موعود شناسی و پاسخ به شبهات

نویسنده : علی اصغر رضوانی

282 : سند دو توقیع صادر شده از امام مهدی علیه السلام بر شیخ مفید رحمة الله علیه چگونه قابل اثبات است؟

سند این دو توقیع را از جهاتی می توان مورد توجه قرار داده و برای اعتبار آن چاره ای اندیشید، گر چه شیخ طبرسی که تنها ناقل این دو توقیع است آنها را مرسلا و بدون سند نقل کرده است.
1- طبرسی این دو روایت را از مسلمات به حساب آورده که این به نوبه خود دلالت بر اعتقاد به صحت سند نزد او دارد و ممکن است که طبرسی به جهت شهرت و وضوح این دو توقیع سند آنها را حذف کرده است همان گونه که سند بسیاری از روایات را حذف کرده است.
2- مضامین عالی که در این دو روایت است و نیز خبرهای صادقی که در آن دو به آنها اشاره شده نیز از جمله شواهد صدق این دو توقیع و انتساب به حضرت مهدی علیه السلام است.
و امری که موجب ازدیاد و اطمینان به این دو توقیع است اینکه محدث بحرانی بعد از آنکه اشعار منسوب به امام زمان علیه السلام در رثای شیخ مفید را نقل می کند که بر قبر او نوشته شده بود، می فرماید: این اشعار از امام زمان علیه السلام نسبت به شیخ مفید رحمة الله علیه بعید نیست، بعد از آنکه توقیعاتی از ناحیه حضرت علیه السلام برای شیخ فرستاده شد، توقیعاتی که مشتمل بر تعظیم و اجلال فراوانی بوده است.... آن گاه می گوید: شیخ یحیی بن بطریق حلی در رساله نهج العلوم الی فی المعدوم معروف به سؤال اهل حلب دو طریق در تزکیه شیخ مفید ذکر کرده است:
الف: صحت نقل او از ائمه طاهرین علیه السلام، آن طوری که در تصانیف او از مقنعه و دیگر کتب ذکر شده است.
ب: آنچه را که عموم شیعه روایت کرده و مورد قبول قرار داده است که صاحب الامر - صلوات الله و سلامه علیه و علی آبائه - دو نامه به او نوشته است به این نحو که در هر سال یک نامه، و عنوان نامه به سوی برادر سدید... است، و این بالاترین تعبیر در مدح و تزکیه و ثنای شیخ مفید در گفتار امام امت و جانشین ائمه است.
گفتار ابن بطریق دلالت دارد بر آنکه این دو توقیع مورد اجماع است. و نیز از کلام طبرسی در مقدمه احتجاج استفاده می شود که این دو توقیع از قسم احادیثی است که مورد اجماع علما بوده و لذا سند آن دو را ذکر نکرده است.
ابن شهر آشوب در معالم العلماء در ترجمه شیخ مفید می گوید: صاحب الزمان علیه السلام او را شیخ مفید نامید...(840). ظاهرا مراد او همان چیزی است که در توقیع حضرت به شیخ مفید آمده است که فرمود: للاخ السدید و الولی الرشید الشیخ المفید....
3- طبرسی در مقدمه کتاب احتجاج می گوید: بیشتر روایاتی را که نقل می کنیم سند آنها را نمی آوریم یا به جهت وجود اجماع بر آن روایت است، و یا به جهت موافقت آن با دلیل عقل و یا شهرت آن در سیره ها و کتاب ها بین مخالف و موافق....(841)
این دو توقیع نیز از یکی از این سه احتمال خالی نیست.
4- مصلحت عمومی نیز اقتضای صدور چنین نامه ها و توقیعاتی را در اوایل عصر غیبت کبرا داشته است.
یکی اینکه حضرت با این نامه ها به جماعت شیعیانش دستورات لازم را برساند.
و دیگر اینکه با فرستادن این نامه ها به دست علمای صالح امثال شیخ مفید رحمة الله علیه ریاست و زعامت او را تثبیت کرده، مردم را به اطاعت از او در عصر غیبت کبرا تشویق کند. همان گونه که در نامه خود به ابن بابویه خطاب به او فرمود: یا شیخی! یا اباالحسن.

283 : آیا این گونه غیبت در بین انبیا هم سابقه داشته است؟

غیبت و دوری حجت خدا از بین مردم امری تازه و جدید نیست که در این امت آن هم در آخرین وصی پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله تحقق پیدا کرده باشد، بلکه سنتی الهی بوده که حتی در بین انبیا نیز پیدا شده است. اینک به اسامی برخی از آنها اشاره می کنیم:
1- حضرت ادریس علیه السلام
مطابق برخی روایات ادریس پیامبر به جهت مشاجره ای که بین او و جباران زمانش ایجاد شد بیست سال از میان امتش غایب شد و در کوه ها و غارها به سر می برد. خداوند ملکی را موکل بر او نموده بود تا هنگام غروب آفتاب افطاری او را حاضر کند...(842)
2- حضرت صالح علیه السلام
صدوق رحمة الله علیه به سندش از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود: ان صالحا علیه السلام غاب عن قومه زمانا و کان یوم غاب عنهم کهلا... فلما رجع الی قومه یعرفوه بصورته...(843)؛ همانا صالح علیه السلام مدتی از قومش غایب شد هنگام غیبت پیرمردی بود... و وقتی که به قومش بازگشت کسی او را به چهره نمی شناخت....
3- حضرت ابراهیم علیه السلام
حضرت ابراهیم علیه السلام نیز بنابر نقل روایات مدتی از ابتدای ولادت تا سالهای زیادی مخفی بود و امر خود را کتمان می کرد تا آنکه خداوند او را مامور به ابلاغ رسالتش نمود.(844)
4- حضرت موسی علیه السلام
صدوق نقل می کند: ...حضرت موسی علیه السلام از شهر مصر به مدین فرار کرده، در آنجا مدت زیادی نزد حضرت شعیب علیه السلام اقامت نمود...(845)
5- حضرت شعیب علیه السلام
مجلسی به سندش از امام علی علیه السلام نقل کرده که فرمود: ان شعیبا النبی علیه السلام دعا قومه الی الله حتی کبر سنه، ودق عظمه، ثم غاب عنهم ما شاء الله ثم عاد الیهم شابا(846)؛ شعیب پیغمبر، قومش را به سوی خدا دعوت کرد تا پیر شد استخوانهایش ضعیف شد، آن گاه تا مدتی که خواست خدا بود از میان مردم غایب شد و سپس در حالی که جوان شده بود به سوی آنها بازگشت....
6- حضرت الیاس علیه السلام
قطب راوندی نقل می کند که حضرت الیاس علیه السلام از میان قومش هفت سال غایب شد در آن مدت در صحراها و بیابان ها متواری بود.(847)
7- حضرت دانیال نبی علیه السلام
صدوق رحمة الله علیه می گوید: دانیال نبی 90 سال از میان قومش غایب و اسیر دست بخت النصر بود و پیروانش همگی در این مدت انتظارش را می کشیدند(848)
8- حضرت عیسی علیه السلام
حضرت عیسی علیه السلام دو نوع غیبت داشته است: یکی در مدت 12 سال در سرزمین های شام و مصر و دیگر از هنگامی که خواستند او را به دار آویزند، تا هم اکنون که بیش از دو هزار سال از عمر او می گذرد و هنوز زنده است. وی هنگام ظهور حضرت مهدی علیه السلام برای تشکیل حکومت عدل جهانی ایشان را مساعدت خواهد نمود.

284 : چه محذوری داشت اگر امام زمان علیه السلام در بین مردم ظاهر می بود؟

برخی ممکن است بگویند چه اشکالی داشت اگر حضرت در بین مردم بود و از وجودش استفاده می کردند و او نیز در موقع مناسب قیام می نمود.
پاسخ : پیامبر اکرم و ائمه اطهار علیه السلام کرارا به مردم گوشزد کرده بودند که دستگاه ظلم و ستم به دست حضرت مهدی علیه السلام برچیده خواهد شد از این جهت وجود حضرت مورد توجه دو دسته قرار گرفت:
الف: مظلومین و ستم دیدگان عالم که تعدادشان زیاد بود. آنان به قصد اظهار تظلم و امید حمایت به دور وجود امام اجتماع می کردند و از او تقاضای نهضت و دفاع می نمودند، و لذا همیشه در اطراف حضرت گروه کثیری احاطه شده بود در حالی که هنوز شرایط اساسی فراهم نشده است.
ب: زورگویان و ستمکاران خونخواری که بر ملت های مظلوم تسلط یافته و در راه رسیدن به منافع شخصی خویش از هیچ عملی فرو گذار نمی کردند و حاضر بودند که تمام مردم را فدای مطامع شخصی خود کنند در نتیجه این گروه چون وجود حضرت را مانع و سد راه خود می دیدند در صدد نابودی حضرت بر می آمدند.