فهرست کتاب


موعود شناسی و پاسخ به شبهات

علی اصغر رضوانی‏

229 : آیا احادیث دوازده خلیفه نزد شیعه ضعیف السند و غیر معتبر است؟

احمد کاتب می گوید: روایاتی که اصحاب نظریه دوازده امامی نقل می کنند همگی از اخبار آحاد است و هیچ حجت و دلیلی آنها را تأیید نمی کند و ادعای علم به صحت آنها نیز ممکن نیست. و در عین حال راویان آنها نیز مورد طعن واقع شده اند.(679)
پاسخ :
1- روایاتی که دلالت بر دوازده امام بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله دارد از حد تواتر فراتر رفته است. و می دانیم که حدیث متواتر فی حد نفسه مفید یقین است و احتیاجی به بررسی سندی ندارد.
2- اصحاب و رجال شیعه همگی این احادیث را مورد قبول قرار داده و بر عمل به آنها اتفاق کرده اند و این خود دلیل بر صحت این روایات و اعتماد اصحاب بر صدور آنها از امام است.
شهید صدر رحمة الله علیه می فرماید: این روایات با کثرت احتیاط از جانب امامان در نقل آنها به جهت حفظ امام، به درجه بالایی از کثرت و انتشار رسیده است. و کثرت عددی در این روایات تنها اساس برای قبول آنها نیست بلکه اضافه بر آن مزایا و قرائنی در اینها وجود دارد که دلیل بر صحت احادیث خواهد بود... مشاهده می کنیم بخاری که معاصر امام جواد و هادی و عسکری علیهم السلام است این حدیث را نقل کرده است، و این نکته مهمی است. این خود دلیل بر آن است که این حدیث از پیامبر ثابت شده است قبل از آنکه مضمون آن تحقق یافته و فکر دوازده امام به کمال برسد.(680)
3- با ملاحظه مجموعه روایات، به تعداد بی شماری از احادیث صحیح السند بر می خوریم که اگر به حد تواتر نباشد لااقل در حد استفاضه است.(681) خصوصا آنکه کلینی در قبول روایات منهج روش خاصی را دنبال می کرده است. او به روایاتی اخذ می کرده که قطع یا اطمینان به صدور آنها از معصومین داشت است. خبر صحیح نزد کلینی و دیگران از قدما خبری بوده که قرائن داخلی و خارجی آن را تأیید می کرده است و اعتماد آنها بر وثاقت اشخاص نبوده است، بلکه وثاقت تنها راهی برای صحت صدور روایت نزد او بوده است. از جمله قرائن نزد او بر قبول خبر، وجود حدیث در بسیاری از اصول چهارصد گانه حدیثی بوده که در عصر امامان تألیف شده است، و یا آنکه حدیث در کتاب معروفی بوده که مورد تأیید بزرگان از اصحاب قرار گرفته است.
و از جمله قرائن خارجی وجود حدیث در کتاب هایی بوده که بر امامان عرضه شده و آن حضرات مولفین آنها را تمجید نموده اند، همانند کتاب سلیم که مورد تمجید امام صادق علیه السلام قرار گرفته است.
ونیز از جمله قرائن آن است که حدیث از کتاب هایی اخذ شده که نزد متقدمین مورد وثوق و اعتماد بوده است، شیخ کلینی این گونه روایات را هم مورد توجه قرار داده و قبول کرده است، و تنها به روایاتی که راویانش ثقه اند توجه نداشته است بلکه این قسم از روایات بخشی از احادیث او را تشکیل داده است.
4- کاتب در تضعیف برخی روایات به تضعیفات ابن الغضائری استناد کرده با آنکه اصل کتابش به اثبات نرسیده و نیز تضعیفاتش مورد قبول علما قرار نگرفته است. و نیز برخی را همچون علی بن ابراهیم و سهل بن زیاد تضعیف کرده که در جای خود توثیق شده اند.

230 : احادیث دوازده خلیفه، چگونه بر وجود امام زمان علیه السلام دلالت دارد؟

ی توان با این احادیث بر اثبات وجود امام زمان علیه السلام استدلال نمود؛ زیرا:
اولا:
در بسیاری از روایات کلمه بعدی بکار رفته است که ظهور در اتصال و پیاپی آمدن دوازده امام بلافاصله عد از رسول خدا صلی الله علیه و آله دارد.
ثانیا:
مطابق حدیث صحیح مسلم و دیگران، این دوازده نفر کسانی هستند که قیام و قوام دین به آنها بستگی دارد. و نیز اسلام به وجود آنها عزیز است. حال اگر دین پا برجاست و عزیز است به جود این دوازده امام است که یکی از آنها باقی مانده و حافظ دین و شریعت است.

231 : احادیث دوازده خلیفه، با حدیث الخلافة بعدی ثلاثون عاما چگونه قابل جمع است؟

احمد بن حنبل در مسند خود از سفینه روایت کرده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: خلافت سی سال خواهد بود آن گاه بعد از سلطنت و پادشاهی است.(682)
برخی از علمای اهل سنت این حدیث را مغایر با احادیث حادیث دوازده خلیفه دانسته اند، زیرا خلافت دوازده خلیفه در مدت سی سال نبوده است.
پاسخ :
1- بین این دو روایت فرق است؛ زیرا اوصافی که برای دوازده خلیفه ذکر شده امثال: دوازده امام به حق، قیام دین به وجود آنها و دیگر تعبیرها، دلالت بر آمدن دوازده امام معصوم دارد، ولی در حدیث سفینه، اشاره به آمدن تعدادی خلیفه تا سی سال بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله دارد، گر چه در بین آنها شخص معصوم وجود نداشته باشد. و لذا مقصود به خلافت، معنای مجازی آن است، گر چه امیر المومنین و امام حسن علیه السلام امام معصوم و به حق از آن دوازده نفرند.
2- حدیث سفینه غیر معتبر و غیر مشهور است، همان گونه که ابن تیمیه آن را در منهاج السنة تضعیف کرده است.(683) راوی حدیث از سفینه، سعید بن جمهان است که در علم رجال تضعیف شده است.(684)