فهرست کتاب


مکتب مهر (اصول تربیت در نهج البلاغه)

مصطفی دلشاد تهرانی‏

لزوم توجه و تدرج و تمکن در تربیت

اختلاف استعدادها، ظرفیتها، نیازها، روحیه ها، خواستها، سلیقه ها که معلول اختلاف طبایع، و تاثیرات گوناگون محیطی و جغرافیایی، و فرهنگی و اعتقادی، و اقتصادی و اجتماعی است، مایه بقا و دوام و رشد جوامع انسانی است و اگر این اختلافها نمی بود، بشر قادر به زندگی و تکامل نبود(79)؛ به بیان امیرمومنان علی (علیه السلام):
لا یزال الناس بخیر ما تفاوتوا فاذا استووا هلکوا.(80)
خیر مردم در تفاوت آنها (در استعدادها) است و اگر همه (در استعداد) مساوی باشند، هلاک شوند.
بنابراین هر حرکت تربیتی باید با توجه به اختلاف استعدادها و نیازها صورت گیرد تا فعل تربیتی به نتیجه مطلوب برسد، و اگر تدریجی بودن تربیت و رعایت توانایی و قدرت افراد در امر تربیت آسیب ببیند، آسیبهای جدی به ساختار تربیتی فرد و جامعه وارد می شود. این امر در همه امور باید مورد توجه قرار گیرد تا نتیجه درست حاصل شود. امیرمومنان علی (علیه السلام) در عهدنامه مالک اشتر، به مالک چنین آموزش داده است:
ایاک و العجله بالأمور قبل أوانها، أو التساقط فیها عند امکانها، أو اللجاجه فیها اذا تنکرت، أو الوهن عنها اذا استوضحت، فضع کل أمر موضعه، و أوقع کل عمل موقعه.(81)
بپرهیز از شتابزدگی در کارهایی که وقت انجام دادنشان نرسیده است؛ و از اهمالگری در کارهایی که وقت انجام دادنشان فرا رسیده است؛ و از لجاجت کردن در اموری که مبهم است؛ و از سستی نمودن در کارها، آن هنگام که راه عمل روشن شده است. پس هر چیز را در جای آن بدار و هر کاری را به هنگام آن بگزار.
امام علی (علیه السلام) خود تدرج و تمکن را در تربیت فرد و جامعه پاس می داشت و در همه اقدامات خویش ظرفیتها و کششها و امکانات را ملاحظه می نمود. پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) و ماجرای سقیفه، چون عباس و ابوسفیان نزد امام (علیه السلام) آمدند تا با وی به خلافت بیعت کنند، فرمود:
أیها الناس، شقوا أمواج الفتن بسفن النجاه، و عرجوا عن طریق المنافره، وضعوا تیجان المفاخره. أفلح من نهض بجناح، أو استسلم فأراح. هذا ماء اجن، و لقمه یغص بها اکلها. مجتنی الثمره لغیر وقت ایناعها کالزارع بغیر أرضه.(82)
ای مردم! از گردابهای بلا با کشتیهای نجات برون شوید! و به تبار خویش منازید، و از راه بزرگی فروختن به یک سو روید! که هر که با یاوری برخاست روی رستگاری بیند، وگرنه گردن نهد و آسوده نشیند که - خلافت بدین سان همچون - آبی بدمزه و نادلپذیر است، و لقمه ای گلوگیر؛ و آن که میوه را نارسیده چیند، همچون کشاورزی است که زمین دیگری را برای کشت گزیند.
اگر در تربیت نیازها و خواستها و ظرفیتها ملاحظه نشود و زمان مناسب برای هر عمل تربیتی مورد توجه قرار نگیرد، بی گمان برنامه ها و اقدامات تربیتی نتیجه ای جز تباهی در پی نخواهد داشت.

مرتبت شناسی و رعایت تفاوتها در تربیت

توجه به مراتب وجود و رعایت تفاوتها در تربیت از مهمترین امور است که نادیده گرفتن آن و همه را یکسان دیدن و از همه یک گونه انتظار داشتن تربیت را به تباهی می کشاند.
به نزد آن که جانش در تجلی است - همه عالم کتاب حق تعالی است
عرض اعراب و جوهر چون حروف است - مراتب همچو آیات وقوف است(83)
یمانی از احمد بن قتیبه، از عبدالله بن یزید، از مالک بن دحیه روایت کرده است که نزد امیر مومنان (علیه السلام) بودم، سخن از اختلاف مردم رفت. امام (علیه السلام) فرمود:
انما فرق بینهم مبادی طینهم، و ذلک أنهم کانوا فلقه من سبخ أرض و عذبها، و حزن تربه و سهلها، فهم علی حسب قرب أرضهم یتقاربون، و علی قدر اختلافها یتفاوتون، فتام الرواء ناقص العقل، و ماد القامه قصیر الهمه، و زاکی العمل قبیع المنظر، و قریب القعر بعید السبر، و معروف الضریبه منکر الجلیبه، و تائه القلب متفرق اللب، و طلیق اللسان حدید الجنان.(84)
سرشت مردمان از یکدیگر جداشان ساخته است، و میانشان تفرقه انداخته، که ترکیبشان از پاره ای زمین است که شور و یا شیرین است، و خاکی درشت یا نرمین. پس، آنان به اندازه نزدیکی زمینشان با هم سازوارند، و به مقدار اختلاف آن از یکدیگر به کنار. پس نیکو چهره ای بینی کانا (کم خرد)، و کوتاه همتی دراز بالا، و نیکو کرداری زشت منظر، و خرد جثه ای ژرف نگر، و نیک سریرتی با سیرت ناخوش، و سرگشته دلی آشفته هش، و گشاده زبانی گویا با دلی آگاه و بینا.
گونه گونی شگفت انسانها و ملاحظات خاص درباره هر فرد و حتی نقش زمانه در دگرگون کردن امور متعارف و پیدایش عرفهای متفاوت و تاثیر آن در تربیت از اموری است که باید در برنامه ها و اقدامات تربیتی مورد توجه قرار گیرد. امیرمومنان علی (علیه السلام) درباره چنین تفاوتها و تاثیراتی فرموده است:
خیار خصال النساء شرار خصال الرجال: الزهو، و الجبن، و البخل؛ فاذا کانت المرأه مزهوه لم تمکن من نفسها، و اذا کانت بخیله حفظت مالها و مال بعلها، و اذا کانت جبانه فرقت من کل شی ء یعرض لها.(85)
نیکوترین خوی زنان زشت ترین خوی مردان است: به خود نازیدن و ترس، و بخل ورزیدن. پس چون زن به خویش نازد، رخصت ندهد که کسی بدو دست یازد؛ و چون بخل آرد، مال خود و مال شویش را نگاه دارد؛ و چون ترسان بود، از هر چه بدو روی آرد (تا تباهش گرداند) هراسان بود.
بسیاری از بدفهمی ها و اختلافات ناشی از آن، نتیجه بی توجهی به مرتبت شناسی و رعایت تفاوتهای گوناگون در امر تربیت است.
سخنها چون به وفق منزل افتاد - در افهام خلایق مشکل افتاد(86)
در سخنان امیرمومنان علی (علیه السلام) مکرر نسبت به اختلافات طبیعی و ذاتی و نیز اختلافات محیطی و عارضی و رعایت تدرج و تمکن توجه داده شده است. آن حضرت در نامه تربیتی خود به فرزندش حسن (علیه السلام) فرموده است:
و انما قلب الحدث کالأرض الخالیه ما ألقی فیها من شی ء قبلته. فبادرتک بالأدب قبل أن یقسو قلبک، و یشتغل لبک، لتستقبل بجد رأیک من الامر ما قد کفاک أهل التجارب بغیته و تجربته، فتکون قد کفیت مؤونه الطلب، و عوفیت من علاج التجربه، فأتاک من ذلک ما قد کنا نأتیه، و استبان لک ما ربما أظلم علینا منه(87)
دل جوان همچون زمین ناکشته است؛ هر چه در آن افکنند بپذیرد. پس به ادب آموختنت پرداختم، پیش از آنکه دلت سخت شود و خردت هوایی دیگر گیرد، تا با رای قاطع روی به کار آری، و از آنچه خداوندان تجربت در پی آن بودند و آزمودند بهره برداری، و رنج طلب از تو برداشته شود و نیازت به آزمودن نیفتد. پس به تو آن رسد که ما بدان رسیدیم، و برای تو روشن شود آنچه گاهی تاریکش می دیدیم.
رشد کودکان از روزی که به دنیا می آیند تا موقعی که به درجه کمال می رسند، از مراحل متوالی و به هم پیوسته ای می گذرد که می توان آنها را فصول مشخص تاریخ واحدی دانست. این رشد گرچه ظاهرا ترقی دائم و یکنواختی است، در واقع کند و تند می شود، و ادواری گاه پرجوش و خروش و گاه آرامتر دارد.
تغییرات به ظاهر دائم و مستمر است اما در واقع موجودی که می بالد مراحل معینی را طی می کند. هر یک از این مراحل، ساختمان روانی خاصی دارد و می توان این ساختمان مخصوص را در رفتاری که مشخص این مراحل است مشاهده کرد.
پرورش باید حتی الامکان بر طبق مراحل روانی رشد صورت گیرد؛ و تنها در این صورت می تواند همه قوای شاگرد را به ظهور برساند. چنین تربیتی درست مانند لباس مجسمه های سنگی معبد پارتنون )parthenon( است که چون با پستی و بلندیهای پیکر زیبایی سازگار شده است، بهتر جلوه می کند.
پس تربیت تکوینی تنها بر این تصور پیش پا افتاده موسس نیست که باید سن کودک را رعایت کرد. این گونه تربیت بر این ایمان موسس است که مراحل بزرگ رشد با واقعیات مشخصی مطابقت دارد و به مدد این مراحل می توان انواع مشخص تربیت را تعریف کرد. شاگرد در هر دوره از تحول خود، به تعادلی دینامیک دست می یابد و به نقطه ای از کمال می رسد که گذران است؛ به عبارت دیگر، رفته رفته به سبکی از زندگی نزدیک می شود.
روسو چنین می گفت: هر سن و هر حالت از حیات، کمال و بلوغ متناسب با خود دارد که مخصوص آن است. آموزش و پرورش باید این پیشرفت را تسهیل کند و به این کمال برسد. مجموع این پیروزیهاست که سبب توفیق در کار تربیت می شود. اگر مرحله ای از مراحل مورد غفلت قرار گیرد، فرصتی برای همیشه از دست شاگرد رفته است و اقدامات بعدی سودی نخواهد داشت و نیز هر گاه تربیت قبل از پایان رشد متوقف گردد، شکست مربی از این هم بزرگتر خواهد بود(88).
تربیت موفق تربیتی است که مراتب انسانها و تفاوت آنها را به درستی در می یابد و در برنامه ریزی و عمل لحاظ می نماید.

واقع بینی در تربیت

ملاحظه مراتب افراد و دیدن تواناییها و ناتوانیهای آنان چنان که هست و تطبیق برنامه ها و اقدامات با نیازها و مراحل تربیت، و سازمان دادن روند تربیت با چنین عنایتی به سوی اهداف، بستر مناسب شکوفایی استعدادها را فراهم می کند، زیرا هر حالت و شانی از حالات و شئون حیات، اقتضای خود را دارد و برنامه عمل تربیتی باید متناسب با آن باشد، و انتظارات تربیتی باید متناسب واقعیات باشد تا تربیتی واقع بین که می تواند به اهداف تربیت جامه عمل بپوشاند سامان یابد. امیرمومنان علی (علیه السلام) در تذکری والا، این نگاه واقع بینانه را در امر تربیت چنین تصویر کرده است:
ما أخذ الله علی أهل الجهل أن یتعلموا حتی أخذ علی أهل العلم أن یعلموا.(89)
خدا بر عهده نادانان ننهاد که دانش آموزند، مگر آنگاه که بر عهده دانایان نهاد که بدانان بیاموزند.
در این بیان به خوبی تمکن مورد توجه قرار گرفته است. انتظارات تربیتی باید انتظارات واقعی باشد تا تربیت امکان عملی بیابد. امام علی (علیه السلام) در نامه ای که به عثمان بن حنیف، کارگزار خود در بصره نوشته است و او را به سبب حضور در مجلس مهمانی یکی از اشراف بصره که مجلسی غیر مردمی و طبقاتی بوده، توبیخ نموده است(90)، این حقیقت تربیتی را چنین یادآور شده است:
الا و ان کل ماموم اماما، یقتدی به و یستضی، بنور علمه؛ الا و ان امامکم قد اکتفی من دنیاه بطمریه، و من طعمه بقرصیه. ألا و انکم لا تقدرون علی ذلک، ولکن أعینونی بورع و اجتهاد، و عفه و سداد.(91)
آگاه باش که هر پیروی را پیشوایی است که پی وی را پوید، و از نور دانش او روشنی جوید. بدان که پیشوای شما بسنده کرده است از دنیای خود به دو جامه فرسوده و دو قرصه نان که خوردنی خویش نموده. بدانید که شما چنین نتوانید کرد؛ لیکن مرا یاری کنید به پارسایی و (در پارسایی) کوشیدن و پاکدامنی و درستی ورزیدن.
امیرمومنان علی (علیه السلام) در عین آنکه عثمان بن حنیف را به پیروی از سیرت خود می خواند و سلوک شخصی و سیاسی و مدیریتی خود را بدو یادآور می شود، واقعیتهای تربیتی را نیز به وی گوشزد می کند تا آرمانخواهی را با واقع بینی جمع نماید و براساس اصل تدرج و تمکن عمل کند. این حقیقت تربیتی چنان مورد توجه امام علی (علیه السلام) قرار داشت که وقتی تصمیم عزیمت به سوی بصره برای رفع فتنه جمل گرفت و سعد بن ابی وقاص و اسامه بن زید و محمد بن مسلمه و عبدالله بن عمر از حرکت با او خودداری کردند و بهانه ها ساختند، امام (علیه السلام) به آنان فرمود: از سوی شما سخنانی نامناسب شنیده ام که خوش نمی دارم؛ و با وجود آنکه در بیعت با منید، شما را مجبور نمی کنم که همراه من بیایید(92). آنان به توجیه رفتار خود پرداختند و سخنانی بی پایه گفتند و امام (علیه السلام) بزرگوارانه خطاب به ایشان فرمود(93):
ما کل مفتون یعاتب(94).
هر فریب خورده را سرزنش نتوان کرد.
عدم توجه به شرایط و اوضاع و احوال و امکانات در تربیت، برنامه های تربیتی را به بن بست می کشاند و رعایت اصل تدرج و تمکن گشاینده درهای تربیت در هر اوضاع و احوالی به تناسب امکانات در جهت اهداف مطلوب است.
آموزشهای علوی در این جهت است. ابن جریر طبری در تاریخ خود از عبدالرحمن بن ابی لیلی فقیه که از جمله کسانی بود که با ابن اشعث برای جنگ با حجاج همراهی کرد، روایت کرده است(95)، که وی در سخنان خود در برانگیختن مردم به جهاد گفت: روزی که با مردم شام دیدار کردیم، شنیدم علی (علیه السلام) می فرمود:
أیها المومنون، انه من رأی عدوانا یعمل به و منکرا یدعی الیه، فانکره بقلبه فقد سلم و بری؛ و من أنکره بلسانه فقد أجر، و هو أفضل من صاحبه؛ و من أنکره بالسیف لتکون کلمه الله هی العلیا و کلمه الظالمین هی السفلی، فذلک الذی أصاب سبیل الهدی، و قام علی الطریق، و نور فی قبله الیقین(96)
ای مومنان! آن که بیند ستمی می رانند یا مردم را به منکری می خوانند و او به دل خود آن را نپسندد، سالم مانده و گناه نورزیده؛ و آن که آن را به زبان انکار کرد، مزد یافت و از آن که به دل انکار کرد برتر است؛ و آن که با شمشیر به انکار برخاست تا کلام خدا بلند و گفتار ستمگران پست گردد، او کسی است که راه رستگاری را یافت و بر آن ایستاد، و نور یقین در دلش تافت.
آن حضرت در گفتاری دیگر که از این مقوله است فرمود:
فمنهم المنکر للمنکر بیده و لسانه و قلبه، فذلک المستکمل لخصال الخیر؛ و منهم المنکر بلسانه و قلبه و التارک بیده، فذلک متمسک بخصلتین من خصال الخیر و مضیع خصله؛ و منهم المنکر بقلبه، و التارک بیده و لسانه، فذلک الذی ضیع أشرف الخصلتین من الثلاث، و تمسک بواحده؛ و منهم تارک لانکار المنکر بلسانه و قلبه و یده، فذلک میت الأحیاء.(97)
از مردمان کسی است که کار زشت را ناپسند می شمارد و به دست و زبان و دل خود آن را خوش نمی دارد؛ چنین کس خصلتهای نیک را به کمال رسانیده؛ و از آنان کسی است که به زبان و دل خود انکار کند و دست به کار نبرد، چنین کس دو خصلت از خصلتهای نیک را گرفته و خصلتی را تباه ساخته؛ و از آنان کسی است که منکر را به دل زشت می دارد و به دست و زبان خود بر آن انکار نیارد، چنین کس دو خصلت را که شریفتر است ضایع ساخته و به یک خصلت پرداخته؛ و از آنان کسی است که منکر را باز ندارد به دست و دل و زبان، چنین کس مرده ای است میان زندگان.
این نمونه بیانگر تربیتی است واقع بین که راه تربیت به سوی کمال مطلق را براساس تدرج و تمکن هموار می کند.