فهرست کتاب


موعود شناسی و پاسخ به شبهات

علی اصغر رضوانی‏

197 : برهان علت غایی چگونه بر وجود امام زمان علیه السلام دلالت دارد؟

در علم کلام در مبحث افعال الهی به این نکته اشاره شده که افعال خداوند دارای هدف و غرض است، ولی هدف و غرض الهی همانند هدف انسان نیست؛ زیرا غایت افعال خداوند رسیدن به کمال نیست، خداوند کامل مطلق است و نقص ندارد تا بخواهد از طریق فعل خود آن را بر طرف سازد، بلکه غایت افعال الهی به مخلوقات باز می گردد و به جهت استکمال مخلوقات است.
دلیل غایت مندی افعال خداوند آن است که فعل بدون هدف، عبث و لغو است وانجام چنین کاری از خداوند قبیح می باشد. قرآن کریم نیز در تأیید هدفمند بودن افعال خداوند می فرماید: و ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما لاعبین(585)؛ و آسمانها و زمین و آنچه را میان آن دو است به بازی نیافریدیم.
حکما و فلاسفه الهی می گویند: در قوس صعود از هیولی تا وجود محض، هر مرتبه عالی، غایت و ثمره برای مرتبه دانی و پایین تر است. ونیز به اثبات رسیده که نتیجه، علت فاعلیت فاعل است. بنابراین هرگاه در عالم خلقت انسانی نباشد خلقت حیوان و وجود او لغو است و....
از طرفی دیگر می دانیم که هر فردی از افراد انسان ولو در صورت با افراد دیگر از انسان ها شبیه بوده، و همگی از افراد نوع واحد منطقی به حساب می آیند ولی در واقع با یکدیگر اختلاف دارند، و لذا در روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله می خوانیم: الناس معادن کمعادن الذهب و الفضة(586)؛ جوهر انسان ها به مانند معادن طلا و نقره با یکدیگر متفاوت است.
بنابر این، انسان به مانند درختی است که میوه آن وجود انسان کامل است، و او کسی غیر از حجت معصوم خدا در روی زمین نیست. و لذا در روایات می خوانیم: ... لو بقیت الارض بغیر امام لساخت(587)؛ اگر زمین بدون امام شود دگرگون خواهد شد.
خلاصه اینکه انسان کامل - که از او به حجت خدا تعبیر می شود - از آن جهت که علت غایی وجود انسان و... است، وجودش همیشه ضروری است.

198 : با برهان امکان اشرف چگونه بر وجود امام زمان علیه السلام استدلال می شود؟

حکما می گویند: وجود، حیات، علم، قدرت، رحمت و سایر کمالات از مبدا فیاض بر موجودات پایین نمی رسید مگر آنکه در مرتبه سابق، بر موجود اشرف رسیده باشد همانند چراغی که نزد ما روشن است، ابتدا مکانی که نزدیک به اوست روشن می شود، سپس دورتر از آن استفاده می کند و... .
در امور غیر حسی از قبیل وجود و حیات و علم و قدرت و تمام کمالات که از ذات اقدس الهی تراوش نموده و بر ماهیات امکانی تجلی می یابد، در ابتدا ماهیاتی بهره مند می شوند که در رتبه، اشرف و اقدم از سایر ماهیات هستند.
علامه طباطبایی رحمة الله علیه می گوید: معنا و مفهوم قاعده امکان اشرف آن است که ممکن اشرف باید در مراتب وجود اقدم از ممکن اخس باشد، لذا باید ممکنی که اشرف از اوست قبل از او موجود باشد....
ملاصدرا در استدلال بر این قاعده می گوید: اگر ممکن اخس از طرف خداوند موجود شد باید قبل از او ممکن اشرف موجود باشد وگرنه در صورت تحقق، هم زمانی اشرف و اخس لازم می آید که دو چیز در یک مرتبه برای یک ذات از یک جهت از واجب لذاته صادر شود، که محال است. و در صورتی که موجود اشرف بعد از موجود اخس و به واسطه موجود شود لازم می آید که معلول، اشرف از علت و اقدم از او باشد، که این نیز محال است....(588)
می دانیم که انسان، اشرف مخلوقات است، زیرا او اشرف از حیوان و حیوان اشرف از گیاه و گیاه اشرف از جماد است. و به حکم قاعده امکان اشرف، محال است وجود از مبدا فیاض به جماد برسد قبل از آنکه در رتبه سابق، به حیوان رسیده باشد، و همچنین به حیوان برسد قبل از آنکه در رتبه سابق به انسان رسیده باشد. و نیز محال است که وجود، حیات، علم، قدرت و جمال و جلال و... از مبدا فیاض بر افراد انسان برسد. قبل از آنکه این کمالات به انسان کاملی که حجت خدا روی زمین است رسیده باشد.
بنابراین قاعده، مادامی که فردی از افراد بشر در خارج موجود است باید فردی به نام انسان کامل که از او به حجت خدا تعبیر می شود روی زمین موجود باشد.
کلینی به سندش از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود: الحجة قبل الخلق و مع الخلق و بعد الخلق(589)؛ حجت قبل از خلق و با خلق و بعد از خلق خواهد بود.
ونیز می فرماید: لو لم یبق فی الارض الا اثنان، لکان احدهما الحجة(590)؛ اگر در روی زمین جز دو نفر کسی نباشد حتما یکی از آن دو امام خواهد بود.

199 : برهان مظهر جامع بر وجود امام زمان علیه السلام را چگونه تقریر می نمایید؟

ابن ترکه در تمهید القواعد بر ضرورت وجود امام حی در هر زمان، به دلیلی به نام برهان مظهر جامع تمسک کرده است که ما آن را به طور خلاصه در ضمن مقدماتی این گونه تقریر می کنیم:
1- انسان کامل دارای مقامی است که هیچ موجودی از موجودات جهان امکان هم وزن آن نیست.
2- ذات واجب، به هیچ وصفی حتی وصف اطلاق محدود نمی باشد، لذا اطلاق، وصف ذات نبوده بلکه عنوان آن می باشد. و اما اولین تعین و ظهور او همان وحدت حقیقی است که داری دو چهره واحدیت و احدیت می باشد.
3- هویت مطلقه خداوند چون در مقام ظهور، احکام وحدت بر آن غلبه دارد، لذا کثرت نه تنها مقهور بلکه محو می گردد.
نتیجه: چون در وحدت ذاتی مجالی برای اسمای تفصیلی نیست، زیرا که تفصیل نحوه ای از کثرت است و هر گونه کثرتی در آنجا مقهور است، و در مظاهر تفصیلی ای که در عالم خارج ظاهر می شوند واز اجزای عالم اکبر شمرده می شوند، احکام کثرت، غالب بر وحدت و احکام آن است، یعنی وحدت ذاتی در این مظاهر، ظهوری ندارد، پس فرمان الهی مقتضی صورتی اعتدالی است که در آن وحدت، ذاتی و یا کثرت امکانی بر یکدیگر غلبه نداشته باشد، تا آنکه بتواند برای حق، مظهری از جهت اسمای تفصیلیه و وحدت حقیقیه آن باشد. و آن صورت اعتدال که از عدالت کبرا برخوردار است همان انسان کامل است که احاطه بر جمیع مراتب مطلقه ذاتی و مقیده کونی دارد، و از یک سو به واحدیت که در دایره عالم الوهیت و فوق آن است مرتبط است و از دیگر سو به عالم طبیعت وابسته است.(591)