فهرست کتاب


مکتب مهر (اصول تربیت در نهج البلاغه)

مصطفی دلشاد تهرانی‏

ثمرات زهد

زهد زمینهای اساسی در تربیت آدمی است و بستر دریافتهای حقیقی از دنیا و عالم است، چنانکه امیر المومنین (علیه السلام) در حکمتی والا بدان سفارش کرده و ثمره آن را نیز بیان فرموده است:
ازهد فی الدنیا یبصرک الله عوراتها(154)
در دنیا زهد پیشه کن تا خداوند تو را به عیبهای آن بینا کند.
بینایی و حکمت نورانی والاترین دریافتهای انسانی است که جز بدان نمی توان از دامها رست و به بر و بار نشست؛ به بیان امام علی (علیه السلام):
بالزهد تثمره الحکمه.(155)
(درخت) حکمت با زهد بر و بار می دهد.
دنیای نکوهیده حجاب علمم و معرفت و حکمت است و چون به زهد این حجاب رفع شود، علم نورانی و هدایت ربانی در آدمی جلوه می یابد، چنانکه پیشوای زاهدان، علی (علیه السلام) فرموده است:
کسب العلم الزهد فی الدنیا.(156)
علم به دست آوردن، زهد ورزیدن است.
و نیز آن حضرت درباره ثمرات شگفت زهد فرموده است:
من زهد فی الدنیا، و لم یجزع من ذلها، و لم ینافس فی عزها، هداه الله بغیر هدایه من مخلوق، و علمه بغیر تعلیم، و أثبت الحکمه فی صدره، و أجراها علی لسانه.(157)
هر که در دنیا زهد پیشه کند و از خواری آن بی تاب نشود و برای عزت آن رقابت نورزد، خداوند او را بی واسطه هدایت کند و به او علم بی تعلم عنایت نماید و حکمت را در دلش جای دهد و بر زبانش جاری سازد.
پارسایی دیده دل را می گشاید و چشم حقیقت بین آدمی را که سبب چیرگی تابش دنیا به کوری می گراید، بینا می سازد و ادراک حقایق را میسر می نماید. در روایتی مشهور آمده است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) به حارثه بی سراقه فرمود:
چگونه صبح کردی؟ گفت: در حالی که حقیقتا مومن به خدایم حضرت از حقیقت ایمان او پرسید و حارثه بیان کرد که از دینا (ی نکوهیده) روی بر گردانده و به جایی رسیده است که گویی عرش پروردگار را آشکارا می نگرد و بهشتیان و دوزخیان را می بیند. رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نیز او را تصدیق نمود(158).
ملای رومی این داستان را که بیانگر حقیقتی اساسی در هستی و گویای ثمرات زهد است. در مثنوی معنوی چنین آورده است:
گفت پیغامبر صباحی زید را - کیف أصبحت ای رفیق با صفا؟
گفت عبدا مومنا، باز اوش گفت - کو نشان از باغ ایمان گر شکفت؟
گفت تشنه بوده ام من روزها - شب نخفتستم ز عشق و سوزها
تا ز روز و شب گذر کردم چنان - که ز اسپر بگذرد نوک سنان
که از آن سو جمله ملت یکیست - صد هزاران سال و یک ساعت یکیست
هست ازل را و ابد را اتحاد - عقل را ره نیست آن سو ز افتقار
گفت از این ره کو ره آوردی؟ بیار - در خور فهم و عقول این دیار
گفت خلقان چون ببینند آسمان - من ببینم عرش را با عرشیان
هشت جنت، هفت دوزخ پیش من - هست پیدا همچو بت پیش شمن.(159)
زهد چشم آدمی را بر حقایق هستی می گشاید و وجود آدمی را از فرو غلطیدن در گنداب فزونخواهی و آزمندی نجات می دهد و جام آسودگی و بی نیازی را در کام آدمی فرو می ریزد و تعارضهای درونی و نزاعهای بیرونی را می زداید، چنانکه امیر بیان، علی (علیه السلام) در ثمرات فرموده است:
ثمره الزهد الراحه(160).
میوه زهد آسایش است.
الزهد فی الدنیا الراحه العظمی(161).
راحتی و آسایش بزرگتر در زهد در دنیاست.
دنیا دوستی، جز برانگیختن حرص و طمع آدمی، و شعله ور ساختن تکبر و تجبر حیوانی، و فراهم کردن اندوه و دشمنی، و زدودن خرمی و نشاط انسانی ثمری ندارد. در درگاه همه رنجها، دغدغه ها، اضطرابها و کینه ها دنیا دوستی است، چنانکه پیشوای پارسایان، علی (علیه السلام) فرموده است:
الرغبه مفتاح النصب و مطیه التعب.(162)
شیفتگی دنیا کلید دشواری و مرکب گرفتاری است.
الرغبه فی الدنیا توجب المقت.(163)
شیفتگی در دنیا موجب دشمنی (خدا) می شود.
آنچه آدمی را از این وادی ظلمت و برهوت نقمت می رهاند و آسودگی حقیقی و نشاط معنوی را برای انسان به ارمغان می آورد زهد است، و امیر مومنان (علیه السلام) بدان فراخوانده است:
من أحب الراحه فلیؤثر الزهر فی الدنیا.(164)
هر که دوستدار آسایش است، باید زهد در دنیا اختیار کند.
فرزانگی در این است که آدمی به زهد راه یابد و بدان آسودگی و بی نیازی را فراهم سازد.
راه خلوتگه خاصم بنما تا پس از این - می خورم با تو و دیگر غم دنیا نخورم.(165)
غم دنیای دنی چند خوری باده بخور - حیف باشد دل دانا که مشوش باشد.(166)
انسانی که به زهد دست می یابد، چنان دایره وجودش گسترده می شود که دایره سختیها و مصیبتها همه در برابر بزرگی او خرد و حقیر می نماید و رنجها و مشقتهای دنیایی بر او سهل می گردد. امیرمومنان علی (علیه السلام) در این باره فرموده است:
من زهد فی الدنیا استهان بالمصیبات.(167)
هر که در دنیا زهد پیشه کند، مصیبتها را ناچیز و سبک می شمرد.
زهد وجود آدمی را چنان منبسط می سازد که سختی را راحتی می بیند و آن را در جهت کمال خویش به کار می گیرد، به بیان امام علی (علیه السلام):
من زهد هانت علیه المحن.(168)
هر که زهد پیشه کند رنجها و مشقتها بر او سهل گردد.
در چنین بستری است که آدمی به درستی در جهت کمال مطلق سیر می کند و در اسارت گرانباریها نمی ماند.
تازیان را چو غم حال گرانباران نیست - پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم.(169)
قوت و عزت آدمی نیز از پارسایی نشات می گیرد و انسانی که از اسارت دنیا آزاد باشد، قوی و عزیز است و چیزی او را متزلزل و منکسر نمی سازد.
المومن دابه زهادته و همه دیانته، و عزه قناعته، و جده لاخرته؛ قد کثرت حسناته، و علت درجاته، و شارف خلاصه و نجاته.(170)
راه و رسم مومن زهد است، و همت او دینداری اوست، و عزت او قناعت اوست، و کوشش او برای آخرت اوست؛ و خوبیهای او بسیار و درجات او والاست، و او مشرف بر جایگاه رستگاری و رهایی خویش است.

اصل تعقل

تربیت فطری تربیتی است که با به کار گرفتن عقل و شکوفا نمودن آن یعنی تعقل(171)، سامان می یابد و همه برنامه ها و اقدامات تربیتی بر این است که انسان، عقلانی شود و به مرتبه کمال عقلی دست یابد(172)، زیرا عقل موهبتی است الهی و نوری رحمانی که پیامبر درونی انسان شمرده می شود(173)، چنانکه امیر مومنان علی (علیه السلام) از آن چنین تعبیر کرده است:
العقل رسول الحق(174).
عقل سفیر حق است.
و نیز فرموده است:
العقل مصلح کل أمر(175).
عقل به سامان آوردنده هر امری است.
العقل ینبوع الخیر(176).
عقل چشمه خیر و خوبی است.
خیر المواهب العقل.(177)
بهترین موهبتها عقل است.
عقل برترین موهبتها و به حسب ذات مایل به خیرات و کمالات و خواستار عدل و احسان است. این عقل ملاک تکلیف و ثواب و عقاب است؛ و بدان حق از باطل، و خیر از شر، و راه از بیراهه تمیز داده می شود؛ و به وسیله آن زشت و زیبا، و کمال و پستی، و راستی و نادرستی تشخیص داده می شود.(178) در دیوان منسوب به امام علی (علیه السلام) درباره این موهبت نورانی که والاترین بهره آدمی است چنین وارد شده است:
و أفضل قسم الله للمرء عقله - فلیس من الخیرات شی ء یقاربه
اذا أکمل الرحمن للمرء عقله - فقد کملت أخلاقه و مآربه
یعیش الفتی فی الناس بالعقل انه - علی العقل یجری علمه و تجاربه(179)
بهترین بهری که خدا به آدمی بخشیده است خرد است، که هیچ نیکی به پایه اش نرسد. خدا اگر خرد انسان را درست دهد، خویها و نیازهای وی همگی درست بود.
با خرد است که انسان در میان گروه زید. چه، دانش و آزمون انسان بر خردش استوار است.
رسالت پیام آوران الهی در این جهت بوده است که زمینه شکوفایی استعدادهای آدمیان را فراهم سازند و آنان را تربیت عقلانی کنند و عقلها را بالنده نمایند و انسانها را به حکمت نظری و حکمت عملی رهنمون شوند.
امیر مومنان (علیه السلام) درباره رسالت تربیتی انبیای الهی فرموده است:
فبعث فیهم رسله، و واتر الیهم أنبیاءه، لیستادوهم میثاق فطرته، و یذکروهم منسی نعمته، و یحتجوا علیهم بالتبلیغ، و یثیروا لهم دفائن العقول، و یروهم آیات المقدره.(180)
پس هر چند گاه پیامبرانی فرستاد و به وسیله آنان به بندگان هشدار داد تا حق میثاق فطرت بگزارند، و نعمت فراموش کرده را به یاد آرند. با حجت و تبلیغ، چراغ معرفتشان را بیفروزند تا به آیتهای خدا چشم دوزند.

تربیت عقلانی

در تربیت عقلانی، انسان هم در عقل نظری و هم در عقل عملی به سوی کمال عقلی سیر می کند که مدرکات انسان دو گونه است، یک بخش مدرکات عقل نظری و بخش دیگر مدرکات عقل عملی، یعنی هستها و نیستها، و بایدها و نبایدها، یا حکمت نظری و حکمت عملی که سعادت حقیقی انسان در چنین تربیتی است، زیرا کمال نفس این است که به حکمت نظری و حکمت عملی برسد؛ و در این تربیت عقل معاش و خرد حسابگر در خدمت عقل معاد و خرد هدایتگر قرار می گیرد.(181) بستر سلوک حقیقی به سوی کمالات انسانی، تربیت عقلانی است، چنانکه پیشوای موحدان، علی (علیه السلام) در توصیف سالک به سوی خدا فرموده است:
قد أحیا عقله، و أمات نفسه(182)
همانا خرد خود را زنده گردانده و نفس خویش را میرانده است.
در تربیت عقلانی، قوای آدمی تسلیم خرد نورانی می شود و انسان به عقل اداره می گردد، و هنر تربیت در این است که این زمینه را فراهم نماید.
از امیر مومنان روایت شده است که فرمود:
العقل صاحب جیش الرحمن، و الهوی قائد جیش الهوی، و النفس متجاذبه بینهما فأیهما غلب کانت فی حیزه.(183)
عقل سپهسالار لشکر خدای رحمان است و هوا راهبر لشکر شیطان، و نفس کشیده شونده میانه ایشان؛ پس هر یک از ایشان چیره شود، نفس در جایگاه آن خواهد بود.
قوه عاقله، قوه روحانیه ای است که به حسب ذات، مجرد و به حسب فطرت مایل به خیرات و کمالات و داعی به عدل و احسان است، و در مقابل آن، قوه واهمه است که فطرتا تا در تحت نظام عقلی نیامده و مسخر در ظل کبریای نفس مجرد نشده، مایل به دنیا - که شجره خبیثه و اصل اصول شرور است - می باشد(184).
عقل و هوا در تقابل با یکدیگرند و در تربیت عقلانی این زمینه فراهم می شود که عقل محور امور قرار گیرد و قوه واهمه تسلیم آن شود. در سخنان امیر مومنان علی (علیه السلام) توجهی اساسی به تربیت عقلانی شده است، چنانکه فرموده است:
لا یجتمع العقل و الهوی(185).
عقل و هوا جمع نمی شوند.
العقل حسام قاطع... و قاتل هواک بعقلک.(186)
عقل شمشیری است بران... و با عقل خویش هوایت را بمیران.
ضادوا الهوی بالعقل(187).
با عقل هوا را مخالفت کنید.
حفظ العقل بمخالفه الهوی و العزف عن الدنیا.(188)
نگاهداری عقل در مخالفت کردن با هوا و روی گردانیدن از دنیاست.
رأس العقل مجاهده الهوی.(189)
سر عقل مجاهدت با هوا است.
استرشد العقل و خالف الهوی تنجح.(190)
راه راست را از عقل بخواه و با هوا مخالفت نما تا کامیاب شوی.
اگر میدان عمل آدمی از حکومت قوه واهمه بیرون آید و قوای وجودی تحت حکومت عقل قرار گیرد، انسان راه به سوی کمال مطلق را بر خود هموار ساخته است و این عین رشد و تعالی است.
کفاک من عقلک ما أوضح لک سبل غیک من رشدک.(191)
از خرد تو را این باید که راه گمراهی ات را از راه رستگاری ات نماید.
در تربیت عقلانی این زمینه فراهم می شود که عقل در قدرت غربال کنندگی شکوفا گردد و بتواند حق را از باطل، و خیر را از بیراهه تمیز دهد و قدرت جدا کردن سخن راست از سخن دروغ و سخن منطقی از سخن غیر منطقی را بیابد، و به صفت تمیز و ویژگی جداکنندگی صحیح از سقیم متصف شود. بعضی ها که تربیت عقلانی در آنها تحقق نیافته است، خاصیت ضبط صوت را دارند و از آنچه دیگران می گویند پر می شوند و در جای دیگر تحویل می دهند، بدون آنکه تشخیص دهند که آنچه می شنوند صحیح است یا غلط(192).
تربیت عقلانی به انسان قدرت نقادی و تشخیص می بخشد و بدون این امر تربیت راه به جایی نمی برد. تاکید امیرمومنان علی (علیه السلام) در این جهت است، چنانکه فرموده است:
اعقلوا الخبر اذا سمعتموه عقل رعایه، لا عقل روایه، فان رواه العلم کثیر، و رعاته قلیل.(193)
چون سخنی و حدیثی را شنیدید آن را فهم و رعایت کنید، نه بشنوید و روایت کنید که راویان علم بسیارند و به کار بندان آن اندک در شمار.
علم و دانش زمانی سودمند و کارا می شود که نقادی شود و عقل باید به گونه ای تربیت شود که قدرت غربان کنندگی اطلاعات را داشته باشد. امام علی (علیه السلام) آنجا که درباره برترین نمونه های تربیت یعنی خاندان ختمی مرتبت و اوصیای آن حضرت سخن می راند، درباره آنان چنین می گوید:
عقلوا الدین عقل وعایه و رعایه، لا عقل سماع و روایه. فان رواه العلم کثیر و رعاته قلیل.(194)
دین را چنان که باید، دانستند و فرا گرفتند و به کار بستند، نه که تنها آن را شنفتند و به دیگران گفتند که راویان دانش بسیارند، لیکن پاسداران آن اندک به شمار.
در تربیت عقلانی باید بدین سمت حرکت کرد که انسان اهل تعقل بار آید و در رویارویی با همه امور عقلانی رفتار نماید و به تجزیه و تحلیل نشیند و خوب و بد امور را تشخیص دهد و امور گوناگون را بسنجد و بهترین را پیروی کند.
انسانی که فاقد تربیت عقلانی باشد، از گوهر انسانیت بی بهره است، زیرا جوهر و مغز انسانیت انسان و ملاک و مقوم انسانیت مردمان به تعقل است. معنی انسان، همان عقل انسان است و تربیت عقلانی در این جهت است که عقل انسان بالاستقلال حاکم باشد، عقل مستقل باشد و دارای قدرت نقد و انتقاد باشد و بتواند مسائل را تجزیه و تحلیل کند. آدمی که از این موهبت بی بهره است، هیچ است، صورتی از انسان دارد ولی معنی انسان در او نیست(195).
امیر مومنان علی (علیه السلام) فرموده است:
الانسان بعقله(196) .
انسان به عقلش است.
و نیز فرموده است:
الانسان عقل و صوره، فمن أخطأه العقل و لزمته الصوره لم یکن کاملا، و کان بمنزله من لا روح فیه.(197)
انسان، عقل است و صورت؛ پس هر که عقل از او رویگردان شود و صورت آدمی با او بماند، کامل نیست، و همچون کسی است که روح ندارد.
بنابراین باید بر همه امور و وجوه زندگی فرد و جامعه عقل و خرد و فرزانگی حاکم باشد تا آن فرد و جامعه از حیات انسانی و متعالی برخوردار شوند، و نه تحجر و جمود و عوامزدگی.
تربیت مطلوب تربیتی است که بر همه امور آن فرزانگی سایه گسترد و همه کار و همه چیز، نمودار خرد و عقل و دانایی باشد(198).
چنین تربیتی، گرانقدرترین سرمایه آدمی است که هیچ هدیه ای با عقل برابری نمی کند و هیچ گوهری چون آن تابنده و راهگشا و رساننده به مقصد و سعادتبخش نیست. امیر مومنان (علیه السلام) درباره این موهبت نورانی چنین تعبیر کرده است:
ان أغنی الغنی العقل(199).
همانا گرانمایه ترین بی نیازی عقل است.
لا غنی کالعقل(200).
هیچ بی نیازی چون عقل نیست.
تربیت کمالی جلوه تربیت عقلی است که خود عین سعادت حقیقی است.
الأدب صوره العقل(201).
ادب صورت عقل است.
بالاترین مقام انسانی نیز این است که انسان موجودی عقلی شود و به کمال عقلانی برسد.
غایه المرء حسن عقله(202).
غایت انسان نیکویی عقل اوست.