فهرست کتاب


موعود شناسی و پاسخ به شبهات

علی اصغر رضوانی‏

203 : برهان لزوم عقل بالفعل چگونه بر وجود امام زمان علیه السلام دلالت دارد؟

فارابی برهانی را اقامه کرده که قابل انطباق بر وجود امام زمان علیه السلام است. او می گوید: هر عضوی از اعضای مدینه فاضله را صلاحیت آن نیست که ریاست مدینه فاضله را بر عهده گیرد. رئیس مدینه فاضله نمی تواند هر کسی باشد، زیرا ریاست به دو چیز است: یکی آنکه شخص از حیث سرشت و طبیعت آماده آن مقام باشد. دیگر آنکه ملکه و هیئت ارادی چنان کاری را داشته باشد. چنین انسانی، انسان کامل است که بالفعل هم عقل است و هم معقول... . این رئیس هم معلم است و هم مرشد و هم مدبر....(594) فارابی برای برپایی اجتماع، وجود معلم را که همان امام است ضروری می داند و این یکی از عقاید شیعه است که باید امام بر اجتماع اشراف کامل داشته باشد.
این فیلسوف بزرگ امام را عقل بالفعل می داند یعنی انسانی که همه امکانات عقلی، طبعی و کسبی در وجود او در مرتبه کمال و نهایی به فعلیت رسیده و دائم الاتصال به عقل فعال است بلکه خود به گونه ای عقل فعال است. فارابی چنین شخصی را شایسته آن می داند که در راس جامعه قرار گیرد و معلم و مربی و امام و رئیس باشد. در نظر او این گونه رئیسی در جامعه به منزله قلب است در بدن انسان.(595)

204 : آیا می توان از راه حساب احتمالات وجود امام زمان علیه السلام را به اثبات رساند؟

مرحوم شهید صدر رحمة الله علیه در این باره می فرماید: قضیه مهدی علیه السلام حقیقتی است که امت اسلامی در طول قرن ها با آن زندگی نموده است و خصوصا در طول هفتاد سال سُفرا و نواب خاص حضرت علیه السلام در خلال معاشرتشان با مردم به آن تذکر داده اند، در حالی که هیچ کس در این مدت حرف خلافی از آنها نشنیده است. آیا انسان می تواند باور کند که دروغی بتواند نه تنها در مدت هفتاد سال بلکه قرن ها دوام آورد و یا چهار نفر به عنوان نایب آن حضرت علیه السلام بر او اتفاق داشته باشند بدون آنکه هیچی گونه شک و تردیدی برای کسی پدید آید و بدون آنکه بین آن چهار نایب کمتر علاقه خاصی وجود داشته باشد تا مجوز توافق بر کذب شود. از قدیم الایام گفته شده که ریسمان دروغ کوتاه است و نیز منطق حیات و زندگانی ثابت می کند که از جهت علمی و به حساب احتمالات محال است که دروغی به این شکل بتواند دوام آورده و اطمینان تمام امت را جلب نماید.(596)

205 : آیا ادله عقلی، وجود امام زمان معینی را اثبات می کند؟

در پاسخ باید گفت:
1- ادله عقلی، تنها دلالت بر ضرورت و لزوم جود امام کامل و قطب عالم امکان دارد، و بر امام زمان شخصی که همان مهدی موعود علیه السلام است دلالتی ندارد، ولی این ادله نظریه شیعه امامیه را در اعتقاد به وجود امام کامل و معصوم مورد تأیید قرار می دهد و لذا این ادله تنها بر نظر شیعه انطباق دارد.
2- استاد حسن زاده آملی می فرماید: در این مقام دو نوع بحث لازم است: یکی کلی و دیگری شخصی. مقصود از کلی اینکه براهین قطعی عقلی بر وجوب وجود حجتی قائم به طور دائم قائمند و به امتناع خلو عالم امکان از لزوم چنین واسطه فیض الهی حاکمند که الامام اصله قائم و نسله دائم. و مراد از بحث شخصی اینکه برهان معرف فرد نیست که جزئی نه کاسب است و نه مکتسب. لذا باید آن را از طریق دیگر شناخت چنان که احادیث متظافر بلکه متواتر اهل عصمت و وحی معرف شخص آن حضرتند.(597)
3- عرفای اسلامی یکی از شرایط حتمی سلوک را داشتن شیخ و استاد می دانند، و آن بر دو قسم است: استاد عام و استاد خاص.
استاد عام آن است که به طور خاص مامور به هدایت نباشد و رجوع به او از باب رجوع به اهل خبره بوده باشد.
و اما استاد خاص آن است که به طور خصوص منصوص به ارشاد و هدایت است و سالک را در هیچ حالی از احوال از مرافقت و همراهی استاد خاص گریزی نیست.(598)
این مطلب حتی نزد عرفای اهل سنت نیز ثابت است زیرا آنها نیز به دو استاد یکی عام که از آن به قطب و مرشد و دیگری خاص که همان واسطه فیض الهی و قطب عالم وجود امکانی است تعبیر می کنند. که اگر در عالم نباشد عالم دگرگون می شود زیرا ثبوت و وجود عالم وابسته به اوست. از این رو است که می بینیم عده ای از عرفای اهل سنت با آنکه معتقد به استاد عام و مرشد و پیر مرادند به وجود امام مهدی علیه السلام به عنوان قطب عالم امکان که انسان با گذشتن از حقیقت نوریه ولائیه او به مقام کمال مطلق می رسد اعتراف دارند از قبیل:
1- عبدالوهاب شعرانی.(599)
2- محیی الدین بن عربی.(600)
3- جامی حنفی.(601)
4- عطار نیشابوری.(602)
5- ملای رومی.(603)
و دیگران.
به تعبیر دیگر ادله ای که ذکر شد بیانگر ضرورت وجود امام معصومی است که نزد عرفا از او به قطب دایره امکان تعبیر می شود و قطب در عرفان در هر زمان یکی بیش نیست و اجتماع قطبین محال است. و چون جامع جمیع نشأت و مصداق اسم شریف یا من لا یشغله شأن عن شأن می باشد از خطا و سهو و نسیان مبراست چه رسد به گناه و عصیان. و چون حجاب اقرب است و متحقق به حقیقت محمدیه همه ماسوی از مشکات نور او اقتباس می کنند.(604)
لازم به ذکر است که این اصطلاحات از متون آیات و روایات استفاده شده است. واژه قطب می تواند یکی از این اصطلاحات باشد، امیر المومنین علیه السلام در خطبه شقشقیه برای خود تعبیر قطب را به کار برده است، آنجا که می فرماید: أما والله لقد تقمصها ابن ابی قحافة و انه لیعلم ان محلی منها محل القطب من الرحی(605)؛ هان! به خدا قسم - ابوبکر - پسر ابی قحافه ردای خلافت را پوشید در حالی که می دانست جایگاه من در خلافت چون محور سنگ آسیا به آسیاست.