فهرست کتاب


مکتب مهر (اصول تربیت در نهج البلاغه)

مصطفی دلشاد تهرانی‏

واقع بینی در تربیت

ملاحظه مراتب افراد و دیدن تواناییها و ناتوانیهای آنان چنان که هست و تطبیق برنامه ها و اقدامات با نیازها و مراحل تربیت، و سازمان دادن روند تربیت با چنین عنایتی به سوی اهداف، بستر مناسب شکوفایی استعدادها را فراهم می کند، زیرا هر حالت و شانی از حالات و شئون حیات، اقتضای خود را دارد و برنامه عمل تربیتی باید متناسب با آن باشد، و انتظارات تربیتی باید متناسب واقعیات باشد تا تربیتی واقع بین که می تواند به اهداف تربیت جامه عمل بپوشاند سامان یابد. امیرمومنان علی (علیه السلام) در تذکری والا، این نگاه واقع بینانه را در امر تربیت چنین تصویر کرده است:
ما أخذ الله علی أهل الجهل أن یتعلموا حتی أخذ علی أهل العلم أن یعلموا.(89)
خدا بر عهده نادانان ننهاد که دانش آموزند، مگر آنگاه که بر عهده دانایان نهاد که بدانان بیاموزند.
در این بیان به خوبی تمکن مورد توجه قرار گرفته است. انتظارات تربیتی باید انتظارات واقعی باشد تا تربیت امکان عملی بیابد. امام علی (علیه السلام) در نامه ای که به عثمان بن حنیف، کارگزار خود در بصره نوشته است و او را به سبب حضور در مجلس مهمانی یکی از اشراف بصره که مجلسی غیر مردمی و طبقاتی بوده، توبیخ نموده است(90)، این حقیقت تربیتی را چنین یادآور شده است:
الا و ان کل ماموم اماما، یقتدی به و یستضی، بنور علمه؛ الا و ان امامکم قد اکتفی من دنیاه بطمریه، و من طعمه بقرصیه. ألا و انکم لا تقدرون علی ذلک، ولکن أعینونی بورع و اجتهاد، و عفه و سداد.(91)
آگاه باش که هر پیروی را پیشوایی است که پی وی را پوید، و از نور دانش او روشنی جوید. بدان که پیشوای شما بسنده کرده است از دنیای خود به دو جامه فرسوده و دو قرصه نان که خوردنی خویش نموده. بدانید که شما چنین نتوانید کرد؛ لیکن مرا یاری کنید به پارسایی و (در پارسایی) کوشیدن و پاکدامنی و درستی ورزیدن.
امیرمومنان علی (علیه السلام) در عین آنکه عثمان بن حنیف را به پیروی از سیرت خود می خواند و سلوک شخصی و سیاسی و مدیریتی خود را بدو یادآور می شود، واقعیتهای تربیتی را نیز به وی گوشزد می کند تا آرمانخواهی را با واقع بینی جمع نماید و براساس اصل تدرج و تمکن عمل کند. این حقیقت تربیتی چنان مورد توجه امام علی (علیه السلام) قرار داشت که وقتی تصمیم عزیمت به سوی بصره برای رفع فتنه جمل گرفت و سعد بن ابی وقاص و اسامه بن زید و محمد بن مسلمه و عبدالله بن عمر از حرکت با او خودداری کردند و بهانه ها ساختند، امام (علیه السلام) به آنان فرمود: از سوی شما سخنانی نامناسب شنیده ام که خوش نمی دارم؛ و با وجود آنکه در بیعت با منید، شما را مجبور نمی کنم که همراه من بیایید(92). آنان به توجیه رفتار خود پرداختند و سخنانی بی پایه گفتند و امام (علیه السلام) بزرگوارانه خطاب به ایشان فرمود(93):
ما کل مفتون یعاتب(94).
هر فریب خورده را سرزنش نتوان کرد.
عدم توجه به شرایط و اوضاع و احوال و امکانات در تربیت، برنامه های تربیتی را به بن بست می کشاند و رعایت اصل تدرج و تمکن گشاینده درهای تربیت در هر اوضاع و احوالی به تناسب امکانات در جهت اهداف مطلوب است.
آموزشهای علوی در این جهت است. ابن جریر طبری در تاریخ خود از عبدالرحمن بن ابی لیلی فقیه که از جمله کسانی بود که با ابن اشعث برای جنگ با حجاج همراهی کرد، روایت کرده است(95)، که وی در سخنان خود در برانگیختن مردم به جهاد گفت: روزی که با مردم شام دیدار کردیم، شنیدم علی (علیه السلام) می فرمود:
أیها المومنون، انه من رأی عدوانا یعمل به و منکرا یدعی الیه، فانکره بقلبه فقد سلم و بری؛ و من أنکره بلسانه فقد أجر، و هو أفضل من صاحبه؛ و من أنکره بالسیف لتکون کلمه الله هی العلیا و کلمه الظالمین هی السفلی، فذلک الذی أصاب سبیل الهدی، و قام علی الطریق، و نور فی قبله الیقین(96)
ای مومنان! آن که بیند ستمی می رانند یا مردم را به منکری می خوانند و او به دل خود آن را نپسندد، سالم مانده و گناه نورزیده؛ و آن که آن را به زبان انکار کرد، مزد یافت و از آن که به دل انکار کرد برتر است؛ و آن که با شمشیر به انکار برخاست تا کلام خدا بلند و گفتار ستمگران پست گردد، او کسی است که راه رستگاری را یافت و بر آن ایستاد، و نور یقین در دلش تافت.
آن حضرت در گفتاری دیگر که از این مقوله است فرمود:
فمنهم المنکر للمنکر بیده و لسانه و قلبه، فذلک المستکمل لخصال الخیر؛ و منهم المنکر بلسانه و قلبه و التارک بیده، فذلک متمسک بخصلتین من خصال الخیر و مضیع خصله؛ و منهم المنکر بقلبه، و التارک بیده و لسانه، فذلک الذی ضیع أشرف الخصلتین من الثلاث، و تمسک بواحده؛ و منهم تارک لانکار المنکر بلسانه و قلبه و یده، فذلک میت الأحیاء.(97)
از مردمان کسی است که کار زشت را ناپسند می شمارد و به دست و زبان و دل خود آن را خوش نمی دارد؛ چنین کس خصلتهای نیک را به کمال رسانیده؛ و از آنان کسی است که به زبان و دل خود انکار کند و دست به کار نبرد، چنین کس دو خصلت از خصلتهای نیک را گرفته و خصلتی را تباه ساخته؛ و از آنان کسی است که منکر را به دل زشت می دارد و به دست و زبان خود بر آن انکار نیارد، چنین کس دو خصلت را که شریفتر است ضایع ساخته و به یک خصلت پرداخته؛ و از آنان کسی است که منکر را باز ندارد به دست و دل و زبان، چنین کس مرده ای است میان زندگان.
این نمونه بیانگر تربیتی است واقع بین که راه تربیت به سوی کمال مطلق را براساس تدرج و تمکن هموار می کند.

اصل تسهیل و تیسیر

تسهیل و تیسیر به معنای آسان کردن و سهل گردانیدن است(98)، و منظور از اصل تسهیل و تیسیر این است که برنامه ها و اقدامات تربیتی باید اموری آسان و میسر باشد و مبتنی بر تکالیف شاق نباشد، و راههایی در تربیت گشوده شود که متربی با میل و رغبت در آن راهها گام زند. ملایمت و مدارا اصلی حاکم در همه اموری است که نام تربیت بر خود دارد و آنچه مبتنی بر روشهای تکلف آور و خشونتبار باشد از حوزه تربیت بیرون است، چنانکه آیین دین بتمامه مبتنی بر تسهیل و تیسیر است و هیچ امر خلاف فطرت و تکلیف شاق و مالایطاق در آن راه ندارد.
یرید الله بکم الیسر و لا یرید بکم العسر.(99)
خداوند برای شما آسانی می خواهد و برای شما دشواری نمی خواهد.
و ما جعل علیکم فی الدین من حرج.(100)
و در دین بر شما سختی قرار نداده است.
این اصل از چنان جایگاهی در اندیشه و سیره امیر مومنان علی (علیه السلام) برخوردار است که آن حضرت در فرمانی به کارگزاران گرد آوری زکات نوشته است:
انطلق علی تقوی الله وحده لا شریک له، و لا تروعن مسلما و لا تجتازن علیه کارها، و لا تأخذن منه أکثر من حق الله فی ماله، فاذا قدمت علی الحی فانزل بمائهم من غیر أن تخالط أبیاتهم، ثم امض الیهم بالسکینه و الوقار؛ حتی تقوم بینهم فتسلم علیهم، و لا تخدج بالتحیه لهم، ثم تقول: عباد الله، أرسلنی الیکم ولی الله و خلیفته، لاخذ منکم حق الله فی أموالکم، فهل لله فی أموالکم من حق فتؤدوه الی ولیه. فان قال قائل: لا فلا تراجعه، و ان أنعم لک منعم فانطلق معه من غیر أن تخیفه أو توعده أو تعسفه أو ترهقه، فخذ ما أعطاک من ذهب أو فضه، فان تدخل علیها دخول علیها دخول متسلط علیه و لا عنیف به. و لا تنفرن بهیمه و لا تفزعنها، و لا تسوءن صاحبها فیها، و اصدع المال صدعین ثم خیره، فاذا اختار فلا تعرضن لما اختاره. ثم اصدع الباقی صدعین، ثم خیره، فاذا اختار فلا تعرضن لما اختاره. فلا تزال کذلک حتی یبقی ما فیه وفاء لحق الله فی ماله؛ فاقبض حق الله منه. فان استقالک فأقله.(101)
با تقوا و احساس مسئولیت در برابر خداوند یگانه و بی همتا، حرکت کن! مسلمانی را مترسان!و بر سرزمین او اگر راضی نباشد مران! و بیش از حق خدا از مال وی از مال وی مستان! چون به قبیله رسی، بر سر آب آنان فرود آی و به خانه هایشان وارد مشو! پس آهسته و آرام به سوی ایشان برو، تا به میان آنان رسی، سلامشان کن و در اظهار تحیت کوتاهی مکن! سپس بگو: بندگان خدا، آیا در مالهای شما حقی هست تا آن را به ولی او بپردازید؟ اگر کسی گفت: نه! متعرض او مشو؛ و اگر کسی گفت: آری! با او برو، بی آنکه او را بترسانی یا بیمش دهی، یا بر او سخت گیری یا کار را بر او سخت گردانی! آنچه از زر یا سیم به تو دهد، بگیر؛ و اگر او را گاو و گوسفند و شترهاست، بی رخصت و اجازه او میان آنها مرو که بیشتر آن رمه از آن اوست؛ و آنگاه که به رمه رسیدی، همچون کسی به میانشان مرو که به رمه تسلط و چیرگی دارد یا در پی آن است که آنها را بیازارد؛ و چارپایان را از جای مگریزان و مترسان، و با صاحب آن رمه در گرفتن حق خدا بدرفتاری مکن! پس مال را دو بخش کن و صاحب مال را مخیر گردان و هر بخش را برگزید، بپذیر و بر او خرده مگیر. پس، مانده را دو بخش کن و او را مخیر گردان و هر بخشی را که برداشت متعرض او مشو. پس پیوسته چنین کن تا آنچه از مال او باقی می آید، حق خدا را ادا کردن شاید. پس حق خدا را از او بگیر - و اگر گمان زیان کند - و خواهد آنچه را قسمت شده به هم زند، بپذیر.
اساس راه نمودن مردمان و هدایت کردن آنان بر امور فطری و به دور از سختگیری و درشتخویی است، زیرا جز بر مبنای تسهیل و تیسیر تربیت پذیری حاصل نمی شود و زیر پا گذاشتن این اصل نتیجه ای جز تربیت گریزی ندارد.

راه گشاده تربیت

راه تربیت فطری، راهی گشاده مبتنی بر آیینی حنیف و آسان و ملایم است، چنانکه بنیانگذار این نظام تربیتی خود فرموده است:
بعثی بالحنیفیه السهله السمحه.(102)
خداوند مرا بر شریعت و دین حنیف و آسان و ملایم مبعوث کرده است.
راه و رسم نبوی در تربیت، مبتنی است بر آسانگیری و نرمی، و هر تربیتی که بر این اصل بنا نشود، تربیتی بیرون از آیین تربیت نبوی است، که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرموده است:
بعثت بالحنیفیه السمحه - أو السهله - و من خالف سنتی فلیس منی.(103)
من بر دین حنیف ملایم - یا آسان - مبعوث شده ام و هر کس با راه و رسم من مخالفت ورزد، از من نیست.
راه تربیت زمانی، راهی گشاده و هدایت کننده مردمان است که بر تساهل و تسامح استوار باشد و هر چه عنصر شدت و خشونت در تربیت بیشتر نقش بیابد، راه تربیت بسته تر می شود و امکان هدایت محدودتر می گردد، در حالی که آیین تربیت دین برای همگان است و راههای آن آسان. امیر مومنان علی (علیه السلام) فرموده است:
الحمدلله الذی شرع الاسلام فسهل شرائعه لمن ورده، و أعز أرکانه علی من غالبه، فجعله امنا لمن علقه، و سلما لمن دخله، و برهانا لمن تکلم به، و شاهدا لمن خاصم عنه، و نورا لمن استضاء به، و فهما لمن عقل، و لبا لمن تدبر، و آیه لمن توسم، و تبصره لمن عزم، و عبره لمن اتعظ، و نجاه لمن صدق، و ثقه لمن توکل، و راحه لمن فوض، و جنه لمن صبر. فهو ابلج المناهج و أوضح الولائج؛ مشرف المنار، مشرق الجواد، مضی ء المصابیح.(104)
سپاس خدای را که راه اسلام را گشود و در آمدن به آبشخورهای آن را بر تشنگان آن آسان فرمود؛ و ارکان آن را استوار ساخت تا کس با آن چیرگی نتواند، و نستیزد؛ و آن را امانی ساخت برای کسی که بدان در آویزد، و آرامش برای آن که در آن در آید، و برهان کسی که بدان زبان گشاید. و هر که بدان دادخواهی کند، گواه آن است، و برای آن که از آن روشنی خواهد نوری درخشان است. و فهم است آن را که فهمید، و خرد است برای کسی که اندیشید، و نشان برای آن که نشانه طلبید، و بینایی برای آن که در کار کوشید، و عبرت برای کسی که پند پذیرفت، و نجات کسی که تصدیق آن گفت. تکیه گاه آن که بر آن اعتماد داشت، و آسایش کسی که کار را - بدان - واگذاشت؛ و نگاهبان آن که خود را - از گناه - باز داشت. روشنتر راه و پایدار، درون آن آشکار، نشانه های آن بر بلند جای پدیدار. جاده های آن نمایان و چراغهای آن روشن و رخشان.
آیین تربیتی دین استوار است و پایدار، هدایتگر است و راهبر، زیرا بر آیینی حنیف و آسان و ملایم سامان یافته است و بر این مبنا به مقصد تربیت راه می نماید؛ به بیان امام علی (علیه السلام):
و سهل لکم سبیل الطاعه(105).
خداوند راه اطاعت را برایتان آسان نموده است.
و کلف یسیرا و لم یکلف عسیرا(106).
آنچه خداوند تکلیف کرد آسان است نه دشوار.
در اندیشه و سیره امیرمومنان علی (علیه السلام) راه تربیتی که بر تسهیل و تیسیر استوار باشد و مردمان را از این مجرا به سوی مقصد کمال سیر دهد، بهترین راه معرفی شده، چنانکه فرموده است.
خیر الأمور ما سهلت مبادیه، و حسنت خواتمه، و حمدت عواقبه.(107)
بهترین کارها آن است که مبادی آن آسان، و اواخر آن نیکو، و عاقبتهای آن ستوده باشد.
انسان خردمند جز بر این مسیر حرکت نمی کند و از تنگ نظری و سختگیری در مبادی تربیت می پرهیزد. در حکمتهای روایت شده از امام علی (علیه السلام) وارد شده است:
من عقل سمح(108).
هر که خردمند باشد سماحت کند.
آنان که با سماحت عمل می کنند، بیشترین نتیجه را می گیرند و بیشترین بهره را می رسانند.
أسمحکم أربحکم(109).
سودمندترین شما با سماحت ترین شما است.
این گونه نگریستن به مقوله تربیت و بر این عمل کردن، بیشترین توفیق را در تربیت به همراه دارد که به راحتی قابل دریافت است. در سفارشی لطیف از امیر مومنان علی (علیه السلام) چنین آمده است:
عود نفسک السماح، و تجنب الالحاح یلزمک الصلاح.(110)
خود را به رفتار با سماحت عادت ده و از سختگیری دوری کن تا درستی و بسامانی ملازم تو گردد.
آنان که فهمی درست و جامع از دین و آیین نبوی و علوی دارند، خود روحیه ای گشاده دارند و راه گشاده تسهیل و تیسیر را که صورت فطری تربیت را محقق می سازد، به خوبی می شناسند و بدان پایبندند. امیر مومنان (علیه السلام) اهل ایمان را چنین معرفی می کند:
المومن لین العریکه، سهل الخلیقه.(111)
مومن نرمخوی و آسانگیر است.
المومن هین لین سهل مؤتمن(112).
مومن ملایم و نرمخوی و آسانگیر و مورد اعتماد است.
آنان که راه تربیت را چنین گشاده می دانند و از تنگ نظری و سخت دلی و درشتی و تندی پرهیز می کنند، برکتها را به سوی خود جلب می کنند که خدای رحمان چنین کسان را دوست می دارد و تایید می نماید، چنانکه در سخنان امیر مومنان (علیه السلام) وارد شده است:
التسهل یدر الأرزاق(113).
آسانگیری روزیها و نعمتها را روان می سازد.
ان الله - سبحانه و تعالی - یحب السهل النفس السمح الخلیقه القریب الأمر.(114)
همانا خدای - پاک و بلند مرتبه - شخص ملایم طبع و آسانگیر و گشاده دست و سهل گیر را دوست دارد.
امیر مومنان علی (علیه السلام) خود بر این اصل تربیتی پای می فشرد و در هدایت انسانها از آن بهره می برد و تلاش می کرد که با گشادگی و گذشت - جز در آنجا که حفظ حدود الهی مطرح بود - راه تربیت را بر همگان هموار کند. در اواخر حکومت امام علی (علیه السلام) توطئه ای در بصره شکل گرفت و جمعی در همراهی با معاویه به مقابله با امام (علیه السلام) برخاستند که با تدبیر و تلاش امام علی و یارانش آن فتنه فرو نشست(115)، اما امام (علیه السلام) با وجود رفتاری که از مردم بصره در فتنه جمل و فتنه اخیر دیده بود، راه بازگشت را برای آنان گشود و راه گشاده تربیت را بدانان نمود و اندیشه فتنه گری را از ذهن فتنه گران زدود و در در نامه ای بدیشان چنین فرمود:
و قد کان من انتشار حبلکم و شقاقکم ما لم تغبوا عنه، فعفوت عن مجرمکم، و رفعت السیف عن مدبرکم، و قبلت من مقبلکم. فان خطت بکم الأمور المردیه، و سفه الاراء الجائره الی منابذتی و خلافی، فهأنذا قد قربت جیادی، و رحلت رکابی. و لئن ألجأتمونی الی المسیر الیکم لأوقعن بکم وقعه بکم وقعه لا یکون یوم الجمل الیها الا کلعقه لاعق؛ مع أنی عارف لذی الطاعه منکم فضله، و لذی النصیحه حقه، غیر متجاوز متهما الی بری، و لا ناکثا الی و فی.(116)
چنان نیست که ندانید چگونه رشته طاعت را باز و دشمنانگی را آغاز کردید. من گناهکارتان را بخشودم و از آن که رو برگردانده شمشیر برداشتم، و آن را که روی آورده قبول نمودم. لیکن اگر کارهای ناروا و نادرست و اندیشه های نابخردانه سست، شما را وادارد که راه جدایی در پیش گیرید و طاعت مرا نپذیرید، بدانید که من آماده به کار، نزدیک شمایم، و به یک لحظه به سر وقت شما می آیم. اگر مرا از آمدن به سوی خود ناچار سازید، چنان جنگی آغاز کنم که جنگ جمل برابر آن بازی کودکانه بود. با این همه، من فرمانبرداران شما را ارج می گذارم و پاس حرمت خیر خواهان شما را دارم. نه بی گناه را به جای گناهکار می گیرم و نه پیمان شکن را به جای پیمانگزار می پذیرم.
امیرمومنان علی (علیه السلام) بر اساس تسهیل و تیسیر، راه تربیت را بر همگان گشوده می دید و تلاش می کرد همگان را از گمراهی به در آورد و به حقیقت برساند. در پیکار صفین امام علی (علیه السلام) شنید که حجر بن عدی و عمر بن حمق معاویه را لعن می کنند و شامیان را آشکارا دشنام می دهند و اظهار تنفر می نمایند. علی (علیه السلام) پیام فرستاد که از این کار خودداری کنند. آن دو نزد امام (علیه السلام) آمدند و گفتند: آیا ما بر حق نیستیم؟ حضرت فرمود: چرا. گفتند: آیا آنان بر باطل نیستند؟ حضرت فرمود: چرا. گفتند: پس از چه رو ما را از دشنامگویی به آنان نهی فرمودی؟ حضرت فرمود(117):
انی أکره لکم ان تکونوا سبابین، و لکنکم لو وصفتم أعمالهم، و ذکرتم حالهم، کان أصوب فی القول، و أبلغ فی العذر، و قلتم مکان سبکم ایاهم: اللهم احقن دماءنا و دماءهم، و اصلح ذات بیننا و بینهم، و اهدهم من ضلالتهم، حتی یعرف الحق من جهله، و یرعوی عن الغی و العدوان من لهج به.(118)
من خوش ندارم شما دشنامگو باشید. لیکن اگر کرده های آنان را باز گویید، و حالشان را فرایاد آرید به صواب نزدیکتر بود و در عذرخواهی رساتر. و به جای دشنام بگویید: خدایا ما و آنان را از کشته شدن برهان! و میان ما و ایشان سازش قرار گردان و از گمراهی شان به راه راست برسان! تا آن که حق را نمی داند بشناسد و آن که برای دشمنی می رود و بدان آزمند است باز ایستد.
فطرت آدمی از خشونت و قساوت بیزار است و هیچ چیز چون سهولت و ملایمت در تربیت کارساز نیست.