فهرست کتاب


مکتب مهر (اصول تربیت در نهج البلاغه)

مصطفی دلشاد تهرانی‏

راه گشاده تربیت

راه تربیت فطری، راهی گشاده مبتنی بر آیینی حنیف و آسان و ملایم است، چنانکه بنیانگذار این نظام تربیتی خود فرموده است:
بعثی بالحنیفیه السهله السمحه.(102)
خداوند مرا بر شریعت و دین حنیف و آسان و ملایم مبعوث کرده است.
راه و رسم نبوی در تربیت، مبتنی است بر آسانگیری و نرمی، و هر تربیتی که بر این اصل بنا نشود، تربیتی بیرون از آیین تربیت نبوی است، که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرموده است:
بعثت بالحنیفیه السمحه - أو السهله - و من خالف سنتی فلیس منی.(103)
من بر دین حنیف ملایم - یا آسان - مبعوث شده ام و هر کس با راه و رسم من مخالفت ورزد، از من نیست.
راه تربیت زمانی، راهی گشاده و هدایت کننده مردمان است که بر تساهل و تسامح استوار باشد و هر چه عنصر شدت و خشونت در تربیت بیشتر نقش بیابد، راه تربیت بسته تر می شود و امکان هدایت محدودتر می گردد، در حالی که آیین تربیت دین برای همگان است و راههای آن آسان. امیر مومنان علی (علیه السلام) فرموده است:
الحمدلله الذی شرع الاسلام فسهل شرائعه لمن ورده، و أعز أرکانه علی من غالبه، فجعله امنا لمن علقه، و سلما لمن دخله، و برهانا لمن تکلم به، و شاهدا لمن خاصم عنه، و نورا لمن استضاء به، و فهما لمن عقل، و لبا لمن تدبر، و آیه لمن توسم، و تبصره لمن عزم، و عبره لمن اتعظ، و نجاه لمن صدق، و ثقه لمن توکل، و راحه لمن فوض، و جنه لمن صبر. فهو ابلج المناهج و أوضح الولائج؛ مشرف المنار، مشرق الجواد، مضی ء المصابیح.(104)
سپاس خدای را که راه اسلام را گشود و در آمدن به آبشخورهای آن را بر تشنگان آن آسان فرمود؛ و ارکان آن را استوار ساخت تا کس با آن چیرگی نتواند، و نستیزد؛ و آن را امانی ساخت برای کسی که بدان در آویزد، و آرامش برای آن که در آن در آید، و برهان کسی که بدان زبان گشاید. و هر که بدان دادخواهی کند، گواه آن است، و برای آن که از آن روشنی خواهد نوری درخشان است. و فهم است آن را که فهمید، و خرد است برای کسی که اندیشید، و نشان برای آن که نشانه طلبید، و بینایی برای آن که در کار کوشید، و عبرت برای کسی که پند پذیرفت، و نجات کسی که تصدیق آن گفت. تکیه گاه آن که بر آن اعتماد داشت، و آسایش کسی که کار را - بدان - واگذاشت؛ و نگاهبان آن که خود را - از گناه - باز داشت. روشنتر راه و پایدار، درون آن آشکار، نشانه های آن بر بلند جای پدیدار. جاده های آن نمایان و چراغهای آن روشن و رخشان.
آیین تربیتی دین استوار است و پایدار، هدایتگر است و راهبر، زیرا بر آیینی حنیف و آسان و ملایم سامان یافته است و بر این مبنا به مقصد تربیت راه می نماید؛ به بیان امام علی (علیه السلام):
و سهل لکم سبیل الطاعه(105).
خداوند راه اطاعت را برایتان آسان نموده است.
و کلف یسیرا و لم یکلف عسیرا(106).
آنچه خداوند تکلیف کرد آسان است نه دشوار.
در اندیشه و سیره امیرمومنان علی (علیه السلام) راه تربیتی که بر تسهیل و تیسیر استوار باشد و مردمان را از این مجرا به سوی مقصد کمال سیر دهد، بهترین راه معرفی شده، چنانکه فرموده است.
خیر الأمور ما سهلت مبادیه، و حسنت خواتمه، و حمدت عواقبه.(107)
بهترین کارها آن است که مبادی آن آسان، و اواخر آن نیکو، و عاقبتهای آن ستوده باشد.
انسان خردمند جز بر این مسیر حرکت نمی کند و از تنگ نظری و سختگیری در مبادی تربیت می پرهیزد. در حکمتهای روایت شده از امام علی (علیه السلام) وارد شده است:
من عقل سمح(108).
هر که خردمند باشد سماحت کند.
آنان که با سماحت عمل می کنند، بیشترین نتیجه را می گیرند و بیشترین بهره را می رسانند.
أسمحکم أربحکم(109).
سودمندترین شما با سماحت ترین شما است.
این گونه نگریستن به مقوله تربیت و بر این عمل کردن، بیشترین توفیق را در تربیت به همراه دارد که به راحتی قابل دریافت است. در سفارشی لطیف از امیر مومنان علی (علیه السلام) چنین آمده است:
عود نفسک السماح، و تجنب الالحاح یلزمک الصلاح.(110)
خود را به رفتار با سماحت عادت ده و از سختگیری دوری کن تا درستی و بسامانی ملازم تو گردد.
آنان که فهمی درست و جامع از دین و آیین نبوی و علوی دارند، خود روحیه ای گشاده دارند و راه گشاده تسهیل و تیسیر را که صورت فطری تربیت را محقق می سازد، به خوبی می شناسند و بدان پایبندند. امیر مومنان (علیه السلام) اهل ایمان را چنین معرفی می کند:
المومن لین العریکه، سهل الخلیقه.(111)
مومن نرمخوی و آسانگیر است.
المومن هین لین سهل مؤتمن(112).
مومن ملایم و نرمخوی و آسانگیر و مورد اعتماد است.
آنان که راه تربیت را چنین گشاده می دانند و از تنگ نظری و سخت دلی و درشتی و تندی پرهیز می کنند، برکتها را به سوی خود جلب می کنند که خدای رحمان چنین کسان را دوست می دارد و تایید می نماید، چنانکه در سخنان امیر مومنان (علیه السلام) وارد شده است:
التسهل یدر الأرزاق(113).
آسانگیری روزیها و نعمتها را روان می سازد.
ان الله - سبحانه و تعالی - یحب السهل النفس السمح الخلیقه القریب الأمر.(114)
همانا خدای - پاک و بلند مرتبه - شخص ملایم طبع و آسانگیر و گشاده دست و سهل گیر را دوست دارد.
امیر مومنان علی (علیه السلام) خود بر این اصل تربیتی پای می فشرد و در هدایت انسانها از آن بهره می برد و تلاش می کرد که با گشادگی و گذشت - جز در آنجا که حفظ حدود الهی مطرح بود - راه تربیت را بر همگان هموار کند. در اواخر حکومت امام علی (علیه السلام) توطئه ای در بصره شکل گرفت و جمعی در همراهی با معاویه به مقابله با امام (علیه السلام) برخاستند که با تدبیر و تلاش امام علی و یارانش آن فتنه فرو نشست(115)، اما امام (علیه السلام) با وجود رفتاری که از مردم بصره در فتنه جمل و فتنه اخیر دیده بود، راه بازگشت را برای آنان گشود و راه گشاده تربیت را بدانان نمود و اندیشه فتنه گری را از ذهن فتنه گران زدود و در در نامه ای بدیشان چنین فرمود:
و قد کان من انتشار حبلکم و شقاقکم ما لم تغبوا عنه، فعفوت عن مجرمکم، و رفعت السیف عن مدبرکم، و قبلت من مقبلکم. فان خطت بکم الأمور المردیه، و سفه الاراء الجائره الی منابذتی و خلافی، فهأنذا قد قربت جیادی، و رحلت رکابی. و لئن ألجأتمونی الی المسیر الیکم لأوقعن بکم وقعه بکم وقعه لا یکون یوم الجمل الیها الا کلعقه لاعق؛ مع أنی عارف لذی الطاعه منکم فضله، و لذی النصیحه حقه، غیر متجاوز متهما الی بری، و لا ناکثا الی و فی.(116)
چنان نیست که ندانید چگونه رشته طاعت را باز و دشمنانگی را آغاز کردید. من گناهکارتان را بخشودم و از آن که رو برگردانده شمشیر برداشتم، و آن را که روی آورده قبول نمودم. لیکن اگر کارهای ناروا و نادرست و اندیشه های نابخردانه سست، شما را وادارد که راه جدایی در پیش گیرید و طاعت مرا نپذیرید، بدانید که من آماده به کار، نزدیک شمایم، و به یک لحظه به سر وقت شما می آیم. اگر مرا از آمدن به سوی خود ناچار سازید، چنان جنگی آغاز کنم که جنگ جمل برابر آن بازی کودکانه بود. با این همه، من فرمانبرداران شما را ارج می گذارم و پاس حرمت خیر خواهان شما را دارم. نه بی گناه را به جای گناهکار می گیرم و نه پیمان شکن را به جای پیمانگزار می پذیرم.
امیرمومنان علی (علیه السلام) بر اساس تسهیل و تیسیر، راه تربیت را بر همگان گشوده می دید و تلاش می کرد همگان را از گمراهی به در آورد و به حقیقت برساند. در پیکار صفین امام علی (علیه السلام) شنید که حجر بن عدی و عمر بن حمق معاویه را لعن می کنند و شامیان را آشکارا دشنام می دهند و اظهار تنفر می نمایند. علی (علیه السلام) پیام فرستاد که از این کار خودداری کنند. آن دو نزد امام (علیه السلام) آمدند و گفتند: آیا ما بر حق نیستیم؟ حضرت فرمود: چرا. گفتند: آیا آنان بر باطل نیستند؟ حضرت فرمود: چرا. گفتند: پس از چه رو ما را از دشنامگویی به آنان نهی فرمودی؟ حضرت فرمود(117):
انی أکره لکم ان تکونوا سبابین، و لکنکم لو وصفتم أعمالهم، و ذکرتم حالهم، کان أصوب فی القول، و أبلغ فی العذر، و قلتم مکان سبکم ایاهم: اللهم احقن دماءنا و دماءهم، و اصلح ذات بیننا و بینهم، و اهدهم من ضلالتهم، حتی یعرف الحق من جهله، و یرعوی عن الغی و العدوان من لهج به.(118)
من خوش ندارم شما دشنامگو باشید. لیکن اگر کرده های آنان را باز گویید، و حالشان را فرایاد آرید به صواب نزدیکتر بود و در عذرخواهی رساتر. و به جای دشنام بگویید: خدایا ما و آنان را از کشته شدن برهان! و میان ما و ایشان سازش قرار گردان و از گمراهی شان به راه راست برسان! تا آن که حق را نمی داند بشناسد و آن که برای دشمنی می رود و بدان آزمند است باز ایستد.
فطرت آدمی از خشونت و قساوت بیزار است و هیچ چیز چون سهولت و ملایمت در تربیت کارساز نیست.

مدارا و ملایمت در تربیت

انسان حکیم، بر اساس حکمت تربیت می کند و چنین تربیتی از خشونت و قساوت به دور است. امیرمومنان علی (علیه السلام) در توصیف بهترین مربیان الهی - خاندان نبوی - فرموده است:
هم عیش العلم و موت الجهل. یخبرکم حلمهم عن علمهم، و ظاهرهم عن باطنهم، و صمتهم عن حکم منطقهم. لا یخالفون الحق و لا یختلفون فیه. و هم دعائم الاسلام، و ولائج الاعتصام. بهم عاد الحق الی نصابه، و انزاح الباطل عن مقامه، و انقطح لسانه عن منبته. عقلوا الدین عقل و عایه و رعایه، لا عقل سماع و روایه. فان رواه العلم کثیر، و رعاته قلیل.(119)
آنان دانش را زنده کننده اند، و نادانی را میراننده، بردباری شان شما را از دانش آنان خبر دهد، و برون آنان از نهان، و خاموش بودنشان از حکمت بیان. نه با حق ستیزند و نه در آن خلاف دارند، ستونهای دینند و پناهگاهها - که مردمان را - نگاه می دارند. حق به آنان به جای خود باز گردید، و باطل از آنجا که بود رانده شد و زبانش از بن برید. دین را چنان که باید دانستند و فرا گرفتند و به کار بستند، نه که تنها آن را شنفتند و به دیگران گفتند که راویان دانش بسیارند، لیکن پاسداران آن اندک به شمار.
فهم درست دین که در اندیشه و راه و رسم آنان جلوه دارد، این گونه است؛ و تربیتی که بدان خوانده اند، تربیتی است مبتنی بر مدارا و ملایمت. از پیشوای حکیمان، علی (علیه السلام) چنین روایت شده است:
علیک بالرفق، فانه مفتاح الصواب و سجیه أولی الألباب.(120)
بر تو باد به ملایمت، زیرا که آن کلید درستی و از مختصات خردمندان است.
نظام تربیتی زمانی سامان درست می یابد و می تواند مردمان را به خیر رهنمود گردد که اصل تسهیل و تیسیر، و مدارا و ملایمت در راس آن قرار گیرد و از تنگ نظری و سخت دلی و خشونتگرایی به شدت پرهیز شود. امام علی (علیه السلام) در این باره فرموده است:
رأس السیاسه الرفق.(121)
راس و سر سیاست (تربیت) مدارا و ملایمت است.
هیچ چیز مانند مدارا و نرمی در تربیت راهگشا نیست و زمینه ارتباط صحیح تربیتی و تحول به سوی خیر و کمال را فراهم نمی نماید؛ به بیان امیرمومنان (علیه السلام):
کم من صعب تسهل بالرفق(122).
بسا سختی که به سبب مدارا و نرمی آسان گردد.
الرفق ییسر الصعاب، و یسهل شدید الأسباب.(123)
مدارا و ملایمت دشواریها را آسان می سازد و سببهای سخت را سهل می نماید.
با چنین نگرشی است که امام علی (علیه السلام) پیوسته کارگزارانش را به مدارا و نرمی با مردم سفارش کرده، چنانکه آن حضرت در عهدنامه محمد بن ابی بکر - چون او را به استانداری مصر می فرستاد - به وی فرموده است:
فاخفض لهم جناحک، و ألن لهم جانبک، و ابسط لهم وجهک.(124)
با مردمان فروتن باش و نرمخو، و هموار و گشاده رو.
راه هدایت راهی نیست که با سختگویی و خشونت تعریف شود و در فرهنگ هدایتی درشتی و قساوت هیچ جایی ندارد. امیرمومنان (علیه السلام) در سفارشی به عبدالله بن عباس هنگامی که او را در بصره به جای خود گمارد، چنین فرموده است:
سع الناس بوجهک و مجلسک و حکمک، و ایاک و الغضب فانه طیره من الشیطان. و اعلم أن ما قربک من الله یباعدک من النار، و ما باعدک من الله یقربک من النار..(125)
با مردم گشاده رو باش آن گاه که آنان را ببینی، یا درباره آنان حکمی دهی، یا در مجلس ایشان نشینی. از خشم بپرهیز که نشانه سبکی سر است و شیطان آن را راهبر است. و بدان آنچه تو را به خدا نزدیک کند از آتش دور سازد، و آنچه تو را از خدا دور سازد به آتشت دراندازد.
همچنین آن حضرت در نامه ای به حارث همدانی نوشته است:
و اکظم الغیظ، و تجاوز عند المقدره، و احلم عند الغضب، و اصفح مع الدوله، تکن لک العاقبه.(126)
خشم خود را فرو خور، و به وقت توانایی درگذر. و گاه خشم در بردباری بکوش و به هنگام قدرت - از گناه - چشم پوش تا عاقبت تو را باشد.
آنچه موجب سلامت و برکت در مناسبات و روابط تربیتی است، مدارا و نرمی است و چنانکه امیر مومنان علی (علیه السلام) وقتی قیس بن سعد بن عباده انصاری را به امارت مصر گمارد، بدو یادآور شد:
و ارفق بالخاصه و العامه، فان الرفق یمن.(127)
با خواص خود و عوام مردم به مدارا رفتار کن که مدارا کردن و ملایمت ورزیدن خجسته است.
نشاط لازم برای تربیت آدمی در پرتو این خجستگی که ثمره نسهیل و تیسیر در تربیت است فراهم می شود.

نشاط تربیتی

فطرت آدمی برای رشد و تعالی به بستر نشاط و شادابی نیاز دارد و هیچ چیز مانند کسالت و سستی، و ناخواهی و بی میلی آدمی را متوقف نمی سازد و از سیر به سوی کمال باز نمی دارد و تربیتی که بر تسهیل و تیسیر استوار نباشد نمی تواند نشاط لازم برای همراهی و همگامی در حرکت کمالی را فراهم نماید. بهترین چیزها در تربیت اگر با ناخواهی و بی میلی همراه باشد، بی تاثیر می گردد و نتایج منفی و تباه به بار می آورد. و امیر مومنان علی (علیه السلام) در حکمتی نورانی سفارش فرموده است:
ان للقلوب اقبالا و ادبارا؛ فاذا أقبلت فاحملوها علی النوافل، و اذا أدبرت فاقتصروا بها علی الفرائض.(128)
دلها را روی آوردن و روی برگرداندنی است؛ پس اگر دل روی آرد، آن را به مستحبات وادارید، و اگر روی برگرداند، بر انجام دادن واجبهایش بسنده دارید.
گنجایش تربیتی به روی آوردن دل آدمی بسته است و اگر تربیت بر ناخواهی قرار گیرد، دریچه وجود آدمی بر روی آن بسته می شود و گنجایش تربیتی به زوال می رود. بهترین بستر تمایل و علاقه است که با تسهیل و تیسیر فراهم می شود و در این صورت است که قوای وجودی نشاط تربیتی می یابد. واداشتن نفوس بر هر کاری با نفرت و بی میلی زمینه های تربیت را کور می سازد. وادار کردن شخص به امری که تمایلی بدان ندارد یا توانایی آن در وی حاصل نشده است، مانعی جدی در شخص ایجاد می کند، حتی وادار کردن نفس به اندیشه درباره چیزی که - به دلیل خستگی یا ناتوانی و مانند اینها - از آن نفرت دارد، سبب افزونی بی میلی و ناراحت و نفرت می شود و حجاب و مانعی سخت در ذهن و خیال و اندیشه آدمی به وجود می آید و نمی گذارد آنچه را که اندیشیده است، ادراک کند و به درستی دریابد(129)، بدین ترتیب انسان در برابر ساده ترین امور مقاومت نشان می دهد، و روشن ترین مطالب را در نمی یابد، و به بهترین کارها تن نمی سپارد. امیر مومنان (علیه السلام) فرموده است:
ان القلوب شهوه و اقبالا و ادبارا، فاتوها من قبل شهوتها و اقبالها، فان القلب اذا أکره عمی.(130)
دلها را هوایی است و روی آوردنی و پشت کردنی؛ پس دلها را آنگاه به کار گیرید که خواهان است و روی در کار، چه دل اگر به ناخواه به کاری وادار شود، کور گردد.
رعایت این امر در تربیت چنان مهم است که امیر مومنان علی (علیه السلام) سفارش فرموده است:
اذا أضرت النوافل بالفرائض فارفضوها.(131)
اگر مستحبها و واجبها زیان رساند، مستحبها را واگذارید.
همچنین آن حضرت در سفارشی تربیتی به حارث همدانی در این باره فرموده است:
و خادع نفسک فی العباده، و ارفق بها و لا تقهرها، و خذ عفوها و نشاطها، الا ما کان مکتوبا علیک من الفریضه، فانه لا بد من قضائها و تعاهدها عند محلها.(132)
نفس خود را برای عبادت و بندگی برانگیز و با آن مدارا کن و مقهورش مدار، و بر آن آسان گیر و به هنگامی که نشاط و فراغتش بود، روی به عبادت آر، جز در آنچه بر تو واجب است که باید آن را به جای آری و در وقت آن بگزاری.