فهرست کتاب


مکتب مهر (اصول تربیت در نهج البلاغه)

مصطفی دلشاد تهرانی‏

فلسفه زهد

فلسفه زهد آزادی است؛ یعنی انسان از برقرار کردن ارتباطی نفسانی با هر امری از امور این عالم آزاد شود تا بتواند کمالات انسانی را در وجود خود جلوه گر سازد، یعنی از اندوه دلبستگی به دنیا رها گردد تا با نشاط حقیقی به سوی کمال مطلق سیر نماید، یعنی دست و دلش برای آنچه بی اعتبار است نلرزد تا از غیر خدا نترسد و جز در برابر حق کرنش نکند و به بندگی ذات اقدس الهی واصل شود. امیرمؤمنان علی (ع) در بیان فلسفه زهد و تمامیت آن فرموده است:
الزهد کله بین کلمتین من القرآن: قال الله سبحانه: (لکیلا تأسوا علی مافاتکم و لا تفرحوا بما اتاکم)(147). و من لم یأس علی الماضی، و لم یفرح بالاتی، فقد أخذ الزهد بطرفیه.(148)
همه زهد در دو کلمه از قرآن فراهم آمده است خدای سبحان فرماید تا بر آنچه از دستتان رفته دریغ مخورید، و بدانچه به شما رسیده شادمان مباشید و آن که بر گذشته دریغ نخورد و به آینده شادمان نباشد از دو سوی زهد گرفته است.
انسان با رویکرد نادرست به زندگی این جهانی و با دلبستگی به اموری اعتباری خود را در زندآنهای گوناگون قرار می دهد و حصار بر پا می سازد و گرفتار داشتنها و خواستنهای بی اعتبار می شود؛ و زهد آزادی از اینها برای شکوفایی استعدادها در جهت کمال مطلق است.
این جهان زندان و ما زندانیان - حفره کن زندان و خود را وارهان
چیست دنیا؟ از خدا غافل بدن - نه قماش و نقده و میزان و زن
مال را کز بهر حق باشی حمول - نعم مال صالح خواندش رسول
آب در کشتی هلاک کشتی است - آب اندر زیر کشتی پشتی است
چون که مال و ملک را از دل براند - زان سلیمان خویش جز مسکین نخواند
کوزه سربسته اندر آب زفت - از دل پر باد، فوق آب رفت
باد درویشی چو در باطن بود - بر سر آب جهان ساکن بود
گر چه جمله این جهان ملک ویست - ملک در چشم دل او لا شیست
پس دهان دل ببند و مهر کن - پر کنش از باد کبر من لدن
جهد حقست و دوا حقست و درد - منکر اندر نفی جهدش جهد کرد.(149)
انسان در این عالم زندانی نفس خویش است و جز با تیشه زهد نمی تواند این حصار سخت را بشکافد و به آزادی حقیقی برای تعالی برسد. انسانی که فلسفه زهد را دریابد، امکانات این عالم را در جهت کمال خویش و نه زندان ساختن برای خود به کار می گیرد و در این دریای عظیم چونان کوزه ای خواهد بود تهی از آب و سر بسته، که روی آب می ماند و سیر می کند و نه چون کوزه ای درباز و پر گشته از آب که به قعر دریا می رود پارسا کسی است که بر آب دنیا گام می زند و در آن فرو نمی رود و اگر چه همه ملک و دارایی این جهان از آن او باشد آن را بی اعتبار می انگارد و بدان دل نمی بندد و زاهد دهان دل خویش را بر دنیای دون می بندد و آن را مهر می نهد و وجود خود را از باد کبریای الهی پر می کند تا در آب دنیا غرق نشود و هرگز از کار و کوشش و تلاش باز نمی ماند(150)؛ و این گونه با آزادی به سبب پارسایی به سوی منزل حقیقی سیر می کند. پیشوای پارسایان، علی (ع) فرموده است:
من زهد فی الدنیا أعتق نفسه و أرضی ربه.(151)
هر که در دنیا زهد بورزد، خود را آزاد ساخته و پروردگارش را خشنود نموده است.
برنامه ها و اقدامات تربیتی باید به گونه ای باشد که زمینه لازم برای تحقق فلسفه زهد را فراهم نماید و آدمیان را در بستر آزادی به دینداری بخواند تا دینداری حقیقی و نه زندانبانی صورت پذیرد که دین و دینداری جز در بستر پارسایی بقا نمی یابد، به بیان امام علی (علیه السلام):
من زهد فی الدنیا حصن دینه.(152)
هر که در دنیا زهد پیشه کند، دین خود را نگاه دارد.
در سایه پارسایی است که سلوک انسانی به مقصد اتصاف به اسما و صفات الهی میسر می شود و غایت تربیت جلوه می یابد. پیشوای پارسایان، علی (علیه السلام) این گونه نوید داده و فرموده است:
من زهد فی الدنیا قرت عینه بجنه الماوی(153)
هر که در دنیا زهد پیشه کند، چشمش به بهشت برین روشن گرد.

ثمرات زهد

زهد زمینهای اساسی در تربیت آدمی است و بستر دریافتهای حقیقی از دنیا و عالم است، چنانکه امیر المومنین (علیه السلام) در حکمتی والا بدان سفارش کرده و ثمره آن را نیز بیان فرموده است:
ازهد فی الدنیا یبصرک الله عوراتها(154)
در دنیا زهد پیشه کن تا خداوند تو را به عیبهای آن بینا کند.
بینایی و حکمت نورانی والاترین دریافتهای انسانی است که جز بدان نمی توان از دامها رست و به بر و بار نشست؛ به بیان امام علی (علیه السلام):
بالزهد تثمره الحکمه.(155)
(درخت) حکمت با زهد بر و بار می دهد.
دنیای نکوهیده حجاب علمم و معرفت و حکمت است و چون به زهد این حجاب رفع شود، علم نورانی و هدایت ربانی در آدمی جلوه می یابد، چنانکه پیشوای زاهدان، علی (علیه السلام) فرموده است:
کسب العلم الزهد فی الدنیا.(156)
علم به دست آوردن، زهد ورزیدن است.
و نیز آن حضرت درباره ثمرات شگفت زهد فرموده است:
من زهد فی الدنیا، و لم یجزع من ذلها، و لم ینافس فی عزها، هداه الله بغیر هدایه من مخلوق، و علمه بغیر تعلیم، و أثبت الحکمه فی صدره، و أجراها علی لسانه.(157)
هر که در دنیا زهد پیشه کند و از خواری آن بی تاب نشود و برای عزت آن رقابت نورزد، خداوند او را بی واسطه هدایت کند و به او علم بی تعلم عنایت نماید و حکمت را در دلش جای دهد و بر زبانش جاری سازد.
پارسایی دیده دل را می گشاید و چشم حقیقت بین آدمی را که سبب چیرگی تابش دنیا به کوری می گراید، بینا می سازد و ادراک حقایق را میسر می نماید. در روایتی مشهور آمده است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) به حارثه بی سراقه فرمود:
چگونه صبح کردی؟ گفت: در حالی که حقیقتا مومن به خدایم حضرت از حقیقت ایمان او پرسید و حارثه بیان کرد که از دینا (ی نکوهیده) روی بر گردانده و به جایی رسیده است که گویی عرش پروردگار را آشکارا می نگرد و بهشتیان و دوزخیان را می بیند. رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نیز او را تصدیق نمود(158).
ملای رومی این داستان را که بیانگر حقیقتی اساسی در هستی و گویای ثمرات زهد است. در مثنوی معنوی چنین آورده است:
گفت پیغامبر صباحی زید را - کیف أصبحت ای رفیق با صفا؟
گفت عبدا مومنا، باز اوش گفت - کو نشان از باغ ایمان گر شکفت؟
گفت تشنه بوده ام من روزها - شب نخفتستم ز عشق و سوزها
تا ز روز و شب گذر کردم چنان - که ز اسپر بگذرد نوک سنان
که از آن سو جمله ملت یکیست - صد هزاران سال و یک ساعت یکیست
هست ازل را و ابد را اتحاد - عقل را ره نیست آن سو ز افتقار
گفت از این ره کو ره آوردی؟ بیار - در خور فهم و عقول این دیار
گفت خلقان چون ببینند آسمان - من ببینم عرش را با عرشیان
هشت جنت، هفت دوزخ پیش من - هست پیدا همچو بت پیش شمن.(159)
زهد چشم آدمی را بر حقایق هستی می گشاید و وجود آدمی را از فرو غلطیدن در گنداب فزونخواهی و آزمندی نجات می دهد و جام آسودگی و بی نیازی را در کام آدمی فرو می ریزد و تعارضهای درونی و نزاعهای بیرونی را می زداید، چنانکه امیر بیان، علی (علیه السلام) در ثمرات فرموده است:
ثمره الزهد الراحه(160).
میوه زهد آسایش است.
الزهد فی الدنیا الراحه العظمی(161).
راحتی و آسایش بزرگتر در زهد در دنیاست.
دنیا دوستی، جز برانگیختن حرص و طمع آدمی، و شعله ور ساختن تکبر و تجبر حیوانی، و فراهم کردن اندوه و دشمنی، و زدودن خرمی و نشاط انسانی ثمری ندارد. در درگاه همه رنجها، دغدغه ها، اضطرابها و کینه ها دنیا دوستی است، چنانکه پیشوای پارسایان، علی (علیه السلام) فرموده است:
الرغبه مفتاح النصب و مطیه التعب.(162)
شیفتگی دنیا کلید دشواری و مرکب گرفتاری است.
الرغبه فی الدنیا توجب المقت.(163)
شیفتگی در دنیا موجب دشمنی (خدا) می شود.
آنچه آدمی را از این وادی ظلمت و برهوت نقمت می رهاند و آسودگی حقیقی و نشاط معنوی را برای انسان به ارمغان می آورد زهد است، و امیر مومنان (علیه السلام) بدان فراخوانده است:
من أحب الراحه فلیؤثر الزهر فی الدنیا.(164)
هر که دوستدار آسایش است، باید زهد در دنیا اختیار کند.
فرزانگی در این است که آدمی به زهد راه یابد و بدان آسودگی و بی نیازی را فراهم سازد.
راه خلوتگه خاصم بنما تا پس از این - می خورم با تو و دیگر غم دنیا نخورم.(165)
غم دنیای دنی چند خوری باده بخور - حیف باشد دل دانا که مشوش باشد.(166)
انسانی که به زهد دست می یابد، چنان دایره وجودش گسترده می شود که دایره سختیها و مصیبتها همه در برابر بزرگی او خرد و حقیر می نماید و رنجها و مشقتهای دنیایی بر او سهل می گردد. امیرمومنان علی (علیه السلام) در این باره فرموده است:
من زهد فی الدنیا استهان بالمصیبات.(167)
هر که در دنیا زهد پیشه کند، مصیبتها را ناچیز و سبک می شمرد.
زهد وجود آدمی را چنان منبسط می سازد که سختی را راحتی می بیند و آن را در جهت کمال خویش به کار می گیرد، به بیان امام علی (علیه السلام):
من زهد هانت علیه المحن.(168)
هر که زهد پیشه کند رنجها و مشقتها بر او سهل گردد.
در چنین بستری است که آدمی به درستی در جهت کمال مطلق سیر می کند و در اسارت گرانباریها نمی ماند.
تازیان را چو غم حال گرانباران نیست - پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم.(169)
قوت و عزت آدمی نیز از پارسایی نشات می گیرد و انسانی که از اسارت دنیا آزاد باشد، قوی و عزیز است و چیزی او را متزلزل و منکسر نمی سازد.
المومن دابه زهادته و همه دیانته، و عزه قناعته، و جده لاخرته؛ قد کثرت حسناته، و علت درجاته، و شارف خلاصه و نجاته.(170)
راه و رسم مومن زهد است، و همت او دینداری اوست، و عزت او قناعت اوست، و کوشش او برای آخرت اوست؛ و خوبیهای او بسیار و درجات او والاست، و او مشرف بر جایگاه رستگاری و رهایی خویش است.

اصل تعقل

تربیت فطری تربیتی است که با به کار گرفتن عقل و شکوفا نمودن آن یعنی تعقل(171)، سامان می یابد و همه برنامه ها و اقدامات تربیتی بر این است که انسان، عقلانی شود و به مرتبه کمال عقلی دست یابد(172)، زیرا عقل موهبتی است الهی و نوری رحمانی که پیامبر درونی انسان شمرده می شود(173)، چنانکه امیر مومنان علی (علیه السلام) از آن چنین تعبیر کرده است:
العقل رسول الحق(174).
عقل سفیر حق است.
و نیز فرموده است:
العقل مصلح کل أمر(175).
عقل به سامان آوردنده هر امری است.
العقل ینبوع الخیر(176).
عقل چشمه خیر و خوبی است.
خیر المواهب العقل.(177)
بهترین موهبتها عقل است.
عقل برترین موهبتها و به حسب ذات مایل به خیرات و کمالات و خواستار عدل و احسان است. این عقل ملاک تکلیف و ثواب و عقاب است؛ و بدان حق از باطل، و خیر از شر، و راه از بیراهه تمیز داده می شود؛ و به وسیله آن زشت و زیبا، و کمال و پستی، و راستی و نادرستی تشخیص داده می شود.(178) در دیوان منسوب به امام علی (علیه السلام) درباره این موهبت نورانی که والاترین بهره آدمی است چنین وارد شده است:
و أفضل قسم الله للمرء عقله - فلیس من الخیرات شی ء یقاربه
اذا أکمل الرحمن للمرء عقله - فقد کملت أخلاقه و مآربه
یعیش الفتی فی الناس بالعقل انه - علی العقل یجری علمه و تجاربه(179)
بهترین بهری که خدا به آدمی بخشیده است خرد است، که هیچ نیکی به پایه اش نرسد. خدا اگر خرد انسان را درست دهد، خویها و نیازهای وی همگی درست بود.
با خرد است که انسان در میان گروه زید. چه، دانش و آزمون انسان بر خردش استوار است.
رسالت پیام آوران الهی در این جهت بوده است که زمینه شکوفایی استعدادهای آدمیان را فراهم سازند و آنان را تربیت عقلانی کنند و عقلها را بالنده نمایند و انسانها را به حکمت نظری و حکمت عملی رهنمون شوند.
امیر مومنان (علیه السلام) درباره رسالت تربیتی انبیای الهی فرموده است:
فبعث فیهم رسله، و واتر الیهم أنبیاءه، لیستادوهم میثاق فطرته، و یذکروهم منسی نعمته، و یحتجوا علیهم بالتبلیغ، و یثیروا لهم دفائن العقول، و یروهم آیات المقدره.(180)
پس هر چند گاه پیامبرانی فرستاد و به وسیله آنان به بندگان هشدار داد تا حق میثاق فطرت بگزارند، و نعمت فراموش کرده را به یاد آرند. با حجت و تبلیغ، چراغ معرفتشان را بیفروزند تا به آیتهای خدا چشم دوزند.