فهرست کتاب


مکتب مهر (اصول تربیت در نهج البلاغه)

مصطفی دلشاد تهرانی‏

تربیت عقلانی

در تربیت عقلانی، انسان هم در عقل نظری و هم در عقل عملی به سوی کمال عقلی سیر می کند که مدرکات انسان دو گونه است، یک بخش مدرکات عقل نظری و بخش دیگر مدرکات عقل عملی، یعنی هستها و نیستها، و بایدها و نبایدها، یا حکمت نظری و حکمت عملی که سعادت حقیقی انسان در چنین تربیتی است، زیرا کمال نفس این است که به حکمت نظری و حکمت عملی برسد؛ و در این تربیت عقل معاش و خرد حسابگر در خدمت عقل معاد و خرد هدایتگر قرار می گیرد.(181) بستر سلوک حقیقی به سوی کمالات انسانی، تربیت عقلانی است، چنانکه پیشوای موحدان، علی (علیه السلام) در توصیف سالک به سوی خدا فرموده است:
قد أحیا عقله، و أمات نفسه(182)
همانا خرد خود را زنده گردانده و نفس خویش را میرانده است.
در تربیت عقلانی، قوای آدمی تسلیم خرد نورانی می شود و انسان به عقل اداره می گردد، و هنر تربیت در این است که این زمینه را فراهم نماید.
از امیر مومنان روایت شده است که فرمود:
العقل صاحب جیش الرحمن، و الهوی قائد جیش الهوی، و النفس متجاذبه بینهما فأیهما غلب کانت فی حیزه.(183)
عقل سپهسالار لشکر خدای رحمان است و هوا راهبر لشکر شیطان، و نفس کشیده شونده میانه ایشان؛ پس هر یک از ایشان چیره شود، نفس در جایگاه آن خواهد بود.
قوه عاقله، قوه روحانیه ای است که به حسب ذات، مجرد و به حسب فطرت مایل به خیرات و کمالات و داعی به عدل و احسان است، و در مقابل آن، قوه واهمه است که فطرتا تا در تحت نظام عقلی نیامده و مسخر در ظل کبریای نفس مجرد نشده، مایل به دنیا - که شجره خبیثه و اصل اصول شرور است - می باشد(184).
عقل و هوا در تقابل با یکدیگرند و در تربیت عقلانی این زمینه فراهم می شود که عقل محور امور قرار گیرد و قوه واهمه تسلیم آن شود. در سخنان امیر مومنان علی (علیه السلام) توجهی اساسی به تربیت عقلانی شده است، چنانکه فرموده است:
لا یجتمع العقل و الهوی(185).
عقل و هوا جمع نمی شوند.
العقل حسام قاطع... و قاتل هواک بعقلک.(186)
عقل شمشیری است بران... و با عقل خویش هوایت را بمیران.
ضادوا الهوی بالعقل(187).
با عقل هوا را مخالفت کنید.
حفظ العقل بمخالفه الهوی و العزف عن الدنیا.(188)
نگاهداری عقل در مخالفت کردن با هوا و روی گردانیدن از دنیاست.
رأس العقل مجاهده الهوی.(189)
سر عقل مجاهدت با هوا است.
استرشد العقل و خالف الهوی تنجح.(190)
راه راست را از عقل بخواه و با هوا مخالفت نما تا کامیاب شوی.
اگر میدان عمل آدمی از حکومت قوه واهمه بیرون آید و قوای وجودی تحت حکومت عقل قرار گیرد، انسان راه به سوی کمال مطلق را بر خود هموار ساخته است و این عین رشد و تعالی است.
کفاک من عقلک ما أوضح لک سبل غیک من رشدک.(191)
از خرد تو را این باید که راه گمراهی ات را از راه رستگاری ات نماید.
در تربیت عقلانی این زمینه فراهم می شود که عقل در قدرت غربال کنندگی شکوفا گردد و بتواند حق را از باطل، و خیر را از بیراهه تمیز دهد و قدرت جدا کردن سخن راست از سخن دروغ و سخن منطقی از سخن غیر منطقی را بیابد، و به صفت تمیز و ویژگی جداکنندگی صحیح از سقیم متصف شود. بعضی ها که تربیت عقلانی در آنها تحقق نیافته است، خاصیت ضبط صوت را دارند و از آنچه دیگران می گویند پر می شوند و در جای دیگر تحویل می دهند، بدون آنکه تشخیص دهند که آنچه می شنوند صحیح است یا غلط(192).
تربیت عقلانی به انسان قدرت نقادی و تشخیص می بخشد و بدون این امر تربیت راه به جایی نمی برد. تاکید امیرمومنان علی (علیه السلام) در این جهت است، چنانکه فرموده است:
اعقلوا الخبر اذا سمعتموه عقل رعایه، لا عقل روایه، فان رواه العلم کثیر، و رعاته قلیل.(193)
چون سخنی و حدیثی را شنیدید آن را فهم و رعایت کنید، نه بشنوید و روایت کنید که راویان علم بسیارند و به کار بندان آن اندک در شمار.
علم و دانش زمانی سودمند و کارا می شود که نقادی شود و عقل باید به گونه ای تربیت شود که قدرت غربان کنندگی اطلاعات را داشته باشد. امام علی (علیه السلام) آنجا که درباره برترین نمونه های تربیت یعنی خاندان ختمی مرتبت و اوصیای آن حضرت سخن می راند، درباره آنان چنین می گوید:
عقلوا الدین عقل وعایه و رعایه، لا عقل سماع و روایه. فان رواه العلم کثیر و رعاته قلیل.(194)
دین را چنان که باید، دانستند و فرا گرفتند و به کار بستند، نه که تنها آن را شنفتند و به دیگران گفتند که راویان دانش بسیارند، لیکن پاسداران آن اندک به شمار.
در تربیت عقلانی باید بدین سمت حرکت کرد که انسان اهل تعقل بار آید و در رویارویی با همه امور عقلانی رفتار نماید و به تجزیه و تحلیل نشیند و خوب و بد امور را تشخیص دهد و امور گوناگون را بسنجد و بهترین را پیروی کند.
انسانی که فاقد تربیت عقلانی باشد، از گوهر انسانیت بی بهره است، زیرا جوهر و مغز انسانیت انسان و ملاک و مقوم انسانیت مردمان به تعقل است. معنی انسان، همان عقل انسان است و تربیت عقلانی در این جهت است که عقل انسان بالاستقلال حاکم باشد، عقل مستقل باشد و دارای قدرت نقد و انتقاد باشد و بتواند مسائل را تجزیه و تحلیل کند. آدمی که از این موهبت بی بهره است، هیچ است، صورتی از انسان دارد ولی معنی انسان در او نیست(195).
امیر مومنان علی (علیه السلام) فرموده است:
الانسان بعقله(196) .
انسان به عقلش است.
و نیز فرموده است:
الانسان عقل و صوره، فمن أخطأه العقل و لزمته الصوره لم یکن کاملا، و کان بمنزله من لا روح فیه.(197)
انسان، عقل است و صورت؛ پس هر که عقل از او رویگردان شود و صورت آدمی با او بماند، کامل نیست، و همچون کسی است که روح ندارد.
بنابراین باید بر همه امور و وجوه زندگی فرد و جامعه عقل و خرد و فرزانگی حاکم باشد تا آن فرد و جامعه از حیات انسانی و متعالی برخوردار شوند، و نه تحجر و جمود و عوامزدگی.
تربیت مطلوب تربیتی است که بر همه امور آن فرزانگی سایه گسترد و همه کار و همه چیز، نمودار خرد و عقل و دانایی باشد(198).
چنین تربیتی، گرانقدرترین سرمایه آدمی است که هیچ هدیه ای با عقل برابری نمی کند و هیچ گوهری چون آن تابنده و راهگشا و رساننده به مقصد و سعادتبخش نیست. امیر مومنان (علیه السلام) درباره این موهبت نورانی چنین تعبیر کرده است:
ان أغنی الغنی العقل(199).
همانا گرانمایه ترین بی نیازی عقل است.
لا غنی کالعقل(200).
هیچ بی نیازی چون عقل نیست.
تربیت کمالی جلوه تربیت عقلی است که خود عین سعادت حقیقی است.
الأدب صوره العقل(201).
ادب صورت عقل است.
بالاترین مقام انسانی نیز این است که انسان موجودی عقلی شود و به کمال عقلانی برسد.
غایه المرء حسن عقله(202).
غایت انسان نیکویی عقل اوست.

ثمرات تربیت عقلانی

هر چه تربیت عقلانی بیشتر به بار بنشیند، ثمرات گوناگون بیشتر جلوه می کند و در عرصه های مختلف ظهور می نماید. آزادگی و رهایی از دنیای نکوهیده از اساسی ترین ثمرات تربیت عقلانی است؛ به بیان امام علی (علیه السلام):
ثمره العقل مقت الدنیا و قمع الهوی(203).
میوه عقل دشمنی دنیا (ی نکوهیده) و سرکوبی هوای نفس است.
در این بستر است که آدمی به دین مداری و سلوک انسانی می رسد و راه به سوی حق را به درستی بر خود هموار می کند.
الدین و الادب نتیجه العقل(204).
دینداری و رعایت ادب نتیجه عقل است.
انسانی که تربیت عقلانی می یابد، اهل عمل به حق و پایبندی بدان می شود و این خود، بهترین زمینه نجات و رستگاری آدمی است.
ثمره العقل لزوم الحق(205).
میوه عقل ملازمت با حق است.
ثمره العقل العمل للنجاه(206).
میوه عقل عمل کردن برای رستگاری است.
جلوه های اجتماعی و سیاسی و مدیریتی تربیت عقلانی، نرمی و مدارا در مناسبات و روابط، و تدبیر نیکو، و بهره مندی از انعطافهای اصولی، و دوری از تنگ نظری و سخت دلی و خشک مغزی است. در بیانات نورانی امیرمومنان علی (علیه السلام) درباره این گونه ثمرات تربیت عقلانی چنین وارد شده است:
ثمره العقل مداراه الناس(207).
میوه عقل مدارا کردن با مردم است.
من عقل سمح(208)
هر که عاقل باشد سماحت ورزد.
أدل شی ء علی غزاره العقل حسن التدبیر.(209)
دلالت کننده ترین چیز بر بسیاری عقل آدمی نیکویی تدبیر اوست.
از دیگر ثمرات عقلانی راستی و صداقت و پایداری و استقامت در همه امور است:
ثمره العقل الصدق(210).
میوه عقل راستی و صداقت است.
ثمره العقل الاستقامه(211).
میوه عقل پایداری و استقامت است.
و نیز عقل است که آدمی را به فهم صحیح امور و دریافت درست از هستی راه می برد.
العقل داعی الفهم(212).
عقل دعوت کننده فهم است.
من عقل فهم(213).
هر که تعقل نماید می فهمد.
فهم درست از عالم و آدم و هستی بخش عالمیان، راه حقیقت را به روی انسان می گشاید و آدمی را به تدبیری درست در زندگی این جهانی و اهتمامی نیکو برای زندگی آن جهانی رهنمود می گردد، چنانکه امیر بیان، علی (علیه السلام) بدین حقیقت اشارت کرده است:
أفضل الناس عقلا أحسنهم تقدیرا لمعاشه، و أشدهم اهتماما باصلاح معاده.(214)
برترین مردمان از نظر عقل نیکوترین ایشان است در برنامه ریزی و اداره معاشش، و با همت ترین ایشان است در به اصطلاح آوردن معادش.
تربیت عقلانی خود، بهترین زمینه فراهم نمودن پاکی و پاکدامنی، و راستی و راست روی است، زیرا عقل از عقال گرفته شده است و در اصل به معنای بستن و نگه داشتن و بند کردن و باز ایستادن و جلوگیری کردن است، چنانکه گویند: عقل البعیر بالعقال یعنی بستن شتر با پایبند؛ و عقل لسانه یعنی زبانش را نگه داشت و از سخن گفتن خودداری کرد(215)، و بر این اساس ادراکی را که انسان به آن دل می بندد و چیزی را که با آن ادراک می کند عقل نامیده اند(216)؛ و همچنین عقل را از آن جهت بدین نام خوانده اند که انسان را از زشتیها و کجیها و ناراستیها باز می دارد و به راه راست می خواند و بر درستی استوار نگه می دارد(217).
در حکمتهای موالای علوی چنین آمده است:
من عقل تیقظ من غفلته، و تاهب لرحلته، و عمر دار اقامته.(218)
هر که تعقل نماید از غفلت خود بیدار گردد، برای رحلت خود آماده شود، و سرای اقامت خود را آباد سازد.
من عقل عف(219).
هر که عاقل باشد پروا نماید و پاکی ورزد.
شیمه العقلاء قله الشهوه و قله الغفله.(220)
خوی خردمندان کمی خواهش نفس و اندکی غفلت است.
من عقل استقال(221).
هر که عاقل باشد (همواره) طلب در گذشتن (از گناهان و تقصیرات خود را) نماید.
از دیگر ثمرات گرانبهای تربیت عقلانی، تجربه اندوزی و عبرت گیری و در نتیجه راهیابی درست در زندگی است. امیر مومنان علی (علیه السلام) در سفارشهای تربیتی خود به فرزندش حسن (علیه السلام) فرموده است:
و العقل حفظ التجارب(222).
خردمندی نگهداری تجربه ها است.
أفضل العقل الاعتبار(223).
افزونترین عقل یافتن قوت کسب عبرت است.
أفضل العقل الرشاد(224).
افزونترین عقل راه یافتن است.
آنچه ذکر شد و بخشهایی از ثمرات ارزنده تربیت عقلانی است که موجب سعادت دو جهانی است و بدبخت آن کسی است که از تربیت عقلانی بهره مند نگردد. امیر مومنان علی (علیه السلام) در ضمن نامه ای به ابوموسی اشعری بدین حقیقت اشارت کرده و فرموده است:
فان الشقی من حرم نفع ما أوتی من العقل و التجربه.(225)
همانا بدبخت کسی است که از سود عقل و تجربتی که او را داده اند محروم ماند.

آفات تربیت عقلانی

چنانچه عقل به درستی شکوفا نشود و تحت حکومت هوا قرار گیرد، انسان از صورت و سیرت فطرت اولیه به دور می افتد و به تباهگری می گراید؛ و این بحرانی اساسی در تربیت انسانی است. امیرمومنان علی (علیه السلام) در این باره فرموده است:
آفه العقل الهوی(226).
آفت عقل هوا است.
کم من عقل أسیر تحت هوی أمیر.(227)
بسا عقلی که اسیر فرمان هواست.
طاعه الهوی تفسد العقل.(228)
فرمانبرداری هوا عقل را تباه می کند.
اگر عقل از اسارت هوا آزاد نشود و به مقتضای آنچه در ذاتش است شکوفا نگردد و به سوی کمالش بر انگیخته نشود، دچار اسارت و خفتگی می شود و چنین تنزلی، آدمی را به پایین ترین مراتب تنزل می دهد و به شرور مبتلا می سازد.
نعوذ بالله من سبات العقل، و قبح الزلل، و به نستعین.(229)
پناه می بریم به خدا از خفتن عقل و زشتی لغزشها، و از او یاری می جوییم.
در تربیت عقلانی، سیر دادن آدمی از خودبینی به خدابینی، و از خودخواهی به خداخواهی مهمترین اهداف است و بزرگترین آفت این تربیت گردنفرازی و خودپسندی است. پیشوای آزادگان، علی (علیه السلام) درباره این آفات به صراحت فرموده است:
شر آفات العقل الکبر(230).
بدترین آفتهای عقل گردنفرازی است.
عجب المرء بنفسه أحد حساد عقله.(231)
یکی از حسد ورزان به عقل انسانی (که تباهگر عقل خواهد بود) خودبینی و خودپسندی است.
امیر مومنان علی (علیه السلام) در وصیت تربیتی خود به فرزندش حسن (علیه السلام) چنین آورده است:
و اعلم أن الاعجاب ضد الصواب، و آفه الألباب.(232)
بدان که خود پسندی ضد درست اندیشی است، و آفت عقلها و خردها است.
و نیز فرموده است:
أول اعجاب المرء فساد عقله.(233)
در نخستین مرحله خود پسندی، عقل تباه می گردد.
خودبینی، چشم حقیقت بین آدمی را کور می کند و خودخواهی، آدمی را به تباهی می کشاند. انسانی که به حکمت نظری دست نیافته و هستها و نیستها را به درستی نشناخته، و از حکمت عملی خود را محروم ساخته و بایدها و نبایدها را به کار نگرفته است، نیست را هست می پندارد و بدی را خوبی می انگارد و تباهیها می آفریند.
نی بجز نامی شنیده از وجود - نی ز آتش دیده چیزی غیر دود
چون ز کار خویش آگه نیستم - نیستم آگه که من خود چیستم
چون نه از هستی هستان آگهیم - نام هستی را همی بر خود نهیم
یدنیها گر بدیدیم ای سعید - گر شنیدیم آنچه بایدمان شنید
بسته بودیم از وجود خود نظر - از سماع نام خود بودیم کر
هستی خود را کجا پنداشتیم - نام هستی کی به خود بگذاشتیم
چون خبر از بودنیهامان نبود - دیدنیها از نظرمان دور بود
هستی خود را گمان کردیم بود - رو به آن کردیم از هر سوی زود
پس به خود از خود چو ما پرداختیم - با عدم نرد محبت باختیم
این منی و مایی آید در میان - صد هزاران فتنه شد پیدا از آن
آری آری چون نباشد این منی - غیر نازیدن به معدومی دنی
از عدم جز فتنه و نقص و وبال - چیست حاصل ای رفیق بی همال
این بدی و فتنه و ویل و ندم - سر به سر هستند از نسل عدم(234)
آرزوهای دنیایی و دلبستگیهای واهی، آفتی گرانبار بر عقل آدمی است و تربیت عقلانی با چنین آفاتی میسر نمی گردد؛ و تا این آفات از کشتزار خرد نورانی زدوده نشود، آدمی از کوری به بینایی، و از گمگشتگی به راهیابی واصل نمی شود.
و اعلموا أن الأمل یسهی العقل، و ینسی الذکر، فأکذبوا الأمل فانه غرور و صاحبه مغرور(235)
و بدانید که آرزوهای نفسانی خرد را به غفلت وادارد، و یاد خدا را به فراموشی سپارد. پس آرزوی نفسانی را دروغزن دانید که - آنچه خواهد - فریب است و امید بیهوده، و خداوند آرزو فریفته است - و در خواب غفلت غنوده.
آدمی چنان است که با همه توانمندی اش - اگر عقل بر همه امور او سایه گستر نباشد - به راحتی مغلوب آن چیزهایی می شود که طمع او را بر می انگیزد و خواسته هایی را در نظرش می آراید؛ و این مهمترین لغزشگاههای آدمی است.
امام علی (علیه السلام) درباره این آفت سهمگین عقل آدمی فرموده است:
اکثر مصارع العقول تحت بروق المطامع(236)
قربانگاه خردها را بیشتر آنجا توان یافت که برق طمعها بر آن تافت.
این آفات موانع جدی تربیت عقلانی است و آدمی را از مرتبت انسانی به مراتب حیوانی تنزل می دهد و در نهایت به هلاکت می رساند.
از طمع شد پاره دامان ورع - ای دو صد لعنت بر این حرص و طمع
آدمی را سگ کند بی گفتگو - ای تفو بر این طمع باد ای تفو
یده طامع که یارب باد کور - پر نمی گردد مگر از خاک گور
هر که را حرص و طمع از راه برد - عاقبت ناکامش اندر چاه برد
حب(237) و بغض افراطی نیز از آفات رایج تربیت عقلانی است، زیرا دیده حقیقت بین آدمی را کور می سازد و اساسا تربیت عقلانی با چنین شهواتگراییهایی جمع نمی شود، چنانکه امیر مومنان (علیه السلام) فرموده است:
لا عقل مع شهوه(238)
عقل با شهوت جمع نمی شود.
دوستی کور در هر امری چنان تربیت عقلانی را آسیب می زند که آدمی از فهم درست و دریافت صحیح امور محروم می شود و به سبب این شیفتگی کور در ظلمات سیر می کند و راه به جایی نمی برد، جز آنکه خود را به تباهی می کشاند.
من عشق شیئا أعشی بصره، و أمرض قلبه، فهو ینظر بعین غیر صحیحه، و یسمع بأذن غیر سمیعه، قد خرقت الشهوات عقله، و أماتت الدنیا قلبه، و ولهت علیها نفسه، فهو عبد لها، و لمن فی یدیه شی ء منها، حیثما زالت زال الیها، وحیثما أقبلت أقبل علیها؛ لا ینزجر من الله بزاجر، و لا یتعظ منه بواعظ(239)
هر که عاشق چیزی شود، دیده خود را کور و قلب خود را رنجور سازد. پس با دیده ای نادرست می بیند و با گوشی ناشنوا می شنود. شهوات عقل او را از کار می اندازد، و دوستی دنیا قلب او را می میراند، و نفس او خواستار بی چون و چرای دنیا می شود. عاشق دنیا بنده دنیا می شود، و بنده کسانی که چیزی از دنیا در دست دارند. دنیا به هر طرف رود او نیز به همان طرف می رود، و به هر جا رو کند به آنجا رو می کند؛ هیچ بازدارنده ای خدایی او را از بدی باز نتواند داشت، و از هیچ اندرزگویی اندرز نتواند گرفت.
این آفات و جز اینها زنجیرهایی است که عقل را در اسارت می گیرد و تربیت عقلانی را مختل می نماید و آدمی را از حکمت نظری و حکمت عملی محروم می سازد.
غیر منتفع بالحکمه، عقل مغلول بالغضب و الشهوه(240)
عقلی که در زنجیر خشم و شهوت باشد، از حکمت سودی نمی برد.
پس به منظور دستیابی به تربیت عقلانی لازم است از این آفات و همه چیزهایی که این دستیابی را ناممکن می سازد، پرهیز نمود و نظام تربیتی را از این گونه امور پاک نمود.