موعود شناسی و پاسخ به شبهات

نویسنده : علی اصغر رضوانی

288 : فلسفه غیبت امام زمان علیه السلام چیست؟

یکی از سؤال هایی که در طول تاریخ عصر غیبت مطرح بوده و هست این است که چرا امام زمان علیه السلام غایب شد، و چرا ما با آن حضرت ارتباط نداریم؟
پاسخ : سؤال مورد نظر را با بیان مقدماتی که خود آنها ما را به نتیجه قطعی می رساند جواب خواهیم داد:
1- خداوند متعال در قرآن کریمش و نیز پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله خبر از پیروزی و غلبه دین اسلام بر جمیع ادیان در پایان تاریخ بشریت داده است.
خداوند می فرماید: هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله ولو کره المشرکون(850)؛ اوست خدایی که رسول خود را با دین حق به هدایت خلق فرستاد تا بر همه ادیان عالم تسلط و برتری دهد، گر چه مشرکان کراهت داشته باشند.
2- مصالح بندگان با اختلاف حالات آنها متغیر می شود. خداوند متعال امر تدبیر بندگان و مصلحت آنها را بر عهده گرفته است. عقلشان را کامل کرده و آنها را به انجام اعمال صالح وادار نموده است تا از این طریق به سعادت برسند. حال اگر مردم به دستورهای خداوند تمسک کرده و انجام وظیفه کنند، بر خداوند است که آنها را یاری کند و با اضافه کردن عنایت هایش بر بندگان راه را بر آنها تسهیل و هموار نماید، ولی در صورتی که مخالف دستورهایش عمل کنند و مرتکب نافرمانی شوند مصلحت بندگان تغییر می کند و در نتیجه موقعیت و وضعیت نیز تغییر خواهد کرد، خداوند توفیق را از آنان سلب خواهد نمود و در این هنگام مستحق ملامت و سرزنش می شوند.
خداوند متعال امامان را یکی پس از دیگری به سوی مردم فرستاد ولی هنگامی که آنان را نافرمانی کرده و به طور وسیع خونشان را ریختند، قضیه برعکس شد و مصلحت بر این تعلق گرفت که امام مردم، غایب و مستور گردد.
3- بی شک هر کار اجتماعی - بزرگ یا کوچک - احتیاج به آماده شدن شرایط مناسب دارد. لذا باید برای قیامی جهانی و فراگیر آمادگی خاصی صورت گیرد.
4- بی تردید دین غالب در عصر ظهور احتیاج به رهبر و امامی غالب دارد که دارای شرایطی از قبیل: قدرت فوق العاده، علم جامع و عصمت باشد.
5- مطابق روایات متواتر بین شیعه و سنی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله امامان بعد از خود تا روز قیامت را دوازده نفر برشمرده است که بعد از او پیاپی خواهند آمد.(851)
6- از مجموعه روایات و ادله عقلی استفاده می شود که بقای امام معصوم و حجت خدا بر روی زمین تا روز قیامت امری ضروری است.
مرحوم کلینی به سند صحیح از ابی حمزه نقل می کند که از امام صادق علیه السلام سؤال کردم: آیا زمین بدون امام باقی می ماند؟ حضرت فرمود: لو بقیت الارض بغیر امام لساخت(852)؛ اگر زمین بدون امام باقی بماند دگرگون خواهد شد.
7- یکی از اسباب گوشه نشین شدن انبیا و رسل خوف از قتل به جهت حفظ جان و به امید نشر شرایعشان بوده است. امام مهدی علیه السلام نیز با نبود اسباب عادی برای نصرت و یاری اش و خوف از کشته شدن، به امر خداوند مامور به غیبت و دوری از مردم شدند.
امام صادق علیه السلام به زراره فرمود: القائم غیبة قبل قیامه. قلت: و لم؟ قال: یخاف علی نفسه الذبح(853)؛ برای قائم غیبتی است قبل از قیامش. زراره می گوید: به حضرت عرض کردم: به چه جهت؟ فرمود: زیرا از قتل بر خود می ترسد.
شیخ صدوق به سندش از امام صادق علیه السلام نقل می کند که فرمود: یقوم القائم علیه السلام و لیس لاحد فی عنقه بیعة(854)؛ قائم علیه السلام قیام خواهد کرد در حالی که بیعت کسی بر گردن او نخواهد بود.
- هدایت بر چند قسم است:
الف: هدایت فطری: که همان هدایت از راه فطرت است.
فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم ولکن اکثر الناس لا یعلمون(855): پس روی خود را متوجه آیین خالص پروردگار کن. این فطرتی است که خداوند، انسانها را بر آن آفریده، دگرگونی در آفرینش الهی نیست، این است آیین استوار، ولی اکثر مردم نمی دانند.
ب: هدایت تشریعی: که متفرع بر حضور امام در میان جامعه است تا مردم را از نزدیک راهنمایی کند.
کان الناس امة واحدة فبعث الله النبین مبشرین و منذرین و انزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه...(856)؛ مردم [در آغاز] یک دسته بودند، [و تضادی در میان آنها وجود نداشت. به تدریج جوامع و طبقات پدید آمد و اختلافات و تضادهایی در میان آنها پیدا شد، در این حال ]خداوند پیامبران را برانگیخت تا مردم را بشارت و بیم دهند و کتاب آسمانی که به سوی حق دعوت می کرد، با آنها نازل نمود تا در میان مردم در آنچه اختلاف داشتند داوری کند....
ج: هدایت تکوینی: که همان تصرف و تدبیر در نظام آفرینش است.
قال الذی عنده علم من الکتاب انا آتیک به قبل ان یرتد الیک طرفک فلما رءاه مستقرا عنده قال هذا من فضل ربی لیبلونی أأشکر أم اکفر...(857)؛ [اما] کسی که دانشی از کتاب [آسمانی ] داشت گفت: "پیش از آنکه چشم برهم زنی آن را نزد تو خواهم آورد". و هنگامی که [سلیمان ] آن [تخت ] را نزد خود ثابت و پابر جا دید گفت: "این از فضل پروردگار من است تا مرا آزمایش کند که آیا شکر او را بجا می آورم یا کفران می کنم؟!"....
د: هدایت باطنی: که شعبه ای است از ولایت تکوینی و به معنای ایصال به مطلوب است.
و جعلناهم ائمة یهدون بامرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات و اقام الصلاة و ایتاء الزکاة و کانوا لنا عابدین(858)؛ و آنان را پیشوای مردم ساختیم تا خلق را به امر ما هدایت کنند و هر کار نیکو را [از انواع عبادات و خیرات ] و خصوص اقامه نماز و ادای زکات را به آنها وحی کردیم و آنها هم به عبادت ما پرداختند.
با نظر و تامل در مجموع مقدمات فوق به این نتیجه خواهیم رسید که وجود نازنین امام زمان علیه السلام به عنوان دوازدهمین امام، باید برای روز موعود در پس پرده غیبت بوده تا در آن هنگام به اذن خداوند برای هدایت بشر ظهور کند.

289 : نظر فرقه شیخیه درباره امام زمان علیه السلام چیست؟

یکی از مهمترین اندیشه های شیخیه به ریاست شیخ احمد احسائی اعتقاد به بدن هورقلیایی است که این بدن در شهر جابلقا و جابرسا قرار دارد. او به گمان خود با این نظریه، سه مسئله مهم و عمیق فلسفی را تحلیل نموده است؛ یعنی معراج جسمانی رسول خدا صلی الله علیه و آله و معاد جسمانی و حیات امام زمان علیه السلام را در طول بیش از ده قرن.
او معتقد است که امام زمان علیه السلام با بدنی غیر عنصری و تنها هورقلیایی در شهر جابلقا و جابرسا زندگی می کند.
شیخ احمد احسائی، امام زمان علیه السلام را زنده و در عالم هورقلیا می داند.(859)
وی می گوید: هورقلیا ملک آخر است که دارای دو شهر جابرسا که در مغرب قرار دارد و جابلقا که در مشرق واقع است می باشد. پس حضرت قائم علیه السلام در دنیا در عالم مثال نیست اما به گونه ای است که به صورت هیکل عنصری می باشد با مثالش بو با روحش در ارواح است.(860)
او همچنین می گوید: امام زمان علیه السلام در هنگام غیبت در عالم هورقلیا است و هر گاه بخواهد به اقالیم سبعه تشریف بیاورد، صورتی از صورت های اهل این اقالیم را می پوشد و کسی او را نمی شناسد. جسم و زمان و مکان ایشان لطیف تر از عالم اجسام بوده و از عالم مثال است.(861)

290 : جابلقا و جابرسا چه شهرهایی است؟

عبدالکریم صفی پور می گوید: جابلص شهری است به مغرب که بعد از شان انسانی نیست، و جابلق شهری است به مشرق برادر جابلص.(862)
خلف تبریزی می گوید: در عالم مثال گفته اند: جابلقا و جابرسا دو شهری است در عالم مُثُل. و به اعتقاد محققان، منزل آخر سالک است در سعی وصول قید به اطلاق و مرکز به محیط. و سپس می گوید: جابلقا منزل اول سالک باشد.(863)
قطب الدین شیرازی، تفاوت جابلقا و جابرسا را چنین مطرح می کند: جابرسا و جابلقا نام دو شهر از شهرهای عالم عناصر مثل است.(864)
سید کاظم رشتی، مهم ترین شاگرد شیخ احمد احسائی گفته است: جابلقا و جابرسا در سفر اول که سفر از خلق به حق است قرار دارد. این سفر (بلکه این شهر) دارای محله های متعددی است که محله نوزدهم آن حظیره القدس و محل پرندگان سبز و صور مثالیه است. جابرسا و جابلقا دو محله از این شهر می باشند که هر کدام از آنها دارای هفتاد هزار درب است و در کنار هر دربی هفتاد هزار امت وجود دارد که به هفتاد هزار زبان با یکدیگر صحبت می کنند و هر زبانی با زبان دیگر هیچ مشابهتی ندارد.(865)