغض افراطی نیز از آفات رایج تربیت عقلانی است، زیرا دیده حقیقت بین آدمی را کور می سازد و اساسا تربیت عقلانی با چنین شهواتگراییهایی جمع نمی شود، چنانکه امیر مومنان (علیه السلام) فرموده است:
لا عقل مع شهوه(238)
عقل با شهوت جمع نمی شود.
دوستی کور در هر امری چنان تربیت عقلانی را آسیب می زند که آدمی از فهم درست و دریافت صحیح امور محروم می شود و به سبب این شیفتگی کور در ظلمات سیر می کند و راه به جایی نمی برد، جز آنکه خود را به تباهی می کشاند.
من عشق شیئا أعشی بصره، و أمرض قلبه، فهو ینظر بعین غیر صحیحه، و یسمع بأذن غیر سمیعه، قد خرقت الشهوات عقله، و أماتت الدنیا قلبه، و ولهت علیها نفسه، فهو عبد لها، و لمن فی یدیه شی ء منها، حیثما زالت زال الیها، وحیثما أقبلت أقبل علیها؛ لا ینزجر من الله بزاجر، و لا یتعظ منه بواعظ(239)
هر که عاشق چیزی شود، دیده خود را کور و قلب خود را رنجور سازد. پس با دیده ای نادرست می بیند و با گوشی ناشنوا می شنود. شهوات عقل او را از کار می اندازد، و دوستی دنیا قلب او را می میراند، و نفس او خواستار بی چون و چرای دنیا می شود. عاشق دنیا بنده دنیا می شود، و بنده کسانی که چیزی از دنیا در دست دارند. دنیا به هر طرف رود او نیز به همان طرف می رود، و به هر جا رو کند به آنجا رو می کند؛ هیچ بازدارنده ای خدایی او را از بدی باز نتواند داشت، و از هیچ اندرزگویی اندرز نتواند گرفت.
این آفات و جز اینها زنجیرهایی است که عقل را در اسارت می گیرد و تربیت عقلانی را مختل می نماید و آدمی را از حکمت نظری و حکمت عملی محروم می سازد.
غیر منتفع بالحکمه، عقل مغلول بالغضب و الشهوه(240)
عقلی که در زنجیر خشم و شهوت باشد، از حکمت سودی نمی برد.
پس به منظور دستیابی به تربیت عقلانی لازم است از این آفات و همه چیزهایی که این دستیابی را ناممکن می سازد، پرهیز نمود و نظام تربیتی را از این گونه امور پاک نمود.

اصل تفکر

راه تربیت آدمی، راهی است که از فکر می گذرد، زیرا انسان موجودی است متفکر یعنی با اندیشه زندگی می کند و با به کار گرفتن فکر خود سیر می نماید و هر سود و زیانی که می بیند از راه افکار و اندیشه هایش است که بهره مند یا متضرر می شود و از همین راه به سعادت و شقاوت می رسد. بنابراین توجه به تفکر صحیح و تربیت فکری اساس سلوک به سوی کمال مطلق است. پس باید همه امور تربیتی، اموری مبتنی بر اندیشه صحیح باشد و از راه فکر آدمی را متوجه سود و زیان و صلاح و فسادش نمود تا بر اساس تفکر دریابد و به شوق رسد و به حقیقت گرایش یابد و بر اساس تفکر از بدی و تباهی دوری گزیند(241).
تفکر صحیح کلید هدایت آدمی و مبدا بصیرت و بینایی و وسیله کسب علوم و معارف و حقیقت زندگی انسانی است(242).
آنچه در اسلام درباره بزرگداشت تفکر و انگیختن مردمان بر آن دیده می شود، در دیگر ادیان و نظامهای اجتماعی و برنامه ریزیهای انسانی، در عرصه پرورش و آموزش دیده نمی شود. در اسلام اندیشه یک ساعت بهتر از عبادت یک سال دانسته شده:
فکر ساعه خیر من عباده سنه(243)
اندیشه یک ساعت بهتر از عبادت یک سال است.
و اندیشیدن، زندگی دل و حیات قلب خوانده شده است:
التفکر حیاه قلب البصیر.(244)
اندیشیدن، زندگی دل بینا است (دلی که نیندیشد مرده است).
آدمی برای رشد کردن اندامها و نیروهای بدنی خود به غذا خوردن و ورزش نیازمند است، ولی امری مهمتر و بزرگتر نیز هست که اساس حیات انسانی به شمار می رود، و آن چیزی جز پروردن نیروهای باطنی و دریافتهای قلبی نیست. پس بر آدمی واجب است که تمام کوشش خود را برای پرورش دادن این نیروهای باطنی به کار اندازد و در این باره تلاش کند.
و این رشد درونی، جز از طریق به کار انداختن فکر و ورزش باطنی و مداومت بر آن حاصل نمی شود. بنابراین، اندیشیدن امری حیاتی است برای انسان و مایه رشد و نمو عقلی او است، و خود وسیله ای است برای کامیاب شدن از لذت درکها و معرفتهای تجربی.
و از این راه استعدادهای آدمی از مرحله بالقوه به مرحله بالفعل انتقال پیدا می کند. و همین امر اساس فراهم آمدن آن پیشرفت است که از انسان در زندگی بر این سیاره می رود.
و اندیشه، پیوسته همچون شعله درخشانی است که راه آدمی را در زندگی کنونی و بعدی روشن می کند، و راهنمایی است که انسان را برای برداشتن دشواریها از پیش پای خود و حل کردن مسائل و از بین بردن مشکلات یاری می دهد. فکر کردن کلید هر خیر و برکت است، و همچون آینه ای صاف و پاک است برای درکها و دریافتها(245).
بیان امیرمومنان علی (علیه السلام) در این باره زیباترین تعبیر است:
الفکر مراه صافیه(246)
اندیشه آیینه ای پاک است.
در منظر امام علی (علیه السلام) اندیشیدن چنان والاست که درباره آن فرموده است:
لا علم کالتفکر(247)
هیچ دانشی همسان تفکر نیست.
علمی که از راه اندیشیدن به دست می آید، علمی ارزشمند است؛ و تاکید بر محفوظات در تعلیم و تربیت، انسان را از شکوفایی حقیقی باز می دارد و علم تقلیدی و نه علم تحقیقی به بار می آورد که وبال آدمی و قالبی بیش نیست.
علم تقلیدی وبال جان ماست - عاریه ست و ما نشسته کان ماست.(248)
از محقق تا مقلد فرقهاست - کین چو داوودست و آن دیگر صداست(249)
حکایت تربیتی که همت خود را در جهت باروری درست اندیشه ها به کار نمی گیرد و متربیانی مقلد و نه محقق تربیت می نماید، حکایت آن صوفی است که پس از سفری دراز به خانقاهی رسید و خر خود را به آخور برد و بست تا آب و علف داده شود و خود نزد دیگر صوفیان رفت. آن صوفیان که سخت فقیر و گرسنه بودند تصمیم گرفتند خر او را بفروشند و از بهای آن مجلسی بیارایند و شکمی از عزا در آورند. پس خر فروخته شد و مجلس آراسته گردید. طعامهای رنگارنگ خوردند و از شادی ولوله و غوغای به پا کردند تا آنجا که از شدت پایکوبی و رقص و سماع گرد و غباری شدید برخاست و با دود مطبخ آمیخت و همه فضا را در بر گرفت. صوفی بی خبر نیز همراه دیگر صوفیان به شادی و پایکوبی می پرداخت و از آنان نیز گرمتر می گرفت. در اواخر این مجلس طرب، مطرب قطعه ی آهنگین را با ضربی سنگین آغاز کرد و چنین خواند: خر برفت و خر برفت و خر برفت. صوفیان نیز همه با این دم جدید هماواز شدند و شروع به خواندن کردند و صوفی مسافر و بی خبر هم با آنان همراه شد و بیش از دیگران شور به خرج داد و با همه وجود سرود خر برفت سر داد و پای افشاند. این شادی تا صبح ادامه یافت و بامدادان صوفیان وداع کردند و در پی کار خویش رفتند. صوفی مسافر به آخور رفت تا بار و بنه خویش بر خر نهد و راهی سفر شود اما خر خویش نیافت. گمان کرد خادم خانقاه خر او را برای سیراب کردن به چشمه برده است. اما چون خادم آمد و خری با خود نیاورد، خر خویش از او طلب کرد. خادم ماجرا باز گفت: صوفی مسافر اعتراض کنان گفت چرا مرا آگاه نکردی؟ خادم گفت: دیشب هر چه تلاش کردم که تو را آگاه سازم، تو چنان مشغول دم گرفتن و خواندن و پایکوبی بودی که اعتنایی نکردی و از همه با ذوق و شوق و حرارت و قوت بیشتری می خواندی: خر برفت و خر برفت و خر برفت. پس صوفی مسافر به زیان تقلید خود پی برد و با اندوه و حسرت بر آن لعنت نمود.
صوفیی در خانقاه از ره رسید - مرکب خود برد و در آخر کشید
صوفیان تقصیر بودند و فقیر - کاد فقر أن یعی کفرا یبیر(250)
ای توانگر که تو سیری، هین مخند - بر کژی آن فقیر دردمند
از سر تقصیر آن صوفی رمه - خر فروشی در گرفتند آن همه
کز ضرورت هست مرداری مباح - بس فسادی کز ضرورت شد صلاح
هم در آن دم آن خرک بفروختند - لوت(251) آوردند و شمع افروختند
ولوله افتاد اندر خانقه - کامشبان لوت و سماعست و شره
و آن مسافر نیز از راه دراز - خسته بود و دید آن اقبال و ناز
صوفیانش یک به یک بنواختند - نرد خدمتهای خوش می باختند
لوت خوردند و سماع آغاز کرد - خانقه تا سقف شر پر دود و گرد
ود مطبخ، گرد آن پای کوفتن - ز اشتیاق و وجد جان آشوفتن
گاه دست افشان قدم می کوفتند - گه به سجده صفه را می روفتند
چون سماع آمد ز اول تا کران - مطرب آغازید یک ضرب گران
خر برفت و خر برفت آغاز کرد - زین حراره جمله را انباز کرد
زین حراره پایکوبان تا سحر - کف زنان، خر رفت و خر رفت ای پسر
از ره تقلید آن صوفی همین - خز برفت آغاز کرد اندر حنین
چون گذشت آن نوش و جوش و آن سماع - روز گشت و جمله گفتند الوداع
خانقه خالی شد و صوفی بماند - گرد از رخت آن مسافر می فشاند
رخت از حجره برون آورد او - تا به خر بندد آن همراه جو
تا رسد در همرهان، او می شتافت - رفت در آخر، خر خود را نیافت
گفت آن خادم به آبش برده است - زآنکه خر دوش آب کمتر خورده است
خادم آمد، گفت صوفی خر کجاست؟ - گفت خادم ریش بین، جنگی بخاست
گفت من خر را به تو بسپرده ام - من تو را بر خر موکل کرده ام
از تو خواهم آنچه من دادم به تو - باز ده آنچه فرستادم به تو
گفت من مغلوب بودم، صوفیان - حمله آوردند و بودم بیم جان
گفت گیرم کز تو ظلما بستدند - قاصد خون من مسکین شدند
تو نیایی و نگویی مر مرا - که خرت را می برند ای بی نوا
گفت والله آمدم من بارها - تا تو را واقف کنم زین کارها
تو همی گفتی که خر رفت ای پسر - از همه گویندگان با ذوق تر
باز می گشتم که او خود واقفست - زین قضا راضیست، مردی عارفست
گفت آن را جمله می گفتند خوش - مر مرا هم ذوق آمد گفتنش
مر مرا تقلیدشان بر باد داد - که دو صد لعنت بر آن تقلید باد(252)
آدمی جز به تفکر به بینایی و راهیابی دست نمی یابد و جز به اندیشه صحیح از فرو افتادن در دامها و گمراهی در امان نمی ماند. امیر مومنان علی (علیه السلام) در وصیتنامه تربیتی خود به فرزندش حسین (علیه السلام) فرموده است:
من تفکر أبصر(253).
آن که بیندیشد بینا می شود.
و نیز در ضمن خطبه ای در موعظه فرموده است:
فانما البصیر من سمع فتفکر، و نظر فأبصر، و انتفع بالعبر، ثم سلک جددا واضحا یتجنب فیه الصرعه فی المهاوی، و الضلال فی المغاوی(254)
بینا کسی است که شنید، و اندیشید، و دید، و به دل بینا گردید، و از آنچه مایه عبرت است سود گزید؛ سپس راهی روشن را سپرد، و از افتادن در پرتگاهها و گم شدن در کوره راهها دوری کرد.
زمینه رشد و تعالی آدمی جز به تفکری راهیاب فراهم نمی شود، زیرا به تفکر است که نیک و بد امور دریافت می شود و اصلاح زندگی این جهانی و سعادت اخروی سامان می یابد. سخنان امام علی (علیه السلام) در این باره کاملا روشنگر است:
فکر المرء مراه تریه حسن عمله من قبحه.(255)
اندیشه آدمی آیینه ای است که نیک و بد کارش را به او می نماید.
الفکر یهدی(256)
اندیشیدن راه می نماید.
الفکر رشد(257)
اندیشیدن مایه رشد است.
الفکر یهدی الی الرشاد(258)
اندیشیدن به راه راست رهنمون می شود.
فکرک یهدیک الی الرشاد، و یحدوک علی اصلاح المعاد(259)
اندیشیدن تو را به راه راست رهنمون می شود، و به درست کردن کار معاد بر می انگیزد.

تاکید بر تفکر

با توجه به جایگاه و اهمیت تفکر، هیچ چیز جایگزین تفکر در تربیت نیست و لازم است نظام آموزشی به گونه ای سازماندهی شود که فرد اهل اندیشه صحیح بار آید و با تفکر منطقی خو گیرد و با راه تفکر حقیقی آشنا گردد که به بیان امام علی (علیه السلام):
فضل فکر و فهم، أنجع من فضل تکرار و دارسه.(260)
حاصل فکر کردن (خود انسان) و دریافتن مطلب، بیشتر است از حاصل درس و تکرار کردن (بدون اندیشه).
امیر مومنان علی (علیه السلام) پیوسته مردمان را به اندیشیدن فرا می خواند و بدان بر می انگیخت که اندیشیدن بهترین زمینه تربیت آدمیان است. آن حضرت در وصیتی به فرزندش حسین (علیه السلام) فرموده است:
أی بنی! الفکره تورث نورا، و الغفله ظلمه.(261)
پسرم! اندیشیدن نور پدید می آورد، و غفلت ورزیدن ظلمت.
امام علی (علیه السلام) با بیان آنچه به سبب تفکر برای آدمی حاصل می شود، بر انگیختگی لازم را فراهم می نماید تا انسان از این امر حیاتی غفلت نورزد و زندگی خود را بر اندیشیدن صحیح بنا سازد، چنانکه فرموده است:
علیک بالفکر، فانه رشد من الضلال، و مصلح الأعمال.(262)
بر تو باد به اندیشیدن که آن راه یافتن از گمراهی و به سامان آوردن اعمال آدمی است.
تربیت یافتگان نظام تربیتی دین، اهل اندیشه اند و همه چیز را بر اندیشه بنا می کنند، چنانکه امیرمومنان علی (علیه السلام) در صفت مومن فرموده است:
المومن مغمور بفکرته(263).
مومن فرو رفته در اندیشه است.
گشوده شدن درهای حکمت و راهیابی به حقیقت، به تفکر است؛ و تفکر حقیقی یعنی گذشتن از کثرات و شهود حق در تمام موجودات و پی بردن به فقر ذاتی و عدم ماهوی موجودات در قبال حق؛ و سیر معنوی از ظاهر به باطن، والاترین سلوک انسانی است، چنانکه این نحوه از تفکر برترین عبادات شمرده شده است:
أفضل العباده الفکر(264).
برترین عبادت اندیشیدن است.
امیر مومنان علی (علیه السلام) تفکر حقیقی و اندیشیدن در حقایق هستی را عبادت والاترین بندگان یعنی مخلصین - آنان که خداوند ایشان را برای خود خالص کرده است، پس از آنکه آنان خود را برای خدا خالص کردند، و آنان که جز خدا نمی بینند و جز خدا نمی خواهند - معرفی کرده و فرموده است:
التفکر فی ملکوت السماوات و الارض عباده المخلصین.(265)
تفکر در ملکوت آسمانها و زمین عبادت مخلصین است.