فهرست کتاب


مکتب مهر (اصول تربیت در نهج البلاغه)

مصطفی دلشاد تهرانی‏

اصل تدرج و تمکن

تربیت امری تدریجی و مرحله به مرحله است که براساس توانایی و جایگیری و پا بر جایی صورت می پذیرد(76)، و استعدادهای هیچ انسانی جز بر اساس تواناییهایش و جز با حرکتی تدریجی، در جهت کمال مطلق شکوفا نمی شود و این اصل یعنی تدرج و تمکن اصلی حاکم در تربیت است، و در سیر تربیت چنانکه مقتضای حکمت و عنایت الهی این است که هر موجودی به غایت و کمال خود برسد(77)، انسان با صیرورتی استکمال می یابد و در این سیر تفاوت مراتب وجود دارد و ملاحظه تفاوتهای فردی و اختلاف استعدادها و گونه گونی انسانها از مسائل اساسی در تربیت است که بدون توجه بدان تربیت درست، معنا نمی یابد. امیرمومنان علی (علیه السلام) در ضمن حکمتی نورانی خطاب به کمیل بن زیاد بدین حقیقت اشارت کرده و فرموده است:
با کمیل! ان هذه القلوب أوعیه فخیرها أوعاها...ها ان هاهنا لعلما جما (و أشار بیده الی صدره) لو أصبت له حمله.(78)
ای کمیل! این دلها همچون ظرفهاست، و بهترین آنها نگاهدارنده ترین آنهاست... بدان که در اینجا (و به سینه خود اشارت فرمود) دانشی است انباشته، اگر برای آن فراگیری می یافتم.

لزوم توجه و تدرج و تمکن در تربیت

اختلاف استعدادها، ظرفیتها، نیازها، روحیه ها، خواستها، سلیقه ها که معلول اختلاف طبایع، و تاثیرات گوناگون محیطی و جغرافیایی، و فرهنگی و اعتقادی، و اقتصادی و اجتماعی است، مایه بقا و دوام و رشد جوامع انسانی است و اگر این اختلافها نمی بود، بشر قادر به زندگی و تکامل نبود(79)؛ به بیان امیرمومنان علی (علیه السلام):
لا یزال الناس بخیر ما تفاوتوا فاذا استووا هلکوا.(80)
خیر مردم در تفاوت آنها (در استعدادها) است و اگر همه (در استعداد) مساوی باشند، هلاک شوند.
بنابراین هر حرکت تربیتی باید با توجه به اختلاف استعدادها و نیازها صورت گیرد تا فعل تربیتی به نتیجه مطلوب برسد، و اگر تدریجی بودن تربیت و رعایت توانایی و قدرت افراد در امر تربیت آسیب ببیند، آسیبهای جدی به ساختار تربیتی فرد و جامعه وارد می شود. این امر در همه امور باید مورد توجه قرار گیرد تا نتیجه درست حاصل شود. امیرمومنان علی (علیه السلام) در عهدنامه مالک اشتر، به مالک چنین آموزش داده است:
ایاک و العجله بالأمور قبل أوانها، أو التساقط فیها عند امکانها، أو اللجاجه فیها اذا تنکرت، أو الوهن عنها اذا استوضحت، فضع کل أمر موضعه، و أوقع کل عمل موقعه.(81)
بپرهیز از شتابزدگی در کارهایی که وقت انجام دادنشان نرسیده است؛ و از اهمالگری در کارهایی که وقت انجام دادنشان فرا رسیده است؛ و از لجاجت کردن در اموری که مبهم است؛ و از سستی نمودن در کارها، آن هنگام که راه عمل روشن شده است. پس هر چیز را در جای آن بدار و هر کاری را به هنگام آن بگزار.
امام علی (علیه السلام) خود تدرج و تمکن را در تربیت فرد و جامعه پاس می داشت و در همه اقدامات خویش ظرفیتها و کششها و امکانات را ملاحظه می نمود. پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) و ماجرای سقیفه، چون عباس و ابوسفیان نزد امام (علیه السلام) آمدند تا با وی به خلافت بیعت کنند، فرمود:
أیها الناس، شقوا أمواج الفتن بسفن النجاه، و عرجوا عن طریق المنافره، وضعوا تیجان المفاخره. أفلح من نهض بجناح، أو استسلم فأراح. هذا ماء اجن، و لقمه یغص بها اکلها. مجتنی الثمره لغیر وقت ایناعها کالزارع بغیر أرضه.(82)
ای مردم! از گردابهای بلا با کشتیهای نجات برون شوید! و به تبار خویش منازید، و از راه بزرگی فروختن به یک سو روید! که هر که با یاوری برخاست روی رستگاری بیند، وگرنه گردن نهد و آسوده نشیند که - خلافت بدین سان همچون - آبی بدمزه و نادلپذیر است، و لقمه ای گلوگیر؛ و آن که میوه را نارسیده چیند، همچون کشاورزی است که زمین دیگری را برای کشت گزیند.
اگر در تربیت نیازها و خواستها و ظرفیتها ملاحظه نشود و زمان مناسب برای هر عمل تربیتی مورد توجه قرار نگیرد، بی گمان برنامه ها و اقدامات تربیتی نتیجه ای جز تباهی در پی نخواهد داشت.

مرتبت شناسی و رعایت تفاوتها در تربیت

توجه به مراتب وجود و رعایت تفاوتها در تربیت از مهمترین امور است که نادیده گرفتن آن و همه را یکسان دیدن و از همه یک گونه انتظار داشتن تربیت را به تباهی می کشاند.
به نزد آن که جانش در تجلی است - همه عالم کتاب حق تعالی است
عرض اعراب و جوهر چون حروف است - مراتب همچو آیات وقوف است(83)
یمانی از احمد بن قتیبه، از عبدالله بن یزید، از مالک بن دحیه روایت کرده است که نزد امیر مومنان (علیه السلام) بودم، سخن از اختلاف مردم رفت. امام (علیه السلام) فرمود:
انما فرق بینهم مبادی طینهم، و ذلک أنهم کانوا فلقه من سبخ أرض و عذبها، و حزن تربه و سهلها، فهم علی حسب قرب أرضهم یتقاربون، و علی قدر اختلافها یتفاوتون، فتام الرواء ناقص العقل، و ماد القامه قصیر الهمه، و زاکی العمل قبیع المنظر، و قریب القعر بعید السبر، و معروف الضریبه منکر الجلیبه، و تائه القلب متفرق اللب، و طلیق اللسان حدید الجنان.(84)
سرشت مردمان از یکدیگر جداشان ساخته است، و میانشان تفرقه انداخته، که ترکیبشان از پاره ای زمین است که شور و یا شیرین است، و خاکی درشت یا نرمین. پس، آنان به اندازه نزدیکی زمینشان با هم سازوارند، و به مقدار اختلاف آن از یکدیگر به کنار. پس نیکو چهره ای بینی کانا (کم خرد)، و کوتاه همتی دراز بالا، و نیکو کرداری زشت منظر، و خرد جثه ای ژرف نگر، و نیک سریرتی با سیرت ناخوش، و سرگشته دلی آشفته هش، و گشاده زبانی گویا با دلی آگاه و بینا.
گونه گونی شگفت انسانها و ملاحظات خاص درباره هر فرد و حتی نقش زمانه در دگرگون کردن امور متعارف و پیدایش عرفهای متفاوت و تاثیر آن در تربیت از اموری است که باید در برنامه ها و اقدامات تربیتی مورد توجه قرار گیرد. امیرمومنان علی (علیه السلام) درباره چنین تفاوتها و تاثیراتی فرموده است:
خیار خصال النساء شرار خصال الرجال: الزهو، و الجبن، و البخل؛ فاذا کانت المرأه مزهوه لم تمکن من نفسها، و اذا کانت بخیله حفظت مالها و مال بعلها، و اذا کانت جبانه فرقت من کل شی ء یعرض لها.(85)
نیکوترین خوی زنان زشت ترین خوی مردان است: به خود نازیدن و ترس، و بخل ورزیدن. پس چون زن به خویش نازد، رخصت ندهد که کسی بدو دست یازد؛ و چون بخل آرد، مال خود و مال شویش را نگاه دارد؛ و چون ترسان بود، از هر چه بدو روی آرد (تا تباهش گرداند) هراسان بود.
بسیاری از بدفهمی ها و اختلافات ناشی از آن، نتیجه بی توجهی به مرتبت شناسی و رعایت تفاوتهای گوناگون در امر تربیت است.
سخنها چون به وفق منزل افتاد - در افهام خلایق مشکل افتاد(86)
در سخنان امیرمومنان علی (علیه السلام) مکرر نسبت به اختلافات طبیعی و ذاتی و نیز اختلافات محیطی و عارضی و رعایت تدرج و تمکن توجه داده شده است. آن حضرت در نامه تربیتی خود به فرزندش حسن (علیه السلام) فرموده است:
و انما قلب الحدث کالأرض الخالیه ما ألقی فیها من شی ء قبلته. فبادرتک بالأدب قبل أن یقسو قلبک، و یشتغل لبک، لتستقبل بجد رأیک من الامر ما قد کفاک أهل التجارب بغیته و تجربته، فتکون قد کفیت مؤونه الطلب، و عوفیت من علاج التجربه، فأتاک من ذلک ما قد کنا نأتیه، و استبان لک ما ربما أظلم علینا منه(87)
دل جوان همچون زمین ناکشته است؛ هر چه در آن افکنند بپذیرد. پس به ادب آموختنت پرداختم، پیش از آنکه دلت سخت شود و خردت هوایی دیگر گیرد، تا با رای قاطع روی به کار آری، و از آنچه خداوندان تجربت در پی آن بودند و آزمودند بهره برداری، و رنج طلب از تو برداشته شود و نیازت به آزمودن نیفتد. پس به تو آن رسد که ما بدان رسیدیم، و برای تو روشن شود آنچه گاهی تاریکش می دیدیم.
رشد کودکان از روزی که به دنیا می آیند تا موقعی که به درجه کمال می رسند، از مراحل متوالی و به هم پیوسته ای می گذرد که می توان آنها را فصول مشخص تاریخ واحدی دانست. این رشد گرچه ظاهرا ترقی دائم و یکنواختی است، در واقع کند و تند می شود، و ادواری گاه پرجوش و خروش و گاه آرامتر دارد.
تغییرات به ظاهر دائم و مستمر است اما در واقع موجودی که می بالد مراحل معینی را طی می کند. هر یک از این مراحل، ساختمان روانی خاصی دارد و می توان این ساختمان مخصوص را در رفتاری که مشخص این مراحل است مشاهده کرد.
پرورش باید حتی الامکان بر طبق مراحل روانی رشد صورت گیرد؛ و تنها در این صورت می تواند همه قوای شاگرد را به ظهور برساند. چنین تربیتی درست مانند لباس مجسمه های سنگی معبد پارتنون )parthenon( است که چون با پستی و بلندیهای پیکر زیبایی سازگار شده است، بهتر جلوه می کند.
پس تربیت تکوینی تنها بر این تصور پیش پا افتاده موسس نیست که باید سن کودک را رعایت کرد. این گونه تربیت بر این ایمان موسس است که مراحل بزرگ رشد با واقعیات مشخصی مطابقت دارد و به مدد این مراحل می توان انواع مشخص تربیت را تعریف کرد. شاگرد در هر دوره از تحول خود، به تعادلی دینامیک دست می یابد و به نقطه ای از کمال می رسد که گذران است؛ به عبارت دیگر، رفته رفته به سبکی از زندگی نزدیک می شود.
روسو چنین می گفت: هر سن و هر حالت از حیات، کمال و بلوغ متناسب با خود دارد که مخصوص آن است. آموزش و پرورش باید این پیشرفت را تسهیل کند و به این کمال برسد. مجموع این پیروزیهاست که سبب توفیق در کار تربیت می شود. اگر مرحله ای از مراحل مورد غفلت قرار گیرد، فرصتی برای همیشه از دست شاگرد رفته است و اقدامات بعدی سودی نخواهد داشت و نیز هر گاه تربیت قبل از پایان رشد متوقف گردد، شکست مربی از این هم بزرگتر خواهد بود(88).
تربیت موفق تربیتی است که مراتب انسانها و تفاوت آنها را به درستی در می یابد و در برنامه ریزی و عمل لحاظ می نماید.